X
تبلیغات
خدايان باستان.Ancient God - خدايان يونان و روم

خدايان باستان.Ancient God

اسطوره هاي باستان

Plutarch پلوتارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 14:13  توسط gabriel  | 

گنوستیک

گنوستیک مذهبی است که در قرن دوم میلادی در کشور روم توسعه یافت. بلاشک قبل از این تاریخ هم افکار گنوستیکی وجود داشته است زیرا که در میان یهودیان اسکندریه هم این افکار رایج بوده‌است. از قرن دوم به بعد گنوستیک‌ها برای تأئید اقوال خویش به کتب مقدس عیسوی استناد می‌جستند.

گنوستیک‌ها به ثنویت اعتقاد داشتند ولی فرق است میان ثنویت مزدایی و دو پرستی گنوستیک‌ها. بنابر اعتقاد مزدیسنان هر یک از دو عالم مذکور هم معنوی است و هم مادی ولی گنوستیک‌ها بالعکس عالم روح را عین عالم نور و جهان ماده را عین جهان ظلمت می‌دانستند. نتیجه این قسم اعتقاد نسبت به عالم این شد که بدبینی به اصل خلقت رواج گرفت و پیروان این فکر به زهد و ترک مایل شدند.

بنابر قول گنوستیک‌ها خدا در ماوراء عالم محسوس و حتی در آنسوی جهان معقول است. او پدری است که از نام و نشان و گمان برتر است و فکر بشری را به دامن کبریای او دسترس نیست. جهان به واسطهٔ اشراقات دائمی که از ذات این خدای اصلی صادر می‌شود، بوجود می‌آید و مراتب این تجلیات نزولی است یعنی هر یک از اشراقات نسبت به ماقبل خود اخس است تا منتهی گردد به عالم مادی که آخرین اشراق و ناپاک‌ترین تجلیات است ولی در این جهان مادی شوقی هست که او را به مبداء‌ الهی باز پس می کشاند. ماده یعنی عالم جسمانی منزلگاه شر است اما یک بارقهٔ الهی که در طبیعت انسان به ودیعه است. راه نجات را به او نشان می‌دهد و او را در حرکت صعودی که از میان افلاک می‌کند دستگیری نموده، به عالم نور می‌رساند. این بود اساس اعتقاد گنوستیک‌های متأخر راجه به نظام جهان. آنها انسان یا انسان نخست راوجودی نیم خدا می‌دانستند و ظاهراً این مفهوم را از اساطیر ایرانی گرفته بودند. بعضی از گنوستیک‌ها انسان نخست را آدم دانسته‌اند و بعضی او را مسیح ازلی گفته‌اند و طایفه ای بر آن بودند که حقیقت انسان نخست در آدم حلول کرده و پس از آن به صورت مسیح ظاهر شده است. اوست نخستین مولود خدای بزرگ که در ماده نزول کرده و جان جهان محسوب است. او را نیم خدا و عقل و کلمه هم می‌گفتند. با ایجاد این انسان قوس نزول در ماده شروع شده و بوسیلهٔ او نزاع و کوشش برای نجات صورت می‌گیرد اما نجات میسر نیست، مگر با عنایت الهی. از این جاست که در همهٔ کتب گنوستیک ظهور یک نفر رهاننده وعده داده شده‌است. همین اعتقاد بود که گنوستیک‌ها را پیرو دین مسیح کرد زیرا که منجی موعد را عیسی مسیح دانسته‌اند.

بعضی از فرق گنوستیک برآنند که عیسی خلاص کنندهٔ صوفیا از قید ماده است. مقصود از صوفیا عقل آسمانی است که در ماده افتاده‌است. فرقهٔ «والانتینی» معتقد بودند که میان خدای منجی موسوم به سوتر و صوفیا ازدواج و عروسی واقع شده‌است و به یاد این واقعه جشن مذهبی که عبارت از عید حجلهٔ عروسان بود، می‌گرفتند اساطیر و قصصی که راجع به تکوین جهان ساخته شده، همه برای تعبیر و تأویل مراسم عبادتی بوده‌است. اجراکنندگان این مراسم در طی انجام وظایف خود جدال عظیمی را که همهٔ آفرینش برای نجات خود در پیش دارند، به رأی العین مشاهده می‌کرده‌اند که چگونه به وسیلهٔ معرفت رهایی میسر تواند شد و زنجیرهای ماده تواند گسیخت. عرفان علم حقیقی است نه علم فکری دانشی است که از راه قلب و به طریق کشف و شهود تحصیل می‌شود و طریق آن توجه به باطن و مشاهدهٔ امور معنوی با چشم دل است که انسان را صاحب معرفت عالی می‌کند و در نشاط جدیدی متولد می‌سازد. بنا بر قول شدر، معرفت دانش حقیقی است که به سبب حق بودنش انسان را نجات می‌بخشد.

اکثر گنوستیک‌ها که از طریقهٔ آنها کم و بیش آگاهی داریم، از مردم ولایات شرقی ممالک روم بوده‌اند. یکی از فرقه‌های گنوستیک بین النهرین و بابل فرقهٔ مندائی یا ماندائی است و دیگر فرقه که در کتب عرب آنها را مغتسله نامیده‌اند و یکی از مأخذ کیش مانوی محسوب است. عرب همهٔ فرقه‌های گنوستیک مشرق را که افکارشان در زمان اسلام هم رواجی داشته‌است به نام حنیف یا صائبون خوانده‌است.

منابع

    * کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمهٔ رشید یاسمی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۷

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 18:2  توسط gabriel  | 

گایوس ژولیوس سزار

مجسمه نیمتنه سزار در موزه وین

گایوس ژولیوس سزار (به لاتین: Gaius Iulius Caesar) (تلفظ: گایوس یولیوس کایسار) یا ژول سزار یا قیصر (زاده ۱۲ یا ۱۳ ژوئیه ۱۰۰ (پیش از میلاد) - درگذشته ۱۵ مارس ۴۴ (پیش از میلاد)) دیکتاتور و رهبر نامدار سیاسی و نظامی جمهوری روم بود.

او در کنار کراسوس و پومپی یکی از فرماندهان سه‌گانه روم بود. اکثر مورخان گشایش سرزمین گل به دست او را یکی از مهمترین وقایع دوران باستان و آغازگر شکل گیری تمدن کنونی فرانسه می‌دانند. او همچنین رهبری نخستین لشکرکشی روم به بریتانیا را در دست داشت اگرچه گرفتاری‌هایش با سنا و پومپی آن را بی‌سرانجام گذارد. او همچنین لژیون‌هایش را به آن‌سوی رود روبیکون رهبری‌نمود.

وی در پی جنگی داخلی که در ۴۹ (پیش از میلاد) به راه‌انداخت فرمانروای بی‌چون و چرای روم گشت. پس از آن به اصلاحاتی کلان در جمهوری روم دست‌زد و راه به سوی خودکامگی پیمود. این کارها دوست پیشین سزار مارکوس یونیوس بروتوس و دسته‌ای دیگر از سناتورها را به کشتن سزار برانگیخت. کشتن سزار چندی بیشتر جمهوری روم را پایدار نگهداشت. دو سال پس از مرگ او سنای روم وی را یکی از خدایان روم شناخت.
خاندان قیصر

گایوس یولیوس کایسار نسب خود را به یولیوس آسکاینوس، پسر آینیاس، پسر ونوس، دختر ژوپیتر می‌رساند. دودمان یولیانوس در عین تنگدستی از کهنترین و والاتبارترین خانواده‌های روم بود. مادرش آورلیا زنی باوقار و خردمند بود که خانه کوچک خود را در محله بدنام سوبورا که پر از میکده و روسپی خانه بود با صرفه جویی اداره می‌کرد. در آنجا قیصر به سال۱۰۰ قبل از میلاد پس از یک عمل جراحی سزارین ( که به نام او معروف شد) دیده به جهان گشود.
دوران پیش از کنسولی

در ترجمه فیلمون هلاند از کتب سوئتونیوس آمده‌است که قیصر در کودکی استعدادی شگرف در فراگرفتن و آموختن داشت. آموزگارش در زبان‌های لاتین و یونانی و سخنوری از اهالی گل بود. وی بزودی شیفته نویسندگی شد و همه وجود خود را در نوجوانی صرف نویسندگی می‌کرد. اما انتصاب به مقام دستیار نظامی مارکوس ترموس در آسیا زندگی او را برای همیشه تغییر داد. در سال ۸۴ قبل از میلاد به رم بازگشت و در اثر اصرار پدرش با زنی به نام کوسوتیا ازدواج کرد؛ ولی چندی پس از مرگ پدرش این زن را طلاق داد و با کورنلیا دختر لوکیوس کورنیلوس کینا ازدواج کرد. هنگامی که سولا به قدرت رسید به خاطر دشمنی با لوکیوس کورنیلوس کینا، به قیصر فرمان داد تا کورنلیا را طلاق دهد و در اثر مخالفت قیصر، سولا اموال او را غصب کرد و نامش را در شمار محکومان به مرگ نهاد. قیصر از ایتالیا گریخت و به سپاهیان روم در کیلیکیا پیوست. بعد از مرگ سولا دوباره به رم بازگشت (۷۸ قبل از میلاد)؛ اما وقتی دید دوباره دشمنانش به قدرت رسیدند یک بار دیگر رهسپار آسیا شد و بعد از تغییرات سیاسی در رم دوباره به زادگاهش بازگشت. بعد از مرگ کورنلیا (۶۸ قبل از میلاد) با پومپیا نوه سولا ازدواج کرد. این ازدواجی سیاسی بود و در نتیجه وی از اینکه به رسم آن زمان روابط خارج از زناشویی داشته باشد پروایی نداشت؛ اما چون آن فاسقان بیشمار و از هر دو جنس بودند در رم به «شوی هر زن و زن هر مرد» معروف شد. وی در نبردهایش نیز به این شیوه ادامه می‌داد و با کلئوپاترا در مصر، شهبانو ائونوئه در نومیدیا و زنان بسیار دیگر در سرزمین گل نرد عشق می‌باخت؛ چندانکه سربازانش او را به طعنه «کچل زناکار» می‌نامیدند و پس از آنکه او گل را فتح کرد رومیان شعری ساختند و در آن همه مردان اهل گل را زینهار دادند که تا قیصر در کشورشان است زنانشان را در غل و زنجیر نگاه دارند. پومپیوس همسرش را طلاق داد چون با قیصر سروسری داشت. سرویلیا خواهر ناتنی کاتو (از دشمنان قیصر) از دلباخته‌ترین معشوقگان قیصر بود. یک بار در سنا، سناتور‌ها با قیصر درافتادند و اصرار کردند تا نامه‌ای را که همان دم به دستش داده بودند با صدای بلند بخواند. قیصر بی آنکه توضیحی دهد نامه را به کاتو رساند، و آن نامه‌ای بود عاشقانه از سرویلیا. سرویلیا همه عمر سودازده قیصر ماند و دشمنان قیصر این زن را متهم می‌کردند که دختر خود را به هوس به قیصر تسلیم کرده‌است. این دختر بعدها زن قاتل اصلی قیصر یعنی کاسیوس شد.
دوران کنسولی قیصر

هنوز یک سال از مرگ سولا نگذشته بود که قیصر بر ضد گنایوس دولابلا، از کارگزاران حکومت ارتجاعی سولا، اقامه دعوی کرد. دادرسان روم به زیان قیصر رای دادند ولی مردم حملات و نطق درخشان قیصر را ستودند. وی در حرارت و بذله گویی و نطق‌های شورانگیز تالی سیسرون خوانده می‌شد. در سال ۶۸ ق.م کوایستور (خزانه دار) گشت و به خدمت در اسپانیا فرستاده شد. وی سرکردگی چند حمله نظامی به قبایل محلی را به عهده گرفت و شهرهای بسیاری را غارت کرد. در عین حال با کاستن از نرخ بهره وامهایی که صرافان رومی به مردم اسپانیا داده بودند خود را محبوب آنها ساخت. در سال ۶۵ ق.م به مقام شهرداری یا سرپرستی بناهای عمومی رم رسید. پول خود را صرف آراستن میادین بزرگ شهر به وسیله ساختمانها و ستون‌های تازه کرد و دل عامه را با برگزاری بازیها و مسابقات گوناگون در رم به دست آورد. در سال ۶۳ ق.م به مقام پونتیفکس ماکسیموس یعنی پیشوایی دین رومی رسید. در سال ۶۲ ق.م به مقام پرایتوری برگزیده شد و یکی از دین داران سرشناس را به جرم اختلاس مجازات کرد. در همین زمان قیصر مامور سرکوب قیام‌های استقلال طلبانه در اسپانیا شد و این ماموریت را چنان به سرعت به انجام رساند که سنا به مناسبت ورود قیصر به رم رای به برگزاری جشن پیروزی در حق او داد. در همین زمان قیصر خواهان مقام کنسولی شد. به علت مخالفت پنهان سنا با این درخواست قیصر، او نخستین «تریوم ویراتوس» یا شورای سه نفره را با پومپیوس و کراسوس بنیاد نهاد (سال ۶۰ ق.م). در این شورا پومپیوس و کراسوس متعهد شدند که در رسیدن قیصر به مقام کنسولی به او کمک کنند. در نهایت در سال ۵۹ ق.م قیصر به مقام کنسولی رسید. قیصر در دوران کنسولی، با نادیده گرفتن سنا، دو لایحه ارضی به انجمن‌های قبیله‌ای روم عرضه کرد که به علت نادیده گرفته شدن سنا در مراحل تصویب آن؛ تاثیر زیادی بر کاهش قدرت سنا در دوران جمهوری داشت. وی همچنین برای آنکه سنا را زیر نظر عامه قرار دهد افرادی را مامور نمود تا «کرده‌های روزانه» سنا را بنویسند و روی دیوارهای فروم‌ها بچسبانند. از روی این گزارش‌ها رونویسی می‌شد و به دست نامه بران خصوصی به همه نقاط جمهوری می‌رسید. در پایان دوره کنسولی، قیصر خود را فرمانده لژیون‌های دامنه جنوبی آلپ کرد. چون بر طبق قانون جمهوری روم هیچ سپاهی حق ماندن در ایتالیا را نداشت، او به وسیله این لژیون بر سراسر شبه جزیره ایتالیا سلطه نظامی می‌یافت. او همچنین برای رسیدن دوستانش گابینیوس و پیسو به مقام کنسولی به آنها مساعدت کرد و کلودیوس را در رسیدن به مقام تریبونی یاری داد.
تسخیر گل
قیصر به هزینه خود و بدون کسب اجازه از سنا علاوه بر چهار لژیونی که در اختیار داشت، چهار لژیون دیگر فراهم و مجهز کرد. تصمیم قیصر به فتح سرزمین گل به گفته بسیاری از مورخین از مهمترین وقایع دوران کلاسیک است که منجر به ورود فرانسه کنونی به دامنه فرهنگ لاتین شد. وی ابتدا در نزدیکی اوستهایم (در شانزده کیلومتری باختر راین) با ژرمن‌ها  رو به رو شد و به روایت خود او تقریبا همه آنان را کشت یا به اسارت در آورد (سال ۵۸ ق.م). بلافاصله پس از این هجوم، قیصر به این بهانه که راه دیگری برای حفظ سرزمین گل دور از دستان بربرها (ژرمن‌ها) نیست؛ به آن سرزمین لشگرکشی نمود. وی به مدت دو سال با شدتی غیر معمول به سرکوب قبایل گل پرداخت. در نهایت در سال ۵۶ ق.م سنا سرزمین گل را یک ایالت رومی اعلام کرد. در همین زمان قیصر به بریتانیا حمله برد. او از باریکترین نقطه دریای مانش  با نیروی کوچک عبور کرد، بریتانیایی‌ها را که آمادگی نداشتند شکست داد و در سال ۵۵ ق.م به گل بازگشت. او یک سال بعد دوباره به این جزیره حمله کرد و اینبار بر قبایل محلی که تحت فرمان کاسیولانوس متحد شده بودند چیره شد و تا رود تایمز  پیش روی نمود و بعد از گرفتن وعده خراج دوباره به گل بازگشت. حمله قیصر به گل، سرزمینی دوبرابر شبه جزیره ایتالیا را به روم افزود؛ ایتالیا را به مدت چهار قرن از تاخت و تاز ژرمن‌ها رهایی داد و خود او را به اوج توانگری و ناموری رساند.

سیسرون در اینباره سرودی در ستایش او ساخت به این مضمون:

    من نه کوه‌های آلپ و نه راین جوشان و خروشان را، بلکه قیصر را سپر و سد راستین ما در برابر تاخت و تاز قبایل بربر می‌شمارم. اگر کوه‌ها به همواری دشت‌ها شود و رودها بخشکد، ما نه در پناه دژهای طبیعت بلکه در سایه پیروزی‌های قیصر است که ایتالیا را استوار و ایمن داریم.

دوران انحطاط دموکراسی در روم

در مدت دومین دوره پنج ساله اقامت قیصر در گل، فساد مالی و خونریزی محیط سیاسی رم را چنان آشوبناک کرده بود که تا آن هنگام سابقه نداشت. پومپیوس و کراسوس، در مقام کنسولی، هدف‌های سیاسی خود را با رشوه دادن در انتخابات، ارعاب قضات و گاه آدمکشی تعقیب می‌کردند. چون دوره کنسولی این دو پایان یافت؛ کراسوس سپاه بزرگی بسیج کرد و برای جنگ با ایران رهسپار سوریه شد. سپاه او از فرات گذشت و در حران توسط سواره نظام پارتی غافلگیر و متلاشی شد. خود کراسوس از کشته‌های این جنگ بود. مرگ کراسوس شورای سه نفره را از میان برد. اگر کراسوس زنده می‌ماند دیکتاتوری قیصر یا پومپیوس امکان بروز نمی‌یافت. از آن پس پومپیوس آشکارا به دشمنی با قیصر پرداخت.
جنگ داخلی
پومپیوس چون می‌دانست که مدت فرماندهی قیصر در سال ۴۹ ق.م به پایانمی‌رسد، احکامی صادر کرد که فرماندهی قیصر را تا سال ۴۶ ق.م دوام می‌بخشید و همچنین همه ایتالیایی‌های قادر به حمل سلاح را وادار نمود تا برای او سوگند وفاداری یاد کنند. در این زمان شورش بزرگی در رم به وقوع پیوست که منجر به آتش زدن ساختمان سنا توسط گروهی از مردم شد. پمپه این شورش را سرکوب نمود و به عنوان پاداش از سنا خواست که به مقام «کنسول یگانه» برگزیده شود و این عبارتی بود که به اعتقاد کاتو بهتر از عنوان «دیکتاتور» جلوه می‌کرد. درخواست پومپیوس پذیرفته شد. سپس او به انجمن قبیله‌ای رم دو لایحه ارایه کرد؛ یکی درباره «مبارزه با فساد سیاسی» و دیگری درباره «الغای حق نامزدی برای مقام کنسولی در حال غیبت از رم» که هر دو لایحه پذیرفته شد. در این زمان قیصر به این نتیجه رسیده بود که دموکراسی به حکم قاعده افلاطون سقوط کرده‌است: آزادی به افسارگسیختگی مبدل شده و هرج و مرج موجبات محو آزادی را فراهم کرده بود. قیصر اعلام کرد که جمهوری  مرده‌است و گفت که جمهوری اکنون «فقط نامی است بی سر و ته» و از دیکتاتوری گریزی نیست. قیصر در این زمان پنجاه و چهار سال داشت؛ و دوره فرمانرواییش در گل در اول مارس سال ۴۹ به پایان می‌رسید. در این زمان مارکوس مارکلوس به سنا پیشنهاد کرده بود که قیصر پیش از به سر رسیدن مدت خدمتش از فرماندهی برکنار شود و کاتو  به صراحت می‌گفت که امیدوارست قیصر برکنار، تعقیب، محاکمه و از ایتالیا تبعید شود. در واپسین روزهای سال ۵۰ ق.م سنا اعلام کرد که اگر قیصر تا روز اول ژوییه دست از فرماندهی نکشد دشمن ملت است. در نخستین روز سال ۴۹ ق.م کوریو  نامه‌ای را در سنا خواند که در آن قیصر موافقت کرده بود همه ده لژیونش جز دوتا را رها کند، به شرط آنکه تا سال ۴۸ در مقام فرماندهی باشد؛ اما افزوده بود که رد این پیشنهاد به منزله اعلام جنگ خواهد بود. سیسرون در دفاع از این پیشنهاد سخن گفت و پومپیوس هم به آن رضایت داد اما سناتورها دخالت کردند و فرستادگان قیصر (کوریو و آنتونیوس) را از عمارت سنا بیرون راندند. در نهایت سنا با دلایل کاتو، لنتولوس و مارکلوس موافقت نمود و به پومپیوس فرمان داد که «پاس دارد تا به کشور گزندی نرسد» که این عبارت سنا به معنای اعلام حکومت نظامی بود. قیصر پس از آگاهی از وقایع رم سربازان لژیون  سیزدهم خود را، که مورد علاقه خاص او بود، احضار و چگونگی اوضاع را برای ایشان بازگفت. نخستین کلمه این سخنرانی لژیون را شیفته اش کرد «همسنگران!». در این سخنرانی قیصر سربازان خود را از پیشنهاد خود به سنا و پاسخ سنا به آن مطلع ساخت و به آنها گفت که از نظر او چنین آریستوکراسی لیاقت آنرا ندارد که بر روم حکومت کند. در روز دهم ژانویه سال ۴۹ قیصر این لژیون را از روبیکون  گذراند. از او نقل کرده‌اند که در این هنگام گفت: «قرعه فال را زدند» شهرهای ایتالیا یکایک دروازه‌هایشان را به روی او و لژیون‌هایش می‌گشودند. قیصر در روز شانزدهم مارس بی آنکه با مقاومتی رو به رو شود با دستهای بی سلاح وارد رم شد. او نخست عفو عمومی اعلام کرد و نظم را برقرار نمود. قیصر از سنا خواست که او را دیکتاتور بنامد ولی سنا نپذیرفت؛ یکبار دیگر قیصر از سنا خواست سفیرانی نزد پومپیوس (که در حوالی رم اردو زده بود) گسیل دارد تا درباره صلح گفتگو کنند؛ باز هم سنا نپذیرفت. در نهایت در روز نهم ماه اوت سال ۴۸ ق.م نبرد نهایی میان لژیون‌های قیصر و پومپیوس در فارسالوس  در گرفت. پومپیوس چهل و هشت هزار پیاده و هفت هزار سوار داشت، و قیصر بیست و دو هزار پیاده و هزار سوار. قیصر به سربازانش فرمان داد تا از جان رومیانی که تسلیم اختیار کنند در گذرند؛ ولی درباره مارکوس بروتوس  دستور داد تا او را بی گزند به اسارت دراورند و اگر این میسر نشد بگذارند تا بگریزد. رهبری، آزمودگی و روحیه برتر سپاهیان قیصر لژیون‌های پومپیوس را شکست داد. قیصر شام پومپیوس را در خیمه پومپیوس خورد. پومپیوس که از معرکه گریخته بود همه شب را تا لاریسا اسب راند؛ از آنجا رهسپار کرانه دریا شد. در موتلینه همسرش به او پیوست و سپس با کشتی راهی اسکندریه  شد. پومپیوس همینکه پا به کرانه اسکندریه گذاشت توسط استقبال کنندگانش سر بریده شد، در حالی که همسرش بر عرشه کشتی که با آن آمده بودند به نظاره ایستاده بود.
دوران دیکتاتوری قیصر

منبع
جستجو در ویکی‌انبار     در ویکی‌انبار منابعی در رابطه با ژولیوس سزار موجود است.

    * نویسندگان ویکی‌پدیای انگلیسی،Julius Caesar. (نسخه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۷)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 15:30  توسط gabriel  | 

اربوس

اربوس (به یونانی: Έρεβος)، پسر خائوس.
با خواهر خود نوکس (شب)، ازدواج کرد. فرزندانش آیتر (فضا)، همرا (روز) و خارون بودند.

اربوس بیشتر اشاره به تاریک‌ترین قسمت جهان زیرزمین (هادس) است تا یک خدا.
منابع

    * دورانت، ویل. تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم). ترجمهٔ امیرحسین آریان‌پور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. چاپ ششم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ISBN 964-445-001-9. ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:50  توسط gabriel  | 

کوپیدو

کوپید یا کوپیدو در اساطیر رومی همان خدای عشق بود که به صورت یک کودک برهنه مجسم می‌شد.کوپیدو cupido صورت لاتینی این کلمه می‌باشد که به معنای: میل یا خواهش و آرزو می‌باشد. کوپیدو در واقع خدای عشق شهوانی و زیبایی بود. او همچنین یک نام لاتین دیگر هم دارد و آن نام، آمور می‌باشد که هم‌ریشه با واژه کاما Kama شناخته می‌شود. کوپید پسر ایزدبانو ونوس (آفرودیت) و ایزد مارس است.

در فرهنگ عامه، کوپید یا همان خدای عشق، به صورت یک کودک برهنه مجسم شده که در حال تیراندازی با کمان خود می‌باشد.این خدا الهام بخش عشق رمانتیک بوده، و اغلب به عنوان نماد روز ولنتاین شناخته شده‌است. کوپید هم اکنون و در فرهنگ کنونی نیز، به طورکلی نمایانگری از عشق و معاشقه می‌باشد.

برای خدای معادل آن در اسطوره‌های یونان، به اروس مراجعه فرمائید.

ضمنا درمورد افسانه او با پسوخه، به پسوخه و کوپیدو توجه کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:48  توسط gabriel  | 

خائوس

خائوس یا کی‌آوس (به یونانی: Χάος)،(به انگلیسی: Chaos)، در اساطیر یونان وضعیت ابتدایی پیش از آفرینش را بیان می‌کند. البته در این داستان‌ها در اشاره‌هایی خائوس دارای شخصیتی انسانی تصویر شده‌است.

این مفهوم نخستین بار در آثار هزیود، شاعر مشهور یونانی مطرح شده‌است، اما احتمال دارد که هزیود این مفهوم را از بابل باستان گرفته باشد.[۱]

در ابتدای آفرینش خلاء یا خائوس به وجود آمد، از خائوس زمین یا گایا بوجود آمد بعد بترتیب تارتاروس که دنیای زیرین است و اروس یا شهوت از خلاء به وجود آمدند. دیگر خدایان به وجود آمده از خائوس عبارتند از تاریکی یا اربوس و الههٔ شب یا نیکس. و اما از ازدواج آنها هامرا یا روز و روشنایی یا آتیر متولد شدند. از زمین یا همان گایا سه خدا متولد شد: آسمان یا اورانوس، دریا یا پونتوس و کوه‌ها یا اورئا.

کی‌آوس منبع الهامی برای نام گذاری سیستم خاصی در ریاضی شده که گاه به صورت آشوبی هم برگردانده شده‌است.
پانویس

   1. ↑ تاریخ تمدن، ویل دورانت، چاپ هفتم، ۱۳۸۰، جلد دوم، صفحه:۸۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:46  توسط gabriel  | 

هفائستوس

هفائستوس (به یونانی: Ἥφαιστος) و (به انگلیسی: Hephaestus) در اسطوره‌های یونان، پسر زئوس و هرا است.

او به خاطر طرفداری از مادر توسط زئوس به زمین افکنده شد و لنگ شد. در روایتی دیگر لنگ به دنیا آمد و به همین سبب از آسمان‌ها رانده شد. صنعتگر ورزیده‌ای بود و در جزیرهٔ لمنوس زندگی می‌کرد. پاندورا از ساخته‌های اوست. در اساطیر رومی با وولکانوس مطابق است.

منابع

    * دورانت، ویل. تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم). ترجمهٔ امیرحسین آریان‌پور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. چاپ ششم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ISBN 964-445-001-9.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:40  توسط gabriel  | 

معماری یونان باستان

مذهب

نام و شهرت خدایان یونانی مذهب یونانی ها یک پدیده طبیعی گسترش یافته بود.خدایان یونانی ها شخصیت یافته یک عنصر ویژه بودند یا به عنوان قهرمان شناخته شده بودند و هر شهر یا منطقه اولویت ها، مراسم و سنت های خود را داشت. هیچ مقام کشیشی در آن دوره رایج نبود و کشیش ها عضای یک طبقه انتصاری نبودند ولی زندگی معمولی اجتماع را هدایت می‌کردند. اسامی خدایان اصلی یونان و آنچه بدان مشهورند به شرح زیر است:

زئوس(zeus)- عالی ترین خدایان و فرمانروای آسمان ها

هرا(Hera)- همسر زئوس، خدای ازدواج

آپولو(Apollo)- خدای قانون و منطق ، هنر و موسیقی و شعر سرایی ، یابنده شهرها

آتنا(Athena)- خدای فرزانگی و آموزش

پوسیدون(Poseidon)-خدای دریا

دیونوسوس(Dionysus)-خدای شراب ، جشن و خوشگذرانی

دیمیتر(Demeter)-خدای زمین و کشاورزی

آرتمیس(Artemis)- خدای شکار

هرمس(Hermes)- پیام رسان خدایان

آفرودیت(Aphrodite)- خدای بازرگانی

هفاستوس(Hephaestus)- خدای آتش، شعله و خداوند جعلی صنایع دستی

آرس(Ares)- خدای جنگ

هادس(Hades)- خدای زیر زمین

خدای زئوس ، پوسیدون و هادس به عنوان «بزرگ‌ترین سه خدا» نیز شناخته می‌شدند زیرا از همه قدرتمندتر بودند. همچنین هراکلس یا هرکول Heracles) یا (Hercules خدای قدرت و زور بازو یا خدای جمع محسوب می‌شد.

معماری عمومی یونان
معبد رایجترین و بهترین نوع شناخته شده معماری عمومی یونان است و معبد عملکرد یکسانی مانند کلیسای مدرن نداشت. زیرا منبر زیذ آسمان باز در اراضی شهری یا در معبدی مقدس و قبل از معبد قرار می‌گرفت. معابد به عنوان ذخیره کنجینه‌های مربوط به آیین چند خدایی قرار می‌گرفت. معابد به عنوان ذخیره گنجینه‌های مربوط به آیین چند خدایی قرار می‌گرفت یا به عنوان مکان باستان بت ها بود ولی از زمان فیدیاس (Pheidias) به یک کار هنری بزرگ تبدیل شد. معبد جایی برای زاهدان خدا بود و در آنجا مجسمه‌ها ، کلاه خودها و اشلحه خو را به عنون صدقه رها می‌کردند. فضای داخل معبد یا سلا (cella) به عنوان جا خزینه قرار می‌گرفت و معمولاً یک ردیف دیگر از ستون داشت.

از دیگر فرم های به کار رفته توسط یونانی ها تولوس (Tholos) یا معبد دوار است که بهترین نمونه آن تولوس تئودوریوس(Teodorios) در شهر دلفی است که برای پرستش آتنا (خدای فرزانگی و آموزش) اختصاص داده شده است؛ پروپولیا (propylon) که به منزله ورودی جایگاه‌های مقدس است.( که بهترین نمونه آن پروپولیا آکروپولیس آتن است.)؛ خانه‌های فواره‌ای که در آن زنان کوزه‌های خ.د را از یک فواره عمومی پر می‌کردند؛ و استوا (stoa) که یک فضای بلند و کشیده و یک ردیف ستون در یک سمت استکه این ردیف به عنوان مغازه در مراکز تجاری شهر های یونانی بکار گرفته می‌شد. نمونه کامل یک استوا، استوای آتولوس در آتن وجود دارد. شهرهای یونانی با اندازه‌های قابل توجه یک ژیمناسیوم (gymnasium) یا پالاسترا ( palaestra)داشتند که یک مرکز اجتماعی برای شهروندان مرد بود. این فضاهای محصور شده به آسمان باز می‌شدند و فضایی برای مسابقات قهرمانی و ورزش بودند. شهرهای یونانی همچنین نیاز به یک بولتریون ( bouleterion) یا اتاق شورا بود؛ ساختمان بلند که به‌عنوان دادگاه ومکانی برای اجتماع شورای شورای شهر استفاده می‌شد، زیرا یونانی ها از تاق و گنبد استفاده نمی‌کردند زیرا نمی‌توانستند با این روش ساختمان هایی با فصضاها و دهنه‌های باز بسازندو بولترین ها ردیف هایی از ستون های داخلی بود که سقف را نگه می‌داشتند. هیچ نمونه‌ای از این ساختمان ها بر جا نمانده است.بالاخره، هر شهر یونانی یک (theatre) داشت که هم برای اجتماع های عمومی و هم اجراهای دراماتیک استفاده می‌شد. این نمایش ها از مراسم مذهبی ریشه می‌گرفتند و آنها تا قرن 6 ق .م مجسمه‌های کلاسیک خود را بهترین نوع فرهنگ یونانی می پنداشتند. تئاترها عموماً در مکان های تپه‌ای ساخته می‌شدند و ردیف های نشستن نیمه دایره به دور صحنه نمایش (orchestra) داشتند. پشت صحنه نمایش یک ساختمان کوتاه (skene) وجود داشت که به عنوان فضای ذخیره و فضای لباس پوشیدن و فضایی برای پشت صحنه سازی صحنه نمایش بود. تعدادی از تئاترهای یونانی تقریباً سالم مانده اند و مشهورترین آن تئاتر اپیداروس (epidaurus) نام دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 14:10  توسط gabriel  | 

پرومتئوس

پرومتئوس پرومته، پرومتئوس (به یونانی: Προμηθεύς) و (به انگلیسی: Prometheus) در اسطوره‌های یونان، یکی از تیتان‌ها و پسر یاپتوس و کلومنه (یا تمیس) و خدای آتش است. او یکی از تیتان‌ها مورد احترام زئوس و تنها تیتان باقیمانده تیتان‌ها از جنگ زئوس بود. زئوس در عصر آفرینش انسان‌ها، پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد جز آتش را پرومتئوس مورد اعتماد این کار را کرد و بسیاری از مسائل آدمیان را برطرف کرد او به انسان‌ها عشق می‌ورزید و نمی‌توانست ناراحتی و رنج آن‌ها را ببیند. به همین علت به دور از چشم زئوس آتش را به انسان داد. وقتی خبر به زئوس رسید او را بر سر قله قاف (درقفقاز) برد و بست و او را به جزای اعمال خود رساند. هر روز عقابی می‌آمد و جگر او را می‌خورد و شب جگر از نو می‌رویید. همین موقع بود که پرومتئوس به زئوس گفت: روزی خواهد آمد که پادشاهی و خدایی تو از میان برود و کسی بر تخت تو تکیه زند. زئوس که از پیش‌گویی‌های او مطمئن بود دائم در پی این بود که از او بپرسد چه کسی، ولی او هرگز پاسخ نمی‌داد تا اینکه این موضوع به وقوع پیوست. سرانجام هراکلس عقاب را کشت و پرومته را آزاد کرد. پرومته در عوض راه بدست آوردن سیب‌های زرین هسپریدس را به او آموخت.

منابع

* دورانت، ویل. تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم). ترجمهٔ امیرحسین آریان‌پور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. چاپ ششم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ISBN 964-445-001-9. ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 14:8  توسط gabriel  | 

good_vs_evil

good_vs_evil
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:45  توسط gabriel  | 

good_and_evil

good_and_evil
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:43  توسط gabriel  | 

تتیس

تیس کسی نیست جز دختر زئوس و دوریس ، رییس نرئید ها . در این مقاله به طور اجمالی سرگذشت او و تک فرزندش آشیل را بررسی می کنیم.

او دختر زئوس و دوریس بود و بر طبق روایات آمده است که گفته شده بود او با هر کس ازدواج کند فرزندش بزرگتر از پدرش خواهد بود ، به همین دلیل خدایان تصمیم گرفتند که وی با مردی فانی ازدواج کند . این شخص کسی نبود جز پلئوس ، شاه مورمیدون ها . به پلئوس توصیه شده بود که بر تتیس دست یابد و وی این کار را ، هنگامی که تتیس در ساحلی در سپیاس خفته بود ، انجام داد .

تتیس از روی اجبار همسر پلئوس شد و همه ی جاودان ها به عروسی آن ها آمدند اما نام یک ایزد بانو که اریس نام داشت خالی بود و او همان بود که سیب زرین نفاق را میان مهمانان افکند که بعد ها موجب جنگ تروا شد .
تتیس و پلئوس صاحب یک فرزند پسر شدند و اسمش را آشیل گذاشتند . تتیس سعی داشت که آشیل را رویین تن کند و برای این کار او را در آب ها های رود استوکس فرو برد اما پاشنه ی پایش که در دست تتیس بود ، بیرون ماند و تنها نقطه ی آسیب پذیر تنش بود .
تتیس در دوران زندگی مراقب پسرش بود و سعی داشت از پیشگویی که در آن ذکر شده بود آشیل در جنگ تروا خواهد مرد جلوگیری کند . به همین دلیل تتیس او را در جزیره ی اسکوروس پنهان کرد . اما سرداران او را یافتند و به همراه پاتروکلوس در شمار جنگ آوران تروا آوردند.

پاتروکلوس در جنگ کشته شد ، به همین دلیل تتیس به نزد آشیل آمد و یک دست زره تازه که هفایستوس ساخته بود ، به او داد . ولی آن را پوشید و تروواییان وحشت زده را به سمت شهرشان بازگرداند و در این زمان هکتور را کشت اما پس بازگشتش به جنگ عمری کوتاه داشت زیرا با تیری که پاریس پرتاب کرده بود کشته شد . این تیر را آپولون هدایت کرد و به نقطه ی آسیب پذیر آشیل زاد تا آن پیشگویی حقیقت یابد و تتیس را که می کوشید مانع آن شود ناکام بگذارد .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 16:3  توسط gabriel  | 

لئونیداس

لئونیداس یکم نام پادشاه اسپارتی (۴۹۰ تا ۴۸۰ ق. م.)، پسر آناکساندرید دوم (Anaxandride) پادشاه اسپارت، بود. وی نژاد خود را به هرکول (پهلوان داستانی یونانی‌ها  که پس از مرگش او را نیم خدا خواندند) می‌رسانید. در اسپارت بطور ناگهانی شاه شد. چه دو برادر بزرگ‌تر از خود داشت. ولی چون اُمن (برادر وی) مرد و پسری نداشت و دُریه (Doriee) (برادر دیگر) نیز در سیسیل فوت کرد پادشاهی به وی رسید.


تندیس لئونیداس یکم اسپارت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 14:40  توسط gabriel  | 

سوال

سلام
Hello
مرحبا

بنظر شما بین این سه وبلاگ کدوم بهتره؟
همین وبلاگ وبلاگ من
http://tstsst1.blogfa.com/
وبلاگ برادرم
http://polygun.blogfa.com/
وبلاگ گروهی من وبرادرم
http://iranhoviyat.blogfa.com/
لطفا نظر خود را بنویسید!!
Your opinion among these three blogs better Which?
My blog
http://tstsst1.blogfa.com/
Brother blog
http://polygun.blogfa.com/
A group blog I Vbradrm
http://iranhoviyat.blogfa.com/
Please enter your comment!
 رأيك بلوق بين ثلاثة أفضل هذه ما هي؟
بلدي بلوق
http://tstsst1.blogfa.com/
شقيق بلوق
http://polygun.blogfa.com/
مجموعة بلوق أنا Vbradrm
http://iranhoviyat.blogfa.com/
الرجاء إدخال تعليقك!
وذلك بفضل!
Thanks!
با تشکر


tstsst

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 23:15  توسط gabriel  | 

آندرومده

اساطیر یونان باستان


نجات یافتن آندرومده به وسیله پرسئوس

آندرومده

فرانسوی:

آندرومده

جنسیت:

مؤنث

پدر:

کفئوس

مادر:

کاسیوپه

همسر:

پرسئوس


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

آندرومده (به یونانی: Ανδρομέδη)، در اسطوره‌های یونان، دختر کفئوس و کاسیوپه است.

 مادرش ادعا کرد که او زیباتر از نرئیدها (پریان دریایی) است. نرئیدها به پوسیدون شکایت کردند و در نتیجه آندرومده را در برابر اژدها به صخره‌ای زنجیر کردند. پرسئوس او را نجات داد و با وی ازدواج کرد.

 

 




+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 11:9  توسط gabriel  | 

مطالب قدیمی‌تر