X
تبلیغات
خدايان باستان.Ancient God - تاریخ ملل

خدايان باستان.Ancient God

اسطوره هاي باستان

نشان شیر و خورشید

شیر و خورشید نشانی است که تا پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نماد ملی ایران بود. این نشان تلفیقی از سنن کهن میان‌رودان، ایران، عرب، ترک، یهودی و مغول است. شیر و خورشید در اصل نشان ستاره‌بینی، خورشید در صورت فلکیِ اسد (شیر) در منطقةالبروج بوده‌است.

در دوران حکومت سلسله‌های ترک و از حدود قرن ششم هجری، علامت شیر و خوشید از ستاره‌بینی وارد کارهای هنری در قلمرو اسلامی از مصر تا آسیای میانه شد. از دوران سلجوقیان روم سکه‌هایی با نقش شیر و خورشید می‌توان یافت و سپس این نشان از قرن نهم هجری/پانزده میلادی بطور ناپیوسته بر روی پرچم‌های ایران نقش بسته‌است.

نشان شیر و خورشید در هر دوره‌ای از تاریخ بصورت مختلفی تعبیر شده‌است. در ابتدا تنها نشانی ستاره‌بینی بوده‌است نه مظهر حکومت. در دوران صفویه این نشان تعبیری شیعی/ایرانی پیدا می‌کند. از زمان شاهان بعد از آغامحمدخان قاجار و همزمان با تحولات فکری و اجتماعی در آن زمان، تعبیر شیعی نشان به تدریج کمرنگ می‌شود. در این دوران است که این نشان به اشتباه به ایران قبل از اسلام نسبت داده‌می‌شود. این نشان پس از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان فعلی جمهوری اسلامی جایگزین می‌شود.
ریشه‌های نشان شیر و خورشید
حجم عظیم شواهد و متون ادبی و باستان شناسی، که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهد که نشان ستاره‌بینی خورشید در صورت فلکیِ اسد  در منطقة البروج از قرن ششم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان می‌دهد که این نشان از ستاره‌بینی وارد فرهنگ عام، نشان‌ها و نقوش هنری شده‌است و از آنجا به تدریج و در حدود قرن پانزده میلادی(نهم هجری) به نقش‌های روی پرچم‌ها وارد می‌شود.[۱]

بگفته شاپور شهبازی در ایرانیکا این نماد «تلفیقی از سنن کهن ایران و عرب و ترک و مغول بود.»[۱][۴] افسانه نجم آبادی، استاد دانشگاه هاروارد، بیان می‌کند که نشان شیر و خودشید موفقیت بی نظیری در میان نشان‌های موجود در ایران برای نشان دادن هویت امروزی ایرانی داشته‌است. این نشان از تمام فرهنگ‌های مطرح در تاریخ ایران تاثیر گرفته‌است، بطوریکه نشان‌ها و تعبیرهای زرتشتی، شیعه، ترکی، یهودی را یکجا جمع نموده‌است.[۵] تحول این نشان را می‌توان به اختصار چنین تشریح کرد:
ریشه در ستاره‌بینی

ستاره شناسان باستان قائل به وجود ارتباطی بین موقعیت ستارگان و پدیده‌های زمینی بودند. آن‌ها دوازده برج آسمانی را میان هفت جسم گردان آسمانی از جمله خورشید تقسیم می‌کردند و هر یک یا دو برج را ویژهٔ یکی از جرم‌ها و خانهٔ آن جرم آسمانی می‌پنداشتند. آن‌ها برج اسد را خانهٔ خورشید می‌دانستند. خواجه نصیر توسی در منظومه خود در ستاره‌شناسی می‌نویسد:[۶]
اولین از بروج با هشتم         نام آن بره و دگر کژدم
هر دو مریخ را شدند بیوت         همچو برجیس را کمان با حوت
زهره را خانه ثور و هم میزان         شمس را شیر و ماه را سرطان
تیر را خانه و شه و جوزا         مر زحل راست جدی و دلوعطا

در شعرهای شاعران ایران نیز چنین باوری را می‌توان یافت. قطران تبریزی دربارهٔ رفتن پادشاه آذربایجان بدیدن شاه گنجه چنین گفته‌است:[۶]
اگر به خانه شیر آمده‌است شید رواست         بدانکه خانه شیداست شیر بر گردون
ریشه در سنت‌های سامی

الکساندر کرَپ[پانویس ۱] طی مطالعاتی که بر روی تمدن‌های باستانی میان رودان، مصر و آناتولی انجام داده‌است به ارتباط نزدیک بین خورشید و شیر در باورها، اساطیر و خدایان در این تمدن‌ها اشاره می‌نماید. او ردپای ارتباط شیر و خورشید را از سنت‌ها خاور نزدیک به ستاره‌بینی در میان رودان و از ستاره‌بینی تا نشان شیر و خورشید مرسوم در ایران ردیابی می‌کند. از نمونه‌های پیوستگی نزدیک شیر و خورشید کرَپ به شَمَش خدای خورشید بابلیان اشاره می‌کند که بصورت شیر نمایش داده می‌شده‌است. یا آهی بزرگ فرعون مصر «شیر فرزند خدای خورشید» نامیده می‌شده‌است. در فلسطین، سامسون پهلوان کشنده شیر، خود در اصل شیری بوده‌است که فرزند بَعل شَمَش خدای خورشید بوده‌است.[۷]

بگفته کیندرمن در دانشنامه اسلام نشان شیر و خورشید در ایران بعد اسلام عمدتاً برگرفته از نشان ستاره‌بینی، خورشید در برج اسد است. واضح است که هنر اسلامی بسیاری از سنن را بدون تغییر آشکاری از تمدن‌های قبل به عاریت گرفته بود. ناممکن است که شروع چنین باوری را پیدا کرد. در دوران باستان از اشکال ستارگان برداشت‌ها و تفسیرهایی می‌کردند. بابلیان طالع سلاطین را درصورت فلکی شیر می‌دیدند. آن‌ها شیر را بعنوان سلطان حیوانات را در برجی که انقلاب تابستانی در آن بوقوع می‌پیوندد قرار دادند. این بعنوان نشانه غلبه خورشید بود و از همین رو است که عیسی شیر یهودا (بعنوان غلبه کننده بر مرگ) و علی شیر خدا نام داشت.[۲]
در سنت‌های ایرانی
در ایران پیش از اسلام، خورشید (به صورت یک مرد) همیشه سلطنت را در ایران تداعی می‌کرده‌است: «تصویر بلورین خورشید» سراپرده سلطنتی داریوش سوم را متمایز می‌نموده‌است. درفش اشکانیان با تصویر خورشید تزیین می‌شده‌است. بر بالای تاج سلاطین ساسانی  گویی قرار داشت که نماد خورشید بود. مالالاس رومی به نامه‌ای اشاره می‌کند که در آن شاه ایران را «خورشید شرق » و قیصر روم را «ماه غرب » نامیده‌اند. شیر نیز پیوند نزدیکی با شاهنشاهی در ایران داشته‌است: ردیف‌هایی از شیران زینت بخش تخت و ردای شاهان هخامنشی بوده‌است. تاج آنتیوخوس اول شاه پارسی تبار کوماژن (حک : ۳۴ـ ۶۹ پیش از میلاد) با تصویر شیر تزیین شده بود. در نقش برجسته مراسم اعطای مقام در نقش رستم، اردشیر اول زرهی با تصویر شیر به تن داشته‌است. شیر نقش تزیینی مشابهی برای عضدالدوله دیلمی داشته‌است. در برخی لهجه‌ها و گویش‌های شرق ایران، واژه شاه، شیر تلفظ می‌شود.[۴]
تاثیر سنت‌های اسلامی، ترکی و مغولی
بگفته شاپور شهبازی  در دانشنامه ایرانیکا سنن عربی و اسلامی و ترکی و مغولی همیشه بر پیوند نمادین شیر و پادشاهی تأکید می‌کردند. این سنن، جاذبه جادویی خورشید را نیز تأیید می‌کردند، و مغول‌ها حرمت نهادن به خورشید، بویژه در حال طلوع ، را دوباره در ایران رواج دادند.[۴]

در بین اعراب شبه جزیره عرب به مانند سایر نقاطی از آسیا و اروپا که شیر در آن وجود نداشت، شیر به مانند جانوری شبه افسانه‌ای که بود که شاه حیوانات بود و تعجبی نداشت که نماد قدرت پادشاهی باشد.[۲] بگفته کیندرمن در دانشنامه اسلام این جانور در فرهنگ اعراب سمبل دلیری، شجاعت و جوانمردی بود. در هنر دورهٔ اسلامی نقش شیر پرکاربردترین و مرسوم‌ترین از میان حیوانات بود.[۲] بجز معنای ستاره‌بینی که در نشان «شیر و خورشید» وجود داشت. در سایر کاربردها تنها جنبه‌ای تزئینی داشته و اهمیت و معنای خاصی نداشته‌است.[۲] از فرم‌های رایج می‌توان به بصورت گرد در فواره‌های الحمرا یا سرامیک‌های ایرانی قرن ۱۲ تا ۱۴ میلادی (عمدتا بعنوان وسایل ریختن مایعات یا عوددان)، بصورت تنها در حال حمله و یا حمله به جانوری دیگر (برگرفته از سنت‌های ایرانی قبل از اسلام) اشاره نمود. یکی از کاربردهای شیر، استفاده بصورت نشان حکومتی مانند آنچه مملوکان مصر و یا احتمالا سلجوقیان روم (بهمراه خورشید) استفاده می‌کردند که برگرفته از نشان‌های روی سکه که خود عمدتا برگرفته از نشان‌های طالع‌بینی و ستاره‌بینی و صورفلکی بوده‌است.[۲]
دوران سلسله‌های ترک

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیرآمده بود. اولین سکه موجود با نقش شیر و خورشید به دوران پادشاهی کیخسرو از سلاجقه روم می‌رسد. ابن عبری تاریخ نگار و دانشمند در کتاب مختصر تاریخ الدول روایتی عاشقانه از این سکه ارایه می‌دهد که افسانه نجم آبادی این داستان را دور از واقعیت و صحت تاریخی می‌داند. ابن عبری می‌نویسد که غیاث الدین کیخسرو فرزند علاءالدین کیکاووس، از شاهان خاندان سلجوقیان روم، دل به شاهزاده‌ای گرجی می‌بازد. کیخسرو چنان شیفته می‌شود که به درخواست دختر گرجی برای ضرب سکه‌ای با چهرهٔ او بر آن موافقت می‌کند اما نزدیکان کیخسرو برای پاس داشت دین اسلام، روا نمی‌دانند تا چهره زنی نامسلمان بر سکه‌ها نقش بندد. با پایفشاری کیخسرو، چاره‌ای اندیشیده می‌شود تا از این بن بست بیرون آیند. پیکرهٔ شیری بر سکه نگاشته می‌شود و بر فراز آن، خورشید که نشان از چهرهٔ زیباروی گرجی است جای می‌گیرد و بدین گونه خواستهٔ دلبر بر آورده می‌گردد.[۶]
اولین پرچم‌های شیر و خورشید دار
قدیمی‌ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (منظومه‌ای درباره جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است. این مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان می‌دهد. سربازان (مغول؟) را نشان می‌دهد که پرچمی مزّین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند.[۴]

فواد کوپریلی[پانویس ۲] در مورد پرچم‌های دوره ایلخانان و تیموریان می‌نویسد که آنان در سپاه از پرچم‌هایی به رنگ‌های زرد و قرمز نیز استفاده می‌کردند و بر روی آن‌ها تصاویر گوناگونی از قبیل اژدها، شیر، قره قوش (نوعی عقاب) و شیر و خورشید نقش می‌بسته‌است. احتمال زیاد وجود دارد که تمغاهای شخصی نیز روی پرچم‌ها به کار می‌رفته‌است. در نسخه‌ای از شاهنامه استنساخ شده در قرن نهم هجری (زمان مغول‌ها) نگاره‌ای وجود دارد که پرچمی را با تصویر شیر و خورشید در وسط آن نشان می‌دهد. این پرچم احتمالاً متعلق به ایلخانیان می‌باشد، زیرا آن‌ها این نقش را روی سکه‌های خود نیز به کار می‌بردند.[۴]

فواد کوپریلی همچنین می‌گوید:«تصویر شیر و خورشید در سکه‌های برخی از فرمانروایان این سلسله [آق قوینلوها] و بعضی سلسله‌های دیگر ترک فقط نقشی نجومی است نه مظهر حکومت.»[۴] با توجه به این پرچم و نمونه‌های مشابه آن در قرن نهم هجری قمری (پانزده میلادی)، مراجع معتبری مانند دانشنامه بریتانیکا و دانشنامه ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچم‌های ایران را این دوران می‌دانند.[۱][۱۰]
دوران صفوی
بگفته افسانه نجم‌آبادی در دوران صفوی نشان شیر و خورشید مظهر دو رکن جامعه بود: «حکومت و مذهب»[۱۱]  مشخص است که هر چند درفش‌های مختلفی در زمان شاهان صفوی بخصوص نخستین شاهان صفوی استفاده می‌شده‌است، تا زمان شاه‌عباس صفوی، نشان شیر و خورشید به نشانی رایج در درفش‌های ایران بدل شده‌بود.[۱] بگفتهٔ یحیی ذکا  در دوره صفوی «نشان خورشید» نشانگر نظام سال و ماه خورشیدی و «نشان شیر» در آن اشاره به امام علی، «شیر خدا» برگرفته از عبارت مشهور «اسدالله الغالب» است که در بعضی از نشان‌ها این جمله در زیر نشان شیر و خورشید به چشم می‌خورد و شمشیر در دست شیر نیز ذوالفقار شمشیر مشهور علی ابن ابیطالب امام اول شیعیان است.[۱۲]

تفسیر صفویان از این نشان برمبنای ترکیبی از اسطوره‌ها بخصوص شاهنامه فردوسی، داستان‌های محمد پیامبر مسلمانان و منابع اسلامی بود. شاهان صفوی برای خود دو نقش قائل بودند: «شاه و مقدس مرد.» این تفسیر دوگانه از نقش شاه به سبب شجره نامه‌ای بود که شاهان صفوی برای خود قائل بودند. دو شخص نقشی کلیدی در این میان داشتند. جمشید شاه اسطوره‌ای ایران به عنوان بنیانگزار شاهنشاهی در اسطوره‌های ایرانی و علی، امام اول شیعیان. در این پندار، خورشید سمبل جمشید و شیر سمبل علی امام بود.[۱۳] شاپور شهبازی به نقش کلیدی شاهنامه فردوسی در جهانبینی صفویان اشاره می‌نماید. او می‌نویسد که بکارگیری شیر و خورشید توسط صفویان می‌تواند برگرفته از شعرهایی از شاهنامه باشد که به خورشید ایرانیان در مقابل ماه تورانیان و یا سزار روم ماه غرب و شاه ایران خورشید شرق اشاره می‌کند. از آنجایی که درفش عثمانی‌ها به عنوان حاکمان سرزمین روم در آن زمان و به عنوان رقیب صفویان هلال ماه بود. صفویان، با الهام از این شعر شاهنامه نشان شیر و خورشید را بعنوان نشان ملی خود برگزیدند.[۱]

به گفته نجم‌آبادی خورشید علاوه بر استعاره بر جمشید، دو معنای استعاره‌ای دیگر نیز برای صفویان داشته‌است. مفهوم زمان برمبنای گاهشماری خورشیدی که متمایز از گاهشماری قمری عربی-اسلامی بود. همچنین معنای ستاره‌بینی و دخالت کیهان در تقدیر و تعبیری که ستاره‌بینی از حالت نجومی شیر در صورت فلکی خورشید (اسد) داشت. صورت فلکی شیر نیز خوش یمن‌ترین جایگاه خورشید بوده‌است. بنابراین نشان شیر و خورشید دو جفت آسمانی و زمینی را به هم پیوند می‌داد، شاهنشاه و مقدس مرد (جمشید و علی)، که به توسط نشان کیهانی خورشید در برج شیر(اسد) به هم پیوند داده شده بودند.[۱۴]

در جستجوی یافتن تعبیر صفویان از نشان شیر و خورشید، شاپور شهبازی چنین تحلیل می‌نماید که صفویان شیر را سمبل علی، امام اول شیعیان، می‌دانستند و خورشید سمبل انوار الاهی که همان تغییر یافته مفهوم باستانی «فرّ دین» بود. باز معرفی مفهوم فر ایزدی توسط صفویان برای توجیه و مشروعیت بخشی به حکمرانی صفویان بود. آن‌ها چنین مشروعیتی را با نسبت دادن فرّایزدی به علی و از طریق نسبت دادن خود به امام چهارم شیعیان و از طریق مادر امام چهارم شیعیان (شهربانو) به شاهان ساسانی بوجود آورده بودند.[۱]
دوران افشار و زندیه

مهر شاهنشاهی نادرشاه در سال ۱۷۴۶ منقش به شیر و خورشید بود. نشان همجنین مزین به عبارن «الملک الله» بود.[۹] دو شمشیر آب طلای متعلق به کریم‌خان زند دارای نشان نجومی شیر است که نشانگر نشان ستاره بین شیر در برج اسد دارد. از دیگر نمونه‌های مربوط به این دوران می‌توان به نقش شیر و خورشید بر روی سنگ قبر یک سرباز زند اشاره‌نمود.[۹]
دوران قاجار
اوایل قاجار
قدیمی‌ترین نشان شیر و خورشید شناخته‌شده، سکه‌ای است که بمناسبت تاجگزاری آغامحمدخان  بسال ۱۷۹۶ ضرب‌شده‌است. در این سکه در زیر شکم شیر علی، امام شیعیان ذکر شده‌است (یا علی) و در بالای نشان شاه وقت خوانده شده‌است (یا محمّد). این سکه می‌تواند بیانگر آن باشد که هنوز در این زمان شیر به مذهب و خورشید استعاره‌ای از شاه ایران است (ایرانیت و اسلامیت حکومت[پانویس ۳]).[۱۷]  در دوران قاجار این نشان کاربردی گسترده داشته‌است و از علم‌های عزاداری ماه محرم تا سندهای ازدواج یهودیان ایران (کِتوباس) از این نشان استفاده می‌شده‌است.[۱۸]

این نقش در اوایل دوره قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه‌ها، نشان‌ها و پرچم‌ها ظاهر شد. فتحعلی شاه قاجار به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلمات‌ها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی می‌نویسد: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است».[۱]
تغییرات گسترده در شکل و تعبیر شیر و خورشید

گاسپار دروویل که در ۱۸۱۲-۱۸۱۳ در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می‌دهد که پرچم‌ها و نشان‌های ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است. لویی دوبو گزارش می‌دهد که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته‌است: «یکی با نقش شمشیر علی، که دو لبه‌است» و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می‌کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود.[۱] دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده‌است. در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده‌است. بگفته شاپور شهبازی این نخستین باری است که با شیر شمشیر در دست روبه رو می‌شویم؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم شیر و خورشید و ذوالفقار علی با هم تلفیق می‌شود و شیر که مظهر علی بوده‌است شمشیر دریافت می‌کند.[۱]
افسانه نجم آبادی تغییرات نشان شیر خورشید از زمان فتحعلی‌شاه را متاثر از تغییراتی می‌داند که در عرصه اجتماعی سیاسی ایران از زمان فتحعلی شاه شروع می‌شود که بر نحوه تفسیر نشان شیر و خورشید نیز تاثیر می‌گذارد. افسانه نجم‌آبادی  می‌نویسد که از زمان فتحعلی شاه به تدریج جنبه مذهبی حکومت و شاهان ایران کمرنگ می‌شود و به دنبال آن تفسیر شیعی شیر و خورشید جایش را به تفسیری ملی گرایانه می‌دهد. نوشته‌های باز مانده از آن زمان از جمله شعری به قلم خود شاه ایران نشان می‌دهد که خورشید در آن زمان استعاره از شاه ایران است و اشاره به جمشید، شاه اسطوره‌ای ایران در شاهنامه فردوسی داشت. در این نوشتارهای برجامانده از آن زمان، به شیر نیز استعاره‌ای برگرفته از اسطوره‌های شاهنامه نسبت داده‌اند. شیر در آن زمان اشاره به رستم داشت که شیر نشان او بود و نشانگر پهلوانان و دلاوران ایرانی داشت که آماده برای پاسداری از ایران بودند.[۱۹]  شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می‌دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران با عظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می‌کند. محمدشاه در سال ۱۲۵۲ فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشان‌های شیر و خورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان ارائه می‌دهد و خاستگاه آنرا با ایران پیش از اسلام و زردشتیگری پیوند می‌زند. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری از سکه‌ها و نشان‌ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.[۱] هر چند پیوند شیر خورشید به ایران پیش از اسلام توسط محمد شاه یک نابهنگامی زمانی[پانویس ۴] و به اشتباه بوده‌است.[۲۰] در «دیوان غربی ـ شرقی» گوته  شاعر آلمانی قطعه‌ای شعر فارسی با نام «در درفش» موجود است که عیناً به خط فارسی نقل کرده‌اند. این قطعه را حاج میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی که نخست در ربیع الثانی ۱۲۲۴ قمری به سفارت انگلستان مامور شده و سپس در ۱۲۴۰ وزیر امور خارجه فتحعلی شاه شده بود، بر روی درفشی که با خود داشته رسم کرده بوده است و نقش این بیرق بنابر فحوای این قطعه، شیر و خورشید بوده است:[۲۱]
فتحِ علی شاه ترک، جمشید گیتی افروز         کشور خدای ایران، خورشید عالم افروز
چترش بصحن کیهان، افگنده ظل اعظم         گرزش به مغز کیوان، آکنده مشک سارا
ایران کنام شیران، خورشید شاه ایران         زانست «شیر و خورشید»، نقش درفش دارا


از تغییراتی که در زمان سلطنت فتحعلی شاه در درفش و علامت دولت ایران رخ داد، تغییرات در نژاد شیر بود، بدین معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه، همیشه شیری که در سکه‌ها و درفش‌های ایران نقش می‌گردید، شیر ایرانی بود، زیرا «شیرهای ایرانی چه نر و چه ماده، بی یال بوده‌اند نه همچون شیرهای آفریقا که نرهایشان یالدار و ماده شان بی یالست» از این زمان با تاثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می‌شود.[۲۱]
پس از انقلاب مشروطه

در پنجمین متمم قانون اساسی مشروطه نخستین قانون اساسی ایران (قانون اساسی مشروطه)، پرچم ایران به شکل شیر و خورشید بر روی سه رنگ سرخ و سفید و سبز تعیین شد. این قانون شکل نشان شیر و خورشید پرچم را ایستاده همراه با شمشیری در دست و خورشیدی در پس زمینه توصیف می‌کند.[۱] فرمانی به تاریخ ۴ سپتامبر ۱۹۱۰ توصیفی دقیق از این نشان شیر و خورشید ارائه می‌دهد. از جمله این فرمان دم شیر بصورت S ایتالیک تعیین می‌شود. همچنین موقعیت ر اندازه شیر و پنجه او و شمشیرش را و خورشید را بدقت توصیف می‌کند.[۲۲] نجم آبادی بر اساس یک پرده اوایل دوران رضا شاه تناظری دو به دو بین شیر-خورشید و رضا شاه و مادر وطن مشاهده می‌نماید. محتویات این پرده نشان می‌دهد که همانگونه که خورشید توسط شیر محافظت می‌شود، رضا شاه به مانند قهرمانی است که باید از مام وطن محافظت نماید.[۲۳]
دوران پهلوی

هرچند شاهان پهلوی نشان شیر و خورشید قاجارها را می‌پذیرند، اما آن‌ها تاج کیانی (تاج قاجارها) شیر و خورشید را با تاج پهلوی عوض می‌کنند.[۲۴] پهلوی‌ها تعبیر ایرانی شیر را دوباره رواج می‌دهند. شیر در ایران نشان سلطنت و همچنین سمبل رستم در شاهنامه فردوسی می‌باشد.[۲۵] شاهان پهلوی تعبیر ایرانی را دوباره رواج دادند، تعبیری که در آن شیر نشان پادشاهی و همچنین نشان رستم در شاهنامه بوده‌است.[۲۵] تعابیر متعدد نشان در طول تاریخ، هر چند بستر قدرتمندی برای شیر و خورشید بعنوان نشان ملی ایران بوجود آورده بود، اما زمینه مناسبی برای چالش این نشان نیز بوجود آورده بود.[۲۶] نمونه مهم این چالش‌ها زمانی بود که سفارت ایران در لندن از مجتبی مینوی گزارشی در مورد شیر و خورشید خواست. در این گزارش مینوی بر ریشه ترکی این نوشتار پای فشرده بود. مینوی به دولت ایران پیشنهاد نموده بود که نشان شیر و خورشید با درفش کاویانی جایگزین نماید که این پیشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت.[۲۷] این نشان پیش از این در زمان جنگ جهانی اول به چالش کشیده شد. زمانی که حسن تقی زاده نشریه کاوه را در برلین چاپ می‌کرد. در این زمان تقی زاده استدلال می‌کرد که نشان شیر و خودشید نه ریشه‌ای ایران دارد و نه آنچنان که پنداشته می‌شود نشانی قدیمی است. او اصرار داشت که نشان شیر و خورشید باید با نشانی ایرانی تر مانند درفش کاویانی جایگزین شود.[۲۸]
پس از انقلاب ۵۷
نشان شیر و خورشید تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بعنوان نشان ملی ایران باقی ماند. در این زمان این نشان با حکمی از مکان‌های عمومی و سازمان‌های دولتی برچیده شد و با نشان فعلی جمهوری اسلامی جایگزین شد.[۲۹]  با وجود آنکه این نشان مفهوم بسیار قدیمی شیعی داشت و شیر منسوب به علی امام اول شیعیان بود، در فضای انقلاب سال‌های اول پس از انقلاب، نشان شیر و خورشید سمبل یک «نظام سرکوبگر، غربزده شاهنشاهی» بود که باید جایگزین می‌شد.[۲۵]

در فضای هیجان زده روزهای نخست انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از نشان‌ها، یابودها و بناهایی که از نگاه انقلابیون مظهری از حکومت پهلوی تلقی می‌شدند تخریب یا به طرق گوناگون از دید عمومی پنهان شدند. حذف این نشان تاریخی با نارضایتی بسیاری از مورخان و چهره‌های فرهنگی ایران پس از انقلاب مواجه بوده‌است. در سال‌های اخیر اکنون ابراز تمایل به بازگشت این نشان در میان قانونگذاران جمهوری اسلامی نیز حس می‌شود. در سال ۱۳۸۷ تلاشی برای بازگرداندن سردر شیر و خورشید مجلس ایران صورت پذیرفت. اما با وجودی که این کار با استقبال افکار عمومی همراه بود و قانونگذاران ایران هم نسبت به این کار ابراز تمایل کرده بودند، این شیرها پس از دو روز دوباره به زیر کشیده شد.[۳۰][۳۱]

در ساله‌ای اخیر شیر و خورشید هنوز توسط بسیاری از ایرانیان خارج کشور بعنوان سمبل مخالفت با جمهوری اسلامی بکار می‌رود. بسیاری از گروه‌های مخالف نظام فعلی ایران مانند گروه‌های سلطنت طلب و سازمان مجاهدین خلق از این نشان بعنوان نشان رسمی خود استفاده می‌کنند. در لس آنجلس که دارای جمعیت بزرگی از ایرانیان است نشان شیر خورشید از روی لیوان‌ها تا روی چترها بکار می‌رود. میزان محبوبیت نشان شیر و خورشید در نزد ایرانیان خارج از کشور بسیار بیش از محبوبیت نشان در ایران قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در خود ایران است.[۲۹]
پذیرش بین‌المللی

از سال ۱۹۲۹ شیر و خورشید سرخ بعنوان یکی از نشان‌های رسمی جمعیت صلیب سرخ جهانی در کنار نشان‌های هلال احمر و صلیب سرخ پذیرفته شد.[۳] از ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ نظام جمهوری اسلامی ایران بطور رسمی اعلام نمود که از این به بعد از نشان هلال احمر استفاده می‌کند. هر چند حق خود را برای بازگشت به نشان شیر و خورشید محفوظ اعلام نمود. کنوانسیون ژنو همچنان شیر و خورشید را یکی از نشان‌های رسمی خود می‌داند.[۳]
یادداشت‌ها

   1. ↑ Krappe
   2. ↑ Fuad Koprulu
   3. ↑ "Iranization and Imamification of sovereignty"
   4. ↑ Anachronism

پانویس

   1. ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ Shahbazi ۲۰۰۱
   2. ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ Kindermann ۱۹۸۶
   3. ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Burchill, Richard, N. D. White, Justin Morris, H. McCoubrey ۲۰۰۵, pp. ۱۳۷
   4. ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ Fuat Köprülü ۱۹۹۰
   5. ↑ Joseph & Najmabadi ۲۰۰۲
   6. ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ کسروی ۱۳۵۶
   7. ↑ Krappe ۱۹۴۵
   8. ↑ نفیسی ۱۳۲۸
   9. ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ Khorasani ۲۰۰۶, pp. ۳۲۶
  10. ↑ Encyclopædia Britannica ۲۰۰۸
  11. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۹
  12. ↑ ذکاء ۱۳۴۴
  13. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۸-۹
  14. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۹
  15. ↑ Barker ۱۹۹۵, p. 137
  16. ↑ Hermitage Museum Website ۲۰۰۸
  17. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۷۰
  18. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۵
  19. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۷۰–۱
  20. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۷؟
  21. ↑ ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ذکاء ۱۳۴۴
  22. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۸۶
  23. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۸۸-۹۶
  24. ↑ Eskandari-Qajar ۲۰۰۹-۱۰-۱۰
  25. ↑ ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ Babayan ۲۰۰۲, p. ۷۸
  26. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, p. ۸۷
  27. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۸۶–۸۷
  28. ↑ Marashi ۲۰۰۸, p. ۷۸
  29. ↑ ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. 87–8
  30. ↑ .. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۷).
  31. ↑ .. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۷).

جستارهای وابسته

    * نمادشناسی
    * پرچم ایران
    * شیر و خورشید سرخ ایران
    * ادعای مهر شیر و خورشید دوره هخامنشی

منابع
منابع فارسی

    * بازگشت شیرهای بدون خورشید مشروطه پس از ۲۹ سال. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ مهر ۱۳۸۷.
    * ذکاء، یحیی (در تاریخ ۱۳۴۴). تاریخچه تغییرات و تحولات درفش و علامت دولت ایران. وبگاه رسمی مرکز اسناد ومدارک میراث فرهنگی. بازدید در تاریخ خرداد ۱۳۸۷.
    * شیرهای مشروطه پس از ۲ روز برداشته شدند. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ مهر ۱۳۸۷.
    * کسروی، احمد (در تاریخ ۱۳۵۶). تاریخچه شیر و خورشید. چاپ رشدیه. بازدید در تاریخ مهر ۱۳۸۷.
    * کوپریلی،فؤاد. «تاریخچه پرچم در جهان اسلام». دانشنامهٔ بزرگ اسلامی. [۱]
    * نفیسی، سعید. درفش ایران و شیر و خورشید. تهران: چاپ رنگین، ۱۳۲۹.

منابع غیرفارسی

    * Babayan, Kathryn (۲۰۰۲), Mystics, monarchs, and messiahs: cultural landscapes of early modern Iran, Harvard College, p. ۴۹۱, ISBN ۰۹۳۲۸۸۵۲۸۴, http://books.google.com/books?id=WLoUePLTdfgC&printsec=frontcover#v=onepage&q=lion%20and%20sun&f=false
    * Barker, Patricia L. (۱۹۹۵), Islamic Textiles, British Museum Press, p. ۱۳۷, ISBN ۰۷۱۴۱۲۵۲۲۹
    * “Battle Between Persians and Russians”. State Hermitage Museum Website. Retrieved on ۲۰۰۹-۰۹-۱۹
    * Flag of Iran. (۲۰۰۸). Encyclopædia Britannica, Retrieved November 22, 2008, Encyclopædia Britannica Online: [۲]
    * Fuat Köprülü, Daneshnameye Jahan-e Eslam(Encyclopaedia of the World of Islam From Encyclopedia of Turk) (۱۹۹۰) (in Persian), Bayrak, The Encyclopaedia Islamica Foundation, http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=2695
    * Burchill, Richard, N. D. White, Justin Morris, H. McCoubrey (۲۰۰۵), International conflict and security law: essays in memory of Hilaire McCoubrey, Vol. ۱۰, Cambridge University Press, p. ۹۲, ISBN ۰۵۲۱۸۴۵۳۱۹, ۹۷۸۰۵۲۱۸۴۵۳۱۱
    * Eskandari-Qajar, Manoutchehr M. (۲۰۰۹), Emblems of Qajar (Kadjar) Rulers: The Lion and the Sun, The Qajar(Kadjar) Pages, http://www.qajarpages.org/qajemblems.html, retrieved ۲۰۰۹-۱۰-۱۰
    * Joseph, Suad; Najmabadi, Afsaneh (۲۰۰۲), Encyclopedia of Women & Islamic Cultures: Family, law, and politics, Netherlands: Brill Academic Publisher, p. ۵۲۴, ISBN ۹۰۰۴۱۲۸۱۸۲, ۹۷۸۹۰۰۴۱۲۸۱۸۷
    * Kindermann, H. (۱۹۸۶), "Al-Asad", Encyclopedia of Islam, ۱, Leiden, the Netherlands: E.J.Brill, pp. ۶۸۱–۳
    * Khorasani, Manouchehr M. (۲۰۰۶), Arms and Armor from Iran: The Bronze Age to the End of the QajarPeriod. (First ed.), Germany: Verlag, ISBN ۳۹۳۲۹۴۲۲۲۱, ۹۷۸۳۹۳۲۹۴۲۲۲۸
    * Krappe, Alexander H. (Jul. - Sep., ۱۹۴۵), "The Anatolian Lion God", Journal of the American Oriental Society (American Oriental Society) Vol. ۶۵, (No. ۳): ۱۴۴–۱۵۴, http://www.jstor.org/stable/595818
    * Marashi, Afshin (۲۰۰۸), Nationalizing Iran: Culture, Power, and the State, ۱۸۷۰-۱۹۴۰, Published by University of Washington Press
    * Najmabadi, ‎Afsaneh. “Chapter II”. Gender and sexual anxieties of Iranian Modernity. University of California Press, ۲۰۰۵, ISBN 0-520-24262-9. ‏
    * Shahbazi, Shapur A. (۲۰۰۱), "Flags (of Persia)", in E. Yarshater et al., Encyclopaedia Iranica, ۱۰, http://www.iranica.com/newsite/articles/unicode/v10f1/v10f103a.html#i

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 15:46  توسط gabriel  | 

پارک ملی گرند کنیون

نقاشی از گراند کنیون، اثر کلارنس دوتان، بسال ۱۸۸۲


گرند کنیون (به انگلیسی: Grand Canyon) یک پارک ملی در ایالت آریزونا در آمریکا است.

این پارک یک تنگه رنگارنگ بریده شده توسط رودخانه کلرادو واقع در ایالت آریزونا ایالات متحده است. محدوده زیادی از آن درون پارک ملی - که یکی از اولین پارک‌های ملی در ایالات متحده‌است - جای گرفته‌است. رئیس‌جمهور تئودور روزولت یکی از بزرگ‌ترین طرفداران حفاظت از منابع طبیعی اینجا بود، و چندین و چند مرتبه برای شکار به آنجا رفت و از منظره لذت می‌برد.

واژه انگلیسی «گرند کنیون» به معنای «درهٔ بزرگ» است. این پارک در سال ۱۹۱۹ به فهرست پارک‌های ملی آمریکا پیوست.[۱]

این پارک ملی ۴۹۲۷ کیلومتر مربع وسعت دارد و در سال ۲۰۰۶ تعداد بازدید کنندگان پارک ۴٬۳۹۴٬۲۷۹ نفر بودند.

این پارک بر روی فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌است.
تاریخچه

گراند کانیون توسط رودخانه کلرادو در شش میلیون سال پیش بوجود آمده‌است. [۲]

در دوران پیش از تاریخ، ساکنان بومی آمریکا این منطقه را با ساخت زیست‌گاه در دره و غارهای آن آباد کردند. گارسیا لوپر ده کاردناس از اسپانیا به‌عنوان نخستین اروپایی که دره بزرگ را دید شناخته می‌شود. او در سال ۱۵۴۰ میلادی (۹۱۸ یا ۹۱۹ خورشیدی) به آنجا رسید.

گرند کنیون تا پس از جنگ داخلی آمریکا زیاد شناخته نمی‌شد. به نظر می‌رسد که نام دره در سال ۱۸۶۸ به آن داده شده‌است. مقاله‌ای در هفته‌نامه معدنچی آریزونا، مربوط به کاوش قریب‌الوقوع دره، از کاوش‌گران خواست «آسوده 'دره بزرگ' را بکاوید...»

در ۱۸۶۹، جان وزلی پاول معروف، سرباز کهنه‌کار جنگ داخلی که یک دستش را در جریان این جنگ از دست داده بود، برای ماجراجویی و کسب علم، اولین سفر ثبت‌شده روی رود کلرادو در لابه‌لای دره را ثبت کرد. او این سفر را به همراه نه نفر که سوار بر چهار قایق بودند، به انجام رساند. ولی فقط شش نفر سفر را به اتمام رساندند. پاول در کتابی با عنوان «برگ‌ها در یک کتاب داستان بزرگ» به واحدهای سنگی رسوبی که در دره پیدا کرده، اشاره می‌کند.
وضعیت جغرافیایی

این دره، که رود کلرادو آن را بیش از ۶ میلیون سال پیش ساخته، ۴۴۶ ک‌م (۲۷۷ مایل) طول دارد، عرض آن از ۶٫۴ تا ۲۴ ک‌م (۴ تا ۱۸ مایل) متغیر است و عمق آن به بیش از ۱٫۶ ک‌م (۱ مایل) می‌رسد. تقریباً دو میلیارد سال از تاریخ کره زمین بصورت رود کلرادو و ریزابه‌های آن کانال‌هایشان را از میان لایه می‌برد پس از مادامی که لایه سنگی فلات کلرادو بود بالا ببرد.

گرند کانیون شکاف بزرگی در جلگه کلرادو است که لایه‌های بالاآمدهٔ مربوط به دوران پیشین‌زیستی (پروتروزوییک) و دیرینه‌زیستی را در معرض دید قرار داده‌است. دره بزرگ چشم‌اندازهای بی‌همتایی را به کسانی که از حاشیه بازدید می‌کنند، پیشکش می‌کند. این عمیق‌ترین دره جهان نیست - هردو دره‌های بارانکا دل کوبره در شمال مکزیک و دره جهنم روی مرز اورگن-آیداهو ژرف‌ترند - اما اینجا بدلیل وسعت بسیار زیادش و همینطور مناظر پیچیده و رنگارنگی که دارد شناخته شده‌است. از لحاظ زمین‌شناسی نیز به دلیل رشتهٔ ضخیم سنگ‌های باستانی که به زیبایی از دیواره‌های دره حفاظت و خودنمایی می‌کنند، دارای اهمیت است. این لایه‌های سنگی در دل خود مقدار زیادی از تاریخ اولیهٔ زمین‌شناسی قارهٔ آمریکای شمالی را نگهداشته‌است. دره بزرگ یکی از تماشایی‌ترین نمونه‌های فرسایش طبیعی در جهان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 15:43  توسط gabriel  | 

متن کامل سنگ‌نبشته بیستون

متن کامل سنگ‌نبشته بیستون توسط ال.دبلیو.کینگ (به انگلیسی: L.W. King) و آر.سی.تامپسون (به انگلیسی: R.C. Thompson) به زبان انگلیسی ترجمه شده است، که در این مقاله ترجمه پارسی امروزین متن انگلیسی نوشته شده توسط این دو نفر آورده شده است.
ستون اول
مقدمه: عناوین داریوش و وسعت شاهنشاهی وی

من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینها، پسر ویشتاسپ، نوه آرشام هخامنشی هستم.

داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ است. پدر ویشتاسپ آرشام بود؛ پدر آرشام آریارمنه بود؛ پدر آریارمنه چیش‌پیش بود؛ پدر چیش‌پیش هخامنش بود.

داریوش شاه گوید: برای این است که ما هخامنشی نامیده میشویم. از دیرباز ما نجیب‌زاده بودیم؛ از دیرباز دودمان شاهی داشته‌ایم.

داریوش شاه گوید: هشت نفر از دودمان من پیش از من شاه بوده‌اند؛ من نهمین هستم. نه نفر پشت سر هم ما شاه بوده‌ایم.

داریوش شاه گوید: به یاری اهورامزدا، من شاه هستم؛ اهورامزدا مرا شاه کرد.

داریوش شاه گوید: اینها سرزمینهایی هستند که من بر آنها حکم میرانم؛ و به یاری اورمزد من شاه آنها شدم: پارس، عیلام، بابل، آشور، عربستان، مصر، سرزمینهای دریایی، لیدیه، یونان، ماد، ارمنستان، کاپادوکیه، پارت، زَرَنگ، هریوا، خوارزم، باختر، سغد، گنداره، سکائستان، ثته‌گوش، رخج و مکا؛ روی هم رفته بیست و سه سرزمین.

داریوش شاه گوید: اینها سرزمینهایی هستند که من فرمانروای آنهایم؛ به یاری اورمزد آنها فرمانبردار من شدند؛ آنها خراجگزار من هستند. هر آنچه به ایشان فرمان دادم، در شب یا در روز، اجرایش کردند.

داریوش شاه گوید: در این سرزمینها آنی که دوست بود, او را پاداش دادم؛ آنی که دشمن بود کاملا نابود ساختم. به یاری اورمزد این سرزمینها به فرمانهای من گردن نهادند؛ هر آنچه به آنها گفتم, همان کردند.

داریوش شاه گوید: اورمزد به من این پادشاهی را داد. اورمزد مرا یاری رساند تا این شاهی را بدست آوردم. به یاری اهورامزدا من این شاهی را دارم.
قتل بردیا و شورش گئومات مغ

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 15:9  توسط gabriel  | 

سهراب سپهری

سهراب سپهری
Sohrab.jpg
تولد ۱۵ مهر، ۱۳۰۷

/ ۷ اکتبر، ۱۹۲۸
کاشان، ایران

مرگ ۱ اردیبهشت، ۱۳۵۹ (۵۱ سال)

/ ۲۱ آوریل، ۱۹۸۰
تهران، ایران

مدفن امامزاده سلطان‌علی، مشهد اردهال
زمینه فعالیت شاعر، نقاش
ملیت Flag of Iran ایرانی
محل زندگی کاشان، تهران
نهاد مرتبط دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران
پیشه مدرّس هنرستان هنرهای زیبا


سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.


زندگی‌نامه

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دورهٔ دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول علمی نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد.

درگذشت
سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

زندگی سهراب به روایت خودش

سهراب سپهری نقاش و شاعر، ۱۵ مهرماه سال ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. خود سهراب میگوید : ...مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت ۱۲. مادرم صدای اذان را میشندیده است...(هنوز در سفرم - صفحه ۹)

پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر. وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد. ...کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد...(هنوز در سفرم - صفحه ۱۰)

درگذشت پدر در سال ۱۳۴۱

مادر سهراب، ماه جبین، اهل شعر و ادب که در خرداد سال ۱۳۷۳ درگذشت. تنها برادر سهراب، منوچهر در سال ۱۳۶۹ درگذشت. خواهران سهراب : همایوندخت، پریدخت و پروانه. محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود. سهراب از محل تولدش چنین میگوید : ...خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت.برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت...(هنوز در سفرم - صفحه ۱۰)

سال ۱۳۱۲، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان. ...مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب ... از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد....(اتاق آبی - صفحه ۳۳) ...در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم ...(هنوز در سفرم)

سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید : ...آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد...

خرداد سال ۱۳ ۱۹ ، پایان دوره شش ساله ابتدایی. ...دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم....(هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان. ...در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود...(هنوز در سفرم - صفحه ۱۲) از دوستان این دوره : محمود فیلسوفی و احمد مدیحی سال ۱۳۲۰، سهراب و خانواده به خانه ای در محله سرپله کاشان نقل مکان کردند. سال ۱۳۲۲، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد. ...در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم.اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود...(هنوز در سفرم- صفحه ۱۲) سال ۱۳۲۴ دوره دوساله دانشسرای مقدماتی به پایان رسید و سهراب به کاشان بازگشت. ...دوران دگرگونی آغاز میشد. سال ۱۹۴۵ بود. فراغت در کف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمینه برای تکانهای دلپذیر فراهم میشد...(هنوز در سفرم)

آذرماه سال ۱۳۲۵ به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد ۱۳۰۴) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد. ...شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت...(هنوز در سفرم) سال ۱۳۲۶ و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام "در کنار چمن یا آرامگاه عشق" در ۲۶ صفحه منتشر شد. ...دل به کف عشق هر آنکس سپرد جان به در از وادی محنت نبرد زندگی افسانه محنت فزاست زندگی یک بی سر و ته ماجراست غیر غم و محنت و اندوه و رنج نیست در این کهنه سرای سپنج... مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است. سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده‌ها یاد نمیکرد.

سال ۱۳۲۷، هنگامی که سهراب در تپه‌های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشنا شد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد. ...آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت. شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم...(هنوز در سفرم)

شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان. مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید. در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نمیا یوشیج میرفت.

در سال ۱۳۳۰ مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در "هشت کتاب" تجدید چاپ شد. بخشهایی حذف شده از " مرگ رنگ " : ...جهان آسوده خوابیده است، فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ چنان که من به روی خویش...

سال ۱۳۳۲، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه. ...در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی‌های این اتاق خوب است ؟ سهراب جواب داد : خیر قربان و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم.... (مرغ مهاجر صفحه ۶۷) اواخر سال ۱۳۳۲، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگی خوابها" با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در ۶۳ صفحه منتشر شد.

تا سال ۱۳۳۶، چندین شعر سهراب و ترجمه هایی از اشعار شاعران خارجی در نشریات آن زمان به چاپ رسید. در مردادماه ۱۳۳۶ از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.

فروردین ماه سال ۱۳۳۷، شرکت در نخستین بی ینال تهران خرداد همان سال شرکت در بی ینال ونیز و پس از دو ماه اقامت در ایتالیا به ایران باز میگردد.

در سال ۱۳۳۹، ضمن شرکت در دومین بی ینال تهران، موفق به دریافت جایزه اول هنرهای زیبا گردید. در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود. مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر می‌کند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.

سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد : ...از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن و روزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر. و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...

در آخرین روزهای اسفند سال ۱۳۳۹ به دهلی سفر میکند. پس از اقامتی دوهفته ای در هند به تهران باز میگردد. در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند. در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود. تیرماه سال ۱۳۴ ۱، فوت پدر سهراب ...وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم...

تا سال ۱۳۴۳ تعدادی از آثار نقاشی سهراب در کشورهای ایران، فرانسه، سوئیس، فلسطین و برزیل به نمایش درآمد. فروردین سال ۱۳۴۳، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت در پاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل. در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد. منظومه "صدای پای آب" در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.

تا سال ۱۳۴۸ ضمن سفر به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، ایتالیا و اتریش، آثار نقاشی او در نمایشگاههای متعددی به نمایش درآمد. سال ۱۳۴۹، سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند و پس از ۷ ماه اقامت در نیویورک، به ایران باز میگردد. سال ۱۳۵ ۱ برگذاری نمایشگاههای متعدد در پاریس و ایران.

تا سال ۱۳۵۷، چندین نمایشگاه از آثار نقاشی سهراب در سوئیس، مصر و یونان برگذار گردید.

سال ۱۳۵۸، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون. دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر می‌کند و اسفندماه به ایران باز میگردد.

سال ۱۳۵۹... اول اردیبهشت... ساعت ۶ بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران... فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید. آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد: به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

...کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد... و سهراب .... ماندگار شد.... 


نامه به مادر

دهلی ، ۲ فروردین مادر عزیزم پریشب با هواپیما وارد شدم یعنی شب عید به خاک هندوستان رسیدم. در توکیو بالاخره توانستم یک سفر بروم به کیوتو و نارا. این دو شهر سابقا پایتخت ژاپن بوده اند . بهترین آثار هنری در همین دو شهر است . بدون دیدن آنها ، انگار ژاپن را ندیده ام . یک سفر هم رفتم به کاما کورا که از توکیو دور نیست ، خلاصه ژاپن را آنطور که می خواستم دیدم.... ...قصد من این است سه ماه در هند بمانم... بعد از راه کشمیر و پاکستان و افغانستان به ایران می آیم.خوشبختانه به ایران نزدیک شده ام . اولا نامه زود می رسد.،ثانیا از راه هوا یا زمین مسافرت آسان است . با هواپیمای جت تا تهران سه ساعت راه است بنابراین غصه ای ندارد، (تا پول هست می‌شود ماند). اما راجع به این سرزمین ، هنوز چیزی نمی توانم بنویسم ، چون بیش از یک روز نیست که در اینجا هستم . دهلی شهر بزرگی است . دیروز همه اش در شهر گشتم. هیچ کجا به این اندازه باغهای بزرگ ندیده ام ، خیال دارم دو چرخه کرایه کنم و همه جا را بگردم . اینجا همه سحر خیز هستند ، حتی گنجشکها . صبح هنوز هوا تاریک بود که گنجشکها جیر جیر می کردند ، رنگ کلاغها یک کمی با رنگ کلاغهای ما فرق دارد، یعنی سر آنها دم به بنفشی می زند ، البته مهم نیست ، باید یک کمی گذشت داشت ، یک موش الان دارد وسط اطاق راه می رود. اینجا موجودات عجیب و غریب پیدا می‌شود ، مار فراوان است ، ولی من هنوز ندیده ام. گاوها وسط کوچه و خیابان هستند و هیچ کس حق ندارد آنها را کنار بزند ... دهلی قدیم وضع بسیار بدی دارد. به قدری مردم بد بخت و گرسنه و مریض هستند که تماشای آن اسفناک است. الان صبحانه آوردند و من خوردم. این کارها فداکاری لازم دارد... باری من خیال دارم یک چند وقت در اینجا بمانم . من با جدیت مشغول یاد گرفتن انگلیسی هستم . جون بدون دانستن این زبان نمی شود در اینجا زندگی کرد ، شاید یک اکسپوزیسیون ترتیب بدهم ، امروز می روم چند گالری را ببینم...


سفرهای خارج از کشور

    * سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛
    * سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛
    * سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛
    * سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛
    * سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛
    * سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
    * سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛
    * سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛
    * سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛
    * سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین‌المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛
    * سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛
    * سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).

نمایشگاه‌های نقاشی
از جمله نمایشگاه‌های نقاشی که سهراب سپهری در آن‌ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    * اولین دوسالانهٔ تهران (فروردین ۱۳۳۷)؛
    * دوسالانهٔ ونیز (خرداد ۱۳۳۷)؛
    * دو سالانهٔ دوم تهران (فروردین ۱۳۳۹، برندهٔ جایزهٔ اول هنرهای زیبا)؛
    * نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران (اردیبهشت ۱۳۴۰)؛
    * نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران (خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه گیل گمش (تهران، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان (تهران، تیر ۱۳۴۲)؛
    * دوسالانهٔ سان پاولو (برزیل، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران (موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه نیالا (تهران، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه صبا (تهران، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه بورگز (تهران، ۱۳۴۴)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه بورگز (تهران، ۱۳۴۴)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون (تهران، بهمن ۱۳۴۶)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران (۱۳۴۷)؛
    * نمایشگاه جشنوارهٔ روایان (فرانسه، ۱۳۴۷)؛
    * نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته (تهران، خرداد ۱۳۴۷)؛
    * نمایشگاه دانشگاه شیراز (شهریور ۱۳۴۷)؛
    * جشنوارهٔ بین‌المللی نقاشی در فرانسه (اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸)؛
    * نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا (۱۳۴۹)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه بنسن نیویورک (۱۳۵۰)؛
    * نمایشگاهانفرادی در نگارخانه لیتو (تهران، ۱۳۵۰)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیروس (پاریس، ۱۳۵۱)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۱)؛
    * اولین نمایشگاه هنری بین‌المللی تهران (دی ۱۳۵۳)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۴)؛
    * نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» (بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۷).

آثار ادبی

سهراب در آغاز کار شاعری تحت تأثیر شعرهای نیما بود و این تأثیر در «مرگ رنگ» به خوبی مشهود است. بعدها سبک او دستخوش تغییراتی می‌شود و شعرش با دیگر شاعران هم دورهٔ خویش متمایز می‌گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می‌توان به این عنوان‌ها اشاره نمود:

    * مرگ رنگ (۱۳۳۰) ؛
    * زندگی خواب‌ها (۱۳۳۲) ؛
    * آوار آفتاب (۱۳۴۰) ؛
    * شرق اندوه (۱۳۴۰) ؛
    * صدای پای آب (۱۳۴۴) ؛
    * مسافر (۱۳۴۵) ؛
    * حجم سبز (۱۳۴۶) ؛
    * ما هیچ ما نگاه (۱۳۵۶) ؛
    * هشت کتاب (۱۳۵۶) ؛ که در واقع مجموعه همه هشت دفتر ذکر شده در بالاست که در یک مجلد در سال 56 به چاپ رسید و بارها تجدید چاپ شد. اکنون نیز در اکثر موارد دفترهای شعری وی به تنهایی به چاپ نمی رسند و عرضه نمی شوند بلکه به همین صورت یک مجلدی هشت کتاب در دسترس خوانندگان قرار گرفته اند.


    * برخی از اشعار وی در سال‌های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامهٔ آرش به چاپ رسید.

منابع

    * زندگی‌نامه سهراب سپهری. وب‌گاه آفتاب. بازدید در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۸۶.



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 17:11  توسط gabriel  | 

نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا

نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا با سه میلیون عضو از بزرگترین نیروهای نظامی جهان به شمار می‌رود. شگل گیری آن به جنگ‌های استقلال آمریکا از بریتانیا ی کبیر (۱۷۷۵) باز می‌گردد. این نیرو تاکنون در جنگ‌های بزرگ و مهمی چون جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ کره، جنگ عراق و افغانستان حضور داشته‌است.

ریاست این نیرو بر عهده رئیس جمهور آمریکا به عنوان فرمانده کل قوا، و اداره آن برعهده وزیر دفاع آمریکا می‌باشد. بودجه این نیرو بالاترین بودجه در بین نیروی نظامی جهان و تشکیل دهنده نیمی از هزینه نظامی جهان می‌باشد. این نیرو دارای سه میلیون عضو است که نیمی از آنان را نیروهای ذخیره تشکیل می‌دهند، سربازگیری در زمان صلح وجود ندارد و این نیرو با عنوان یک ارتش با نیروهای حرفه‌ای شناخته می‌شود.


شاخه‌ها

نیروهای نظامی آمریکا به دسته‌های زیر دسته بندی می‌شوند:

    * نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا
    * نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا
    * نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا:
          o یگان فوق ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا
    * تفنگداران دریایی ایالات متحده آمریکا
    * نگهبان ساحلی ایالات متحده آمریکا
    * گارد ملی ایالات متحده آمریکا
هزینه‌های نظامی

۵۲۲ میلیارد دلار (اولین در جهان)

سهم هزینه‌های نظامی در تولید ناخالص داخلی: ۳٫۷٪ (بیست و ششمین در جهان)

سازمان نظامی

رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا فرمانده کل قوا است و برای اقدام نظامی از مشورت‌های مشاور امنیت ملی ایالات متحده آمریکا برخوردار است. در رده پایین‌تر، وزیر دفاع قرار دارد. رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده آمریکا هم به فرمانده کل قوا و هم به وزیر دفاع مشورت می‌دهد.

فرماندهی‌های ارتش
فرماندهی شمالی ایالات متحده (NORTHCOM) مقر: پایگاه هوایی پترسون، ایالت کلرادو، مأموریت: دفاع از خاک ایالات متحده و آمریکای شمالی

فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) مقر: پایگاه هوایی مک دیل، ایالت فلوریدا، مأموریت: دفاع از خاورمیانه از مصر تا آسیای مرکزی و همچنین مراقبت از آفریقا

فرماندهی اروپایی ایالات متحده (EUCOM) مقر: بروکسل بلژیک و اشتوتگارت آلمان، مأموریت: دفاع از اروپا و اسرائیل و همچنین مراقبت از آفریقا

فرماندهی پاسفیک ایالات متحده (PACOM) مقر: پایگاه نیروی دریایی کمپ اسمت ، ایالت هاوایی، مأموریت: دفاع از آسیا و پاسفیک

فرماندهی جنوبی ایالات متحده (PACOM) مقر: میامی، ایالت فلوریدا، مأموریت: دفاع از مرکز و جنوب آمریکا

فرماندهی آفریقا ایالات متحده (AFRICOM) مقر: اشتوتگارت آلمان، مأموریت: دفاع از آفریقا به استثنای مصر

فرماندهی نیروهای ویژه ایالات متحده (SOCOM) مقر: پایگاه هوایی مک دیل، ایالت فلوریدا، مأموریت: انجام عملیات ویژه برای نیروی زمینی، هوایی، دریایی و تفنگداران دریایی

فرماندهی نیروهای مشترک ایالات متحده (JFCOM) مقر: نورفولک، ایالت ویرجینیا، مأموریت: حمایت از دیگر فرماندهی‌ها

فرماندهی استراتژیک ایالات متحده (STRATCOM) مقر: پایگاه نیروی هوایی آفورت، ایالت نبراسکا، مأموریت: هماهنگی و کنترل نیروهای استراتژیک و فضایی

فرماندهی حمل و نقل ایالات متحده (TRANSCOM) مقر: پایگاه نیروی هوایی اسکات، ایالت ایلینوی، مأموریت: جابجایی نیروها در سرتاسر جهان
نیروهای خارج

تا سال ۲۰۰۵ ایالات متحده آمریکا بیش از ۷۰۰ پایگاه در ۳۶ کشور داشته‌است که برخی از بزرگ‌ترین آنان عبارت‌اند از:

در آلمان: ۷۰٬۰۰۰ نفر

در ژاپن: ۴۷٬۰۰۰ نفر

در کره جنوبی: ۳۲٬۷۴۴ نفر

در ایتالیا: ۱۲٬۲۵۸ نفر

در بریتانیا: ۱۱٬۰۹۳ نفر

در جنگ عراق: حدود ۱۶۰٬۰۰۰ نفر

در خاورمیانه شامل افغانستان: ۱۵٬۰۰۰ نفر
نیروها در داخل مرزها

کل نیروهای مستقر در داخل ایالات متحده آمریکا ۱٬۱۱۲٬۶۸۴ نفر است.

در سرزمین اصلی ایالات متحده آمریکا: ۹۰۰٬۰۸۸ نفر

در هاوایی: ۳۳٬۳۴۳ نفر

در آلاسکا: ۱۷٬۷۱۴ نفر

بر روی شناورها ۱۰۹٬۱۱۹ نفر

در گوام: ۳٬۷۸۴ نفر

در پورتوریکو: ۱٬۵۵۲ نفر
هزینه‌های نظامی

بودجه دفاعی سال ۲۰۰۶ (بدون هزینه جنگ عراق) کل: ۴۴۱٫۶ میلیارد دلار

عملیات و نگهداری: ۱۲۴٫۳

حقوق و دستمزد: ۱۰۸٫۸

تدارکات: ۷۹٫۱

تحقیقات، توسعه و آزمایش: ۶۹٫۵

ساخت و سازهای نظامی: ۱۲٫۲

فعالیت بخش انرژی دفاعی: ۱۷
سلاح‌ها و تجهیزات

    * موشک کروز

پرسنل

آمار طبق تاریخ ۳۰ نوامبر ۲۰۰۸. آمار زنان بر طبق ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۷

بخش نظامی اسم نویسی شده افسر زنان غیرنظامی
United States Department of the Army Seal.svg نیروی زمینی ۵۴۵٬۲۷۹ ۴۵۳٬۱۴۰ ۸۷٬۶۸۰ ۷۱٬۷۵۶ ۲۶۰٬۴۱۶
USMC logo.svg تفنگداران دریایی ۱۹۹٬۱۹۶ ۱۷۹٬۱۱۳ ۲۰٬۰۸۳ ۲۰٬۰۴۴
US-DeptOfNavy-Seal.svg نیروی دریایی ۳۳۲٬۱۳۰ ۲۷۶٬۴۲۸ ۵۱٬۲۶۶ ۴۹٬۷۷۵ ۱۸۰٬۳۲۳
Seal of the US Air Force.svg نیروی هوایی ۳۲۸٬۴۶۲ ۲۵۹٬۴۱۳ ۶۴٬۵۸۵ ۶۵٬۲۵۲ ۱۵۶٬۱۸۱
USCG S W.svg گارد ساحلی ۴۲٬۲۸۳



مجموع فعال ۱٬۴۴۷٬۳۵۰ ۱٬۱۵۵٬۸۹۸ ۲۲۴٬۸۸۷ ۱۹۸٬۴۹۰ ۵۹۶٬۹۲۰
US Army National Guard Insignia.svg گارد ملی ارتش ۳۵۱٬۳۰۰



United States AR seal.svg ذخیره ارتش ۲۰۵٬۰۰۰



Marine Forces Reserve high resolution emblem.jpg ذخیره تفنگداران ۳۹٬۶۰۰



United States NR Seal.svg ذخیره نیروی دریایی ۶۷٬۸۰۰



Air National Guard.png گارد ملی هوایی ۱۰۶٬۷۰۰



Air Force Reserve Command.png ذخیره نیروی هوایی ۶۷٬۵۰۰



United States Coast Guard Reserve emblem.png ذخیره نگهبان ساحلی ۱۰٬۰۰۰



مجموع ذخیره ۸۴۸٬۰۵۶



دیگر پرسنل وزارت دفاع



۹۴٬۴۶۰

منابع

    * حسین حمیدی نیا ، «ایالات متحده آمریکا» ، (دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی ، تهران ، ۱۳۸۲) ، چاپ اول

    * ویکی‌پدیای انگلیسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 17:7  توسط gabriel  | 

Manes (king)

Manes (king)

Manes was the eponymous first king of Maeonia, and later came to be known as the first king in line of the primordial house of Lydia, the Atyad dynasty (see List of Kings of Lydia).

In Greek mythology Manes was the son of Gaia and Zeus. In his History, Herodotus mentions, around his discussion on how the name Asia was derived (Book 1:94), that Cotys was his son and Atys his grandson and this genealogy is preserved by Dionysius of Halicarnassus. The same Herodotus, however, in his account of the colonization of Tyrrhenia (Book 4:45), makes Manes the father of Atys, King of Maeonia [1]

The exact relationship between the names Maeonia and Lydia, named after Lydus, son of Atys and grandson or great-grandson of Manes, are also still a matter of debate, on whether these were successive names for one country and of differents parts of the same realm.

Furthermore, in what is likely to be an error rather than independent tradition, Strabo makes Atys, son or grandson of Manes, to be one of the descendants of Omphale and Heracles, the founders of the next dynasty of Tylonids (or Heraclids), the former having reigned as Queen of Lydia after the death of her husband Tmolus and the latter having been first her slave then her husband. All other accounts place Atys and Lydus and Tyrrhenus brother of Lydus among the pre-Tylonid kings of Lydia.

Footnotes

   1. ^ Herodotus, George Rawlinson, Sir Henry Creswicke Rawlinson, Sir John Gardner Wilkinson (1859-1861) (in English). The history of Herodotus: a new English version, ed. with copious notes and appendices, illustrating the history and geography of Herodotus, from the most recent sources of information; and embodying the chief results, historical and ethnographical, which have been obtained in the progress of cuneiform and hieroglyphical discovery. D. Appleton & Co., New York.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:56  توسط gabriel  | 

تمدن

جنبه و لحاظ های کلمه
تعریف تکنیکی و ادبی

با کمترین تعریف ادبی کلمه "تمدن" یک]] جامعه ترکیبی و عقب مانده|کامل و پیچیدهمعنی می‌دهد. از نظر تکنیکی انسان شناس هامفهوم تمدن را در مردمان بسیاری که در شهر|شهرها زندگی می‌کنند و غذا و خوراک خود را از کشاورزیتهیه می‌کنند ، ازجامعه های جامعه بهم پیوسته| بهم پیوسته با مردمانی که در گروههای نمادیک، وجامعه هایقبیله|قبیله ایو مردمانی که گروهها و محلهای کوچک زندگی می‌کنند، از مردمان وابسته بهم بیابانگرد و کوچ کننده|بیابانگرد|کوچ کنندهکه با شکارکردن و جمع آوری مواد غذاییزندگی می‌کنند ، و قبیله‌هایی که با کارکردن درباغهای گل ومیوه و سبزیجات| تولید گل و میوه و سبزیجات [[متمایز و مشخص می‌شوند.وقتی که این کلمه برای بیان جنبه و لحاظ وصفی استفاده می‌شود، تمدن یک مورد خارجی است و فقط به بعضی از گروههای بشری اطلاق می‌شود و شامل جوامع و مردمان دیگر نمی‌شود.


جنبه و لحاظ ها ی گسترده ووسیع تر

در جنبه و لحاظ های گسترده تر"تمدن" اغلب به تفاوت و تمایز اجتماعی ، که ممکن است پیچیده و کامل یا مقیم در شهرها، یا قبیله‌ای و ساده اشاره می‌کند. این جنبه و لحاظ هایی که بیشتر استنباط می‌شود مانند موارد غیرمشمول کمتر و لحاظ براساس نژادی، یا گاهی مورد معنی داری که کمتر از مورد اولی استفاده می‌شوند. با این جنبه و لحاظ ، تمدن ، بطور نزدیکی با]] فرهنگ [[مترادف است.


جامعه بشری به صورت کلی

کلمه "تمدن" بعضی وقتها می‌تواند به جامعه بشری به صورت کلی ، مانند گزینه " یک جنگ هسته‌ای می‌تواند تمدن بشریت را محو کند"(بخش]]پایان تمدن [[راببینید[[ ( یا جمله " من خوشحال هستم که به سلامتی پس از هفته‌ها گم شدن و سرگردانی در میان وحشی ها به تمدن خود دوباره برمی گردم". بعلاوه ، این کلمه دراین مورد برای اشاره بالقوه به]] تمدن جهانی[[استفاده می‌شود.


یک استاندارد برای رفتار

کلمه تمدن همچنین می‌تواند به معنی اسنانداردی برای رفتار مشابه]] رفتار محترمانه و رسمی اجتماعی [[استفاده شود.رفتار "متمدن" یا مدنی مقابل "بربریت" یا رفتار بد و ناخوشایند می‌باشد. با این جنبه و لحاظ ، تمدن معانی مهارت و تخصص و خام و بی تجربه بودن هم دارد. مردمی که در یک روستای کوچک کار می‌کنند یا ساکن هستند ، می‌توانند افراد متمدن یا مدنی بشمار آیند."


جوامع ساده تر وبی آلایش تر و فوق العاده وخوب

استفاده دیگر از کلمه "تمدن" از ترکیب معانی اولی و چهارمی این کلمه ، که بر جوامع پیچیده و کامل دلالت می‌کند ، بوجود می‌آید که طبیعتا یک جوامع عالی و خوب با پیچیدگی و آلایش کمتر می‌باشند. نقطه نظر استفاده شده در این مورد برای تعدیل کردن معانی کلمات]] راشیسموامپریالیسم ، جوامع قدرتمندی که اغلب باور دارند که "متمدن شدن" حق آنهاست ، یا از نظر فرهنگی احاطه برجوامع ضعیف تر ) بربری ( احاطه دارند، استفاده می‌شود. ( کلونی شدن یا "متمدن" شدن" مردمان غیر غربی بعضی وقتها به عنوان " مدفن شدن افراد سفیدپوست موقع استفاده توسط اروپائیان مدرن نامیده می‌شود..گاهی آن به افرادی اطلاق می‌گردد که می خواهند در جوامع ترکیبی و عقب مانده اما با استانداردهای بهتر زندگی کنند. یکی از دو موقعیت عمده جمعیت در دویست سال اخیر که افراد از روستاهای دورافتاده و مناطق توسعه نیافته به شهرها مهاجرت کرده اند، می‌باشد.


این عنوان اساسا تمدن را در اول، بطور باریک ، و حساسیت و جنبه آن معرفی می‌کند. بخش ]]فرهنگ[[ ]]جامعه، رفتار محترمانه و رسمی اجتماعی و اصل نژادگرایی رابه صورت عناوینی مرتبط با جنبه و لحاظ گسترده تر این موضوع را ببینید. همچنین بخش تمدن # مشکلاتی با موضوع "تمدن"]مشکلاتی با این موضوع [[را ببینید.


===به عنوان روشی برای مشخص کردن فرهنگهای بشری===]] مورتون فراید، یک تئوریسین تناقض و تفاوت ، و المان سرویس یک تئوریسین ترکیب فرهنگها، یک سیستمی برای ارائه و بررسی همه فرهنگهای بشری و جوامع براساس ارزیابیعدم کیفیت جوامع و نقش دولت [[در آنها فراهم کرده اند. این سیستم بررسی و ارائه شامل گروهبندیهای زیر می‌باشد:


    * ]] گروههای شکارچی- جمع کننده، که عموماً طرفداری از دکترین حقوق و فرصتهای برابر و مساوی | طرفداران حقوق و فرصتهای برابر و مساوی *جوامع"قبیله| قبیله ایکه نمونه محدودی از معیار اجتماعی [[ووجهه و پرستیژ آن است

    * ساختار]] جو واتمسفر| مربوط به جو واتمسفر اجتماعی [[که توسط چیفتین توسعه یافته است.

.*"تمدن" با سلسله مراتب های اجتماعی پیچیده و شناخته شده موسسات بین المللی.


==چه چیزهایی کاراکترها وویژگیهای تمدن را می سازند==]] تصویر خیش مصری.jpg|300px|اندازه کوچک| یک خیش کشاورز مصری که از یک خیش که توسط حیوانات کشیده می‌شود ، دو مورد توسعه در کار کشاورزی را که از ]]انقلابی در عصر پارینه سنگی یا عصر سنگ جدید [[بودو به اولین جلوه‌های تمدن منجر شده را نشان می‌دهد[[.


از لحاظ ادبی ، یک تمدن عبارت از یک جامعه پیچیده است که از یک جامعه ساده و ابتدائی تر متمایز می‌شود هر فردی در یک جامعه وبا یک فرهنگ متفاوت زندگی می‌کند ولی همه افراد در یک تمدن زندگی می‌کنند.از نظر تاریخی ، تمدن ها بعضی چیزهای مشترک دارند و همه وجوه مشترک فوق را دارند( بعضی از این وجوه مشترک توسط]] وی. گوردون. چیلده( [[پیشنهاد شده است.:


    * تکنیکهای پیشرفته و جدید]] کشاورزی| مربوط به کشاورزی ، مانند استفاده از نیروی انسانی، چرخاندن خرمنکوب ، و آبیاری[[می باشند.این موارد کشاورزان را قادر می سازند که مواد غذایی مازاد بر احتیاج خود تهیه کنند که بیشتر از مقدار لازم برای استفاده و مصرف خود آنها می‌باشد.

    * بخش مهمی از جمعیت انسان‌ها وقت خود رابرای فراهم کردن مواد غذایی صرف نمی‌کند. این کار امکان]] تقسیم نیروی کار و کارگران را فراهم می‌کند. افرادی که وقت خود را به کار تولید مواد غذایی صرف نمی‌کنند ، می‌توانند بجای آن در زمینه‌های دیگر مانند صنعت، جنگ،علومیا امور مذهبی [[فعالیت کنند. علت این کار تهیه مواد غذایی مازاد می‌باشد که در بالا توضیح داده شد.

    * گردهم آئی بعضی تولید کنندگان دیگر بجز تولید کنندگان مواد غذایی در محلهای اسکان دائمی]] شهر| شهرها [[نامیده می‌شوند.

    * یک فرم تشکیلات اجتماعی. این می‌تواند یک]] ریاست، در اداره و مدیریت یک خانواده اعیانی یا اصول و قوانین یک خانواده بزرگ از مردم ، یا جامعه یک کشور، باشد که گروه قانونگزار آنها توسط یک دولت یا بروکراسی [[انجام می‌شود. قدرت سیاسی در شهرها متمرکز می‌شود.

    * کنترل موسساتی و رسمی مواد غذایی توسط گروه قانونگزار، دولت یا بروکراسی است.

    * تأسیسات پیچیده و بزرگ ، موسسات رسمی اجتماعی مانند موسسات]] مذهبی و آموزشی[[، مقابل موسسات غیر رسمی تر در جوامع دیگر می‌باشند.

    * توسعه و ترقی های بزرگ و پیچیده و تغییرات]] اقتصادی| اقتصاد را شکل می‌دهند. این مورد شامل توسعه و گسترش تجارت می باشد و می‌تواند به کسب درآمد وپول و رونق بازار [[کمک کند..

    * افزایش کیفیت مواد ووسایل موجود در جوامع بزرگ بیش از جوامع ساده تر می‌باشد..

    * توسعه]] تکنولوژی| تکنولوژیهایجدید توسط افرادی صورت می‌گیرد که در کار تولید مواد غذایی دخالت ندارند. در تمدن های اولیه و قدیمی تر ذوب فلزات [[یک توسعه خیلی مهم بود.

    * توسعه و ترقی پیشرفته]] هنرهامخصوصا نوشتن و تالیف[[.


با این تعریف ، بعضی جوامع ، مانند]] یونان، بط.ر مشخصی متمدن هستند، ولی جوامع دیگر مانند مردمان بیابانگرد بطور واضحی متمدن نیستند.. اما با وجود این این تمایز همیشه واضح نیست. درمناطق شمال غربی اقیانوس آرام [[در کشور ایالات متحده، برای مثال ، صید فراوان ماهیها ، برای مردم غذای مازاد براحتیاج فراهم می‌کند که آنها به کار کشاورزی دیگر احتیاج ندارند. مردمی که در این مناطق بطور دائمی مقیم هستند ، یک سلسله مراتب اجتماعی ، داشتن مواد ووسایل کافی ، و کارهای هنری پیشرفته ( که معروفترین آنها]] قطب توتم( می باشد ،همه را بدون نیاز به کار کشاورزی پیشرفته دارا هستند.همینطور پابلو فرهنگ جنوب غربی آمریکای شمالی کشاورزی پیشرفته ، آبیاری مدرن و دائم و اسکان و اقامت عمومی را مانند تائوس پابلو)تائوس [[را توسعه و ترقی داده است. اما با وجود این ، پابلو هرگز هیچیک از موسساتی را که در تمدن دخالت دارند ، توسعه و تکمیل ننموده است.


ارزیابی بعضی از تمدن های اخیر و کنونی مطابق موارد زیر خلاصه شده است:

   1. همه تمدن ها از وضعیت و موقعیت کوچکی شروع شده و سبکها و اصول خود را با ایجاد سیستم‌های کشوری و دولتی برای حفظ و نگهداری ارزشها و دستاوردها تأسیس کرده اند.

   1. تمدن های موفق بعدا گسترش و رشد داشته ، در یک مد و سبک افزایشی بزرک و بزرگ‌تر شده اند و توسعه پیدا کرده اند..

   1. آنها سپس به حداکثر حد توسعه خود رسیده اند و سعی می‌کنند که ثبات و قدرت خود را برای مدت زمان طولانی حفظ و نگهداری کنند.

   1. رقابت بین کشورها و دولتها دریک تمدن نتیجه ایجاد احاطه و تسلط یکی از آنها بر دیگری ها شده است.

   1. احاطه و تسلط ممکن است غیر مستقیم یا در ساختار یک امپراتوری چند ملیتی و نژادی باشد.

   1. دردراز مدت تمدن ها یا افت و فروپاشی پیدا کرده یا با تمدن های بزرگ‌تری که تمدن های بیشتر فعال و پویایی بوده اند جایگزین شده اند.


توسعه پیشرفته


تمدن به عنوان یک هویت فرهنگی

"تمدن" می‌تواند به عنوان]] فرهنگ [[یک جامعه پیچیده و بزرگ یا فقط به عنوان جامعه توصیف شود.هر جامعه ، تمدن ، یا مجموعه بخصوصی از عقاید و ایده‌ها و رسوم را ندارد یا مجموعه و گروه مخصوصی از این موارد و هنرها را دارد که آن را منحصر بفرد می‌کند. تمدنها بیشتر به فرهنگ ، تاکید دارند که شامل ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفه‌ای ، آرشتیکت و معماری ، مذهب سازمان یافته ، و رسوم و سنت های پیچیده برای رونق و توسعه هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره می خواهد گسترش بیابد و افراد تابع بیشتری داشته باشد تا آن را توسعه و بسط دهند، و روشی است که می خواهد با آن به این هدفها دست یابد.


بهر صورت بعضی از قبیله‌ها یا مردم حتی امروزه در سال (2006 میلادی) غیر متمدن مانده اند. این فرهنگها ابتدایی نامیده می‌شوند. آنها دولتی براساس سلسله مراتبها، مذهب سازمان یافته ، سیستم نگارش یا پول ندارند. ممکن است سلسله مراتب کمی وجود داشته باشد، برای مثال احترام به افراد مسن تر و بزرگ‌ترها، که یک مورد دوجانبه و بدون زور و اجبار با نوعی از توافق دوجانبه باشد. ممکن است دولتی درآنها وجود نداشته باشد ، یا حداقل دوع متمدنی از دولت نباشد که ما بیشتر با آن آشنا هستیم.


جهان متمدن با معرفی و شناساندن کشاورزی ، نگارش و تالیف و مذهب به جوامع قبیله‌ای ابتدایی گسترش می‌یابد. بعضی قبیله‌ها با میل و رضایت رفتارهای متمدن و.مدنی را اختیار و قبول می‌کنند. اما بعضی تمدنها با زور و اجبار گسترش می‌یابند: اگر قبیله‌ای نخواهد که از کشاورزی استفاده کند یا مذهب معینی را قبول کند اغلب با زور مجبور می‌شود که توسط مردمان متمدن وپیشرفته قبول کند، و معمولاً آنها بخاطر تکنولوژی پیشرفته خود در این کار موفق می‌شود. مردمان متمدن و پیشرفته اغلب از مذهب برای منصفانه نشان دادن اعمال خود استفاده می‌کنند ، و ادعا می‌کنند که مردمان غیر متمدن عقب افتاده و دارای بربریت یا مواردی که توسط افراد متمدن ملغی و نفی شده اند ، می‌باشند.


برای جهان غیر متمدن خیلی مشکل است که با زور و قهر و خشونت افراد متمدن مقابله کنند چون آن به معنی مقابله با استانداردهای جهان متمدن و مفهوم زور و خشونت پیشرفته (جنگ) می‌باشد. آنها برای هرگونه مقابله و جنگ با جهان متمدن باید آمادگی و توسعه لازم را بیابند.


بنابراین، فرهنگ پیچیده و مشکلی که با تمدن مرتبط است ، گرایش به گسترش و نفوذ در فرهنگهای دیگر دارد که بعضی مواقع آنها را در خود هضم ومحو می‌کند ( یک مثال کلاسیک تمدن]] چین|چینی و نفوذ آن در کره ، ]]ژاپن، ویتنام[[و مانند آنهاست.بعضی تمدنها واقعا فرهنگهای بزرگ و عظیم جهانی دارند که شامل ملتها و مناطق بسیاری می‌شوند.. تمدن به روش و سبکی که یک نفر زندگی می‌کند اشاعه هویت فرهنگی آن شخص است.یک زن]] آفریقایی- آمریکایی| آفریقایی عیرغم زندگی کردن در ایالات متحده آمریکا، نقش ها و رل های زیادی دارد که هویت او را می شناساند. اما با وجود این ، آن زن عضوی از "تمدن غربی" است. به همان طریق ، یک مرد با شجره نامه افراد کرد|کردی که در ایران زندگی می‌کند مطابق موارد بالا عضوی ازتمدن "مردمان فارس ایرانی| فارسهای ایرانی [[بشمار می‌رود.


بسیاری از تاریخ نویسان درمورد این فرهنگهای گسترده جهانی مطالعه و تحقیق کرده اند و تمدن ها را بمانند واحدهای مجزا تصور کرده اند.یک مثال از فیلسوف اوایل قرن بیستم]] آوسوالد اسپنگر [[که او از کلمه آلمانی “Kultur”, مترادف”Culture”برای بیان مفهومی که ما "تمدن" می نامیم استفاده می‌کند. او گفته است که پیوستگی تمدن براساس یک سمبل فرهنگی مجرد است. تمدنها از آغاز تشکیل و در مدت حکومت و استیلا و افت و فروپاشی خود چرخه‌های مختلفی را تجربه می‌کنند.،اغلب توسط یک تمدن جدید و با یک فرهنگ نوین قوی ، که براساس یک سمبل جدید فرهنگی شکل می‌گیرد جایگزین می‌شوند.


این مفهوم "فرهنگ همشکل" تمدن همچنین با تئوریهای تاریخ نویس مشهور]]آرنولد جی تاینبی در نیمه قرن بیستم میلادی عنوان شده است. تاینبی چگونگی و فرآیند تمدن را در مقیاس چندگانه‌ای مورد بررسی و تحقیق قرار داده است.کتاب"یک مطالعه و بررسی تاریخ[[، که اوج و افت و فروپاشی 21 تمدن و پنج " تمدن محصورومنزوی شده" را بررسی کرده است. برطبق نظر تاینبی ، تمدنها عموماً به دلیل افت اخلاقی یا مذهبی بیش از عوامل اقتصادی یا محیطی دچار افت و فروپاشی می‌شوند.


همچنین]] ساموئل پ. هاتینگتون [[مورد مشابهی را در مسئله تمدن به عنوان " بالاترین و ارجح ترین گروهبندی فرهنگی مردم و پخش و اشاعه هویت فرهنگی مردم که افراد بشر را از موجودات دیگر متمایز و مشخص می‌کند، تعریف می‌کند. همراه با ارائه این تعریف به تمدن ، هانتینگتون چندین تئوری درباره تمدن پیشنهاد کرده و آنهارا در]] #آینده تمدنها | در زیر [[بحث کرده است.


تمدن ها به عنوان سیستم‌های پیچیده

گروه دیگری از تئوریست ها ، که از]]سیستم تئوری استفاده می‌کنند ، به تمدن ها به عنوان سیستم‌های پیچیده [[یا شبکه‌ای از شهرها یی که با فرهنگهای قبل از شهری باهم ادغام شده اند و با روابط اقتصادی ، سیاسی، نظامی، دیپلماتیک، و فرهنگی فیمابین تعریف شده اند ، مورد بررسی و کاوش قرار می‌دهند.


برای مثال ،]] جین جاکوبس [[در تئوری شهرنشینها ، شهرها را مانند موتورهای اقتصادی تعریف می‌کند که برای ایجاد شبکه بزرگی از مردم کار می‌کنند به گفته او.فرآیند و عملکرد اصلی که این شبکه‌های شهرها را ایجاد می‌کند"جایگزینی مهم" است. جایگزینی مهم فرآیند و عملکردی است که درآن شهرهای حومه و اطراف شروع به جایگزینی کالاها و خدماتی که قبلا از شهرهای پیشرفته وارد و ارائه می‌شدند ، می‌کنند.جایگزینی موفقیت آمیز واردات ، رشد اقتصادی رادراین شهرهای حومه و جانبی بوجود می‌آورد و به این شهرها امکان می‌دهد که بعدا کالاهای خود را به شهرهای کمتر توسعه یافته در فرادریاهای خود صادر کنند و شبکه اقتصادی جدیدی را بوجود آورند. بدین جهت جاکوبس توسعه اقتصادی را در شبکه‌های گسترده ووسیعی بجای هر جامعه با فضای فرهنگی مجزا ومنفرد بررسی و تحقیق می‌کند.


تئوریسین های سیستم ها به روابط بسیار بین شهرها ، شامل روابط اقتصادی ، تبادل فرهنگی و روابط سیاسی/دیپلماتیک/نظامی می نگرند. این موارد اغلب در مقیاسها وبعدهای مختلف اتفاق می افتند. برای مثال ، شبکه‌های تجاری تا قرن نوزدهم میلادی خیلی بزرگ‌تر و گسترده تر از جنبه‌های فرهنگی یا سیاسی بودند. راهها ی مهم و ادامه دار تجارت و بازرگانی ، شامل]] جاده ابریشم از طریق آسیای مرکزی و اقیانوس هند راههای ارتباطی دریایی بودند که امپراتوری روم، امپراتوری ایران| پرسیا، هندوستان،وچین [[را بهم پیوند می‌دادند و در 2000 سال قبل موقعی که تمدنها بندرت روابط سیاسی، دیپلماتیک، نظامی یا فرهنگی مشترک باهمدیگر داشتند ، تأسیس شده بود.


بسیاری از تئوریسین ها درباره کل جهان که قبلا بصورت ترکیبی از یک "سیستم جهانی" منفرد بود ، یک فرآیند و غملکردی که به عنوان]] جهانی شدن [[شناخته شده است ، بحث می‌کنند. تمدن ها و جوامع مختلف در سراسر جهان بطور اقتصادی ، سیاسی ، و حتی فرهنگی وابستگی هایی در زمینه‌های مختلف دارند. بحثها ومشاجراتی موقع شروع این ترکیب و و اینکه چه نوع ترکیب- فرهنگی ، تکنولوژیکی، اقتصادی ، سیاسی ، یا نظامی –دیپلماتیک می‌باشد وچه نشانگر کلیدی در تعیین زمینه تمدن دخالت دارد ، وجود داشته است.دیوید ویلکینسون پیشنهاد کرده است که ترکیب اقتصادی و نظامی- دیپلماتیک Mesopotamiaو تمدن]]مصر باستان|مصریان [[در ایجاد آنچه که او آن را "تمدن مرکزی" در حدود سال 1500 قبل از میلاد مسیح می خواند، تأثیر داشته است.تمدن مرکزی بعدا توسعه یافت و شامل تمام خاورمیانه و اروپا شد و در توسعه بعدی نیز در مقیاس جهانی با ایجاد مستعمره نشین هایی در کشورهای آمریکایی ، استرالیا ، چین ، و ژاپن تا قرن نوزدهم میلادی شامل شد. بر طبق نظریه ویلکینسون ، تمدن ها می‌توانند بطور فرهنگی متفاوت و چندگانه ، مانند تمدن مرکزی ، یا مرتبطا همسان و یک نوع مانند تمدن ژاپنی باشند.آنچه که هانتینگون آن را "صدای تمدن ها" می نامد ممکن است توسط ویلکینسون به عنوان صدای جنبه‌ها وموارد فرهنگی در داخل تمدن جهانی منفرد مشخص شوند. نکات دیگر در مورد]] جنگ های صلیبی [[به عنوان اولین مرحله در جهانی شدن تلقی می‌شود.نقطه نظرها ی بیشتر بحث ها و گفتگوها درباره شبکه جوامعی است که از زمانهای قدیم تا بحال گسترش و توسعه یافته و از هم پاشیده شده و افت پیدا کرده اند و در اقتصاد وفرهنگ جهانی شده کنونی نتیجه استعمار اروپایی ها هستند، می‌باشند.


آینده تمدن ها

دانشمند سیاست‌مدار]]ساموئل پ هانتینگتون درباره تعریف مشخصات وویژگیهای قرن 21 میلادی بحث کرده که صدای تمدنها برطبق نقطه نظرهای هانتینگتون برخوردهای بین تمدنها را با برخوردهای بین ملتها- کشورها [[و ایدلوژی ها که در قرون نوزدهم و بیستم میلادی مشخص و متمایز شده اند ، جایگزین خواهند شد.


در زمان حاضر، تمدن جهانی در مرحله‌ای است که مشخصات وویژگیهایی به عنوان]] جامعه صنعتی ایجاد کرده است که جامعه زمینداریبوجود آمده که متعاقب آن بوده است.بعضی آینده نگران عقیده دارند که تمدن در حال تغییر و انتقال است وجامعه جهانی یک جامعه بین المللی [[خواهد شد.


تاریخ نویس مشهور]]ویلیام مک گاغی [[بطور نمونه ، تاریخ جهان را در موقعیت پنج تمدن که بطور متوالی بوجود آمده اند که هر کدام با یک تکنولوژی ارتباطی جدیدی معرفی شده اند.تمدن در اساس با یک شکل نوشتار ایدئوگرافیکی شروع می‌شود. نوشتار الفبایی ، چاپ، ضبط الکترونیکی، و پخش و اشاعه ، و ارتباط کامپیوتری چهار تمدن باقیمانده را معرفی کرده اند و تمدن آخری در دوران اولیه و پیدایش خود است. آینده تمدن بستگی به فرآیندها و عملکردهای سازمان یافته و ارگانیک که مشابه تمدن های ماقبل و اولیه می‌باشند ، بستگی دارد. تا یک درجه و سطح معین ما می‌توانیم ، آینده را با مشاهده دوره‌های تمدن های گذشته پیشگویی کنیم. ارتباطات کامپیوتری آینده جامعه جهانی را شکل خواهد داد.


']]کارداشو اسکیل [[تمدن را براساس پیشرفتگی سطح تکنولوژیکی مشخص کرده و، مخصوصا با مقدار انرژی یک تمدن که آن را قادر به تسلط و کنترل می‌کند ، آن را می سنجد. کارداشو اسکیل مراحل تکاملی برای تمدن ها را ازنقطه نظر نظر تکنولوژیکی پیشرفته بیشتر از ارزشهای موجود می‌داند." ( همچنین]] تمدنها و آینده، تمدن فضایی [[را ببینید[[ ( "


پاییز تمدن ها

آنها توضیحات بسیاری دارند که برای فروپاشی تمدنها ارائه کرده اند.


"کاربزرگ و گسترده""]]ادوارد گیبون" درباره فروپاشی و خزان امپراتوری روم""یک مثال نمونه‌ای برای خزان وفروپاشی تمدنها شده که با تقسیمات تاریخی[[ ]]پتراچ[[ Petrarch بین دوران ]]زمان باستان کلاسیک|دوره کلاسیک[[ ]]یونان باستان[[امپراتوری روم وموفقیتهای عصر میانه| دوران میانه و رنسانس [[از نظر گیبون می‌باشد.


"" نزول و فروپاشی امپراتوری روم تأثیر طبیعی و غیر قابل اجتناب گسترش و بزرگی بیش از حد متوسط بود موفقیت کامل اصول فروپاشی و نزول قدرت را فراهم می‌کند ، که علت انهدام و فروپاشی با افزایش پیروزیها و تسلط بر ملتها و سرزمینهای زیاد چندبرابر می‌شود ، و موقعی که اوضاع زمان یا یک حادثه واتفاق حمایت ها و پشتیبانی ضمنی و مجازی را از بین می‌برد ، بزرگی و گسترش کامل باعث رشد و ایجاد فشاری برعلیه و متضاد خود آن می‌شود.داستان و قصه‌های خرابه‌ها یا خرابیها ساده و آشکار است، : و بجای این سئوال که چرا امپراتوری روم منقرض شد، بهتر است که ما به این مسئله توجه کنیم که چرا آن برای مدت طولانی توانسته بود به حیات خود ادامه دهد""]]گیبون، افت وفروپاشی امپراتوری روم ، بخش دوم، جلد.4، که توسط جی بی باری در (لندن در سال 1909)بعد از میلاد مسیح 173-174 تهیه شده است [[گیبون اظهار داشته است که آخرین واقعهای که باعث سقوط و فروپاشی امپراتوری روم شد، سقوط شهر قسطنطنیه به دست ترکان عثمانی در سال 1543 بعد از میلاد مسیح بوده است.


'. "]]تئودور مومسن""در کتاب "تاریخ روم[[""، بیان داشته است که فروپاشی و انحلال امپراتوری روم با سقوط امپراتورروم غربی در سال 476 بعد از میلاد همراه بود و و او به یک آنالوژی بیولوژیکی " شروع وآغاز"، "رشد وتوسعه"، " پیر و فرسوده شدن"، "اضمحلال و فروپاشی" و " از دست دادن قدرت" عقیده دارد.


."]]اوسوالد اسپنگلر" در کتاب "فروپاشی و نزول غرب[["" تقسیمات استعمارگری پتراچ را رد کرده و گفته است که تنها هشت تمدن کامل و مهم وجود داشته است. رشد فرهنگها که او آن را علت توسعه تمدن امپریالیستی را که بطور فوق العاده‌ای گسترش می‌یابند و در آخر از هم می پاشند، با شکلهای دموکراتیک رهبری دولتها در قدرت و سرمایه داری و در نهایت امپریالیسم به حساب آورده و در مورد آن بحث کرده است.


'"]]آرنولد تایبنه "" در اثر جاودانی خود""مطالعه وبررسی تاریخ"" اظهار داشته است که تعداد بسیار زیادی تمدن وجود داشته است ، که شامل تعداد کوچک‌تری تمدنهای محصور شده، و تمدنهایی که در چرخه مومسن معرفی شده اند ، می‌باشند. علت افت و نزول تمدن ها که موقع یک توسعه و گسترش فرهنگیبه توسعه و گسترش استعماری ووابستگی شده اند که آن هم منجر به توسعه کارگران ونیروی کار داخلی|داخلیوکارگران و نیروی کار خارجی [[شده اند.


'""]]ژوزف تاینتر"" در کتاب ""فروپاشی و اضمحلال جوامع پیچیده"" اظهار داشته است که یک برگشت زائل کننده به پیچیدگی [[وجود دارد که دولتها به حداکثر پیچیدگی و تکامل مجاز می‌رسند ، موقع افزایش واقعی برگشت منفی بیشتر از هم پاشیده خواهند شد. تاینتر می‌گوید که امپراتوری روم در قرن دوم میلادی به این وضعیت ، تکامل و پیچیدگی کامل رسیده بود.


'""]]جیرد دیاموند"" در کتاب اخیر خود، "" (کتاب) فروپاشی| فروپاشی : درباره اینکه جوامع چطور راه افت و فروپاشی یا موفقیت را برمی گزینند[["" می‌گوید پنج دلیل مهم برای فروپاشی و اضمحلال 41 فرهنگ بررسی شده وجود داشته است

*بلایای محیطی مانند]]  ازبین رفتن زمینها و محلهای طبیعی و چین خوردگی و ازبین رفتن خاک[[.

    * ]] تغییر آب وهوا *وابستگی به تجارت جهانی| تجارت با کشورهای فرادریایی [[برای منابع مورد نیاز.

    * افزایش سطح زور و خشونت داخلی و خارجی، مانند جنگ یا تجاوز نظامی

    * اعتراضات اجتماعی به مشکلات داخلی یا محیطی


""]]پیتر تورچین[["" درتاریخی" و""آندری کوروتویو[["" در کتاب “et al” در[http://urss.ru/cgi-bin/db.pl?cp=&page=Book&id=37484&lang=en&blang=en&list=Found" مقدمه‌ای بر ماکرودینامیک اجتماعی درمورد آن سخن گفته است. چرخه‌های مادی و گرایشهای خوشبینانه" [[اظهار می‌دارد که تعدادی از مدلهای ریاضی فروپاشی تمدن های زمینداری را توضیح می‌دهد. برای مثال ، منطق اساسی تورچین مدل" شکل حساب دموگرافیگ سالیانه" است که می‌تواند مطابق فوق خلاصه شود: در طی مرحله آغازین دموگرافیک اجتماعی]]تئوری چرخه اجتماعی|چرخهما سطوح خیلی مرتبط با تولید و ایجاد سرمایه و مصرف را مشاهده می کنیم ، که نه فقط به معیارهای رشد جمعیت [[را بالا می‌برد ، بلکه معیارهای مازاد تولید را هم افزایش می‌دهد. در نتیجه در طی این مرحله جمعیت می‌تواند مالیات ها را بدون مشکلی پرداخت کند ، جمع آوری مالیاتها خیلی آسان است، و رشد جمعیت با رشد درآمد کشور و دولت همراه است. در طی مرحله میانی ، افزایش جمعیت]] افزایش بیش از حد [[باعث کاهش تولید سرمایه و سطح مصرف می‌شود ، این مسئله جمع آوری مالیات ها را مشکل و مشکل تر می‌کند و رشد درآمدهای دولت و کشور متوقف می‌شود.، تا جایی که رشد هزینه‌های دولت به علت رشد جمعیت توسط دولت کنترل می‌شود. در نتیجه در طی این مرحله دولت مشکلات مالی و اقتصادی قابل ملاحضه‌ای را تجربه می‌کند ومواجه می‌شود. در طی مرحله نهایی قبل از مرحله فروپاشی، افزایش بیش از حد جمعیت باعث کاهش بیشترتولید سرمایه و درآمد ملی می‌شود، مازاد تولید بیشتر کاهش پیدا می‌کند ، درآمدهای دولت از بین می‌روند تا جایی که دولت نیاز بیشتر و مبرمی به منابع برای کنترل رشد جمعیت ( رشد کمتر و معیار رشد پایین) می بیند. این وضعیت نتیجتا به قحطی و کمبود مواد غذایی ، اپیدمی، ورشکستگی دولت ، فروپاشی دموگرافیک و تمدن مطابق عقاید (پیتر تورچین ) در کتاب "]]حرکتهای تاریخی [[" می‌شود. انتشارات دانشگاه پرینستون، 2003:121-127)


توضیحات عموماً برای فروپاشی تمدن از آنالوژی بیولوژیکی افراد مقیم به درک سیستماتیک]] اکولوژی| اگولوژیکیکه فرهنگهای پایدارو باثبات [[در ایجاد آن موفق نمی‌شوند ،استفاده کرده است.


نکات منفی تمدن

تمدن از نکات و دیدگاههای مختلف زیادی به دلایل بسیارمورد انتقاد قرار گرفته است. اما با وجود این ، بعضی انتقادها به "همه" جنبه‌های تمدن بیشتر از تعدادی که درباره اثرات خوب وبد آن بحث و مشاجره کرده اند ، تاکید داشته اند..


مخالفان معروف و شناخته شده یک تمدن مردم و افرادی هستند که بطور داوطلبانه زندگی در خارج از حیطه آن تمدن را برمی گزینند. این افراد و مردم شامل]] انزوا طلبان و مذهبیریاضت کش ها [[در مواقع و محلهای مختلفی می‌باشند، و سعی می‌کنند تا نفوذ تمدن را بر زندگی خود حذف کنند تا بتوانند زندگی و عمر خود را در مسائل مذهبی و دینی وقف کنند.]]درویش و راهبه گرایی| درویش ها و راهبه هاکه با ریاضت کش ها و ترک دنیا ها زندگیی جدا از روال معمولی تمدن ها در پیش می‌گیرند. در قرن نوزدهم میلادی پوچ گرایی]پوچ گراها [[عقیده دارند که تمدن خیلی توخالی است و ماتریالیست ها می خواهند یک جامعه زمینداران عمده عاری از تفاوتها و تمایزهای شهری بنا نهند.


تمدنها یک ملایمت و انعطاف پذیری در مقابل تسلط و گسترش نشان داده اند.وقتی که تمدنها تشکیل شده اند، مواد غذایی بیشتری تولید شده و تملک مادی و مالی جامعه هم افزایش یافته، اما سرمایه اصلی فقط در دست سردمداران و افراد قدرتمند جمع شده است. روال عمومی زندگی میان جوامع قبیله‌ای راهی برای حکومت]] روسای قبیله و رهبران آن و سلسله مراتب ها و توارث فامیلی در حکومت شده است. چون سلسله مراتب ها قادر به تولید منابع مورد نیاز و کافی و مواد غذایی مازاد برای تامین نیازهای  سپاه و نیروهای نظامی [[می باشند، تمدن ها قابلیت تسلط و پیروزی بر فرهنگهای همسایه خود را داشته اند و زندگی آنها را به روشهای مختلفی تغییر داده اند.با این رویه تمدن ها شروع به گسترش و توسعه به خارج از قاره]] اوراسیا در سراسر جهان تاانقلاب کشورزی| در 10000 سال قبل کردند- و امروز در جنگلهای مناطق فرادریاییرودخانه آمازون|آمازون و گینه جدید [[کار خود را به اتمام می رسانند.


بسیاری از]] محیط گرایان| محیط گرها [[از تمدن برای تخریب و از بین بردن محیط زیست انتقاد می‌کنند. بجهت رشد فزاینده و فشرده کشاورزی و جوامع شهری ، تمدن ها گرایش دارند که وضعیت محیط طبیعی و ساکنان آن را خراب کرده یا تغییر دهند. این مورد بعضی وقتها به عنوان "فرهنگ احاطه کننده" مورد بررسی قرار می‌گیرد.طرفداران این نظریه عقیده دارند که جوامع سنتی در آرامش و سازگاری بیشتر و بهتری از افراد متمدن با طبیعت زندگی می‌کرده اند، مردمی که با طبیعت بیشتر از تسلط برآن کار می‌کرده اند.]]زندگی با ثبات و پایدار حرکتی است که بعضی از افراد و مردمان متمدن را به احیای سازگاری و زیستن با طبیعت دوباره دوباره سوق می‌دهد. آنارشی و بی دولتی- ابتدایی گراها| ابتدایی گرایی[[یک فلسفه کاملاً مخالف با تمدن است. ابتدایی گرایان تمدن ها را به محدود کردن قابلیت ها و قدرتهای بشر ، ظلم کردن به ضعیفان، و صدمه زدن به محیط زیست متهم می‌کنند. آنها می خواهند که به روشهای خیلی ابتدایی زندگی برگردند که خود را در بهترین شرایط و علاقه به طبیعت و افراد بشر درآورند. رهبری این طرفداران ابتدایی گرها]] جان زرزان است که منتقد او راجر سندال [[می باشد.


اما با وجود این، همه منتقدان تمدن در زمان گذشته و حال عقیده ندارند که روش ابتدایی زندگی بهتر است. بعضی اظهار داشته اند که روش جایگزین سومی هم وجود دارد که از بسیاری جهات و جنبه‌های این کلمه نه ابتدایی و نه "متمدن" است. این مورد به عنوان شکل متفاوت رادیکال و افراطی تمدن توصیف می‌شود.]]کارل ماکس بطور نمونه ، عقیده داشته است که شروع تمدن ها شروع ظلم و ستم وتخریب و نابودی بوده است ، اما با این وجود اعتقاد داشت که بر این موارد بطور طبیعی غلبه خواهد شد و کمونیسم [[بر سراسر جهان پیروزو مسلط خواهد شد. او کمو.نیسم را نه به عنوان یک برگشت به وضعیت خوشایند و بیشتر سازگار گذشته می‌داند ، بلکه یک جهش بزرگ و عظیمی به جلو به یک مرحله جدیدی از تمدن دانسته است.]]تئوری برخورد[[همچنین در علوم اجتماعی تمدن فعلی جهان را بر اساس احاطه و تسلط بعضی افراد وملتها را توسط افراد وملتهای دیگر را مشاهده و بررسی می‌کند، اما هیچگونه قضاوت اخلاقی در این موارد ارائه نمی‌کند.


در میان مکاتب و مدارس فکری و عقیدتی مشرق زمین]]تائوئیسم یکی از اولین مورد این مکاتب بود که ارتباط کنفوسیوسی ها [[را در مورد تمدن رد کرد.


مشکلاتی با کلمه ومورد "تمدن"

همانطوری که در بالا گفته شد، کلمه "تمدن" تعداد زیادی معنی دارد ، وآن می‌تواند باعث سردرگمی وعدم درک درست و کامل شود.


اما با وجود این ، "تمدن" می‌تواند یک کلمه خیلی]] بنیادی | با معانی عمیق و پیچیده [[باشد. این کلمه کیفیت ها و ارزشهایی در ذهن انسان مانند تکامل، بشری بودن و آراستگی و عظمت ایجاد می‌کند. در حقیقت ، مردمان زیادی از جوامع متمدن ، خودشان را در وضعیت بسیار عالی در مقابل "]]بربریان[["که فاقد تمدن هستند ، ملاحضه "کرده اند"


بسیاری از]] انسان شناسی|انسان شناسهای قرن نوزدهم میلادی به تئوریی که توسعه و تکامل فرهنگی [[نامیده می‌شود، برگشته اند.آنها اعتقاد دارند که مردم بطور طبیعی از یک کشور ساده و ابتدایی به یک کشور و دولت متمدن با شرایط بهتر و عالی تر پیشرفت می‌کنند برای مثال.]]جان وسلی پاول[[همه جوامع را در گروهای ابتدایی و بدون تمدن، بربریت، و متمدن طبقه بندی می‌کنند که دو تای اول مطابق شرایط او انسان شناسهای فعلی را متعجب و حیرت زده می‌کند. در اوایل قرن بیستم میلادی اولین شکافها در این دیدگاه جهانی در داخل]] تمدن غربی مشاهده شد.:برای مثالژوزف کونراد [[در رمان خود در سال 1902 "قلب تاریکیها"درباره کشور آزاد کنگو اظهار داشت که بیشتر رفتارهای ابتدایی و غیر متمدن از اروپائیان سفید پوست ناشی می‌شود. این سلسله مراتب دیدگاه جهانی توسط شناسایی مقصران| شناسایی مقصر در جنگ جهانی اول وجنگ جهانی دوم [[و غیره بطور خیلی جدی بررسی کرده اند.


امروزه بیشتر دانشمندان جامعه شناس اعتقاد دارند که بعضی موارد در ارتباط گرایی فرهنگی ، نشان می‌دهند که جوامع پیشرفته بطور ذاتی خوب و عالی ،خیلی بشری، یا خیلی کامل و پیشرفته بجز تکنولوژی و بعضی گروههای پیشرفته نمی‌باشند. این نظریه ریشه‌ها و علل مخصوص بخود را در نوشته‌ها و تالیفات]] فرانتس بائوس [[دارد.


یک تعداد کم از محققان نظریه ارتباط گرایی بائوس و علم روال اصلی جامعه را رد می‌کنند. بیولوژیست انگلیسی]] جان بیکر(بیولوژیست)|جان بیکر [[در کتاب خود در سال 1974 بنام "نژاد" 20 معیار در ارائه می‌کند که تمدنهای پیشرفته را نسبت به تمدنهای غیر پیشرفته متمایز می‌کند. بیکر سعی می‌کند که روابط بین فرهنگهای تمدنها و جایگزینی نامناسب بیولوژیکی رهبران و تأسیس کنندگان آنها را نشان دهد.


بسیاری از نظریه پردازان]] بعد از مدرنیزم [[بخش قابل ملاحضه‌ای از عموم در سطح وسیعی اظهار می‌دارند که تقسیمات جوامع به "متمدن" و"غیرمتمدن" یک مفهوم دیکتاتوری و بی معنی دارد. در یک سطح اساسی ، آنها می‌گویند که تفاوتی بین جوامع متمدن و قبیله‌ای وجود ندارد، که هر کدام بسادگی اعمالی را انجام می‌دهد که می‌تواند با منابع دیگری که دارد آنها را انجام دهد. دراین نظریه مفهوم "تمدن" برای]] کلونی ها و مستعمره‌ها ،امپریالیسم،نسل کشی [[و خشونت و کشتاردسته جمعی کاملاً عادلانه است


از سوی دیگر منتقدان این نظریه اظهار می‌دارند که تفاوتهای واقعی بین تمدن و جوامع قبیله‌ای یا جوامع شکارچی- دانه جمع کننده وجود دارد. بر طبق آنچه که آنها می‌گویند مدهای تشکیلات اجتماعی، بصورت بنیادی در جوامع شهری پیشرفته و کامل که تعداد بسیار زیادی از مردم و افراد مختلف را به شهرها جمع می‌کنند ، فرق می‌کنند. بعلاوه ، این مسئله ابراز می‌شود که فعالیتهای اقتصادی تخصصی و پیشرفته]] تقسیمات نیروی کار [[که تمدنهارا مشخص و متمایز می سازد ، استانداردهای بهتری برای زندگی ساکنان خود فراهم می‌کنند.


.بخاطر همه دلایل ذکر شده در بالا ، بسیاری از محققان امروزه از استفاده از کلمه "تمدن" به عنوان کلمه واحد و منحصر بفرد اجتناب می‌کنند ، وآنها ترجیح می‌دهند که از کلمه "جامعه شهری" یا "جامعه کشاورزی پیشرفته و کامل که کمتر مبهم ، بیشتر کلمات خنثی و بی طرف می‌باشند ، استفاده کنند.اما با وجود این کلمه "تمدن هنگام توصیف جوامع ویژه مانند "تمدن مایان" در همان استفاده آکادمیک همگانی خود را باقی مانده است.


تمدن های اولیه

.تمدنهای شناخته شده اولیه ( که به لفظ سنتی تعریف شده اند) در]] بین النهرین بین رودخانه های دجله وفراتدر دنیای مدرن امروزی کشورعراق نامیده می‌شود و پرسیا که در دنیای مدرن امروزی ایرانو تمدن نیل| دره رود نیل که مصر، تمدن دره هندوس]]، ]]دره هندوس در منطقه‌ای که امروزه پاکستانوشمال هندوستانو توسعه موازی تمدن های تاریخ چین|چینیدر هوآنگ هو، ) رودخانه زرد ( ودره رودخانه یانگ تسه در چین که تمدنهای کوچک‌تری هم در ایلام در دنیای امروزی ایران، و در جزیره کرت در دریای آدریاتیک مانند تمدن اولمک [[که در دنیای امروزی مکزیک نامیده می‌شود ، بوجود آمده اند. ساکنان این مناطق شهرهایی ساخته ، سیستم‌های نوشتن بوجود آورده ، کوزه گری و سفال سازی و استفاده از فلزات ،استفاده از حیوانات اهلی را یاد گرفته اند و ساختار اجتماعی پیشرفته‌ای را با سیستم‌های کلاسی یاد گرفته اند. همچنین این مسئله مهم است که توجه کنید که تمدنها در مناطی شمالی و جنوبی جنگلهای بارانی آفریقای غربی قبل از ارتباط با اروپائی ها (گانا) بوجود آمده اند.


تمدن]] سومری [[از سال 3500-2334 قبل از میلاد مسیح

بین النهرین بطور رسمی محل تولد شومری ها بود که از سال 4000 تا 3500 قبل از میلاد با با تشکیل آکاد بوجود آمده بود. آن اولین تمدن جهان بود.سنگهای قدیمی]] گرانیتی ]]که هنوز هم یافت می‌شوند تاریخهایی در حدود ]]دهمین هزاره قبل از میلاد مسیح |900 سال قبل از میلاد مسیح قدمت دارند و در دره اردن| رود اردنقرار دارند. اولین کلونی ها| محلهای اسکاندرجریکو ، هزاره نهم قبل از میلادکهدوره پیش از کوزه گری [[بشمار می‌رفت ، فرهنگ APPNA که محتملا راهی برای اسکان بعدی افراد هموار ساخته است، که شامل اسکان اولیه]] هزاره هشتم قبل از میلاد مسیح ،)خانه‌هایی با آجرهای گلی، احاطه شده توسط دیوارهای سنگی ، و داشتن یک برج ساخته شده از سنگ درروی دیوار می‌باشند. در این دوران شواهدی دال بر گندم امر، جو و نخود [[و شکار حیوانات وحشی می‌باشد. ( اما با وجود این، هیچ نشانه‌ای که بر شکل گرفتن جامعه|جوامع(تمدن های اولیه) با مردمی که محیط های اطراف آنها زندگی می‌کنند ، وجود ندارد.همینطور ، تا هزاره ششم قبل از میلادما مواردی را پیدا می کنیم که آنچه را که بر مقبره‌ها و قبرهای و پرستش و اعتقادات مذهبیقدیمی که بطور زیادی اعمال و رفتارهای مذهبی عمومی و همگانی را در این مناطق اتفاق افتاده ، نشان می‌دهد این اطلاعات پیدا شده که شامل مجموعه‌ای از دفینه ها( با استخوانهای باقیمانده که اسکلت کامل نیستند ، فکها وآرواره‌ها از بین رفته ، صورتها با آب آهک پوشانده شده و سکه| سکه‌های فلزی [[که بجای چشمها استفاده شده است. چیزهای یافت شده دیگر در این مناطق شامل ابزارهای سنگی و استخوانی ، شکل ها و پوسته‌های گلی و سفالی و ظروف مالاشیت می‌باشد. در حدود]] 1500 سال قبل از میلاد مسیح] 1500تا 1200 قبل از میلاد مسیحجریکو و شهرهای دیگری مانند کانان به عنوان سمبلی از امپراتوری مصر|مصریان [[می باشد.


چندین مایل دورتر به‌طرف جنوب غربی]] اور،اریدو جنوبی ترین مجموعه‌های از شهرها- معابد اولیه، در سومر ، جنوب بین النهرین با این دهکده‌ها | محلهای سکنی که طبق سنگ نبشته‌های زغالی در حدود سال 5000 قبل از میلادبوده اند. تا هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح در نیپور که ما پیدا کرده ایم، در رابطه با زیگورات وشرین، یک آبراه وراه دریایی که از آجروخشت به شکل کمان می باشد. دست نبشت های سومر|سومریان که بر وسایل سفالی یا گلی نوشته شده اند در نیپور بدست آمده اند. تا 4000 سال قبل از میلاد مسیح یک شهر قدیمی بنام سوسا دربین النهرین که احتمالاً از ادغام شدن دهکده‌های اولیه بوجود آمده بود کشف شده است.کتیبه(دست نوشته)|کتیبه دست نوشتهسومریان که تاریخ آن به بعد از 3500 سال قبل از میلاد مسیح تخمین زده می‌شود.پیدا شده است.سومر که اولین تمدن در ناحیه بین النهرین که حالا عراق امروزی است ، که به عنوان اولین تمدن جهان معروف شده است. بعدا دهکده‌ها و روستاهای کوچک در حوالی و اطراف این تمدن در خاورنزدیک قدیمی[[(خاورمیانه فعلی) بوجود آمده و تشکیل شده اند.


]] تمدن مصر[[3200-343 قبل از میلاد مسیح

تمدن مصریان در]] دره رود نیل در حدود 3200 سال قبل از میلاد مسیح، تشکیل شد ، و در 343 سال قبل از میلاد مسیح پایان یافت.، که شروع کنترل حکومت فراعنه یا فرعون ها بر مصر بود . آن یکی از سه تمدن قدیمی جهان بود.انسان شناسی| انسان شناسها وشواهد انسان شناس| انسان شناسی هاهر دو بر غلات| علوفه-خرد کردن[[ ]]فرهنگ[[ ]]کشاورزی در طول دره رود نیلدر هزاره دهم قبل از میلاد با استفاده ازداسوتیغه‌های برنده دلالت می‌کنند. اما فرهنگ دیگر شکارکردن|شکارچی،ماهیگیری| ماهیگیرهاو شکارچی- دانه جمع کن| جمع کننده دانه ومواد غذایی توسط مردمانی که از ابزارهای سنگی استفاده می‌کردند ، جایگزین آن شده است.همچنین شواهد نشان می‌دهند که مردمی که در نواحی جنوب غربی مصر در نزدیکی مرز سودان ساکن بودند 8000 سال قبل از میلاد مسیح بودند.تغییرات آب وهوایی و/ یا چرای بیش از حد دامها و گله‌ها در حدود 8000 سال قبل از میلاد مسیح|8000 سال قبل از میلاد شروع به تخلیه و خارج شدن از سرزمینهایمصر باستان|مصر در 200 سال قبل از میلاد مسیح کردند و قبیله‌های اولیه شروع به مهاجرت به دره رود نیل که می‌توانستند کارهای کشاورزی| زراعت، سیستم تجارت| اقتصاد خود را توسعه داده و ساکن شوند و جامعه بیشتر متمرکزی بوجود آورند ، کردند. حیوانات اهلی و اهلی کردن حیوانات برای استفاده قبلا از قاره آسیا بین 7500 سال قبل از میلاد مسیح تا 4000 سال قبل از میلاد مسیح به آنجا وارد شده بود ( بخش "صحر#تاریخچه|صحرا: تاریخ، دوران دامپروری وگله داری" را ببینید، و اینجا شواهدی برای ])گله داری و دامپروری و تمدن کشت غلات در شرقصحرا در هزاره هفتم قبل از میلاد مسیح وجود دارد.اولین کارهای هنری شناخته شده از کشتی ها در مصر باستاندر حدود 6000 سال قبل از میلاد مسیح [[بوده است.


تا]] هزاره ششم قبل از میلاد،حکومت موروثی فرعونهای مصر|حومت موروثی فرعونهای مصریان در گوشه جنوب غربی مصرکه گله های هردینگ در آنجا بود، سمبلهایی در سفالگری گرازینمربوط به هزاره چهارم قبل از میلاددیده می‌شودکه مشابه نوشته‌های سنتی هیروگلیف مصریان|هیروگلیف[[ است که در آدرس فوق می‌توانید آن را ببینید[۱]در ]]مصر باستان، ملات(ملات گلی وآهکی) تا ]]هزاره چهارم قبل از میلاد استفاده می‌شد ، که نشان می‌دهد مصریان باستان سرامیک و وسایل سرامیک و چینی در اوایل سالهای 3500 قبل از میلادتهیه و استفاده می‌کرده اند. شواهدی که کاوشگران[[ ]]مصرباستان|مصریان باستان بدست آورده اند که وسایل اصلی و اولیه که در بعضی از شعبه های جاده ابریشم استفاده و محافظت شده اند.تاریخچه طب # دارویی مصریان|موسسات طبی و پزشکی که در مصر شناخته شده اند در اول در سیرکا .3000 سال قبل از میلاد مسیح تأسیس شده اند.مصر باستان بخاطر اهرام سه گانه# ساختار اهرام سه گانه قدیمی و بلند خود معروف است و اشکالی از جراحیهای اولیه ، جداول ومحاسبات ریاضی| ریاضیوکشتیها وقایق ها برای حمل و نقل بدست آمده است.( بخش مصر باستان#کارآیی و قابلیت مصر : کارآیی و قابلیت باستانی را ببینید. ===تمدن دره هندوس| دره هندوسهزاره 3300-1700 قبل از میلاد مسیح=== تصویر مفهوم لوتال.jpg| قبر|3300px| لوتال قدیمی که توسط ]]تیم تحقیق باستان شناسی هندوستان [[ترسیم شده است.

تمدن دره هندوس در قرن 33 قبل از میلاد مسیح در]] هاراپا شروع شد و چند قرن بعد توسط موهنجو-دارو ادامه یافت. تا 2800 سال قبل از میلاد مسیح بصورت یکی از بزرگ‌ترین و پیشرفته ترین تمدنهای زمان خود درآمد، که شامل تمام پاکستان و قسمت بیشتر شمال هندوستانمی شد. فرهنگ کشاورزی که در اولین مرحله تمدنها در آسیای جنوبی شناخته شده بود به تپه‌ها و کوهپایه های بلوچستان ، پاکستان هم منتقل شده بود که شامل مهرگاه در 7000 سال قبل از میلاد مسیح می شد. این مردمان نیمه چادرنشین و بیابانگرد کشت گندم، جو، و پرورش گوسفند،بز، گله داری را انجام می‌دادند.سفالگری وکوزه گری در هزاره ششم قبل از میلاد مسیح رواج و استفاده داشت. قدیمی ترین سنگ گرانیتی در مهرگاه در دره هندوس مربوط به 6000 سال قبل از میلادمی باشد. خانه ها| محلهای اسکان آنها شامل ساختمان های گلی که به چهار بخش داخلی تقسیم شده بودند. حصیربافان مواد ووسایل پیچیده‌ای مانندسبدها [، ]ابزارهای سنگی|سنگیو ابزارهای استخوانی، گردنبندها، بازوبندها،آویزهاو گاهی وسایل قیمتی حیوانی، صورتها و لباسهایی از صدف دریایی،سنگهای آهکی،فیروزه،لاپیس لازولی، سنگ ماسه و مس صیقلی پیدا شده اند. تا هزاره چهارم قبل از میلاد شواهد بیشتری درباره تولید انتقال یافته است.تکنولوژی| تکنولوژیهاشامل سوراخ کن های سنگی و مسی ، کوره‌های دمشی ، کوره‌های بزرگ زیرزمینی و کوره‌های ذوب مس می‌باشند. دگمه(وسایل] چسباندن و اتصال| جسباندن و اتصال [[شامل طرحهای هندسی می‌باشد.


.تا 4000 سال قبل از میلاد مسیح یک فرهنگ ماقبل]] هاراپا با شبکه های تجاری شامل لاپیس لازولی ومواد خام دیگر منتقل شده بود.دهکده هابه کاشت غلات دیگری مانندانواع نخود، تخم کتان، (میوه ) خرما|خرما، و پنبه، همراه با تعداد زیادی از حیوانات اهلی و رام شده ، شامل بوفالو یا گاومیش آبی که هنوز برای تولید انبوه محصولات کشاورزی| کشاورزی در آسیای امروزی ضروری و لازم هستند ، بوده است.همچنین شواهدی برای کشتی سازی|دریانوردی وجود دارد. باستان شناسها یک کانال زمینی زهکشی و تسهیلات اسکله‌ای و بندری در شهر ساحلیلوتال در هندوستان کشف کرده اند که ممکن است قدیمی ترین بندر دریانوردی جهان باشد . قضاوت از روی بررسی های مختلف فرضیه‌های حقیقی شبکه‌های تجاری در بخش‌های مختلف افغانستان، سواحلایران|پرسیا، شمال و مرکز هندوستان، بین النهرین شواهدی دیگر بر این تمدن قدیمی و بزرگ دراین نواحی می‌باشد.( بخش )ملوها و بخش مصر باستان راببینید..همچنین کتاب ]]جاده ابریشم را ببینید.


باستان شناسهایی که اسکلت های دو انسان باقیمانده از ]] ملوهها،پاکستان را مطالعه کرده اند، کشف کرده اند که این افراد در تمدن دره هندوس اطلاعات و دانش پزشکی و دندانپزشکیرا در آن دوران اولیه مانند سیرکا3300 سال قبل از میلاد مسیح [[داشته اند. اخیرا در آنجا اطلاعات مربوط به دانش دندانپزشکی در 7000 سال قبل از میلاد مسیح پیدا شده است.

( see http://archaeology.about.com/od/inventions/qt/dentistry.htm).]] تمدن دره هندوساعتبار زیادی برای استفاده منظم و مستمر از سیستم یک شکل اعشار|کسر اعشاری دراندازه گیریها و تعیین وزن در زمان باستان دارد[۱].

>اشاره<

}}کتاب مثالها

 |  آخری = کنویر

 |  اولین = جاناتان

 |  لینک مولف = جاناتان مارک کنویر

 | عنوان = شهرهای باستان در تمدن دره هندوس

 | ناشر = انتشارات دانشگاه آکسفورد

 | تاریخ = 1998

 ))

>/اشاره<

بمانند ]]عدد یا عدد های منفی]] ( بخش وضعیت زمانی ریاضیات را ببینید.فرضیه‌های حقیقی ]] دره هندوس باستان شامل گردنبندهای دست ساز از سنگهای درخشنده و زیبا می‌باشد. تمدن دره هندوس موارد خیلی اولیه و پیشین از طراحی شهریرا داراست.شهرهای مهم آن شامل لوتالدر2400 سال قبل از میلاد مسیح و موهنجودارو در (2500 سال قبل از میلاد مسیح ) بوده اند.مطابق آنچه در هاراپا، موهنجو-دارو بدست آمده و در راکهیگاهی،زولاویرا، هندوستان(اخیرا کشف شده)، طراحی شهری آنها شامل اولین سیستم‌های دفع فاضلاب شهری بوده است. شواهد دولت ایالتی مناسبی را نشان می‌دهند.خیابانها بر طبق الگوی جدول کاملی کشیده شده بودند که با شهر نیویورک جدید مدرن قابل مقایسه است. ساختمانها از سرو صدا و بو ها و دودها و دزد ها محافظت شده بودند. سیستم‌های دفع فاضلاب و تخلیه پیشرفته و در تمام شهرهای دره هندوس استفاده شده بودند.و از نظر پیچیدگی تفاوت زیادی با سایتهای شهری معاصر خود در بین النهرین و مصر داشتند و بسیار پیشرفته تر از سایر مناطق عصر برنز یا حتی تمدن عصر آهن [[داشتند. این تمدن با شهرهای طراحی شده در 1700 سال قبل از میلاد به جهت خشک شدگی یکی از رودخانه‌های بزرگ مقدس و مهم که از رشته کوههای هیمالیا به دریای عرب جریان داشت و تغییرات زیست محیطی / آب و هوایی در منطقه تمدن دره هندوس که آنجا را به یک بیابان خشک و خالی و لم یزرع مبدل کرد منقرض شد به علت این خشکسالی شهرهای تمدن دره هندوس متروک و تخلیه شدند و مردم آنها از هم جدا شده و به مناطق حاصلخیز در منطقه رودخانه گانگا- یامونا کوچ کردند.]] ===ایلام [[از سال 3100- 539 قبل از میلاد مسیح===

پادشاهی ایلامیت ها یکی از قدیمی ترین تمدن هایی است که ثبت شده، شروع تأسیس آن در 2700 سال قبل از میلاد بوده که اخیرا کشف آن اعلام شده است. این تمدن یک محور فعالیت در خاورمیانه بود و محتملا با تمدن های]] سومر در تماس و ارتباط بود. حتی شواهدی از وجود یک تمدن قدیمی تر که پادشاهی جیرفتنامیده می‌شد وجود دارد ولی افراد بیشتر این تمدن را نمی‌شناسند. درفلات ایرانسوابقی از تعداد بیشتری تمدن قدیمی که از نظر تکنولوژیکی بسیار پیشرفته بودند قبل از آمدن قوم آریایی ها ازمناطق شمالی وجود داشته است که بسیاری از آنها هنوز برای تاریخ نویسان امروزی ناشناخته هستند.از یافته‌های باستان شناسان | باستان شناسی[[ اطلاعات بسیاری درباره سوابق ماقبل تاریخ ایرانی ها یا پرسیاها در دوران میانه ( دوران سنگی اولیه ) در 100000 سال قبل وجود دارد. [۲]فرهنگهای تدوین شده اولیه از 18000 تا 14000 سال قبل وجود داشته اند.در ]]6000 سال قبل از میلاد مسیح جهان یک جامعه کشاورزی خیلی پیشرفته و مراکز جمعیت ماقبل شهری را شاهد بود، که 7000 سال قبل کوزه‌های ، شراب آنها در حفاریها| مناطق حفاری شده [[دررشته کوههای زاگرسRese Disc/NearEast/wine.shtml بدست آمده و (حالا در نمایشگاه دانشگاه پنسیلوانیا هستند) برای دست بیشتر این اشیا محققان ودانشمندان و باستان شناسان فقط شروع به کشف حوزه غیر- آشوریانامپراتوری ایلامیتJiroft civilizations (2) که 5000 سال قبل در اوج قدرت و شکوفایی بود، کرده اند.


]]===هوانگ هو [[2200-214 قبل از میلاد مسیح===

مطابق لهجه‌های فدیمی ، هوانگ هو در حدود 2200 سال قبل از میلاد توسط یک امپراتور به نام یو کبیر بر فرضیه]] سلسله موروثی ایکسیا شروع شد. اگر این سلسله موروثی وجود نداشت این تمدن هرگز شناخته نمی‌شد، اما مشخص سازی اولیه سلسله موروثی خانواده سلطنتی شانگ که در حدود 1750 سال قبل از میلاد با توسعه کشاورزی در هزاره هفتم قبل از میلاددر فرهنگ پیلیگانگ بوجود آمده بود ( در سال 1977) درشهر هنان[[ ]]چین کشف شد که شامل نگهداری و توزیع مجدد کشاورزی| غلات، میلت، کشاورزیو نگهداری و مراقبت، خوک بود.( همچنین این شواهد به کشتیها دریانوردان با تجربه و ماهر و سیستم پذیرشگری| پذیرشآنها دلالت می‌کنند.( بخش تاریخ چین# دوران ماقبل تاریخ| تاریخ چین: دوران ماقبل تاریخ [[را ببینید.(. این فرهنگ یکی از قدیمی ترین فرهنگهای چینی است که شواهدی بر کوزه گری و سفالگری در آن دوران اشاره می‌کنند.اولین خانواده سلطنتی چین خانواده سلطنتی ایکسیاکه 21 قرن قبل از میلاد مسیح |2033 قبل از میلاد تأسیس شده و ممکن است کمی بعد از دوران سنگی اول یا پارینه سنگی یا در اوایل شروع فرهنگ عصر برنز [[بوده باشد.


مطابق ویژگیهای]] فرهنگ[[]]چین|چینی، خانواده سلطنتی شانگ[[ ]] 1600 سال قبل از میلاد مسیح|1600]]-]]1064 سال قبل از میلاد مسیح تشکیل شده و پیش فرضهای واقعی دوران برنز و استخوانهای راهب هاکه پوسته‌های لاک پشت ها یا استخوان شانه گله‌ها که اولین کاراکترهای خط چینیبر آنها نوشته شده بود و در دره هوانگ هو،یینیکسو، پایتخت خانواده سلطنتی شانگ[[پیدا شده اند. یکی از راهای رسیدن و ارتباط به چین از جهان خارج ، درشکه‌ها وگاریهای کوچکی بود که در حدود 1300 سال قبل از میلاد مسیح از آنها نام برده شده است. خانواده سلطنتی شانگ هنگامی که چینیهای مقیم غرب شورش و بلوایی براه انداختند منقرض شد و]] خانواده سلطنتی ژائو [[تشکیل و جایگزین آن شد که از این زمان به عنوان پایان تمدن اولیه چینی یاد می‌شود.


یک منبع دیگر تمدن چینی قدیمی]]سان ایکسینگدو است که کارها و فعالیتهای دریانوردی عصر برنز را بر پایه علم ستاره شناسی و نجوم بکار می‌برد ، ولی ناگهان در حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح[[ ناپدید شده و هیچ اثر و سابقه‌ای از خود بجای نگذاشته است. sanxingdui/pic/page1.html 1


]]=== مقدونی یونان [[2000-1450 قبل از میلاد مسیح===

اولین نشانه‌های تمدن]] یونان از جزیره کرت در حدود 2600 سال قبل از میلاد مسیح شروع شد و تا 1600 سال قبل از میلاد طول کشید، این تمدن بعد از تأسیس حکومت بزرگی در سراسر یونان شد.تمدن آئیگن وضعیت عمومی برای تمدن های ماقبل تاریخ در یونان بود که بیشتر دریای آئیگن را دربرمی گرفت. آن قبلا "مایوسنین" نامیده می‌شد که بخاطر وجود خود اولین توجه را توسط هاینریش شلیمن در تخلیه از ]]مایوسنین در سال 1876 شروع شده بود.آن حالا برای استفاده به صورت عنوان جغرافیایی بیشتر معمول است.تمدن مایوسنین حالا بخاطر موفقیت اولیه تمدن مینوئن| مینوئن که در جزیره یونانی کرت اوج گرفت ، معروف است که علائم آن امروزه به نام سنوسوس [[بررسی شده است. سایت سنوسوس بطور با ارزشی تأسیس شده بود و خیلی متنوع و شواهدی برای ادامه آن از دوران نوسنگی تا نشانه‌های طلوع تمدن کلاسیک وجود دارد. سکونت افراد بشر در سایت ، با پیدایش اولین اسکان و سکونت]] نوسنگی در “ca” در 7000 سال قبل از میلاد مسیح شروع شده بود.باقیمانده جوامع تولید کننده مواد غذایی در یونان در کوهپایه‌های فرانچتی پیدا شده و تعداد سایتها در تسالیبا تاریخ درج شده با زغال به “ca” در 6500 سال ماقبل میلاد می‌رسد. لیست سایتهای انسان شناسی مناسب شامل آکروتیری در جزیره تراقرار داشت. کهن ترین نشانه‌های سکونت و اسکان بشر در ترا در آخرین دوران نوسنگی (هزاره چهارم قبل از میلاد یا زودتر بود ، اما از “ca”در"])قرن نوزدهم قبل از میلاد مسیح |2000&ndash، 1650 سال قبل از میلاد | 1650 قبل از میلاد در آکروتیری به صورت بندرهای مهم دریای آئیگن در عصر برنز[[ توسعه یافته بود که می‌توانید در آدرس اینترنتی زیر آنرا ببینید[۳]با اشیای بدست آمده که از جزیره ]]کرت نبودند ولی از فلات آناتولی قبرس، سوریه و مصر از جزایر دودکانس و مناطق جغرافیایی یونان| سرزمین اصلی یونان [[بودند.


زبان مینوآن ها ممکن است در]] هیراکلیوکلیفوس کرت و در نوشته لینائیر A[[نوشته شده بود اما هردوی آنها بی معنی مانده اند. تقریباً 3000 کتیبه دست نوشته کشف شده که بطور واضحی مربوط به مخترعان مواد و منابع بوده اند. در دوران مایوسنین، لینائیر A که با]] لینائیرB جایگزین شده است . مرحله بعدی بطور موفقیت آمیزی توسط میکائیل ونتریس در سال 1950 معنی شده که ثابت می‌کند که انواع خیلی قدیمی و کهن زبان یونانی [[می باشند.


دررابطه]] هنر آئیگنموارد بسیاری صرف نظر شده اند..یک مجسمه ساز آئیگنی ( یک نمای صورت) بطور گسترده‌ای به جهت ظاهر آن در المپیک تابستان 2004| 2004 آتن برای آغاز جشن مردمی و عمومی شده است. مورد دیگر عقیده مقابل بازی پیش بینی آینده است.شکلهای آئیگن توجیه شده اند ، چون آنها خیلی مشابه کارهای سازهای مدرن ( برای مثال هنری مور می‌باشند.


]]=== اولمک]] (دنیای جدید) 1200-400 قبل از میلاد مسیح===

تمدن اولمک اولین تمدن دنیای جدید بود، که در حدود ]]1200 سال قبل از میلادآغاز شد و در 400 سال قبل از میلاد مسیح منقرض شد.تا 2700 سال قبل از میلاد مسیح[[ افراد ساکن در قاره آمریکا شروع به کشت و رشد اولین غلات خود ، ذرت کردند و شهرهایی را بنا نهادند. در حدود 1200 سال قبل از میلاد مسیح ، شهرهای کوچکی به این تمدن داخل شدند.یک تمدن مشخص و پابرجایی بوجود آمد. مراکز این شهرها ویزگیهای جشن ها را با اهرام و پلازاهای دارای دیوار بودند. اولین مراکز از این نوع در سان لورنسو بود و یکی دیگر هم در لا ونتا قرار داشت.هنرمندان اولمک شکلهای یوزپلنگ و انسان‌ها را ازسفال وسنگ سبز و مجسمه بزرگ سر امپراتور که در هر شهر مهم نصب شده بود را تراشیده بودند.کاشت و استفاده از ذرت در حدود 7500 سال تا 12000 سال قبل شروع شده است.( اصلاح شده برای تغییرات خورشیدی) [۴]سوابق اولیه از کشتزارهای کم ارتفاع و پست بوته‌های ذرت و تاریخ آنها به 5100 سال قبل از میلاد برمی گردد[۵] اما با وجود این ، خانواده‌های حکومت کننده ، حتی احاطه خود را بر سرزمینهای تابع خود از دست دادند و تمدن در ]]400 سال قبل از میلاد با تغییر ظاهر و خرابی و انهدام سان لورنسو و لا ونتا دو شهر مهم این تمدن منقرض شد. تمدن به عنوان فرهنگ تمدن آمریکایی میانه ملاحضه شده است. آن تمدن مایان[[ را که اولین شاختار آن در حدود 600 سال قبل از میلاد مسیح شروع شده و نفوذ آن بر تمدنهای آینده ادامه دارد را توسعه داده است. [۶]


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 16:14  توسط gabriel  | 

کیمیاگری در تاریخ

کیمیاگری دربرگیرنده سنت‌های فلسفی متعددی است که دامنه آن چهار هزاره و سه قاره است. میل شدید این سنت‌ها به زبان رمز‌آمیز و نمادین بررسی تأثیرات متقابل و روابط "تکوینی" آنها را دشوار می‌سازد.

دست ‌کم دو شاخه اصلی در این میان شناسایی می‌شود، که به نظر می‌رسد دست‌کم در مراحل اولیه پاگیری خود، تا حدود زیادی مستقل بوده‌اند: کیمیاگری چین، به مرکزیت چین و حوزه تأثیر فرهنگی آن؛ و کیمیاگری غربی، که مرکزیت آن در طول چندین هزاره بین مصر، یونان، و روم، جهان اسلام، و سرانجام اروپا متغیر بوده‌است. کیمیاگری چین ارتباط تنگاتنگی با تائوئیسم داشته است، در حالی‌که کیمیاگری غربی نظام فلسفی خاص خود را به وجود آورده، که تنها ارتباط ظاهری آن با مذاهب اصلی غرب بوده است. هنوز مشخص نشده‌است که آیا این دو شاخه دارای ریشه‌ای مشترکند، یا تا چه حدی بر یکدیگر تأثیر گذاشته‌اند.
کیمیاگری در مصر باستان

خاستگاه کیمیاگری غربی در مصر باستان (فرعونی) است. فلزکاری و اسطوره‌شناسی در جهان باستان به نحو چشمگیری با همدیگر در ارتباط بوده‌اند، به نحوی که تبدیل سنگ معدن خاکستری به فلز براق به نظر نتیجه جادوی تحت فرمانروایی قواعد رمزآمیز بوده است. بنابراین گفته می‌شود که در مصر باستان کیمیاگری حوزه تحت سلطه طبقه روحانیان بوده است.

کیمیاگری مصر بیشتر از طریق نوشته‌های فلاسفه (هلنی) یونان باستان شناسایی شده، و در ترجمه‌هایی که مسلمانان از این آثار کرده‌اند باقی مانده است. در عمل هیچگونه سند اصلی به زبان مصری در مورد کیمیاگری بر جای نمانده است. چنین نوشته‌هایی، در صورت وجود، احتمالاً در زمانی که دیوکلتیان امپراتور پس از سرکوبی شورشی در اسکندریه، که مرکز کیمیاگری در مصر بوده‌است در سال (۲۹۲) دستور به سوزاندن کتب کیمیاگری داد از بین رفته است.

با این وجود سفرهای باستان‌شناختی در زمان معاصر شواهدی در ارتباط با تجزیه شیمایی در طول عصر نقده به دست داده‌است. به عنوان مثال، یک ابزار مسی که به زمان نقده باز می‌گردد دارای شواهدی مبنی بر استفاده از آن به این طریق بوده است (مرجع:نمایش صنایع دستی ۵۴۳۷ در [۱]). همچنین، روند دباغی پوست حیوانات در مصر پیش از عصر فراعنه در هزاره ششم پیش از میلاد مسیح رواج داشته است[۲]؛ گرچه این امر احتمالاً به صورت تصادفی کشف شد. شواهد دیگری حاکی از آن است که کیمیاگران اولیه در مصر باستان تا سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد مسیح ملات و تا سال ۱۵۰۰ پیش از میلاد نیز شیشه را کشف کرده بودند. واکنش شیمیایی موجود در تولید اکسید کلسیم یکی از اولین واکنش‌های شناخته شده است (منابع:

Calcium Oxide, limekiln):
 CaCO۳ + heat → CaO + CO۲

علاوه بر این در مصر باستان مواد آرایشی، سیمان، بدل چینی و نیز قطران نیز برای کشتی‌سازی تولید می‌شد. تا سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد پاپیروس نیز اختراع شده بود.

بر اساس افسانه‌ها بناینگذار کیمیاگری در مصر رب‌النوع توث بود که یونانیان آن راهرمس-توث یا ترایس-هرمس بزرگ ("هرمس تریسمجیستوس") می‌نامیدند. بر اساس افسانه‌ها، او نویسنده چهل و دو کتاب دانش است، این کتب حاوی تمامی انواع علوم— از جمله کیمیاگری 怯 نماد هرمس عصای چاووش یا چوب مار است، که تبدیل به یکی از چندین نماد کیمیاگری شد. "لوح زمرد یا "هرمتیکا" از ترایس-هرمس بزرگ، که تنها از طریق نوشته‌های یونانیان و ترجمه آن به عربی شناخته می‌شود، زیربنای فلسفه کیمیاگری و حرفه کیمیاگری در غرب است، و نخستین افرادی که به این حرفه اشتغال داشتند آن را فلسفه هرمسی نامیدند.

نقطه نخست "لوح زمرد" هدف از دانش هرمسی را بیان می‌کند: "قطعا و بی‌شک، هر آنچه که در زیر است نظیر چیزی است که در سطح است، و هر آنچه که در سطح است نظیر چیزی است که در زیر است، تا ازین طریق معجزه واحد بودن حاصل شود." الگو:Ref harvard این همان عقیده عالم کبیر-عالم صغیر است که کانون فلسفه هرمسی را تشکیل می‌دهد. به عبارت دیگر، جسم انسان (عالم صغیر) تحت تأثیر جهان خارج (عالم کبیر) قرار دارد، که از طریق اخترشناسی شامل آسمان، و از طریق عناصر شامل زمین نیز می‌شود. گرچه زمانی که کسی بر جهان درون خود تفوق یابد‌، می‌تواند به نحوی غیرمتعارف بر جهان خارج نیز استیلا یابد.

الگو:Ref harvard

به نظر می‌رسد یکی از معماهای لوح زمردین—"توسط باد به زهدان برده شد"— به تقطیر اکسیژن از شوره اشاره دارد— این روند تا زمانی که سندیوگیوس آن را بار دیگر در قرن هفدهم کشف کرد برای اروپاییان ناشناخته بود. در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح، مقدونیها که به زبان یونانی سخن می‌گفتند مصر را فتح کرده و در سال ۳۳۲ شهر اسکندریه را بنیان نهادند. این امر منجر به تماس آنان با عقاید مصریان شد. رجوع شود به کیمیاگری در جهان یونانی.

اسنادی که از کیمیاگری در مصر باستان به دست آمده تایید می‌کند که تمامی اشکال کیمیاگری دارای مبنایی مسیحی نیست.
کیمیاگری در چین

در حالیکه کیمیاگری در غرب حول محور تبدیل فلزات پست به فلزات برتر بود، کیمیاگریچینی ارتباط نزدیکتری با پزشکی داشت. سنگ فلاسفه متعلق به کیمیاگران اروپا را می‌توان با اکسیر جاودانگی که کیمیاگران چین به دنبال آن بودند مقایسه کرد. با این وجود، از دید هرمسی، این دو هدف با یکدیگر در ارتباط بودند، و سنگ فلاسفه اغلب معادل نوش‌داروی عمومی در نظر گرفته می‌شد؛ بنابراین، به نظر می‌رسد این دو سنت بیش از آنچه که در نگاه اول به نظر می‌رسد دارای تشابه هستند.

پودر سیاه یکی از مهم‌ترین کشفیات کیمیاگران چین بوده‌است. این پودر که در متون قرن نوزده شرح داده شده و تا قرن دهم در آتش‌بازی‌های چین مورد استفاده قرار می‌گرفته، تا سال ۱۹۲۰ در توپ مورد استفاده قرار می‌گرفته است. استفاده از باروت از چین، به ژاپن، مغولستان، جهان عرب و اروپا نیز گسترش یافت. مغولها در جنگ با مجارها در سال ۱۲۴۱ ازباروت استفاده کرده، و در اروپا نیز تا قرن چهاردهم استفاده از باروت رواج یافت.

کیمیاگری در چین ارتباط نزدیکی با اشکال تائوئیستی از سنت پزشکی چین، همچون طب سوزنی و داغ درمانی یا Moxibustion، و نیز با هنرهای رزمی همچون تای چی چووان و کونگ فو داشته است (گرچه برخی مکاتب تای چی معتقدند که هنر آنان برگرفته از شعبه‌های فلسفی و بهداشتی تائوئیسم است و نه کیمیاگری). در حقیقت، در اوایل فرمانروایی خاندان سونگ، طرفداران این عقیده دائوئیستی (که اغلب جزء نخبگان و طبقات بالا بودند) سولفید جیوه را می‌بلعیدند، که، گرچه تحمل این اقدام در آغاز در سطوح پایین امکان‌پذیر بود، اما بسیاری را به سمت خودکشی هدایت کرد. با این تفکر که این مرگ منجر به رهایی و دست‌یابی به بهشت دائوئیستی می‌شود، مرگ‌های متعاقب مردم را تشویق به اجتناب از این روش کیمیاگری به سود منابع بیرونی (تای چی چووان، مهارت در کی،غیره) کردند.
کیمیاگری در هند

اطلاعات چندانی در مورد هویت و تاریخچه کیمیاگری در هند در دست نیست. یک کیمیاگر ایرانی در قرن یازدهم با نام بیرونی نوشته است که "هندیان دارای علمی شبیه کیمیاگری بودند که کاملاً خاص خود آنان بود، و رسیانا یا به فارسی رسواتم نامیده می‌شد. این به معنای هنر استخراج/استفاده از رسا، شهد، جیوه، عصاره است.این هنر محدود به فعالیت‌ها، فلزات، داروها و ترکیبات خاصی است، که عنصر اصلی بیشتر آنان را جیوه تشکیل می‌داد. ماهیت آن سلامتی را به آنانی که امیدی به بهبود آنان نبود و جوانی را به پیران کهنسال بازمی‌گرداند." چیزی که با اطمینان می‌توان از آن یاد کرد این است که کیمیاگری در هند همانند دیگر علوم این کشور به دنبال دست‌یابی به موکشا بوده است: کمال، جاودانگی، رهایی. بنابراین این نوع کیمیاگری تمرکز خود را معطوف به تبدیل جسم انسان می‌کند: از فانی به جاودان. داستان‌های بسیاری بر سر زبان‌هاست مبنی بر آنکه برخی کیمیاگران به خاطر تجربیات خود از زمان‌های بسیار قدیم همچنان زنده هستند. متون پزشکی و علوم آیورودیک دارای جنبه‌هایی شبیه کیمیاگری هستند. مفاهیمی همچون درمان تمامی انواع بیماری‌ها، و درمان از طریق روغن‌مالی کردن بدن.

از زمانی که کیمیاگری در بافت حوزه وسیع دانشوری هند قرار گرفت، تأثیرات دیگر تعالیم متافیزیکی و فلسفی همچون سامخیا، یوگا، وایششیکا و آیورودا غیر قابل اجتناب بود. با این وجود، بیشتر متونرسایان ریشه درمکاتب تنتری کولا دارد که با تعالیم شخصیت ماتسیندرانات مرتبط است.

تنها معدودی از مردم در آن زمان رسیانا را درک می‌کردند. دو نمونه مشهور ناگارجوناچاریا و نیتیاناندهیا هستند. ناگارجوناچاریا یک راهب بودایی بود که، در زمان‌های باستان، مدیریت دانشگاه بزرگ ناگارجونا ساگار را بر عهده داشت. کتاب مشهور وی، راساراتاناکارام، یکی از نمونه‌های مشهور پزشکی اولیه در هند است. در اصطلاحات طب سنتی هند 'راسا' به معنای 'جیوه' است و گفته می‌شد ناگارجوناچاریا روشی برای تبدیل جیوه به طلا ابداع کرده بود. گرچه بیشتر نوشته‌های وی از بین رفته‌است، اما تعالیم وی هنوز تأثیر چشمگیری تا به امروز بر طب سنتی هند (آیورودا) داشته است.
کیمیاگری در جهان یونان

شهر یونانی اسکندریه در مصر مرکز دانش کیمیاگری یونان بود، و اهمیت خود را در بیشتر دوران‌های یونان و روم حفظ کرد. یونانیان عقاید هرمسی مصریان را از آن خود کرده و آن را با فلسفه‌های فیثاغورث، یونینیزم، و فلسفه عرفانی در هم آمیختند. فلسفه فیثاغورث، در اصل، بر این اساس استوار است که اعداد بر جهان حاکم هستند، وی با مشاهده صدا، ستارگان، اشکال هندسی همچون مثلث، یا هر چیز دیگری که می‌توان از آن نسبت به دست آورد به چنین نتیجه‌ای دست یافت. تفکر یونیا بر این عقیده استوار بود که جهان را می‌توان از طریق تمرکز بر پدیده‌های طبیعی توصیف کرد؛ گفته می‌شود تیلز و شاگرد وی آناکسیماندر، و بعدها افلاطون و ارسطو، که کتابهایشان بخش جدایی‌ناپذیر کیمیاگری بود این فلسفه را مطرح کردند. بر اساس این عقیده، جهان را می‌توان توسط قوانین طبیعی که تنها از طریق بررسی‌های دقیق، جامع و سنگین قابل دسترسی است توصیف کرد. سومین مولفه که توسط یونانیان به فلسفه هرمسی راه یافت فلسفه عرفانی بود، که یک عقیده رایج در مسیحیت و امپراتوری روم پس از مسیحیت بود، بر این اساس جهان ناقص است چرا که به نحوی معیوب خلق شده است، و آموختن مسائل معنوی می‌تواند منجر به رستگاری انسان شود. آنان همچنین بر این باور بودند که خدا جهان را به نحو مدنظر گذشتگان خلق نکرده است، بلکه جهان "از" وی خلق شده است، اما جهان در روند خلق خود دچار فساد شده (و فساد دنیا از طریق هبوط آدم و حوا، یعنی، در نتیجه گناه نخستین نبوده‌است). برخی فرقه‌های عرفانی همچنین بر این باور بودند که خدای کتاب مقدس شریر بوده و وی را به عنوان تجلی دون خدای عالی می‌دانستند که آنان به دنبال پرستش وی و وحدت با وی بودند، با این وجود جنبه خدای ابراهیمی که شریر بود هیچ نقشی در کیمیاگری نداشت اما جنبه تعالی به خدای عالی تأثیر بسیاری بر کیمیاگری داشت. نظریات افلاطونی و نئوافلاطونی در رابطه با کلیات و قدرت مطلق خدا نیز در کیمیاگری مورد استفاده قرار گرفت (بر اساس عقاید اصلی آنها جنبه فیزیکی جهان ناقص بوده و خداوند ذهن کیهانی برتر است).

یکی از مفاهیم بسیار مهم که در این زمان مطرح شد، توسط امپدوکلس مطرح شده و توسط ارسطو تبیین شد، بر این اساس همه چیز در جهان خلقت از چهار عنصر ساخته شده است: "آب"، "باد"، "خاک" و "آتش". به گفته ارسطو، هر یک از این چهار عنصر دارای حوزه خاصی بود که به آن تعلق داشت و در صورتی که دست نخورده باقی بماند به آن بازمی‌گردد. الگو:Ref harvard

این چهار عنصر یونانیان بیشتر چهار جنبه کیفی، و نه کمی، ماده را به نحوی که امروزه عناصر مطرح می‌شوند تشکیل می‌دادند. "...کیمیاگری حقیقی هیچگاه آب، باد، خاک و آتش را به عنوان مواد شیمیایی یا مادی به مفهوم امروزی آن نمی‌دانست. این چهار عنصر در حقیقت کیفیت‌های اصلی، و عمومی هستند که به موجب آنها ماده فاقد شکل و صرفاً کمی تمامی اجسام ابتدا خود را در اشکالی متمایز نشان می‌دهد." الگو:Ref harvard کیمیاگران بعدی به جنبه‌های عرفانی این مفهوم به نحو گسترده‌ای دامن زدند.
کیمیاگری در امپراتوری روم

رومیان کیمیاگری و متافیزیک یونانیان، را نظیر بیشتر دانش و فلسفه یونان از آن خود کردند. تا پایان دوران امپراتوری روم فلسفه کیمیاگری یونانیان با فلسفه‌های مصریان در هم آمیخته شد تا تفکر هرمتیسیزم شکل بگیرد. الگو:Ref harvard

با این وجود، گسترش مسیحیت در امپراتوری خط جدید و متناقضی از تفکر، که از آگوستین (۴۳۰-۳۵۴ پس از میلاد) نشات گرفته بود به بار آورد، آگوستین از نخستین فیلسوفان مسیحی بود که عقاید خود را قدری پیش از انحطاط امپراتوری روم نگاشت. او در اصل بر این باور بود که خرد و ایمان را می‌توان برای درک خدا به کار گرفت، اما از نظر وی فلسفه تجربی پلید بود: "به واسطه این حواس جسمی، نوعی کشش و کنجکاوی تهی در روح انسان است، که به دنبال لذت جسمانی نیست بلکه به دنبال کسب تجربه از طریق جسم است، و این کنجکاوی تهی از طریق اسامی‌ای همچون آموختن و علم شناسایی می‌شود." الگو:Ref harvard

عقاید آگوستینی کاملاً ضدتجربی بوده، با این وجود وقتی که فنون تجربی ارسطو به جهان غرب ارائه شد کسی با آنها مخالفت نکرد. با این وجود، تفکر آگوستینی به خوبی در جامعه قرون وسطایی راه یافته بود و برای آنکه نشان دهد کیمیاگری رابطه‌ای با خدا ندارد مورد استفاده قرار می‌گرفت.

بیشتر دانش رومیان از کیمیاگری، همانند دانش یونانیان و مصریان، اکنون دیگر در دست نیست. در اسکندریه، یعنی مرکز مطالعات کیمیاگری در امپراتوری روم، هنر اساسا شفاهی بوده و به منظور پنهان‌کاری، بخش‌های محدودی به صورت مکتوب در‌می‌آمد. (که از آن جمله می‌توان به استفاده از "هرمسی" به معنای "مخفی" اشاره کرد.) الگو:Ref harvard ممکن است برخی از نوشته‌ها در اسکندریه تهیه شده، و متعاقبا در آتش‌سوزی‌ها و دوره‌های پرآشوب متعاقب آن از بین رفته باشد.
کیمیاگری در جهان اسلام

پس از سقوط امپراتوری روم، کانون توجه رشد کیمیاگری به جهان اسلام انتقال یافت. از آنجایی که مستندسازی کیمیاگری اسلامی به نحو بهتری انجام شده است اطلاعات بسیار بیشتری در این مورد در دست است: در حقیقت، بیشتر آثار پیشینیان که در طول سال‌ها به دست آمده بود از طریق ترجمه‌های مسلمانان حفظ شد. الگو:Ref harvard

جهان اسلام دیگ ذوب کیمیاگری بود. اندیشه افلاطون و ارسطو، که تا پیش از آن تا حدودی در علوم هرمسی راه یافته بود، همچنان مورد تلفیق قرار می‌گرفت. کیمیاگران مسلمان همچون رازی (لاتین راسیس یا رازس) و جابرابن حیان (لاتین جبر) کشفیات چشمگیری در زمینه شیمی داشتند که از آن جمله می‌توان به فن تقطیر (کلمات "تقطیر" و "الکل" دارای ریشه عربی هستند)، اسیدهای هیدروژن و کلرید ( هیدروکلریک)، سولفوریک، و نیتریک، سودا، پتاس، و بسیاری دیگر اشاره کرد. (اسامی عربی دو ماده آخر، یعنی "الناترون" و "القالی"، به صورت لاتین "ناتریوم" و "کلیوم" نوشته شد، و از آنها نمادهایی برای سدیم و پتاسیم ساخته شد]].) کشف این نکته که تیزاب سلطانی، ترکیبی از اسید نیتریک و اسید هیدروکلریک، می‌تواند عالی‌ترین فلزات یعنی طلا را حل کند، تصورات کیمیاگران را در طول هزاره بعد شکل داد.

فلاسفه مسلمان همچنین کمک‌بسیاری به هرمتیسیزم کیمیاگری داشتند. تأثیرگذارترین محقق در این زمینه بدون شک جابرابن حیان (به لاتین جبروس، و به انگلیسی جبر) بود. هدف نهایی جابر تکوین، تولید مصنوعی حیات در آزمایشگاه کیمیاگری، تا سرحد حیات انسانی بود. او هر یک از عناصر ارسطو را در قالب چهار کیفیت "گرما"، "سرما"، "خشکی" و "رطوبت" بررسی کرد. الگو:Ref harvard به گفته جابرابن حیان، در هر فلز دو مورد از این کیفیت‌ها درونی و دو مورد بیرونی است. به عنوان مثال، سرب از نظر بیرونی سرد و خشک است و این در حالی است که طلا گرم و مرطوب است. بنابراین، جابر این نظریه را مطرح کرد که، از طریق بر هم زدن ترتیب کیفیت یک فلز، فلز دیگری به دست خواهد آمد. الگو:Ref harvard با مطرح شدن این نتیجه‌گیری، جستجو برای سنگ فلاسفه در کیمیاگری غرب وارد مرحله جدیدی شد. جابر مبحث معانی رمزی اعداد را تدوین کرد که به موجب آن اعداد ریشه نام یک ماده در عربی، پس از تبدیلات مختلف، با مشخصات فیزیکی عنصر دارای تناظر بود.

اکنون عموماً پذیرفته‌اند که کیمیاگری چین بر کیمیاگری عربی تأثیر چشمگیری بر جای گذاشته استالگو:Ref harvardالگو:Ref harvard,، گرچه در مورد میزان این تأثیر هنوز بحث‌های بسیاری در جریان است.به همین ترتیب، آموخته‌های هندو نیز در کیمیاگری اسلامی مورد استفاده قرار گرفت، اما باز هم میزان و تأثیر این امر به درستی مشخص نیست.
کیمیاگری در اروپای قرون وسطی

[[پرونده:JosephWright-Alchemist-1.jpg|thumb|250px|right| نقاشی جوزف رایت از دبری، 1771

کیمیاگری به دلیل ارتباطات قوی خود با فرهنگ‌های یونانی و رومی، به راحتی در فلسفه مسیحیت پذیرفته شد، و کیمیاگران قرون وسطی در اروپا به نحو چشمگیری دانش کیمیاگری اسلامی را به کار گرفتند. جربرت از اوریلاک، که بعدها پاپ سیلوستر دوم نام گرفت، (متوفی به سال ۱۰۰۳) از نخستین کسانی بود که از طریق اسپانیا علوم اسلامی را به اروپا وارد کرد. پس از وی مردانی همچون آدلارد از بث، که در قرن دوازدهم می‌زیست، دانش بیشتری را به اروپا منتقل کرد. اما این روند تا قرن سیزدهم عموماً به ادغام علوم اسلامی در کیمیاگری اروپا محدود می‌شد. الگو:Ref harvard

در این دوره در عقاید آگوستین که از جمله نخستین متفکران مسیحی بود، انحرافاتی ایجاد شد. سر آنسلم (۱۱۰۹-۱۰۳۳) یکی از بندیکتی‌هایی بود که معتقد بود ایمان باید بر خردگرایی پیشی بجوید، آگوستین و بیشتر خداشناسان پیش از آنسلم نیز دارای چنین عقیده‌ای بودند، اما آنسلم این عقیده را مطرح کرد که ایمان و خردگرایی سازگار هستند و به ترویج خردگرایی در بافتی مسیحی پرداخت. این عقیده وی زمینه را برای انفجار فلسفی فراهم کرد. پیتر آبلارد نظریه آنسلم را پیگیری کرده، و زمینه را برای پذیرش تفکر ارسطو پیش از ورود نخستین آثار ارسطو به جهان غرب فراهم کرد. مهم‌ترین تأثیر وی بر کیمیاگری این عقیده وی بود که کلیات افلاطون دارای هویتی مجزا خارج از آگاهی انسان نیست. آبلارد همچنین بررسی تعارضات فلسفی را نظام‌مند کرد. الگو:Ref harvard

رابرت گروستست (۱۲۵۳-۱۱۷۰) یکی از پیشگامان نظریه علمی بود که بعدها کیمیاگران آن را تغییر داده و مورد استفاده قرار دادند. او روش‌های تحلیلی آبلارد را اتخاذ کرده و استفاده از مشاهدات، تجربیات، و نتیجه‌گیری‌ها را در ارزیابی‌های علمی به آن افزود. گروستست همچنین تلاش بسیاری کرد تا فاصله بین تفکر ارسطو و افلاطون را از بین ببرد. الگو:Ref harvard

آلبرتوس مگنوس (۱۲۸۰-۱۱۹۳) و توماس آکویناس (۱۲۷۴-۱۲۲۵) هر دو دومینیک بودند که به مطالعه ارسطو پرداخته و تلاش می‌کردند تفاوت‌های بین فلسفه و مسیحیت را از بین ببرند. آکویناس همچنین اقدامات بسیاری در حوزه توسعه روش‌های علمی انجام داد. او همچنین تا حدی پیش رفت که مدعی شد امور جهانی را تنها می‌توان از طریق استنتاج منطقی کشف کرد، و از آنجایی که منطق نمی‌تواند برخلاف خدا حرکت کند، منطق باید با الهیات سازگار باشد. الگو:Ref harvard. این تصور برخلاف عقیده افلاطونی بود که همگان بدان اعتقاد داشته و بر اساس آن امور جهانی صرفاً در اشراق الهی یافت می‌شد. مگنوس و آکویناس از نخستین کسانی بودند که به آزمایش نظریه کیمیاگری پرداخته، و توانستند خود نیز در زمره کیمیاگران قرار بگیرند، با این استثناء که این دو کار اندکی در حوزه آزمایش انجام دادند.

نخستین کیمیاگر واقعی در اروپای قرون وسطی راجر بیکن بود. کاری که او برای علم کیمیا انجام داد همچون کاررابرت بولی بود برای علمشیمی و گالیله برای نجوم و فیزیک. بیکن (۱۲۱۴-۱۲۹۴) وابسته به دسته راهبان فرقه فرانسيس مقدس در آکسفورد بود که علاوه بر علم کیمیا به کنکاش در فیزیک نور و زبان می‌پرداخت. آرمانهای فرانسیسی مبنی بر پذیرش جهان به جای پس زدن آن منجر به پیدایش اعتقادی در او شد که تجربه را بر استدلال ارجحیت می‌داد: "از سه چیزی که آدمی گمان می‌کند می‌تواند از اشیا دانش کسب کند یعنی: اختیار، استدلال، و تجربه، تنها آخرین آنها موثر بوده قادر به ایجاد آرامش روان است." (Bacon p. ۳۶۷) "علوم تجربی نتایج سایر علوم را کنترل می‌کند وحقایقی را برملا می‌کند که استدلال در اصول کلی هرگز قادر به کشف آنها نخواهند بود." الگو:Ref harvard. به راجر بیکن آغاز جستجو در پی کیمیا و اکسیر زندگی نیز نسبت داده شده است: "در نظر خردمندان، آن دارویی که بتواند تمام ناخالصی ها و فسادپذیری ها را از فلزات پست تر بزداید، به اندازه‌ای می‌تواند فساد پذیری را از تن انسان به درآورد که زندگی اش برای قرنها به طول انجامد." نظریهٔ جاودانگی جای خود را به اندیشهٔ عمر طولانی داد؛ به هر حال تصور این بود که عمر آدمی در این کرهٔ خاکی فقط برای این است که صبر کند و خود را برای جاودانگی اخروی در محضر خداوند آماده سازد. جاودانگی در این دنیا با اصول الهیات مسیحیت همخوانی نداشت. الگو:Ref harvard بیکن تنها کیمیاگر سالهای اصلی قرون وسطی نبود اما مهم‌ترین آنها به شمار می‌رفت. ازنتایج کارهای او کیمیاگران بیشماری طی قرون پانزده تا نوزده استفاده می‌کردند. سایر کیمیاگران در دوران او ویژگی های مشترکی داشتند. اولین و مشخص ترین این ویژگی ها این بود که تقریباً تمامی این افراد اعضای روحانیت بودند. و این امرصرفاً بدان جهت بود که افراد معدودی خارج از مکتب (مدارس محلی) سواد بررسی کارهای برگرفته از زبان عربی را داشتند. و نیز در آن زمان فتوای کلیسا دربارهٔ کیمیاگری، استفاده از آن به عنوان روش مناسبی برای کنکاش در خداشناسی و گسترش آن بود. کیمیاگری مورد علاقهٔ اقشار کثیری از روحانیت مسیحی بود چرا که در آن زمان که مردم تازه داشتند دربارهٔ عقل گرایی چیزهایی می فهمیدند، علم کیمیا دیدگاهی عقلانی از جهان را ارائه می‌داد. الگو:Ref harvard

از این رو تا پایان قرن سیزدهم علم کیمیا به اسلوب فکری نسبتاً ساختار یافته‌ای تبدیل شده بود. اساتید به تئوریهای عالم کبیر-عالم صغیر هرمس اعتقاد داشتند، بدین معنی که معتقد بودند فرایندهایی که بر روی کانیها و سایر مواد اثر گذارند می‌توانند بر بدن انسان نیز اثر کنند (مثلا، اگر انسان بتواند راز خالص کردن طلا را بیابد، پس می‌تواند راهی برای پالودن روح انسان نیز به کاربندد. آنها به چهار عنصر و چهار ویژگی آن گونه که در بالا ذکر شد معتقد بودند، و نیز عادت داشتند که افکار خود را با نوشتاری پوشیده در مجموعهٔ پیچیده‌ای از زبان حرفه ای در میان دامهایی برای گمراه کردن افراد غیر متخصص پنهان کنند. سرانجام، کیمیاگران هنر خود را به کار بستند یعنی عملا مواد را آزمایش کردند و مشاهده ها و تئوریهایی در بارهٔ چگونگی عملکرد جهان ارائه دادند. کل فلسفهٔ آنها بر این اساس بود که معتقد بودند روح آدمی پس از هبوط آدم درونش قسمت شده است. با خالص کردن دو بخش از روح خود، آدمی می‌تواند به خدا بپیوندد. الگو:Ref harvard

این دیدگاه‌ها در قرن چهارده به شدت تغییر کردند. ویلیام اوکامی، راهب فرانسیسی از آکسفورد متوفی در سال ۱۳۴۹ میلادی، دیدگاه Thomist تطابق میان ایمان و استدلال را به شدت مورد نکوهش قرارداد. دیدگاه او که امروزه در بسیاری از موارد مورد قبول واقع شده است، این بود که خداوند را می بایست تنها با ایمان قبول داشت؛ خداوند را نمی‌توان به استدلال انسان محدود کرد. البته این دیدگاه اشتباه نبود مشروط بر اینکه انسان برهان خداوند نامحدود در برابر توانایی محدود استدلال انسان را پذیرفته باشد، اما عملا این امر کاربرد علم کیمیا را در قرون چهارده و پانزده از بین برد. الگو:Ref harvard. پاپ جان ۲۲ در اوایل قرن ۱۳ حکمی علیه کیمیاگری صادر کرد که عملا مانع از کار در حوزهٔ کیمیا برای کارکنان کلیسا شد. الگو:Ref harvard تغییرات آب و هوایی، وبا، و افزایش جنگ و خشکسالی که از مشخصه‌های این قرن بودند نیز بدون شک به طور کلی مانع پیگیری فلسفی موضوع می‌شدند.

تصویر:flamel-figures.png|thumb|۲۵۰px[[
نیکولاس فلامل این علامات مرموز کیمیا را روی مقبرهِ خود در کلیسای معصومین مقدس در پاریس حکاکی کرده بود. ]]

علم کیمیا را افرادی چون نیکولاس فلامل زنده نگاه داشتند. فلامل شهرت خود را از این جهت کسب کرد که تنها یکی از معدود کیمیاگرانی بود که در آن دوران آشفته به نوشتن کتاب می‌پرداختند. سالهای زندگی او به ۱۳۳۰-۱۴۱۷ ختم می‌شد و اگر می‌بود به عنوان الگوی اصلی مرحلهٔ دوم علم کیمیا محسوب می‌شد. برخلاف پیشینیان خود، او دانشمندی مذهبی نبود، و تمام علاقه اش در جستجوی کیمیا خلاصه می‌شد و معروف بود که کیمیا را پیدا کرده است؛ وقت زیادی لازم است تا فرایندها و واکنشها را در کارهای او شرح داد اما کارهای او هیچ گاه به درستی فرمولی ارائه نمی‌دهد که نشان دهندهٔ تغییر و تبدیل مواد باشد. بیشتر کاری که انجام داده بود به جمع آوری دانش کیمیا محدود می‌شد و این قبل از او نیز وجود داشت، خصوصا بخشی از آن که به اکسیر مربوط می‌شد. الگو:Ref harvard

در طول سالهای اصلی قرون وسطی (۱۳۰۰-۱۵۰۰ میلادی) کم و بیش شبیه فلامل بودند بدین ترتیب که تمام تمرکز آنها بر جستجو در پی کیمیا و اکسیر جوانی ، که امروزه گمان می‌رود دو چیز مجزا باشند، خلاصه می‌شد. اشارات مرموز و رمزنمایی آنها منجر به پیدایش تفاسیر متعددی در این علم شد. مثلا، به عقیدهٔ بسیاری از کیمیاگران این دوره، تطهیر روح را به معنی تبدیل سرب به طلا می‌دانستند (که در آن به اعتقاد آنها عنصر جیوه نقش مهمی را ایفا می‌کرد). بسیاری از مردم به این افراد به چشم جادوگر می نگریستند و اغلب به خاطر کارهایشان مورد آزار و اذیت واقع می‌شدند.

الگو:Ref harvardالگو:Ref harvard

یکی از این افراد که در اوایل قرن ششم ظهور کرد هاینریخ کورنلیوس اگریپا نام داشت. او خود را جادوگر می‌دانست و قادر به احضار ارواح بود. تأثیرات او ناچیز و قابل اغماض است اما او نیز همچون فلامل نوشته‌هایی ارائه کرد که در سالهای پس از او مورد استفادهٔ کیمیا گران قرار می‌گرفت. او نیز همچون فلامل بسیار تلاش کرد تا علم کیمیا را از فلسفهٔ عرفانی به جادویی اسرار آمیز تبدیل کند. البته او توانست فلسفهٔ کیمیاگران پیش از خود را، از جمله علوم تجربی، مبحث معانی رمزی اعداد و غیره، زنده نگاه دارد لکن او تئوری جادو را اضافه کرد که تفکر کیمیا را به عنوان اعتقادی اسرارآمیز تقویت می‌کرد. علیرغم تمام این موارد، اگریپا هنوز خود را یک مسیحی می‌دانست، هرچند دیدگاههایش اغلب با کلیسا در تضاد بود.

الگو:Ref harvardالگو:Ref harvard


کیمیاگری در دوران معاصر و رنسانس

بدین ترتیب کیمیاگری در آغاز رنسانس نیز ادامه یافت. این عصر همچنین شاهد شکوفایی شیادهایی بود که از حقه‌های علم شیمی و تردستی برای "نشان دادن" تبدیل فلزات پست به طلا استفاده می‌کردند، یا مدعی داشتن علمی اسرارآمیز بودند- که مردم با ارائهٔ "اندک" سرمایه ای- قطعا می‌توانستند به طلا دست یابند. شاخص ترین فرد در این دوره فیلیپوس اریولوس پاراسلسوس نام داشت، (Theophrastus Bombastus von Hohenheim, ۱۴۹۳–۱۵۴۱) که کیمیاگری را شکلی تازه بخشید و بسیاری از اصول علم غیب را که طی سالها جمع شده بود ردکرد، و استفاده از مشاهدات و آزمایشها را برای کسب آگاهی از بدن انسان ترویج داد. او سنن ناستیک را رد کرد اما بسیاری از فلسفه‌های وابسته به هرمس، فلسفه‌های نئو افلاطونی، و فیثاغورثی را حفظ کرد؛ با این حال دانش هرمسی آنقدر با تئوری ارسطویی آمیخته بود که رد ناستیسیزم توسط او عملا بی معنی بود. پاراسلوس، به طور اخص، تئوریهای جادوی اگریپا و فلامل را رد کرد. او خود را جادوگر نمی‌دانست و کسانی را نیز که خود را چنین می خواندند خوارمی شمرد. (ویلیامز ص ص ۲۳۹-۴۵) پاراسلوس پایه گذار کاربرد مواد شیمیایی و کانی در داروها بود و چنین نوشت: "بسیاری دربارهٔ کیمیا چنین گفته اند که کارش ساختن طلا و نقره است. برای من چنین چیزی هدف نیست، بلکه هدف من تنها کشف خواص و نیرویی است که در داروها نهفته است." الگو:Ref harvard دیدگاههای هرمسی او این بود که بیماری و سلامت بدن وابسته به هماهنگی انسان یعنی جهان اصغر است با طبیعت یعنی جهان اکبر. او با دیدگاه متفاوت خود این تشبیه را نه به معنای تطهیر روح به کار می‌برد بلکه بدین معنا که انسان می بایست مقادیر متعادلی از کانیها را در بدن خود داشته باشد، و نیز اینکه برای بعضی بیماریهای خاص بدن داروهایی وجود دارد که آنها را درمان می‌کند. الگو:Ref harvard اگرچه از دیدگاه عصر جدید تلاش او در معالجهٔ بمیاریها با درمانهایی چون جیوه خردمندانه به نظر نمی‌رسد، فکر اصلی اش که همان داروهای تهیه شده از مواد شیمیایی بود سالیان سال باقی مانده است. این امر تکامل انسان را نیز شامل می‌شد.
درانگلستان، موضوع کیمیاگری در آن چارچوب زمانی بیشتر به دکتر جان دی (۱۳ جولای ۱۵۲۷ _ دسامبر، ۱۶۰۸) برمی گردد که بیشتر به دلیل کارهایش به عنوان منجم، رمز نویس و "مشاور علمی" ارشد ملکه الیزابت مشهور بود. در ارتباط با آثار راجر بیکن، دی یک منبع موثق به شمار می‌رفت، و آنقدر به کیمیاگری علاقه داشت که به تأثیر از کابالا کتابی در این موضوع نگارش کرد (Monas Hieroglyphica, ۱۵۶۴). همکار دی ادوارد کلی- که مدعی بود می‌تواند از میان یک گوی شیشه‌ای با فرشته ها صحبت کند و نیز گردی دارد که جیوه را به طلا تبدیل می‌کند- می‌تواند عامل اصلی ایجاد تصوری عام از کیمیاگران حقه باز باشد. یکی دیگر از کیمیاگرانی که کمتر شناخته شده است میکاییل سندیوگیوس ) "مایکل سدزیوج"، ۱۵۶۶-۱۶۳۶ م.)، کیمیاگر، فیلسوف، پزشک و پیشگام در علم شیمی از لهستانی بود. طبق برخی اخبار، او اکسیژن را در آزمایشگاه حدود سال ۱۶۰۰ یعنی ۱۷۰ سال پیش از شل و پریسلی، با گرم کردن نیترات سدیم (شوره) تقطیر کرد. او گمان می‌کرد گاز متصاعد شده "اکسیر زندگی" است. به نظر می‌رسد سندیوگیوس کمی پس از کشف این روش آنرا به کورنلیوس دربل آموزش داد. در سال ۱۶۲۱، دربل عملا این روش را برای یک زیردریای به کاربرد. تایکو براهه (۱۵۴۶-۱۶۰۱)، که بیشتر به دلیل تحقیقات در هیئت و نجوم شناخته می‌شود نیز کیمیاگر بود. او آزمایشگاهی داشت که در موسسهٔ یورانیبورگ که موسسه‌ای آزمایشی/تحقیقاتی بود به همین منظور ساخته شده بود.
زوال کیمیاگری غربی

علم معاصربا افزایش تاکید بر آزمایشات کمی دقیق و خوار شمردن "حکمت باستان"، مرگ کیمیاگری غربی را به بار آورد. اگرچه بذر این حوادث در قرن ۱۷ میلادی کاشته شد، کیمیاگری تا دویست سال همچنان شکوفا بود، و درحقیقت در قرن ۱۸ به اوج خود رسید. رابرت بویل (۱۶۲۷-۱۶۹۱)، که او را بیشتر به سبب مطالعاتش دربارهٔ گازها می‌شناسند (رک قانون بویل)، پیشگام در روش علمی تحقیقات شیمی بود. او در آزمایشهای خود هیچ چیزی را از پیش فرض نمی‌دانست و کوچک‌ترین اطلاعات مربوطه را گردآوری می‌کرد؛ اطلاعاتی را که به طور کلی در صورت مرتبط بودن درآزمایشهای خود مورد توجه قرارمیداد عبارت بودند از: مکان آزمایش، ویژگیهای باد،محل خورشید و ماه و فشار مشخص شده در دستگاه فشارسنج. الگو:Ref harvardاین شیوه نهایتا منجر به پایه گذاری شیمی جدید در قرن ۱۸ و ۱۹ شد که اساس آن بر اکتشافات لاوازیه و جان دالتون استوار بود – و سرانجام چارچوبی منطقی، کمی و مطمئن برای درک تبدیل مواد به وجود آورد، و بیهودگی اهداف درازمدت کیمیاگری همچون دستیابی به کیمیا را نشان داد. هم‌زمان، کیمیاگری پاراسلسیان منجر به ایجاد پزشکی جدید شد. تجربه گرایان به تدریج طرز کار بخش‌های مختلف بدن انسان را همچون گردش خون (هاروی، ۱۶۱۶) کشف می‌کردند، و سرانجام منشا بسیاری بیماریها را در عفونت ناشی از میکروب (کخ و پاستور، در قرن ۱۹) یا کمبود مواد مغذی "طبیعی" و ویتامین ها (جیمز لیند|لیند)، ایجکمن، کسیمیر فانک|فانک]] و دیگران) ریشه یابی کردند. این علم جدید که دستیابی های موازی در شیمی آلی آنرا حمایت می‌کرد، به سرعت جایگزین بخش‌هایی از علم کیمیاگری شد که به پزشکی مربوط بود، چه ازنظر تفسیری و چه تجویزی، و در عین حال امید به اکسیرهای معجزه آسا را توخالی نشان داد و حتی بی تأثیری یا حتی سمیت درمان با آنها را فاش کرد. از این رو، همچنان که علم به کشف و استدلال گردش زمان در این جهان می‌پرداخت، کیمیاگری نیز که بر پایهٔ ماوراءالطبیعهٔ مادیگری خود استوار بود رابطهٔ خود را با علم شیمی و پزشکی از دست داد_ اما هنوز به طور علاج ناپذیری با آنها عجین بود. کیمیاگری که به یک سیستم فلسفی مخفی تنزل یافته و به طرز ضعیفی به این جهان مادی متصل بود، به سرنوشت مشترک سایر رشته‌های سری همچون نجوم و کابالا مبتلا بود که عبارت بودند از: مستثنی دانسته شدن از برنامه‌های دانشگاهی، پرهیز توسط هواداران قبلی اش، متأثرشدن از دیدگاهی توسط دانشمندان نشان دهندهٔ بدون وجههٔ اجتماعی، در کل نمایانگربودن به شکل چکیدهٔ حقه بازی و خرافات. با این حال، روزنکروتزیان ها و فراماسونها همواره به کیمیاگری و رمزنمایی آن علاقه مند بوده اند. مجموعهٔ عظیمی از کتابهای مرتبط با کیمیاگری در Bibliotheca Philosophica Hermetica در آمستردام نگهداری می‌شود. این دستیابی ها را می‌توان به عنوان بخشی از واکنش گسترده تر عقل گرایی اروپا علیه جنبش مکتب رمانتیک در قرن پیش از آن دانست.
کیمیاگری در آیین بهائی

بهاءالله، موسس آئین بهائی کشف روشی بنیادی را در تبدیل عناصر وعده داد و آنرا یکی از نشانه‌های ظهور عصر انسانیت نام برد. و نیز پیش‌بینی کرد که پی از این کشف بلای عظیمی جهان را دربرخواهد گرفت مگر اینکه جهان آئین وی را بپذیرد. الگو:Ref harvard همچنین بهاءاله به اکسیر و کیمیا اشاره می‌کند اما بیان می‌دارد که اینها ذاتا معنوی‌اند؛ مراجعه کنید به [[Word of God.الگو:Ref harvardالگو:Ref harvard
علم نوین کیمیاگری

در عصر جدید با بهره گیری از ابزارهایی، متفاوت با آنچه در کیمیاگری سنتی به کار گرفته می‌شده، پیشرفتهایی در مسیر نیل به اهداف کیمیاگری حاصل شده است. از این توسعه‌ها و پیشرفت ها دربرخی موارد ممکن است تعبیر لفظی "کیمیاگری" شود.

تا سال ۲۰۰۶ هم هنوزیک اکسیر جهانی دست نیافتی باقی مانده است هر چند که فوتوریست هایی نظیر ری کورزویل (Ray Kurzweil) معتقدند فناوری نانوی کاملاً پیش رفته ممکن است طول عمر را به مدت نامحدودی افزایش دهد. برخی می‌گویند هدف سوم کیمیاگری با لقاح مصنوعی / IVF و شبیه سازی جنین انسان محقق شده است اما این فناوری ها در خلق یک موجود انسانی از هیچ کاملاً ناتوان بوده اند.

می توان گفت که هدف تحقیقات دربارۀ هوش مصنوعی خلق یک موجود از هیچ است و آنهایی که به لحاظ فلسفی با امکان هوش مصنوعی مخالفت کرده اند، نظیر هربرت (Herbert ) و استوارت دریفوس(Stuart Dreyfus) در مقاله شان در سال ۱۹۶۰ با عنوان "کیمیاگری و هوش مصنوعی" ، آن را با کیمیاگری قیاس کرده اند. البته از آنجایی که هدف خاص کیمیاگری شبیه سازی انسان بوده نه خلق یک موجود از هیچ، تحقیقات ژنتیک به خصوص پیوند زدن به این هدف نزدیکتر خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 16:7  توسط gabriel  | 

ss wifen

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 16:26  توسط gabriel  | 

مصطفی چمران


مصطفی چمران (۱۳۱۱ - ۳۱ خرداد ۱۳۶۰[۱]) از اعضای برجسته نهضت آزادی ایران معاون نخست‌وزیر در امور انقلاب دولت موقت، وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، نماینده روح‌الله خمینی در شورای عالی دفاع و از فرماندهان جنگ‌های نامنظم بود که در جبهه جنگ ایران و عراق کشته شد.
از تولد تا اعزام به آمریکا
مصطفی چمران به سال ۱۳۱۱ ش در خیابان پانزده خرداد تهران، بازار آهنگرها، محله سرپولک متولد شد.

وی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، گذراند و دوران متوسطه را در دارالفنون و البرز طی کرد. به سال ۱۳۳۲ در رشته الکترومکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شد. پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۳۳۶، یک سال را به تدریس در دانشکدهٔ فنی پرداخت.

وی در تمام دوران تحصیل خود و نیز دورهٔ کارشناسی در دانشگاه تهران، شاگرد اول بود که از استاد خود مهدی بازرگان نمره ۲۲ را در درس ترمودینامیک دریافت کرد.
فعالیت سیاسی

وی از ۱۵ سالگی در جلسات تفسیر قرآن سید محمود علایی طالقانی در مسجد هدایت و در دروس فلسفه و منطق مرتضی مطهری و نیز در جلسات دیگر شرکت داشت.

چمران از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق، از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شرکت فعال داشت. وی در روز 16 آذر 1332 در حمله گارد به دانشکده فنی دانشگاه تهران جزء معترضین به حضور نیکسون بود.

او به همراه تنی چند از همفکرانش به تاسیس نهضت آزادی ایران در خارج از کشور مبادرت می‌کند و عضویت او در این حزب را تا زمان مرگ ادامه داشت.
در آمریکا
چمران با بورس شاگرد اولی در دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و همچنان در دوره‌های کارشناسی ارشد (رشته الکتریسیته) دردانشگاه تگزاس در آستین و دکتری (رشته فیزیک پلاسما و الکترونیک) در دانشگاه برکلی شاگرد اول بود.[۲]

چمران در یک شرکت بزرگ آمریکایی به نام بل که روی پروژه‌های علمی قمر مصنوعی فعالیت داشت استخدام و تا تیرماه ۱۳۴۴ (۱۹۶۷) که به همراه دوستانش به خاور میانه رفت، در این شرکت فعالیت داشت. چمران از شاگردان آیت‌الله طالقانی در ایران و از اعضای بنیانگذار نهضت آزادی خارج از کشور بود[۳]. در آمریکا با همکاری ابراهیم یزدی برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه ریزی کرد و از مؤسسین انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا بود. به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می‌شود.
در سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱)، پس از فارغ التحصیل شدن با خانواده خود به نیوجرسی منتقل شد و ضمن عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی به عنوان عضو هیئت اجرایی و مسئول مالی به فعالیت پرداخت. تدارک اعتراضات و بسیج دانشجویان در جلوی سازمان ملل در نیویورک ـ در جلوی کاخ سفید در واشینگتن و همچنین سفارت ایران در شهر واشینگتن و سایر کنسولگری‌ها در شهرهای شیکاگو ـ نیویورک ـ سانفرانسیسکـو در جهت اعتراض به وضعیت سیاسی ـ اجتماعی ایران بخش عمده‌ای از تلاش و فعالیت‌هایش در این سال‌ها است.[۴]

ماجرای بست نشستن در عبادتگاه سازمان ملل بدین قرار است: در سازمان ملل، محلی به عنوان معبد طراحی گردیده که نه مسجد است نه کلیسا؛ صرفاً عبادتگاه است. اتاقی است بزرگ و ساده که به صورت یک اتاق آرام و فضایی روحانی طراحی شده و بازدیدکنندگان بعضاً در این محل لحظاتی توقف کرده و با خود خلوت و به نیایش درونی می‌پردازند. دوازده نفر از ایرانیان طبق قرار قبلی در این محل حاضر شده و اصطلاحاً بست می‌نشینند. پس از چند دقیقه توجه مأمورین به این نفرات که بیش از حد معمول در محل عبادتگاه توقف کرده‌اند جلب می‌شود. مامورین خواستار خروج این نفرات از عبادتگاه می‌شوند. جمع متحصن خواستار ملاقات با دبیر کل سازمان ملل می‌شوند که با مخالفت مأمورین روبرو می‌شوند. از طرفی دیگر، عده‌ای از اعضاء جبهه ملی و دانشجویان هم در خارج از ساختمان تجمع کرده و پلاکاردها و بیانیه‌هایی به زبان انگلیسی در اعتراض به شاه و هیئت حاکمه ایران بین توریست‌ها و مردم توزیع می‌کنند. خبر تحصن ایرانیان در محل سازمان ملل خبرنگاران را به آنجا می‌کشاند. مأمورین که از خروج متحصنین ناامید می‌شوند گارد مخصوص را آورده و دست و پای آنها را گرفته، کشان کشان از سازمان ملل بیرون می‌برند و خبرنگاران خارجی و تلویزیون‌های سراسری آمریکـا از این صحنه فیلمبرداری می‌کنند. روی زمین کشیده شدن چمران با سری بی مو به روی پله‌های سازمان ملل صحنه فجیعی را در اخبار کانال‌های مختلف تلویزیون آمریکا به وجود می‌آورد. این فیلم برای چمران بسیار گران تمام شد؛ زیرا این نوع حرکت‌ها برای یک محقق در یک شرکت بزرگ علمی قابل قبول نمی‌توانست باشد.[۵]

مصطفی چمران دو بار ازدواج کرد او از همسر اول خود، پروانه، سه فرزند دارد؛[۳] که دو دختر و یک پسر می‌باشند. فرزند پسر او، بعدها در سواحل آمریکا غرق می‌شود. وی پس از سفر به لبنان، از همسر آمریکایی خود جدا شد و با یک زن لبنانی به نام «غاده» ازدواج کرد.
در مصر

چمران پس از پایان تحصیلات و پس از قیام پانزده خرداد به همراه با ابراهیم یزدی، رهسپار مصر شده وبه تاسیس اولین پایگاه آموزش جنگ‌های مسلحانه میپردازد. او به مدت دو سال، در زمان جمال عبدالناصر، سخت‌ترین دوره‌های چریکی و پارتیزانی را می‌آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می‌شود.

در مصر با مشاهده جریان ناسیونالیسم عربی به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آن قدر قوی است که نمی‌توان به راحتی با آن مقابله کرد و به دنبال آن به چمران و یارانش اجازه می‌دهد که در آن کشور نظرات خود را بیان کنند.[۶]
در لبنان

در سال ۱۳۵۰ امام موسی صدر در سفری به تهران ضمن ملاقات با بازرگان و گزارش خدمات در لبنان، از تشکیل یک مدرسه در شهر صور خبر می‌دهد و از ایشان معرفی یک مهندس مجرب جهت اداره مدرسه را خواستار می‌شود. مهندس بازرگان، چمران را معرفی می‌نماید. پس از تماس امام موسی صدر با چمران، این امر مورد قبول چمران واقع شده و وی مجدداً همه چیز را رها کرده و به سوی لبنان رهسپار می‌گردد.[۷]

او در لبنان، در کنار امام موسی صدر، به فعالیت‌های فرهنگی و چریکی می‌پردازد و مدیریت مدرسه صنعتی جبل عامل را به عهده می‌گیرد. تأسیس پایگاه چریکی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی در لبنان، از دیگر اهداف چمران بوده‌است. چمران در لبنان، به کمک امام موسی صدر، «حرکةالمحرومین» و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را پایه گذاری می‌کند.از سال ۱۹۷۱ که به جنوب لبنان آمده بود، کلاسهائی برای درسهای ایدئولوژیک اسلامی به سبک انجمن‌های اسلامی دانشجویان به راه انداخت. از هر دهی یک یا دو نفر از معلمین مسلمان را انتخاب کرد که مجموعاً حدود ۱۵۰ نفر می‌شدند؛ هفته‌ای یک بار به مدرسه می‌آمدند و جلساتی اسلامی برپا می‌شد که امام موسی، شیخ مهدی شمس الدین، سید محمدحسین فضل‌الله و رجال دیگر سخنرانی می‌کردند و بعد خودش وارد بحث می‌شد و یک سلسله دروس ایدئولوژیک بیان می‌کرد. همین افراد بودند که اولین هسته‌های سازمان «حرکت المحرومین» در جنوب را تشکیل دادند. او در بیروت نیز نظیر این اقدام را انجام داد.


هنگامی که منطقه شیعه نشین «نبعه» توسط فالانژها محاصره شده بود، چمران در مأموریتی خطرناک، سوار بر زره پوشی از ارتش لبنان، خود را به داخل منطقه محاصره شده می‌رساند. در میان راه فالانژیستها زره پوش را متوقف می‌کنند و می‌خواهند درب آن را باز کنند که چمران از داخل دستگیره در را محکم می‌گیرد و آنها فکر می‌کنند در قفل است و وقتی از شیشه کوچک به داخل نگاه می‌کنند او خود را پنهان می‌کند؛ آنها نیز با تصور اینکه کسی داخل نیست منصرف می‌شوند. چمران پس از سه روز ماندن در نبعه تصمیم به مراجعت می‌گیرد. برای بازگشت زره پوشی نبود؛ لذا با ارمنیها تماس می‌گیرد؛ ارمنیها در قبال گرفتن پول شیعیان را به بیروت می‌رساندند و اکثریت آنها در میان راه به اسارت می‌افتادند و کشته می‌شدند. چمران با اتومبیل، همراه سه نفر ارمنی، وارد منطقه فالانژیستها می‌شود و در پست ایست و بازرسی فالانژها با استفاده از پاسپورت یک شخص فرانسوی که شباهتی به چمران داشته، شروع به صحبت به زبان فرانسه با مأمورین می‌کند و بدین ترتیب از محاصره آنها خارج می‌شود. او گزارشی از وضعیت وخیم شیعیان جنگ زده «نبعه» به امام موسی صدر می‌دهد. امام موسی صدر با دوستی در فرانسه تماس گرفته و طلب مساعدت می‌نماید؛ او نیز با سازمان پزشکان بدون مرز تماس برقرار می‌کند و اکبپی متشکل از چهار پزشک فرانسوی به همراه سه پرستار عازم نبعه می‌شوند. چمران مجدداً همراه با اکیپ فرانسوی عازم نبعه می‌شود که در میان راه اتومبیل آنها را به رگبار می‌بندند و سوراخ سوراخ می‌کنند.

چمران عشق و ارادت عجیبی به امام موسی صدر داشت و از یادداشتهایش این امر کاملاً هویداست.

چمران نسبت به گروه‌های سیاسی لبنان شناخت عمیقی داشت و در نوشته‌هایش انزجار از گروه‌های چپ موج می‌زند؛ وی آزردگی خاطر خویش را از باران تهمتهائی که گروه‌های مختلف سیاسی به او می‌زدند کتمان نمی‌کند. از جمله اتهامات بی اساسی که به چمران زده بودند، تسلیم نمودن اردوگاه بزرگ فلسطینی تل زعتر به کتائب (فالانژها) بوده‌است. چمران با رهبران فلسطینی و در رأس آنها، یاسرعرفات نیز تماس و همکاری نزدیک داشته‌است. در بحبوحه پیروزی انقلاب ۵۷، چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده از سازمان «امل» را تجهیز نموده و خود را به وسط معرکه نبرد در ایران برساند. دولت سوریه نیز دادن امکانات و هواپیما برای انتقال رزمندگان را تقبل نموده بود تا در هر جا که سازمان امل می‌خواهد رزمندگانش را پیاده کند. اما نبرد در تهران ۲۴ ساعت بیشتر طول نمی‌کشد و طرح به مرحله اجرا در نمی‌آید. [۸]


محمد نصرالله عضو هیأت رئیسه جنبش اَمل در خصوص حضور دکتر مصطفی چمران در لبنان می‌گوید: «شهید چمران بر حسب خواست امام موسی صدر از مصر به لبنان آمد. همسر ایشان به همراه سه پسر و یک دختر نیز به لبنان آمدند. اما به دلیل عدم وجود مدرسه برای آنان خانواده چمران نتوانست در لبنان زندگی کند. او از همسرش جدا شد و خانواده‌اش را رها کرد تا با خانواده فقرا زندگی کند. خودش می‌گفت من خاک کفش‌های فقرا هستم. چمران در دل شیعیان لبنان جاودان است. امام موسی صدر وصیت کرد که همواره حرف شهید چمران اجرا شود.(ساختار سیاسی اجتماعی لبنان-ص 126)

با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، چمران همراه با شماری از جنگندگان «امل» به ایران آمد و با آنکه قصد ماندن در ایران را نداشت، به توصیه سید روح‌الله خمینی در وطنش ماندگار شد. در اوایل پیروزی انقلاب، به تربیت اولین گروه از پاسداران انقلاب در سعدآباد پرداخت.
در کردستان

در غائله کردستان برای خواباندن فتنه جدایی طلبانی که با دولت مرکزی می‌جنگیدند، به آن دیار رفت. گردنه قلعه حصار، بین راه ارومیه و سرو، توسط جدایی طلبانی اشغال شده بود و نیروهای ژاندارمری و داوطلب محلی پس از دادن تلفات زیاد عقب نشینی کرده بودند؛ وی در اولین حرکت نظامی خود به همراه فلاحی، فرمانده نیروی زمینی ارتش، در حالی که کلاشینکوف به دست گرفته بود و پیشاپیش نیروهای نظامی حرکت می‌کرد و راه را برای عبور تانکها باز می‌نمود، در پاکسازی گردنه مزبور شرکت کرد و یاغیان را پراکنده نمودند. در ناآرامیهای مریوان از طرف دولت موقت به مأموریت رفت و مدت ده روز در آنجا ماند و پس از برگزاری جلسات متعدد برای بازگشت امنیت به منطقه و حاکمیت دولت مرکزی با بزرگان شهر به توافق رسید. در جنگ کردستان، گروهی از زبده‌ترین تکاوران ارتش او را همراهی می‌کردند. آنها از تاکتیک ویژه‌ای سود می‌جستند و به جای آن که با پیشقراولان دشمن مواجه شوند، با هلیکوپتر در قلب پایگاه‌های دشمن فرود می‌آمدند و آنها را تار و مار می‌کردند. اوج شهرت چمران در واقعه خونین پاوه بود که همراه با تیمسار فلاحی، در زیر باران گلوله، خود را به محاصره افکند. شهر پاوه به دست شورشیان افتاده بود و تنها خانه پاسداران و پاسگاه ژاندارمری مقاومت می‌کردند. در این حادثه، با پخش پیام سید روح الله خمینی از رسانه‌ها که ارتش و پاسداران را به پاوه فراخوانده بود، آشوبگران پا به فرار گذاشتند و چمران در تعقیب بقایای آنها، شهر به شهر، تا سردشت پیش رفت و شهرهای بزرگ کردستان مثل مهاباد، بانه، سقز و بوکان را آزاد نمود. از حوادث دردناکی که در پاوه اتفاق افتاد، سقوط هواپیمای فانتوم، قتل عام مجروحین در بیمارستان شهر به دست محاصره کنندگان و برخورد هلیکوپتر ۲۱۴ حامل مجروحین به کوه بود که چمران از آن با تلخی فراوان و یک حادثه «دیوانه کننده» یاد می‌کند.[۹] او پس از این جریانات به تهران احضار شد و از سوی سید روح‌الله خمینی به سمت وزارت دفاع منصوب گردید.
در خوزستان

چمران در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی از تهران به نمایندگی انتخاب شد. با آغاز جنگ ایران و عراق به جبهه جنگ عزیمت نمود و به همراه سید علی خامنه‌ای ستاد جنگهای نامنظم را بنیان نهاد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ‌های نامنظم یکی از این برنامه‌ها بود که به کمک آن، جاده‌های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‌های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک ‏ماه، آب کارون را به طرف تانک‌های عراقی روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب‏ نشینی کنند و سدی بزرگ مقابل خود بسازند. در سال ۱۳۵۹ چمران در اثنای نبردی متهورانه که برای آزادسازی سوسنگرد درگرفته بود مجروح گردید؛ او با کامیونی که از دشمن به غنیمت گرفته بود خود را به بیمارستان رساند و بستری شد؛ اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگهای نامنظم رفت. وی مجددا در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ هنگام معرفی و توجیه فرمانده جدید محور دهلاویه به جای «ایرج رستمی»، در خط مقدم نبرد، بر اثر اصابت ترکش خمپاره ۶۰ دشمن از ناحیه سر زخمی شد. کمکهای اوّلیه بر روی او در بیمارستان سوسنگرد انجام گرفت و آمبولانس به اهواز شتافت؛ ولی پیکر بی‌جان او به اهواز رسید.[۱۰] آرامگاهش در بهشت زهرا قرار دارد. بر قتلگاه او در دهلاویه نیز بنای یادبود باشکوهی ساخته‌اند.
منابع

    * حق شناس کمیاب ، سید علی ،ساختار سیاسی اجتماعی لبنان و تاثیر آن بر پیدایش جنبش امل،(نخستین منبع فارسی جنبش امل)- نشر سنا، تهران ،پاییز 1388

برنامه حماسه دانشجو-شبکه 5 سیما،16 آذر 1387و 1388
پانویس

   1. ↑ صدری افشار، غلامحسین، حکمی، نسرین، و حکمی، نسترن. فرهنگ فارسی اعلام. تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۳، ISBN 964-8637-00-8، ‏ص ۲۹۲. ‏
   2. ↑ مصطفی چمران، (N.D) بیوگرافی(صوتی)
   3. ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ابراهیم یزدی، یادنامه دکتر مصطفی چمران (۱۳۸۴). تهران، انتشارات قلم
   4. ↑ خاطرات دکتر ابراهیم یزدی
   5. ↑ خاطرات دکتر ابراهیم یزدی
   6. ↑ کتاب «زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران». از انتشارات بنیاد شهید چمران
   7. ↑ خاطرات دکتر ابراهیم یزدی
   8. ↑ کتاب «لبنان». از انتشارات بنیاد شهید چمران
   9. ↑ کتاب «کردستان». از انتشارات بنیاد شهید چمران
  10. ↑ زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران. از انتشارات بنیاد شهید چمران
  11. ↑ SUTA

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 16:23  توسط gabriel  | 

جنگ چریکی

چریک (یا پارتیزان) معمولاً به اعضای گروه‌های نظامی اطلاق می‌شود که در گروه‌های کوچک و بصورت قابل انعطاف، نامنظم و بدون خط نبرد خاصی می‌جنگند.

شیوهٔ جنگ‌های چریکی از شیوه‌های بسیار قدیمی جنگی است. مبدع این شیوه مبارزه، جنگجویان قوم پارت بوده اند. در مقابل نحوه عملکرد ارتش‌های بزرگ جنگ‌های چریکی را جنگ‌های نامنظم نیز می نامند که در اینجا واژه نامنظم به معنای بی قاعده و بی قانون نیست زیرا هر جنگ چریکی مبتنی بر مجموعه از از قوانین و تاکتیک هاست . همچنین است که در دوران معاصر افرادی چون ارنستو چه گوارا، کارلوس ماریگلا، مائو زدونگ، وندل فرتیگ، رژی دبره، وو نوین جیاپ و چند تن دیگر را از شاخص‌ترین نظریه پردازان مبارزات چریکی می‌دانند.

در زمان جنگ ایران و عراق دکتر مصطفی چمران و سردار مجتبی هاشمی از کسانی بودند که فرماندهی جنگ‌های نامنظم را عهده دار بودند. این شیوه در مقاطع مهمی باعث برتری نظامی ایران علیرغم ضعف جنگ افزاری نسبت به عراق شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 16:19  توسط gabriel  | 

هاینریش هیملر

Bundesarchiv Bild 183-R99621, Heinrich Himmler.jpg 

هاینریش هیملر فرمانده اِس اِس و یکی از بانفوذترین افراد آلمان نازی. او اِس اِس و سازمان‌های وابسته به آن را رهبری می‌کرد.

او به دلیل نظم و انضباط و دقت بسیار معروف است.

زندگی

هاینریش در رشتهٔ کشاورزی تحصیل کرد , شغل اصلی وی مرغداری بود.
او زندگی سیاسی خود را به طور جدی با شرکت در کودتای مونیخ در سال ۱۹۲۳ آغاز کرد.
وفاداری او به هیتلر در سال ۱۹۲۹ پاداش گرفت. هیملر در این سال ریاست اس اس، نیروی محافظت شخصی از هیتلر، را به عهده گرفت.
در ۱۹۳۶ ریاست شبکه پلیس مخفی به وی واگذار شد.
اس اس, مدتی بعد عملاً به نیروی کشتار یهودیان تبدیل شد و هیملر این مسئولیت جدید اس اس را به خوبی رهبری می‌کرد.
او در عملی کردن «راه حل نهایی» بیشترین نقش را داشت و با به پا کردن اردوگاه‌های مرگ در قتل میلیون‌ها انسان نقش مستقیم داشت.
در ژوئیه ۱۹۴۴ توطئه قتل هیتلر را ناکام گذاشت و عملاً تبدیل به دیکتاتور آلمان شد.

او در ۲۳ مه ۱۹۴۵ توسط نیروهای بریتانیایی دستگیر شد و خودکشی کرد.

منابع

# ↑ فرهنگ معین - جلد ششم - اعلام(غ-ی) صفحه ۲۳۲۰
# ↑ فرهنگ معین - جلد ششم - اعلام(غ-ی) صفحه ۲۳۲۰
# ↑ فرهنگ معین - جلد ششم - اعلام(غ-ی) صفحه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 16:17  توسط gabriel  | 

پارتیزان

پارتیزان به رزمنده جنگ چریکی می‌گویند.

پارتیزان واژه‌ای فرانسوی و برگرفته از قوم پارت در دوره حکومت اشکانیان در ایران است که به روش نامنظم با دشمنانشان مبارزه می‌کردند. یکی از معروف‌ترین فرماندهان پارتی سورنا بود که با این روش جنگی توانست سپاه بزرگ روم به رهبری کراسوس را شکست دهد. به این ترتیب که چابک‌سواران ورزیده در قالب گروه‌های کوچک در زمان و مکانی که موجب غافلگیری دشمن شود به گونه‌ای برق‌آسا بر دشمن تاخته و سپس می‌گریختند. مزیت این نحوه عملکرد در آن بود که دشمن غافلگیر می‌شد و ابتکار عمل را از دست می‌داد در نتیجه تلفات افراد خودی به حداقل می‌رسید و در مواردی که پارتی‌ها را تعقیب می‌کردند امکان محاصره و در دام انداختن دشمن فراهم می‌شد. دیگر اینکه به دلیل مشخص نبودن زمان و مکان این یورش‌ها، سپاهیان دشمن دائما در تشویش روانی به سر می‌بردند.

شناخته‌شده‌ترین جنگ‌های پارتیزانی در جنگ جهانی دوم بود که مردمان سرزمین‌های اشغالی به دست آلمانی‌ها رو به نبردهای پارتیزانی آوردند. پارتیزان‌ها دارای نظم یک سرباز ارتشی نیستند و برای آرمان ویژه‌ای نبرد می‌کنند. در نبردهایشان کمتر نشانی از سامانه‌های به روز ارتش‌ها می‌توان دید. بیشتر آماج ایشان آزار دشمن و زخم زدن به آنان است. بیشتر رویه پارتیزانهای پدافندی است تا تازشی. در معنی انگلیسی این واژه، به شمشیر بلند و بُرّان و پیرو متعصب نیز اشاره شده‌است.

پارتیزان‌های شوروی در بلاروس (۱۹۴۳ میلادی)
پارتیزان‌های یوگسلاو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 16:15  توسط gabriel  | 

ورماخت

ورماخت نام ارتش آلمان از سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۵ (میلادی) است. این ارتش به درجه‌ای از قدرت رزمی متعارف رسیده بود که هیتلر با غرور کاذب مواجه شده و ترجیح می‌داد به دنبال جنگ افزارهای جدید و ابتکاری نرود. هواپیماهای آلمان مدرنترین و سریعترین، تانکهای آلمان محکم‌ترین و سلاحهای انفرادی سرباز آلمانی مجهزترین میدانها بود. زیردریایی آلمانی قدرت تخریب فوق العاده‌ای داشتند و این برای پیشوا کفایت می‌کرد. هیتلر نسبت به اختراعات نظامی آنقدر بی اعتنا بودکه دستور داد تنها تولید انبوه جنگ‌افزارهای متعارف در اولویت باشد، حال آنکه ملت آلمان با ثبت یک میلیون اختراع در تاریخ در نوآوری بی رقیب بودند.

بمب اتمی آلمان

آلمان اقدام برای دستیابی به بمب اتمی را در ۱۹۳۶ آغاز کرد اما مجازات و تبعید یهودیان، این طرح را ناکام گذاشت.به هر روی عملیات بر روی ساخت بمب اتم با نام آب سنگین در نروژ پس از چیرگی آلمانها بر این کشور پیش می‌رفت که با از دست رفتن این کشور این عملیات نیز باز ایستاد.دانشمندان آلمانی بعدها در پروژه بمب اتم آمریکا موسوم به «منهتن» به کارگرفته شدند و کمتر از یک دهه بعد ۲بمب اتمی آمریکا ژاپن را وادار به تسلیم کرد.

با سرعت ۸۰۰ کیلومتر در ساعت

آلمانها در اواخر دهه ۳۰ بمب افکن‌های هاینکل را ساختند. این بمب افکن دارای ۵۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت بود و بعدها مشخص شد اگر آلمانها پروژه جت‌های شکاری را دنبال می‌کردند به چنان برتری قابل توجهی در هوا دست می‌یافتند که نه تنها می‌توانستند در هر تهاجم هوایی موفق شوند بلکه مانع حملات مخوف هواپیمای سنگین متفقین به شهرها و صنایع آلمان می‌شدند. هنگامی که در ۱۹۴۴ هیتلر دوباره مجدداً دستور ادامه پروژه را صادر کرد، «زمان» از دست رفته بود. متفقین جای امن برای آلمان نگذاشتند. در ۱۹۴۵ پس از آنکه آمریکایی‌ها وارد خاک آلمان شدند گزارشهایی را از افسران جزء مبنی بر وجود پایگاهی دریافت کردند که در آن یک فروند هواپیمای بسیار عجیب یافت شده که شباهت کمی به جنگنده‌های امروزی دارد. آلمانها به دنبال جنگنده‌ای با قدرت بسیار بالا بودند که دارای ۸۰۰کیلومتر سرعت بود.

بمبهای صوتی

دانشمندان آلمانی در آزمایشگاه‌های خود موفق به اختراع بلندگوهای غول پیکری شده بودند که قادر بود با امواج مادون صوت به تخریب سازه‌های شهری بپردازد. این سلاح در صورت تکمیل قادر بود شهرهای انگلیس را منهدم کند و یا جلوی پیشروی ارتشهای مهاجم را بگیرد.

موشکهای پرنده

در ژوئن ۱۹۴۴ هنگامی که مردم لندن با انفجارهایی از خواب پریدند گمان بردند که نیروی هوایی آلمان مجدداً توان حمله را پیداکرده است حال آنکه این انفجارها در اثر اصابت موشک «وی ـ ۱» آلمان بود. افسوس برای آلمانهاو خوش شانسی انگلیسی‌ها که موشک وی ـ۱ از سواحل غرب فرانسه به انگلیس پرتاب می‌شد و با ورود متفقین در ۶ژوئن ۱۹۴۴ به نرماندی فرانسه هیتلر مجبور به انتقال پایگاه‌های پرتاب وی ـ ۱ به بلژیک شد. ۴ماه بعد با تصرف کشورهای دیگر غرب اروپا، هیتلر ناگهان موشک وی ـ۲ را آشکار کرد. وی ـ۲شاهکار صنایع نظامی آلمان بود موشکی با برد هزارکیلومتر و سرعت ۵ ماخ (۶ هزار کیلومتر). آثار تخریبی این بمب وحشتناک بود. انگلیس و آمریکا می‌توانستند تنها شاهد حرکت این موشک و اصابت آن باشند چرا که برای بشر ۶۰سال قبل تصور چنین سرعتی توسط یک سازه بشری محال بود. اما قبل از آنکه این موشک به تولید انبوه برسد کارخانه سازنده، پایگاههای پرتاب و دانشمندان سازنده اش توسط بمبارانهای متفقین از بین رفتند. «ورنر فون براون» طراح موشکها نیز توسط آمریکایی‌ها به واشنگتن منتقل شد. البته آنها فون براون را زندانی و اعدام نکردند بلکه او را به سرپرستی بزرگ‌ترین پروژه‌های موشکی آمریکا گماردند. فون براون بعدها به جز طراحی موشکهای فاتح کره ماه در توسعه توان موشکی آمریکا نیز اقدامات زیادی انجام داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 16:13  توسط gabriel  | 

منشور حقوق بشر کوروش

منشور حقوق بشر کوروش
منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش دوم (بزرگ) لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی  پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده است. نیمه نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمه پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده‌ و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.[۱] این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است. [۲]
تاریخچه
اکتشاف

در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی هیئت بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بین‌النهرین (میان‌رودان)، هرمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ گلی‌ای را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.[۳] جنس این استوانه از گل رس است، ۲۲.۵ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش‌های تخریب‌شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. بررسی‌های بعدی نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ پس از شکست دادن نبونید و تصرف کشور بابل، نویسانده شده است. این اثر در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده شده‌ بود. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این آگاهی، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.
ساخت منشور

کوروش دوم یا کورش کبیر، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل بر تخت پادشاهی نشست کرد و ادیان بومی را آزاد اعلام کرد. برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرین)، مردوک که بزرگترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.

به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد و در معبد مردوک قرار گرفت.
جایگاه
طرفداران

از طرف برخی این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود[۴][۵][۶] و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود[۷].
مخالفان

اطلاق عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» توسط برخی دیگر مورد اعتراض قرار گرفته است و نامگذاری این استوانه را به این نام به حکومت پهلوی نسبت می دهند.

کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار سرگرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران بود که متوجه ناهمخوانی‌هایی در این منشور شد. او می‌گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."[۸]

پرفسور امیلی کورت از محققان تاریخ خاورمیانه به وجود دروغ‌های بزرگی در این منشور که کوروش برای توجیه فتح بابل بکار برده ، اشاره می‌کند.[۹]

بروس لینکلن به چهار قیام مردم بابل بر علیه حکومت پارس‌ها اشاره کرده و ماهیت این منشور را زیر سؤال می برد.[۱۰]
محتوای منشور در تورات

در باره فرمان کوروش مبنی بر آزادی یهودیان، اشاره‌هایی در باب‌های گوناگون عزرا و اشعیا در کتاب تورات (عهد عتیق) در دست است: "خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید که یهوه خدای آسمان مرا چنین امر فرموده است که خانه‌ای برای او که در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را بنا نمایند. و کوروش پادشاه، ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر (بخت‌النصر) آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد".

برگردان

نسخه‌های جعلی بسیاری از ترجمه این منشور موجود است.[۱۱] در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها برگردانده‌است. پس از آن، کوروش بزرگ می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود  از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵]

برگردان و ترجمه متن کامل این منشور چنین است:

    * خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـ َ- دی - ای)، ...
    * خط ۲. ... همهٔ جهان.

از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

    * خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
    * خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
    * خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.

«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن‌ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲

    * خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
    * خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات/ مرداد» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ‌ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است.

    * خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد ... همهٔ مردم را.
    * خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

منظور آبادانی و فراوانی و آرامش.

    * خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
    * خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
    * خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
    * خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

در تداول، نام ِبابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.

    * خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
    * خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.

ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، ۱۳۷۲. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند.

    * خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
    * خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
    * خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
    * خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
    * خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمهٔ هـ. صنعتی زاده، ۱۳۸۲، ص. ۳۱۹.

    * خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
    * خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

«نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.

    * خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تأیید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم).

    * خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
    * خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
    * خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
    * خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
    * خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
    * خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همهٔ چادرنشینان،
    * خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)
    * ۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.
    * خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.

با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است.

    * خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
    * خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،

گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست‌کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.» برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحهٔ ۱۵۶ مقالهٔ W. Eilers در کتاب شناسی.

    * خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

    * خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) ...
    * خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …

از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.

    * خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...
    * خط ۳۹. ... دیوار آجری خندق شهر را،
    * خط ۴۰. ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
    * خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم.
    * خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...
    * خط ۴۳. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
    * خط ۴۴. ...
    * خط ۴۵. ... برای همیشه ![۱۶]

منشور کوروش در ایران

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.[۱۷] برای بار دوم منشور حقوق بشر کوروش برای نمایش به مدت ۴ ماه در روز جمعه ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰ ساعت ۴:۲۵ دقیقه صبح تحت تدابیر امنیتی از بریتانیا وارد تهران شد. به همراه این منشور ویترین نمایش آن نیز آورده‌شد. مذاکرات برای انتقال این اثر تاریخی از ۵ سال پیش آغار شده‌بود که نهایتاً ۲ سال قبل موزه بریتانیا با انتقال آن به ایران موافقت کرد. [۱۸] [۱۹] [۲۰]

در روز شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ مراسم رونمایی از منشور با حضور و سخنرانی محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم مشایی برگزار شد. طی این مراسم احمدی نژاد چفیه‌ی خود را بر گردن ۲ نفر که به‌عنوان نماد یک سرباز هخامنشی و کاوه آهنگر در مراسم حضور داشتند و سپس یک جوان بسیجی انداخت.[۲۱] در این مراسم نیل مک گرگور رئیس موزه بریتانیا در سخنرانی خود که پیرامون تاریخچهٔ منشور کوروش بود، حکومت کوروش را «بزرگترین امپراطوری جهان» و فتح بابل و منشور کوروش را «پیروزی امپراطوری هخامنشی» و «فرازی از تاریخ یهودیان» توصیف کرد و این منشور را یک «میراث همگانی و متعلق به همه انسان‌ها» دانست.[۲۲]

منابع


    * تصویرها برگرفته ز: [The Circle of Ancient Persian Studies]

    * پیشگفتار و متن کامل منشور برگرفته از کتاب: منشور کوروش هخامنشی، رضا مرادی غیاث‌آبادی، چاپ هشتم، تهران، ۱۳۸8.

   1. ↑ برج آزادی پس از۲۰ سال شسته می‌شود (فارسی). وب‌گاه رسمی.
   2. ↑ رضاییان, فرزین. هفت رخ فرخ ایران. چاپ ابیانه، انتشارات دایره سبز، ۱۳۸۶، ۵۲.
   3. ↑ مذاکره بر سر نمایش منشور کوروش در ایران (بی‌بی‌سی فارسی)
   4. ↑ Preview Cyrus The Great - Spenta Productions makes films about history's untold stories Cyrus the Great Movie
   5. ↑ Human Rights Day, ۱۰ December ۲۰۰۷
   6. ↑ THE IRANIAN: United Nations, Kofi Anan, Iranians, Cyrus, Human Rights
   7. ↑ http://www.livius.org/a/1/inscriptions/cyrus.pdf
   8. ↑ Falling for Ancient Propaganda: UN Treasure Honors Persian Despot - SPIEGEL ONLINE - News - International
   9. ↑ Kutsko, John F. (2000). Between Heaven and Earth: Divine Presence and Absence in the Book of Ezekiel. Winona Lake, IN: Eisenbrauns. ISBN 1-57506-041-8.
  10. ↑ Lincoln, Bruce (2007). Religion, empire and torture: the case of Achaemenian Persia, with a postscript on Abu Ghraib. Chicago: University of Chicago Press. ISBN 978-0-226-48196-8.
  11. ↑ The Cyrus Cylinder
  12. ↑ The Cyrus Cylinder
  13. ↑ British Museum - Cyrus Cylinder
  14. ↑ History of Iran: Cyrus the Great: The decree of return for the Jews, 539 BCE
  15. ↑ پایگاه پژوهشی آریابوم - منشور کورش بزرگ
  16. ↑ منشور کوروش هخامنشی (فارسی). پژوهش‌های ایرانی.
  17. ↑ مذاکره بر سر نمایش منشور کوروش در ایران (بی‌بی‌سی فارسی)
  18. ↑ همشهری آنلاین
  19. ↑ جام‌جم آنلاین
  20. ↑ خبرگزاری فارس
  21. ↑ جمشید برزگر (در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۸۹). هخامنشیان بسیجی و جنگ قدرت؛ از تمدن بزرگ تا تمدن نوین (فارسی). وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی. بازدید در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۸۹.
  22. ↑ احمدي‌نژاد به کاوه آهنگر چفیه داد+عکس (فارسی). وب‌گاه تابناک (در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۸۹). بازدید در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۸۹.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:52  توسط gabriel  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر