خدايان باستان.Ancient God

اسطوره هاي باستان

Plutarch پلوتارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 14:13  توسط gabriel  | 

مجموعه ایزدان 9 گانهٔ هلیوپولیس

مجموعه ایزدان 9 گانهٔ هلیوپولیس

    * آتوم (Atum)
    * نو (آشفتگی کیهانی)
    * راع (Ra)
    * خپره (ایزد دگرگونی حیات)
    * شو (نگاه دارنده اسمان)
    * تفنوت (ایزد بانو و همسر شو)
    * آنهور (قدرت آفرینندگی خورشید)
    * نات (Nut) (ایزد بانوی آسمان)
    * گب (ایزد زمین)

خانواده اوزیریس

    * اوزیریس (Osiris)
    * ایزیس (Isis)
    * آنوبیس (Anubis)
    * ست (Seth)
    * توث (Thoth)
    * هوروس (Horus)
    * نفتیس
    * هوروس
    * هاروئریس
    * بهدتی
    * هرختس
    * هارماخیس
    * هارسی سیس
    * هائور
    * اوپو آوت
    * سشات

ایزدان نگاه بان فراعنه و سلطنت

    * سِخمت (Sekhmet)
    * نخبت
    * بوتو
    * مونت
    * آمون
    * موت
    * خونس
    * سبک
    * پتح
    * سکر
    * نفرتوم
    * باست
    * نیث
    * باست (Bast)

ایزدان رود وبیابان


    * خنوم
    * هارسافس
    * ساتی
    * آنکوئت
    * مین
    * هاپی

ایزدان زایش و مرگ
    * بس (Bes)
    * تائوئرت
    * هکت
    * مسخنت
    * هاثورها
    * شایی
    * رنه نت
    * رنپت
    * سلکوئت
    * فرزندان هوروس
    * آمنت
    * مرسگر
    * داوران مردگان مصر باستان
    * ماآت
    * نهه

انسان‌های ایزد گونه و فرعون-ایزد

    * ایم حوتپ
    * آمن حوتپ
    * فرعون

جانوران مقدس
    * آپیس
    * پته سوخس
    * قوچ‌های مقدس مصر باستان
    * بنو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 10:54  توسط gabriel  | 

پادشاهان مصر

پادشاهان مصر

سلسله اول عتیق

نارمر : مصر را متحد کرد.

هورآها: بر پدرش شورید.

آجی (جت)

ادیمو

انجیب

سمرخت

کاآ

سلسله دوم عتیق

هتب سخم: ساختن دژی با دیواری به ۵ متر ضخامت

رانب

نینت جر

بریبسن

خاسخم

خاسخموبی


سلسله سوم-سلطنت قدیم

جوزر: هرم پلکانی در منطقه سقاره به عنوان قدیمی‌ترین بنای سنگی جهان

سخمخت

خابا

هونی


سلسله چهارم-سلطنت قدیم

سنفرو: ساخت هرم خمیده و هرم سرخ

خوفو: سازنده هرم بزرگ با ۱۵۰ متر ارتفاع

خفر

منکور: ساخت زیباترین مجسمه‌های معابد تاریخ مصر

شپسسکاف

تامفتیس


سلسله پنجم-سلطنت قدیم

یورکاف

ساهور

نفرکاره

شپسسکاره

نفرفره

نیوسر

منکور

ایسسی

یونیس


سلسله ششم-سلطنت قدیم

تتی

یورکاره

پپی اول

مرنره اول

پپی دوم: با ۹۴ سال پادشاهی، بیش‌ترین مدت پادشاهی در تاریخ را داراست. مصر در دوران او، به اوج قدرت رسید.

مرنره دوم

نیتیکرت : دورانی پرآشوب همراه با خشکسالی و نافرمانی


سلسله هفتم-دوران انتقالی اول

۱۴ حاکم در هراکلئوپولیس

سلسله هشتم-دوران انتقالی اول

۱۸ حاکم در هراکلئوپولیس

سلسله نهم-دوران انتقالی اول

منتوحوتپ اول: اتحاد حاکمان جنوبی به پایتختی طبس در برابر شمالی‌ها

اینتف اول

اینتف دوم

اینتف سوم

منتوحوتپ دوم: تصرف سرزمین‌های شمالی


سلسله یازدهم-دوران سلطنت میانه

منتوحوتپ دوم: بیرون راندن لیبیایی‌ها و نوبیایی‌ها از مصر و ساخت هرمی بزرگ

منتوحوتپ سوم: ساخت هرمی بزرگ

خاکاره اینتف

سخنتیبره

منتوحوتپ چهارم: درگیری بر سر تاج و تخت پادشاهی.


سلسله دوازدهم-سلطنت میانه

آمنمحت اول: ۱۰ سال نبرد با نوبیا و غلبه بر آن‌ها. به دست آوردن تاج و تخت شاهی و قتل به دست نزدیکانش.

سنوسرت اول

آمنمحت دوم

سنوسرت دوم

سنوسرت سوم: دوران طلایی مصر.

آمنمحت سوم: ساخت معابد و مجسمه‌های عظیم

آمنمحت چهارم

نفروسوبک


سلسله سیزدهم-سلطنت میانه

۱۴ پادشاه ضعیف در ممفیس


سلسله چهاردهم تاهفدهم-هیکسوس‌ها

۱۴ پادشاه بیگانه در آواریس


سلسله هجدهم-سلطنت جدید

احمس:غلبه بر هیکسوس‌ها و انتخاب تبس به پایتختی

آمنحوتپ اول: تسخیر سرزمین نوبه یا نوبیا.

توتمس اول: رسیدن ارتش مصر به فرات.

توتمس دوم: مسئلهٔ جانشینی او.

حتشپسوت: ساخت معبدی بزرگ در دیرالبحری و به وسیلهٔ توتمس سوم، مسموم شد.

توتمس سوم: حمله به سوریه و خواباندن شورش آنجا. یکی از بزرگترین فراعنه مصر بود.

آمنحوتپ دوم: کشتن هفت تن از حاکمان شورشی سوریه.

توتمس چهارم

آمنحوتپ سوم: وصلت با اعضای خانواده سلطنتی میتانی و رونق بازرگانی و پرشدن خزانه کشور و اوج قدرت مصر و ساخت معابد و مجسمه‌های بی شمار.

آمنحوتپ چهارم: پرستش آتون و از دست رفتن سوریه و ضعیف شدن مصر و ساخت شهر جدید افق آتون.

توت آنخ آمون: درگذشت به طرزی مرموز در ۱۸ سالگی.

هورمحب


سلسله نوزدهم-سلطنت جدید

رامسس اول

ستی اول: حمله به سوریه.

رامسس دوم: ساخت معابد و مجسمه‌های بسیار و حمله به کادش و صلح با هیتی‌ها.

مرنپتاه

آمنمس

ستی دوم

سپتاه

توسرت


سلسله بیستم-سلطنت جدید

ستاناخت


رامسس سوم: شکست دادن مردمان دریایی.

رامسس چهارم

رامسس پنجم

رامسس ششم

رامسس هفتم

رامسس هشتم

رامسس نهم

رامسس دهم

رامسس یازدهم


سلسله بیست و یکم-لیبیایی‌ها

۱۴ پادشاه لیبیایی

سلسله بیست و دوم-دوران نوبیایی‌ها

۳۴ پادشاه نوبیایی

سلسله بیست و سوم در ساییس

نیکابا

نکوی یکم

پسامتیک یکم

نکوی دوم

پسامتیک دوم


آپریس

آمازیس

پسامتیک سوم


سلسله بیست و هفتم-هخامنشیان

کمبوجیه دوم: فتح مصر.کشتن گاو آپیس.

داریوش بزرگ: خواباندن شورش مصر.

خشایارشا: خواباندن شورش مصریان و قلع و قمع آنها.

اردشیر اول

داریوش دوم


فراعنه بومی-سلسله بیست و هشتم

آمارتیس

سلسله بیست و نهم

نفرتیس یکم


پساموتیس

آشوریتس

نفرتیس دوم


سلسله سی اُم

نکتابوی یکم: دفع حملات ایرانیان.

تیس

نکتابوی دوم: فرار به حبشه و شکست از ایرانیان.


سلسله سی و یکم

اردشیر سوم: شکست دادن نکتابوی دوم.

آرسس

داریوش سوم: واگذاری مصر به اسکندر مقدونی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 10:47  توسط gabriel  | 

توث

     
توث thoth

توث (به انگلیسی: thoth) از ایزدان مصر باستان (هلیوپولیتان‌ها) به شمار میرود. توث نام دگرگون شدهٔ جهوتی یا زهوتی در اعصار یونانی-رومی است. یونانیان او را با هرمس ، پیامبر ایزدان ، یکی میپنداشتند و در سراسر مصر به عنوان ایزد ماه ، پشتیبان دانش ، ادبیات ، خرد و اختراعات ، سخن گوی ایزدان و نگاه بان آثار ایشان شناخته شده بود. جهوتی ظاهرا تنها به معنی اهل جهوت استان باستانی مصر سفلی ، است که مرکزش هرموپولیس پاروا (پیش از آن که محراب اصلی اش در هرموپلیس ماگنا در مصر علیا بنا شد ) بایست گهوارهٔ آیین توث بوده باشد. ایزد شناسان هرموپلیس گفته اند که توث همان خدای راستین جهان ، یا دمیژ (خدای آفریننده جهان مادی ) و لک لک ایزدی است که در هرموپلیس ماگنا تخم کیهانی گذارده است. آنان می آموختند که او تنها با صدای خویش ، کار آفرینش را به پایان برد. چون او نخست از نو ازلی بیدار گشت ، لب هایش را گشود و از صدایی که برون فرستاد ، آفرینش مادی چهار ایزد و آن گاه چهار ایزد بانو را سبب شد. به همین سبب ، هرموپلیس بعدها خونوم (شهر هشت ایزد) نام گرفت. این ایزدان هشت گانه ، بدون شخصیت واقعی ، با کلام خویش به آفرینش گیتی ادامه دادند. از نوشته‌های کهن بر می آید که آنان صبح گاهان و شبان گاهان سرودهای آیینی بر می خوانند تا از استمرار گردش خورشید اطمینان یابند. توث در کتاب اهرام گاه کهن‌ترین فرزند راع ، گاه فرزند گب و نات ، برادر ایزیس ، ست و نفتیس است. اما معمولاً به خانوادهٔ اوزیری تعلق ندارد و صرفا وزیر اوزیریس و کاتب مقدس او به شمار می رود.
نگاره توث
توث را معمولاً با سر لک لک نمایانده اند که تاج ماه بر کاکل دارد ، یا گاه فاقد آن است. بیش تر تمایل داشتند او را به صورت همین پرنده بنمایانند ، اما گاهی او را میمونی با سر سگ نیز نمایانده اند که نشان دهنده ان است که این ایزد دوران تاریخی ، محتملا از آمیختگی شخصیت دو ایزد ماه ( یکی به گونهٔ پرنده و دیگری به گونهٔ میمون) پدید آمده است.
توث، دانش و خرد

دانش و خرد کامل به توث اعطا شده است و هم اوست که همهٔ هنرها و علوم ، از جمله حساب ، نقشه برداری ، هندسه ، ستاره‌شناسی ، فال گیری ، جادو ، پزشکی ، جراحی ، موسیقی ، آلات موسیقی بادی و سازه‌های زهی ، طراحی و مهم تر از همه نگارش را پدید آورد که بدون آن ، انسان همهٔ اموزه‌ها و سود مندی کشفیات خود را فراموش می کرد. او واضع تصویر نگاری (هیروگلیف) بود و خداوندگار کلام مقدس نام گرفت. به عنوان رئیس جادوگران سالار بزرگ لقب گرفت. شاگردانش لاف می زدند که به دخمه ای که او کتاب‌های جادو را پنهان کرده بود ، دست رسی پیدا کرده ع رمزگشایی ان شده اند و قواعدی را که بر همهٔ قوای طبیعت فرمان می راند و حتی خود ایزدان را نیز منکوب می سازد ، آموخته اند. با این نیروی بی کران بود که پیروان این ایزد او را توث می خواندند یعنی سه بار بس بزرگ و یونینیان آن را به هرمس تریس مگیستوس برگرداندند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 10:34  توسط gabriel  | 

هوروس


هوروس (به انگلیسی : Horus) از ایزدان مصر باستان به شمار میرود. نام او لاتینی است که خود ماخوذ از horos یونانی و hor مصری میباشد. او ایزدی خورشیدی بود که همواره با آپولن یکی پنداشته می شد و در نگاره‌ها ، شاهینی بر سر دارد. او با نام هور که در مصری تلفظ واژه ای دارد به معنای آسمان در نظر مصریان شاهینی می نمود که فراز سرشان در آسمان پرواز می کرد. بسیاری از آنان آسمان را هم چون شاهینی ایزدی می پنداشتند که دو چشمش ، یکی خورشید و دیگری ماه بود. پرستندگان این پرنده بایست بی شمار و نیرومند بوده باشند ، زیرا پرندهٔ مزبور را در نظام‌های پیش از تاریخ ، توتم می دانستند و از نخستین زمان موجودی ایزدی و برجسته به شمار می آمد. تصویر نگارهٔ ایزد عبارت است از شاهینی که بر تیرکی نشسته است.


پرستشگاه ها

هر جا پرستندگان شاهین میزیستند ، هوروس نیز در آن جا پرستیده می شد ، اما در طول زمان ، در پرستش گاه‌های گوناگونی که به او اختصاص داشت ، نقش و خصوصیاتش دیگرگونه بود. بنابراین در ایزدستان مصری میتوان حدود بیست هوروس را بازیافت که در میان آنان تشخیص هوروس بزرگ یا هاروئیس اهمیت بسیار دارد. دیگر شاهین‌های مربوط به یک شخصیت خورشیدی چون هوربهدتیت ، هوروس ادفو ، ازهوروس ، فرزند ایزیس است که در افسانهٔ ازیری شرحش آمده است ، و هارسی سیس (به انگلیسی: Harsiesis )، کودک انتقام گیرندهٔ پدر ، نیز چنین است.

پرستش آفتاب
پرستش آفتاب در مناطق مختلف جهان سابقه اى دیرینه دارد و در مواردى از قرآن مجید (از جمله در سوره نمل ، آیه 24) به آن اشاره شده است . به راستى در میان تمام خدایانى که در کنار آفریدگار پرستیده مى شدند، هیچ یک از آنها برکات بى پایان خورشید را نداشت . در مصر قدیم براى ساعات مختلف روز، خدایانى که نماینده خورشید بودند، قرار داده شد: مثلا خداى بامداد خپرع ، خداى نیمروز رع و خداى شامگاهان اتوم بود.
همچنین سوسکى که سرگین گردان نامیده مى شود، نماینده خورشید در روى زمین به شمار مى رفت . مصریان قدیم آن حشره را بسیار مقدس ‍ مى دانستند و تصویر او را در طلسمات و بر سینه و پیشانى مجسمه پادشاهان ترسیم مى کردند و از آن برکت و نیکبختى مى خواستند.

اوزیریس ، ایزیس و هوروس

مصریان قدیم مى گفتند اوزیریس (خداى کشاورزى ) با خواهرش ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب ) به دنیا آمد. اوزیریس به دست برادر خود به نام ست (خداى خشکسالى ) کشته شد. ایزیس جسد شوهر مقتول خویش اوزیریس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به مصر برگرداند و پنهان کرد. هنگامى که ست از این قضیه آگاه شد جسد را پیدا کرد و آن را به چهارده قطعه پاره پاره ساخت و هر قطعه را در مکانى در مصر به خاک سپرد. آن مکانها به برکت پاره هاى آن جسد آباد و بارور شدند. هوروس که اکنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگید و با آنکه یک چشم خود را از دست داد، بر عمو پیروز شد و او را اسیر کرد و نزد مادر خویش ایزیس آورد. ایزیس برادر شوهر خود را بخشید. آنگاه هوروس قطعات جسد پدر را به یکدیگر پیوند داد و به کمک خداى حکمت او را زنده کرد. اوزیریس از آن پس ، در جهان نماند و این عالم را به فرزندش هوروس سپرده به جهان زیر زمین رفت و فرمانرواى مردگان شد.
پرستش آفتاب
پرستش آفتاب در مناطق مختلف جهان سابقه اى دیرینه دارد و در مواردى از قرآن مجید (از جمله در سوره نمل ، آیه 24) به آن اشاره شده است .

به راستى در میان تمام خدایانى که در کنار آفریدگار پرستیده مى شدند، هیچ یک از آنها برکات بى پایان خورشید را نداشت .
در مصر قدیم براى ساعات مختلف روز، خدایانى که نماینده خورشید بودند، قرار داده شد: مثلا خداى بامداد خپرع ، خداى نیمروز رع و خداى شامگاهان اتوم بود.
همچنین سوسکى که سرگین گردان نامیده مى شود، نماینده خورشید در روى زمین به شمار مى رفت . مصریان قدیم آن حشره را بسیار مقدس مى دانستند و تصویر او را در طلسمات و بر سینه و پیشانى مجسمه پادشاهان ترسیم مى کردند و از آن برکت و نیکبختى مى خواستند.

آمون خداوند بزرگ مصر بلقب شاه خدایان ملقب بود و وی را در یونان با زئوس تطبیق می کردند اما این خداوند در عهد قدیمتر شهرت نداشته و لفظ آمون بمعنی ان است که " از انظار مخفی و پنهان باشد " .
آمون یکی از هشت خداوندی است که در خلقت و آفرینش جهان مداخله داشته است . برای امون در شهر طب معبدی درست کرده بودند و این شهر در ان زمان یکی از شهرهای کوچک شهرستان چهارم مصر علیا بشمار می رفت و مرکز این شهرستان در هرمونتس بمعنی شهر مانت قرار داشت .
مانت نام خداوندی است که در این شهر پرستیده می شد و لفظ آمون جزء نام آمنمحت ، نخستین پادشاه از سلسله دوازدهم مصر است و اهمیت این خداوند بجایی رسید که دو نفر از فراعنه سلسه هجدهم مصر یکی موسوم به تاتموس و دیگری امن هوتپ خودشان را با این دو نام فرزند خداوند نامیده اند .
آمون به شکل انسانی مجسم میشد که تاج بر سر و دو پر بلند و مستقیم به موازات یکدیگر در بالای تاج قرار داشت.
این نقوش و مجسمه ها گاهی به حالت نشسته بر روی تخت و گاهی ایستاده و گاهی به شکل قوچی است که شاخهای وی بپائین پیچیده باشد .
آمون خدای فراوانی و حاصلخیزی بود و از وی تصویری بدست آمده که فرعون ، در حضور او دانه می پاشد و یا درو می کند.

آمون خداوندی است که قدرت و توانایی بفرعون عطا میکرد و وی را بر دشمن پیروز می گردانید و به همین جهت است که این خداوند در شهر طب یک خداوند ملی بشمار می رفت و ان را بنام " آمون رع " سلطان خدایان لقب می دادند و تصویر وی در مقبره ها مانند خداوندی است که در کشتی جای گرفته و شب هنگام در مدت دوازده ساعت ، جهان زیرزمین را روشن میکرد و در کتیبه ها و سنگ نوشته های معبد لوکسور نقل شده که جشن ولادت آمنهوتپ فرعون مصر در حقیقت جشن عشق و محبت آمون خداوند بزرگ خورشید می باشد.
پسر و جانشین آمنحوتپ در سال چهارم سلطنت خود درصدد بر امد اصلاحاتی در دین مصریان پدید آورد و دستور داد فقط دین و مذهب آتون یا آتن در تمام مصر به رسمیت شناخته شود و آتن نام دیگر خداوند خورشید است و وی نام خود را از آمنهوتپ به آخناتون تبدیل نمود و پایتخت خود را از شهر طب به آخناتن نزدیک شهر کنونی تل العماره تغییر داد و در این شهر معبد جدید برای خداوند خود بنا کرد و در این معبد هیچگونه مجسمه ای نصب ننمود و خدای خود را فقط در هیکل قرص خورشید نمایان ساخت بحالتی که پرتو ان به اطراف پراکنده می شد و وظایف روحانی را خود فرعون به عهده گرفت و مراسم عبادت و پرستش و عبادت در این معبد مانند مراسمی بود که در عهد قدیمتر در معبد خورشید معمول بود .و در محوطه این معبد یک ستون سنگی بنام " ابلیسک " خورشید بر پا کرد .

در مراسم مذهبی فقط میوه و نان پخش می کردند و سرودی را که بوسیله خود اخناتون در ستایش خورشید سروده شده بود می خواندند و خورشید را در این سرود به صفت آفریننده آدمی و بانی خیرات خطاب میکردند و همه افراد در این دین جدید اعم از اهل مصر یا بیگانه فرزندان آتن خداوند بزرگ بشمار میرفتند و در این عقیده یکنوع یکتا پرستی نهفته بود و حتی ساکنان متصرفات آسیایی فرعون را نیز شامل می شد و در این متصرفات ساکنان سوریه خداوندی موسوم به آدونیس و یا یهودیان خدای موسوم به آدونه را می پرستیدند .

زمانی که فرعون مصر " آخناتون " در حیات بود ، هیچکدام از خدایان مصری رسمیت نداشتند و فقط آتن پرستیده می شدو در واقع میتوان گفت که در ان زمان عملا بر ضد خدایان مصر و بالخصوص بر ضد آمون و تثلیث نخستین قیام شده و معابد این خدایان متروک و ثروت این معابد به معبد بزرگ آتن منتقل گشته بود و نام این خدایان از سنگ نوشته ها و کتیبه های معابد و حتی از مقبر آمنحوتپ سوم پدر اخناتون در سلطنت پسر وی تحت نفوذ روحانیان عبادت و پرستش آمون بجای اتن برقرار شد و نام فرعون جدید از توت عنخ آتن به توت عنخ آمون تبدیل گردید و طولی نکشید که عبادت آمون همه جا معمول شد و در معبد وی بقدری ثروت جمع گردید که با سه چهارم ثروت خدایان دیگر برابری میکرد و در کتیبه رامسس سوم نقل شده که از جمله ثروت معبد آمون تعداد 81323 غلام و 421362 عدد دام و گوسفند میباشد و روحانیون این معبد به قدرت بسیار رسیدند تا به جایی که در زمان فراعنه سلسله بیستم سلطنت واقعی مصر در اختیار انان قرار داشت و می توان گفت که خدایان در این زمان مستقیما بوسیله روحانیون در سرزمین مصر سلطنت میکردند و این روحانیان تسلط خود را بسرزمین حبشه نیز وسعت دادند. معابد بزرگ آمون در شهر های طب ، لوکسور و کارناک برقرار بود و ویرانه های این معابد در حال حاضر نظر هزاران جهانگرد و توریست را بخود جلب می نماید

خپر خداوند روشنایی با سری همچون اسكارابیس یا سوسك كویری
در افسانه های اساطیری مصر قدیم آمده است که مصریان به وجود خدای روشنایی اعتقاد داشتند و تصور می کردند که خدای روشنایی در کهکشان زندگی می کند و کاری که بعهده ی اوست این است که نیمه شب به سراغ کره خورشید برود و آن را طوری در پهنهء آسمان بغلطاند که در مدتی معین که همان روز است نور آن همه زمین را روشن کند ... چون در روی زمین یک حشره که همان (اسكارابیس)سوسک سرگین خوار است همین کار را منتها با گوله ای سرگین از اوایل صبح تا هنگام غروب انجام می دهد سوسك سرگین غلطان تخم خود را در روی سرگین حیوانات می گذارد و با دو پای عقبی خود ان را می غلطاند به نظر مصریان این سوسک که در مصر قدیم معروف به خپر بود مظهر خدای روشنایی بود

اهمیت اسكارابیس برای مصریان همانند اهمیت صلیب برای مسیحیان بود انها اسكارابیس را همه جا همراه خودداشتند از ان به عنوان طللسم در لابلای باند هایی كه دور اجساد مومیایی شده مپیچیدند استفاده می كردند یا ان را با زنجیر به گردن او می آویختند از اسكارابیس برای دور كردن شیطان از خود ودیگر بدی ها همینطور خوش شانس بودن استفاده فراوانی می شد



منابع

   1. ↑ اساطیر مصر، ژ.ویو. ترجمه دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور. 1-62-7033-964 ISBN
   2. ↑   پی سی ای

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 18:45  توسط gabriel  | 

حماسه انزو

احتمالاً ایمدوگود تلفظ صحیح نام سومری پرنده ای هیولا مانند که در اکدی انزو نامیده می شده، می باشد. این موجود به صورت پرنده ای ترسیم شده، اما دارای سر شیر و اندازه ای غول پیکر است، چنانچه تکان خوردن بالهایش موجب ایجاد توفانهای شن و گردباد خواهد شد. سایر تصاویر انزو حاکی از داشتن منقاری است “شبیه به اره” و به احتمال بسیار قوی سری به شکل پرنده. در روایت استاندارد، قهرمان حماسه  نینورته ، خدای جنگ است. در روایت بابلی کهن، قهرمان حماسه، نین گیرسو، خدای حامی شهر گیرسو، در بین النهرین مرکزی است: این روایت خلاصه نوشته شده و ما فقط بخش کوچکی از آن را در اختیارداریم.

داستان با مقدمه ای آغاز می شودکه نینورته را معرفی می کند و از اعجازهای نیرومند او سخن می گوید. . سپس خدایان گزارش ولادت انزو را به انلیل می دهند که ظاهراً وی دارای صلابت، قدرت و خشم بوده است. نخست اآ انلیل را تشویق می کند که انزو را به عنوان محافظ شخصی خود برگزیند و انلیل انزو را به نگهبانی اتاق خود منصوب می کند. انلیل غالبأ در حضور انزو در آب مقدس حمام می کند. انزو آرزومند انه نگاه می کند:

‏چشمان او به ادوات قدرت انلیل خیره می شد؛

‏تاج خدایی او، جامه آسمانی او،

‏لوح تقدیر در دستانش، انزو خیره شد،

‏و انزو به خدای دور انکی، پدر خدایان، خیره شد، و تصمیم گرفت قدرت انلیل را غصب کند.

‏وی بزودی نقشه شیطانی خود را به اجرا درمی آورد.

‏ هنگامی که انلیل در آب مقدس حمام می کرد،

برهنه بود و تاج خود را بر تخت نهاده بود،

لوح تقدیر را به چنگ آورد،

و قدرت انلیل را با خود برد.

‏انزو می گریزد و با نشان سلطنتی آسمان مخفی می شود. و انو بلافاصله خواستار قتل انزو می شود. نخست به سراغ فرزند خود ادد می رود واز می خواهد که با سلاح خود انزو را از بین ببرد اما ادد امتناع می کند… سپس ائا «خدای عقل» در اعماق هستی خود فکری را می پرور اند. او بیلیت – ایلی الهه بزرگ مادر را احضار می کند و از او می خواهد تا نینورته ی مینه فراخ، «فرزند محبوبش» را بیافریند. او این کار را انجام می دهد و سپس از نینورته درخواستی می کند:

‏«معبری بساز، و زمان مناسب را تعیین کن

بگذار بر خدایانی که من خلق کرده ام نور بتابد نیروی جنگی ویرانگر خویش را آماده کن،

‏و بادهای شرور خود را که بر او می تازانی بدرخشان

‏انزوی جاه طلب را مغلوب کن

و زمین را که من خلق کرده ام غرق کن _این مأوا راخردکن. بگذار وحشت بر او فرود آید،

‏گردباد ویران گر را علیه او برانگیز

‏تیر خود را در چلۀ کمان بگذار و آن را به زهر آلوده کن.»

نینورته که به این صورت برانگیخته شده است، هفت باد شرور را «که درگرد و غبار می رقصند» برمی انگیزاند. او آرایش جنگی هولناکی ایجاد می کند. نینورته کمان خود را محکم می کشد و تیر دیگری رها می کند، اما انزو که لوح تقدیر را در دست دارد، به آسانی آن را دفع می کند. نینورته فرستاده ای نزد ائا می فرستد تا به او رهنمود دهد…سپس تیر نینورته از قلب و ریه انزو می گذرد و پرندۀ شرور کشته می شود. نینورته لوح تقدیر را به دست می آورد و خبرهای خوشی را برای خدایان ارسال می کند. این حماسه به سیاقی سنتی به پایان می رسد:

‏تو انزو را مغلوب کردی، اورا در اوج قدرتش کشتی،

انزوی جاه طلب را در اوج قدرتش کشتی.

‏چون تا به این حد دلیر بودی وکوه راکشتی،

‏همه دشمنان را وادارکردی در مقابل پدرت انلیل زانو بزنند.

نینورته چون تو تا به این حد دلیر بودی وکوه راکشتی،

‏و همه دشمنان را وادارکردی در مقابل پدرت انلیل، زانو بزنند.

فرمانروائی مطلق و هرگونه آئین منحصر به فردی به تو تعلق می گیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 14:23  توسط gabriel  | 

good_vs_evil

good_vs_evil
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:45  توسط gabriel  | 

good_and_evil

good_and_evil
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:43  توسط gabriel  | 

آیا اهورامزداپرستی با داریوش از مصر به ایران نیامده است؟

در اینکه داریوش هخامنشی جوان به عنوان سردار سپاه و نیزه دار کمبوجیه سوم در مصر  حضوری فعال داشته و پیشتر در سر کسب مقام حکومتی هخامنشیان را در سر می پرورانده است، خبر داریم. از آنجاییکه پیش از داریوش از اهورامزدا  (سرور بزرگ یا دانا) نام نشان درستی در ایران و بین النهرین دست نداریم، این سؤال را پیش می آورد که آیا باور اهورامزدا را داریوش با خود از مصر به ایران نیاورده است. در این صورت اهورامزدا همان هوروس (=هورو یعنی شاهین؛ عقاب) و اهریمن همان خصم جاودانی آزار دهنده چشمان او، خورشید (چشم راست) و ماه (چشم چپ) بوده است. اینکه اهورامزدای ایرانی گاهی با سری انسانی و تنی عقاب وار (سیمرغ) و گاهی با سر و یا بال عقاب و تنی انسانی تصویر میگردد دال بر همین معنی است. پیش از عهد داریوش نامی که به شباهت صوتی و ظاهری شبیه نام اهورامزدا است و در کتابخانه آشوربانیپال دیده شده است همانا آشورامزش است. همچنانکه هومل دریافته است آن صرفاً به معنی آشّور بزرگ خدای ملی آشّور (خندان= ضحاک شاهنامه، اسحاق تورات) است. هیچ منبعی ایرانی نام اهورامزدا را پیش از عهد داریوش بیان نکرده است. براین پایه نام اهورامزدا  در اساس نه به معنی سرور دانا بلکه به معنی خالق- شاهین بزرگ (سیمرغ) است. چه بنا به لغت نامه ویکیپدیا “بنابراین در ایزدستان مصری میتوان حدود بیست هوروس (هورو، اهورا) را بازیافت که در میان آنان تشخیص هوروس بزرگ یا هاروئیس اهمیت بسیار دارد”. هوروس مصری متصف به ایزد دانایی نیست تا به توان صفت مزدا (مز- دا= آفریدگار بزرگ) را به معنی دانا به وی تفویض نمود. در این صورت داریوش جوان سرمست کسب قدرت رابطه و پیوند استواری فرهنگی و سیاسی همراه با طرحهایی با حکمای دینی – سیاسی مصر بر قرار نموده بوده است. به نظر میرسد کاهنی مصری نام داریوش (عقاب نیک) را با نِفِر-هوروس (شاهین نیک) سنجیده و مقام وی را در این جایگاه خدایی قرار داده و او را شدیداً بدین عقیده تحریض کرده بوده است. نگارنده قبلاً رد پای اهورامزدا و اهریمن را در دو ناستیای همزاد اسب سیمای”خیر و شر”، “روز و شب” آریائیان کهن هندوایرانی؛ در رابطه با ایزد دانای آسمان شب وارونا- که ارتباط چندانی باهم ندارند- جستجو نموده بودم که با به میان آمدن مطالب اخیر باید آن را به امان خدایان رها نمود. دو مطلب متوالی زیر که در دایرة المعارف طهور در مقولهً دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان (۲) ثبت شده است گواهی بر این ادعاست.
اعتقاد به دو نوع خدا در مصر باستان
محققان مدعى اند که مصریان قدیم به دو نوع خدا معتقد بودند: خداى مهربان و خوب، خداى زشت و نادرست؛ خدایان زشت و پلید را به صورت حیوانات درنده تصور مى کردند و خدایان خوب را به صورت انسان تلقى مى نمودند. آنان خدایان خوب را با تلفیقى از انسان و حیوان اهلى مجسم مى ساختند. پرستش خورشید؛ در دوره کشاورزى مصریان خورشید را یکى از خدایان مى دانستند و پرستش ان را واجب تلقى مى کردند؛ زیرا خورشید (رع- آتون) منبع گرما، براى رشد گیاهان نقش حیاتى داشت. خورشید، خداى آفتاب نام داشت. در تلقى مصریان، خورشید با قایقى از طلا هر روز از آسمان عبور مى کند و شبها در بیابان بسر مى برد. خداى طبیعیت؛ بحرانهاى جوى حاصله از طغیان رود نیل و گرما و سرماى صحرا که بادهاى موسمى ۵۰ روزه را به دنبال داشت و سرانجام فرا رسیدن بهاران و وزیدن نسیم بهارى نیل و سرسبزى و خرمى صحرا، در تلقى مصریان به مرگ و حیات خداى طبیعت تعبیر مى شد بر این مبنا که: ست خداى بدکار و باد سوزان به اتفاق پنجاه نفر از نوکرانش مسئول آن بدکارى ها بود و خداى آتور (خدای جهان زیرین و مردگان) که به رویش کشتزارها یارى مى داد، به دست نوکران ست کشته مى شد و سپس در فصل نوین بهار زنده مى شود و به فعالیت مى پرداخت.
پرستش خورشید در مصر باستان
پرستش آفتاب در مناطق مختلف جهان سابقه اى دیرینه دارد و در مواردى از قرآن مجید (از جمله در سوره نمل، آیه ۲۴) به آن اشاره شده است. به راستى در میان تمام خدایانى که در کنار آفریدگار پرستیده مى شدند، هیچ یک از آنها برکات بى پایان خورشید را نداشت. در غالب بلاد خدای معتبر همان خورشید بود که هر جا به اسمی در می آمد. مظاهر و اسامی متعدد این معبود خدایان معظم ملی مصر را ترتیب داد. در این میان بعضی در شهرت بر دیگران سر بودند، در مرتبه اول اوزیریس قرار داشت کمه با همسرش ایزیس و پسرش هوروس شریک بود. هوروس رب النوع خورشید طالع، که بایست Setn یاtyphoon مدام با ست که عفریت ظلمت می باشد، بجنگد. اوزیریس رب النوع خورشید غارب و زنش تیفون ازیس رب النوع آسمان و ماه و رع Ra (تا- بیتیت؟) مظهر جلال و کمال خورشید، خداوند کار آسمان بود. در مصر قدیم براى ساعات مختلف روز، خدایانى که نماینده خورشید بودند، قرار داده شد: مثلا خداى بامداد خپرع، خداى نیمروز رع و خداى شامگاهان اتوم بود. هم چنین سوسکى که سرگین گردان نامیده مى شود، نماینده خورشید در روى زمین به شمار مى رفت. مصریان قدیم آن حشره را بسیار مقدس ‍مى دانستند و تصویر او را در طلسمات و بر سینه و پیشانى مجسمه پادشاهان ترسیم مى کردند و از آن برکت و نیکبختى مى خواستند.

Horus, (Louvre Museum), ‘Shen rings’ in his grasp.

دوستمان رضا مرادی غیاث آبادی نقش معادل ایرانی را در مطلب اخیر سایت خود “پژوهشهای ایرانی” نقش جدیدی از تصویر اهورا مزدای ایرانی پاسارگاد آورده است. بعلاوهً تصویرعقاب بالای درفش کاویانی هخامنشی، تصویر اهورامزدا بر دیوار کاخ خشایارشا در تخت جمشید و تصویر اهورامزدا-هوروس هخامنشی بر کاشی :

نگاره‌ هخامنشی خدا اهورامزدا با چهار بال بر یک مُهر غلطان، پاسارگاد

تصویر باز سازی شده از پیکرهً اهورامزدا بر کاخ خشایارشا در تخت جمشید

کاشی لاجوردی با تصویر هوروس از دورهً هخامنشی

بر گرفته از 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 16:44  توسط gabriel  | 

سوال

سلام
Hello
مرحبا

بنظر شما بین این سه وبلاگ کدوم بهتره؟
همین وبلاگ وبلاگ من
http://tstsst1.blogfa.com/
وبلاگ برادرم
http://polygun.blogfa.com/
وبلاگ گروهی من وبرادرم
http://iranhoviyat.blogfa.com/
لطفا نظر خود را بنویسید!!
Your opinion among these three blogs better Which?
My blog
http://tstsst1.blogfa.com/
Brother blog
http://polygun.blogfa.com/
A group blog I Vbradrm
http://iranhoviyat.blogfa.com/
Please enter your comment!
 رأيك بلوق بين ثلاثة أفضل هذه ما هي؟
بلدي بلوق
http://tstsst1.blogfa.com/
شقيق بلوق
http://polygun.blogfa.com/
مجموعة بلوق أنا Vbradrm
http://iranhoviyat.blogfa.com/
الرجاء إدخال تعليقك!
وذلك بفضل!
Thanks!
با تشکر


tstsst

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 23:15  توسط gabriel  | 

چند خدای مصر

خپره (خپری)

خپری

خپری یا خپره هم به معنی سوسک و هم به معنای قائم به ذات است. او در نزد شهروندان هلیوپولیس ، نمودار طلوع خورشید بود و مانند سوسک ، از جوهر خویش سر بر می آورد و زادهٔ خویشتن است. خپری ایزد دگرگونی های حیات بود و همیشه از نو زاده می شد. او به شکل انسانی با چهرهٔ سوسک یا انسانی که سری سوسک مانند داشت ، جلوه می یافت و گاه تنها به شکل سوسک کامل بود.

شو

ایزدی است از ایزدان 9 گانه مصر باستان (هلیوپولیتان‌ها) که با تفنوت -خواهر همزاد خویش - نخستین زوج گروه خدایان نه گانه به شمار میرفت و آفریده راع بود ، بی آنکه با زنی بیامیزد. نامش برگرفته از فعلی است به معنی "فراز آوردن" و می توان آن را به "کسی که فراز می آورد" ترجمه کرد. او هم چون اطلس در اساطیر یونان ،نگاه دار آسمان است. درباره اش گفته اند که به فرمان راع بین دو کودک ایزد -یعنی بین گب و نات - که پیش از آن کاملا یکی بودنداند ، رها شده است. شو زمین و آسمان را با خشونت از هم جدا کرد ، نات را بلند کرد و به فضا برد و با دست هایش او را در بالا نگه داشت.
ایزد هوا و جانشین راع

شو همچنین ایزد هوا و ایزد گونه بود. اما همانند دیگر ایزدان بزرگ طبیعت ، دارای آیین ویژه ای نیست. او همیشه به شکل انسان جلوه یافته است. انسانی که بر سرش معمولا نشانه ای مشخص ، یعنی پر شترمرغ که معنی نگار نام اوست ، به چشم می خورد. شو جانشین راع و شهریار زمین شد ، اما همانند پدر ، دگرگونی های قدرت را تجربه کرد . زیرا کودکان آپپ بر ضد او توطئه چیدند و در کاخ آت نوب با وی نبرد کردند. او آنان را نابود کرد ، اما بیماری بر او چیره گشت ، به طوری که حتی پیروان وفادارش نیز قیام کردند. سرانجام ، شو خسته از فرمان روایی ، به سود فرزندش گب کناره گرفت و پس از طوفانی موحش که 9 روز دوام داشت ، به آسمان ها پناه برد. .

تفنوت

تفنوت

تِفنوت این ایزد بانوی مصری (هلیوپولیتان‌ها) ظاهرا تصویری ایزدگونه است که شباهت زیادی با انسان ندارد. در هلیوپولیس او را خواهر ، همزاد و همسر شو میپنداشتند ، اما در زمان های دورتر با ایزدی به نام تفن زوجی را تشکیل می داد که از او چیزی بیش از نامش نمی دانیم. در نوشته ها او را تقریبا به صورت ایزد شو توصیف کرده اند که بدو یاری میرساند تا آسمان را نگاه دارد و هم راه اوست که هر روز نوزاد خورشید را که در کوهستان های خاور رها میشود ، هدایت میکند.

انریس (آنهور) Onouris

آنهور

آنهوراز ایزدان نه گانه مصر باستان به شمار میرود. گونه یونانی شده این ایزد، انریس، ظاهرا به معنی " او که رفتگان را هدایت میکند " است ، اما میتوان آن را " نگه دارآسمان " نیز معنی کرد. او خدای سبه نیتوس و تیس  بود و نماد قدرت آفرینندگی خورشید پنداشته میشد. به زودی او را با شو یکی گرفتند و نام آنهور-شو بر وی نهادند. او همچنین چهرهٔ جنگی شخصیت یافته راع بود و با آرس  یونانیان ، ایزد جنگ ، یکی پنداشته شد.آنهور را به گونهٔ جنگ جویی که کلاه خودی مزین به چهار نخل بلند راست قامت بر سر دارد ، نمایانده اند که ردای گل دوزی شده ای بر تن کرده و نیزهای در دست دارد. گاه ریسمانی در دست دارد که با آن خورشید را هدایت می کند. از افسانه ها بر می اید که راع از مصر گریخته بود و به دست آنهور از نوبیه بازگردانده شده ، ان گاه این چشم ایزدی چندان خشم گرفته بود که چشم دیگری جای گزین آن گردید. آن گاه راع آن چشم را یر پیشانی خود نهاد و تبدیل به اورائیوس (افعی) گردید که ایزد خورشید را از دشمنان در امان نگاه می داشت.


انهور در امپراتوری نوین مصر

آنهور در امپراتوری نوین بس محبوبیت یافت و منجی و جنگ جوی نیک لقب یافت. اورا با حرارت تمام علیه دشمنان و علیه جانوران آسیب رسان فراخواندند که بی درنگ آنان را از روی گردونهٔ خویش شکار میکرد. محبوبیت او دیرزمانی دوام یافت. هرودوت از جشن های بزرگی سخن گفته است که در پامپریس برای این ایزد برپا میداشتند و طی آن ، به افتخار این ایزد ، کاهنان و دیناوران ضربات بی شمار چماق را بر پیکر یک دیگر وارد می اورند. آنهور با مهیت ، که ظاهرا بسیار همانند تفنوت ، خواهر-همسر شو بود ، ازدواج کرد. او را در تیس میپرستیدند و به گونهٔ ایزدبانویی با سر شیر تصویر کرده اند.

گب

گب یکی از ایزدان 9 گانه مصر باستان (هلیوپولیتان‌ها) میباشد. نام او به گونه سب  و کب نیز آمده است . ایزدی که با نات ، دومین زوج ایزدستان نه گانه مصر را تشکیل می داد. پلوتارک او را با کرونوس یکی میداند. در واقع ، او ایزد زمین و پایگاه مادی جهان بود ، اما در اعصار دیرین ، به ندرت آیینی ویژهٔ او وجود داشته است. گب به دست شو از نات ، خواهر-همسر خویش جدا شده بود و از آن زمان به بعد ، تسلی ناپذیر گشت و شبانه روز شکوایه هایش به گوش می رسید.

نگاره گب

گب را تقریبا به گونه نشان داده شده که زیر پای شو دراز کشیده است . کسی که برای دفاع از همسرش سخت با او جنگیده است. آرنجش را بالا گرفته ، یکی از زانوانش خمیده است و بدین گونه ، نماد کوه و صخره های موج گونهٔ زمین است . بدنش نیز گاه از سبز پوشیده است. گب را تقریبا همیشه به گونهٔ مردی بدون صفات ویژه نمایانده اند ، اما گاه سرش به گونهٔ غاز است که معنی نگار نام اوست. از این گذشته ، در برخی افسانه ها او را همچون غاز نر - قدقد کنندهٔ بزرگ- توصیف کرده اند که ماده اش تخم خورشید را گذارده است. در افسانه های دیگر آمده که او ورزای بارور کنندهٔ ماده گاو آسمانی است. به هر حال ، گب تقریبا همواره پدر ( و نات مادر) ایزدان ازیریسی است و به همین سبب به پدر ایزدان آوازه یافته است.
پادشاهی گب و داستان جعبهٔ افعی

گب سومین فرعون ایزدی بود و پس از شو بر اورنگ نشست. پادشاهی او نیز دچار آشوب گشت. در یکی از نوشته ها آمده که گب باعث شد جعبهٔ زرینی که اورائیوس (افعی) راع در آن نگاه داشته می شد ، در حضور او باز شود . راع آن را به عنوان طلسم ، با عصا و یک حلقهٔ موی خویش در دژی واقع در مرز خاوری امپراتوری خود نهاده بود . چون باز شد ، دم افعی ایزدی همهٔ همراهان گب را در جا کشت و خود گب نیز شدیدا سوخت. تنها ، این بخش حلقهٔ موی راع برای زخم او به کار آمد و توانست گب را درمان کند. در واقع ، این بخش از موی ایزدی چندان فضیلت داشت که سال ها بعد چون آن را برای تطهیر به دریاچهٔ ٱ نوب افکندند ، بی درنگ به نمساح بدل شد. هنگامی که راع تن درستی را به گب باز می گرداند ، خردمندانه قلم رو شهریاری اش را اداره کرد و گزارش دقیقی از اوضاع ولایت ها و شهر های مصر برای او فراهم نمود. ان گاه گب فرمانروایی اش را به بزرگ ترین فرزند خویش ، ازیریس بخشید و بر فراز آسمان ها رفت و در آن جا ، جانشین توث ، پیک راع و میانجی ایزدان شد.

منابع
   1. ↑ اساطیر مصر، ژ.ویو. ترجمه دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور. ISBN 1-62-7033-964


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 10:30  توسط gabriel  | 

نوت

نوت، ایزدبانوی آسمان، بر فرا زمین و همهٔ باشندگان آن تاقی حفاظت‌کننده بسته‌است.


نوت (به انگلیسی : Nut) از ایزدان ۹ گانه مصر باستان (هلیوپولیتان‌ها) میباشد. یونانیان او را گاه با رئا  (به انگلیسی : Rhea) یکی می‌گرفتند. او ایزد بانوی آسمان بود، اما در این نکته بحث هست که در اعصار تاریخی برای او آیین ویژه‌ای وجود داشته‌است یا نه. او خواهر همزاد گب بود و میپنداشتند که به رغم ارادهٔ راع، پنهانی با او ازدواج کرد. راع خشماگین به واسطهٔ شو  این زوج را سرسختانه از هم جدا کرد و آن گاه فرمان داد که نوت نباید در هیچ ماهی از سال فرزندی به دنیا آورد. بنا به گفته پلو تارک، توث  بر او دل سوزاند و با ماه به نوعی بازی شطرنج پرداخت و در طول چند بازی توانست هفتاد و دومین بهر نور ماه را به چنگ آورد که از آن پنج روز نو پدید آمد. از ان جایی که این پنج روز افزوده، جزو گاه شمار رسمس سی صد و شصت روزهٔ مصر به شمار نمی‌رفت، نوت توانست به ترتیب پنج فرزند به دنیا آورد : آزیس، هارئریس (هوروس)، ست، ایزیس و نفتیس.

ظاهر نوت

ایزدبانوی آسمان اغلب به گونهٔ زنی با بدن کشیده نشان داده میشود که با نوک پاها و سرانگشتان زمین را لمس میکند، در حالی که شکم ستاره گونش به وسیلهٔ شو بالا نگه داشته شده، طاق آسمان را تشکیل می‌دهد. او همچنین گاهی به پیکر ماده گاوی ظاهر می‌شود و در این شکل است که به فرمان نو، راع را در آسمان میزاید و پس از آن تصمیم به ترک اعمال شورش گرانهٔ خود میگیرد. ماده گاو وظیفه شناس، فرمان بردارانه بر پاهای خویش بلند می‌شود، آن گاه بلند تر و بلند تر می‌شود تا حالت گیجی به او دست می‌دهد. لازم بود برای هر یک از پاهایش ایزدی بگمارد تا آن‌ها را مستحکم نگاه دارند. این پاها خود به چهار ستون آسمان مبدل شدند. با وجود این، شو شکم او را نگاه داشت، که بعد‌ها به آسمان مبدل شد و راع، ستارگان و صورت فلکی را بر ان نصب کرد تا بر زمین بتابند.
نگاهبان مردگان

وقتی که نوت را به شکل چهره‌ای زنانه تصویر میکردند، اغلب گل دان مدوری بر سرش می‌گذاردند که معنی نگار نامش بود. او نگاه بان مردگان بود و بارها می‌بینیم که سرنوشت مردگان به دست اوست. بدن ستاره گونش درون تابوت سنگی (و زیر درپوش) طوری نقش گردیده که روی شخص مومیایی قرار می‌گیرد و نگاهی مادرانه بدو می‌دوزد.

منابع

   1. ↑ اساطیر مصر، ژ.ویو. ترجمه دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور. ۱-۶۲-۷۰۳۳-۹۶۴ ISBN

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 10:13  توسط gabriel  | 

آپیس

لوحهٔ یادبود مرگ آپیس در زمان امپراتور روم، تیبریوس در حدود سال ۴۲ میلادی، برای بهتر دیدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید.


 مجسمه ای از آپیس، گاو مقدس مصریان

آپیس گاو مقدس مصریان قدیم بود که او را پرستش می‌کردند. نشان آن این بود که دارای پیشانی سفید بر پشت وی شکل عقاب یا کرکس بوده و چون سن گاو از ۲۵ تجاوز می‌کرد،او را در رودنیل غرق می‌کردند و جسد وی را مومیایی کرده و در مقبرهٔ مخصوص قرار می‌دادند.


پرستش گاو آپیس و مراسم نگاهداری مومیائی های گاوهای آپیس مرده، تیمار گاو آپیس زنده و رسم قربانی کردن هرساله برای آن، خود محل کسب و درآمد خوبی برای کاهنان معبد پتاه و ایادی و وابستگانشان که کم هم نبودند، بود. از دست دادن این منابع مالی که نفوذ و شان اجتماعی را نیز بهمراه داشت، طبیعتا موجی از مخالفتهای کاهنین و در پی تحریکات ایشان اغتشاشات اجتماعی را بدنبال آورد و دراین ماجرا واژگون جلوه دادن امور نیز بعنوان حربه موثر تبلیغاتی، دقیقا بعنوان جنگ روانی موثری مورد استفاده قرار میگرفت.

هرودوت نخستین تاریخنگاری است که گزارش داد کمبوجیه گاو آپیس را با خنجر زخمی کرد و این گاو چندی بعد بر اثر زخم خنجر مرد. ستونهای باستانی نوشته شده به خط هیروگلیف مصر اما خبر از مراسمی میدهند که کمبوجیه برای بزرگداشت این گاو بنا بر آداب مصری برگزار کرد و پیکره او را در حالیکه گل در دست به پیشواز گاو میرود را نمایش میدهند. پس از گزارش هرودوت سیمای کمبوجیه را همواره تیره بنمایش گذاشتند. بجز آن، در دوران کمبوجیه، داریوش بزرگ که خود سرداری بود نیز در مراسم بزرگداشت گاو آپیس شرکت کرده بود. نمیتوان باور کرد که سردار شاهنشاه علیرغم میل خود شاهنشاه در مراسم مذهبی کشوری مغلوب شرکت کرده باشد بدون اینکه مورد بازخواست قرار گیرد.

منبع

کتاب تاریخ جامع ادیان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش نهم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 10:10  توسط gabriel  | 

اساطیر میان‌رودان

انوما الیش

اِنوما اِلیش نام حماسه آفرینش در اسطوره‌های بابِلی است. نوشته‌های این حماسه در آغاز به صورت تکه تکه از سوی باستانشناسان در ویرانه‌های کتابخانه آشوربانیپال در نینوا کشف شد.

اسطوره انوما الیش به زبان اکدی و بر روی چندین کتیبه گلی حکاکی شده بود.

 

حماسه گیلگمش

حماسهٓ گیلگامش یا حماسهٓ گیلگَمِش یکی از قدیمی‌ترین و نامدارترین آثار حماسی ادبیات دوران تمدن باستان است که در منطقهٓ میان‌رودان شکل گرفته است. قدیمی‌ترین متون موجود مرتبط با این حماسه به میانهٓ هزارهٓ سوم پیش از میلاد مسیح می‌رسد که به زبان سومری می‌باشد. از این حماسه نسخه‌هایی به زبان‏های اکدی و بابِلی و آشوری موجود است.[۱]کامل ترین متن آن که به ما رسیده‌است متنی است که بر الواحی از خشت نگاشته آنگاه در کوره پخته‌اند. این مجموعه شامل دوازده لوح است، هر لوح مشتمل بر شش ستون پله وار به صورت شعر که ضمن کاوش در بقایای کتابخانه آشوربانیپال پادشاه آشور بدست آمد. هریک از این دوازده لوح یا دوازده سرود شامل شش ستون است در سیصد سطر، مگر آخرین لوح آن که آشکارا الحاقی و به وضوح از یازده لوح قبلی کوتاه تر است.

 

درباره داستان

گیلگمش پادشاهی خودکامه و پهلوان بود. او که نیمه‌آسمانی است دوسوم وجودش ایزدی و یک‌سومش انسانی است. حماسه گیلگامش با ذکر کارها و پیروزی‌های قهرمان آغاز می‌شود به گونه‌ای که او را مردی بزرگ در پهنه دانش و خرد معرفی می‌کند. از جمله او می‌تواند توفان را پیش‌بینی کند. مرگ دوست صمیمی‌اش اِنکیدو او را بسیار منقلب کرده و گیلگامش پای در سفری طولانی در جستجوی جاودانگی می‌گذارد، سپس خسته و درمانده به خانه بازمی‌گردد و شرح رنج‌هایی را که کشیده بر گل‌نوشته‌ای ثبت می‌کند.

حماسه گیلگمش در ایران نیز شهرت دارد. نخستین ترجمه فارسی آن توسط دکتر منشی‌زاده در سال ۱۳۳۳خ انجام شد و بعد از آن نیز ترجمه‌های دیگری منتشر شد.

حماسه گیلگمش در ۱۲ لوح ذکر می‌شود. حوادث این ۱۲ لوح به طور تیتر وار چنین است:

    * گیلگمش، آن که از هر سختی شادتر می‌شود...

    * آفرینش انکیدو، و رفتن وی به اوروک، شهری که حصار دارد.

    * باز یافتن انکیدو گیلگمش را و رای زدن ایشان از برای جنگیدن با خومبه به، نگهبان جنگل سدر خدایان.

    * ترک گفتن انکیدو شهر را و بازگشت وی.

    * نخستین رؤیای انکیدو

    * بر انگیختن شمش _ خدای سوزان آفتاب _ گیلگمش را به جنگ با هومبابا و کشتن ایشان دروازه‌بان هومبابا را.

    * رسیدن ایشان به جنگل‌های سدر مقدس

    * نخستین رویای گیلگمش

    * دومین رویای گیلگمش

    * جنگ با خومبه به و کشتن وی، بازگشتن به اوروک.

    * گفت و گوی گیلگمش با ایشتر _ الهه عشق_ و بر شمردن زشتکاری‌های او.

    * جنگ گیلگمش و انکیدو با نر گاو آسمان و کشتن آن و جشن و شادی بر پا کردن.

    * دومین رویای انکیدو

    * بیماری انکیدو

    * مرگ اانکیدو و زاری گیلگامش

    * شتاب کردن گیلگمش به جانب دشت و گفت و گو با نخجیر باز.

    * سومین رویای گیلگمش

    * رو در راه نهادن گیلگامش در جست و جوی راز حیات جاویدان و رسیدن وی به دروازهٔ ظلمات، گفت و گو با دروازه بانان و به راه افتادن در دره‌های تاریکی.

    * راه نمودن شمش _ خدای آفتاب_ گیلگمش را به جانب سی د.ری سابی تو فرزانه کوهساران نگهبان درخت زندگی

    * رسیدن گیلگمش به باغ خدایان

    * گفت و گوی گیلگمش و سی دوری سابی تو ؛و راهنمایی سی دوری سابی تو، خاتونی فرزانه، گیلگمش را به جانب زورق اوتنپیشتیم. دیدار گیلگمش و اورشه نبی کشتیبان ؛ به کشتی نشستن و گذشتن از آب‌های مرگ.

    * دیدار گیلگمش و ئوت نه پیش تیم دور، گیلگمش را ؛ و شکست گیلگمش. آگاهی دادن اوتنپیشتیم دور، گیلگمش را ار راز گیاه اعجاز امیز دریا.

    * به دست آوردن گیلگمش گیاه اعجاز آمیز را و خوردن مار، گیاه را و بازگشت گیلگمش به شهر اوروک

    * عزیمت گیلگمش به جهان زیرین خاک و گفت و گوی او با سایه انکیدو. پایان کار گیلگمش.

 

مردوخ

مردوک یا مردوخ یکی از خدایان باستانی تمدن بابل است. در تمدن بابلیان مردوک به عنوان خدای باروری و آفرینش مطرح است. او در دوره حمورابی به‌عنوان محافظ بابل به شمار می‌رفت.

 

نیبیرو

کلمه نی بی رو(به انگلیسی: Nibiru) از کتیبه های میخی و نوشته های متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش گرفته شده است. معنای آن سیاره تقاطعی است و علامتهای آن در خط سومری صلیب و دیسک بالدار می باشند. طبق کتیبه های سومری نیبیرو محل زندگی آنوناکی است.

در افسانه های سومری

در کتیبه های سومری از سیاره ای به نام نیبیرو بسیار بحث شده است. سومریان این سیاره را دهمین سیاره منظومه شمسی می دانستند که هر ۳۶۰۰ سال یکبار به دور خورشید گردش می کند. در دوره ای که زمین وجود نداشت این سیاره به سیاره دیگری به نام تیامات که در مداری بین زحل و مشتری حرکت میکرده برخورد نموده و در اثر این تصادم، زمین، ماه و شهابها و ستارگان دنباله دار منظومه شمسی بوجود آمدند.

در اخترشناسی

کلاید تومباو پلوتو را درسال ۱۹۳۰ کشف کرد. کریستی از رصدخانه نیروی دریایی آمریکا شارون قمر پلوتو را در سال ۱۹۷۸ کشف کرد. اما خصوصیات رفتاری پلوتو با توجه به فاصله از قمر خود این فرضیه را تقویت کرد که حتما باید یک جرم آسمانی بسیار بزرگ دیگر ماورای پلوتو وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است چرا که جاذبه و نیروی پلوتو نمی تواند به تنهایی موجب چرخش غیر عادی و زاویه کج سیارات اورانوس و نپتون بوده باشد. ماهواره ایراس( ماهوراه ستاره شناسی مادون قرمز) در درجه ۸۳-۸۴ تصاویری را از یک سیاره جدید نشان داد و کشف این سیاره تا جایی قطعی بود که فقط باید نامگذاری می شد. درهمین زمان کلیه اطلاعات در این زمینه مسکوت ماند و دیگر ازآن چیزی شنیده نشد. در سال ۱۹۹۲ دو دانشمند به نامهای هرینگتون و فون فلندرن از رصدخانه نیروی دریایی آمریکا جداگانه روی این مبحث تحقیق کردند و گزیده اطلاعاتی را که به دست آورده بودند منتشر نمودند. آنها مطمئن بودند که داده ها حاکی از این بود که حقیقتا سیاره دیگری وجود دارد و آنها نامش را سیاره " مزاحم" گذاشتند. تحقیقات درآسمان نیمکره جنوبی زمین ادامه یافت و هرینگتون از زکریا سیچین مترجم داستان آفرینش سومری "انوما الیش" دعوت کرد تا نگاهی به حال یافته های آنها بیندازد. سیچین داده های ستاره شناسی مدرن را با داده های ستاره شناسی دوران باستان مطابقت داد.

 

منابع

 

    * ویکی‌پدیای انگلیسی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 9:44  توسط gabriel  | 

best world

!!جهان مجازی را امتحان کنید

try Eworld!!
!!حاول العالم الافتراضي
Versuchen Sie die virtuelle Welt!!

Essayez le monde virtuel
!!

Попробуйте в виртуальный мир!!


    
 or


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 18:31  توسط gabriel  | 

مطالب قدیمی‌تر