جنگ پلوپونز


پلوپونز. [ پ ِ ل ُپ ُ ن ِ ] (اِخ ) (جنگ …) این نام بجنگ تاریخی که از سال ۴۳۱ تا ۴۰۴ ق . م . بین اسپارت و آتن ادامه یافت و بتخریب آتن منتهی شد اطلاق میگردد. چند واقعه ٔ فرعی از قبیل مداخله ٔ آتن در مشاجرات کرسیر و کرنت موجب خصومت و مجادله گردید ولی علت اصلی جنگ پلوپونز در تعقیب جنگهای مادی تفوق بحری آتن ایونی و دارای حکومت عامه (دموکراسی ) بود چه بر ضد او ملل برّی دُری که دارای حکومت اشرافی بودندعصیان کردند. جنگ پلوپونز بسه قسمت تقسیم میشود: از۴۳۱ تا۴۲۱ ق . م : جنگجویان متقابلاً سرزمین های طرف مقابل را خراب میکردند بدون آنکه به نتیجه ٔ قطعی برسند. این دوره با صلح نی سیاس که صلح را به مدت پنجاه سال تضمین میکرد (ولی در ۴۱۶ دوباره آتش جنگ شعله ور شد) بپایان میرسد. از ۴۱۶ تا ۴۱۳ ق . م . دوره ٔ دوم این جنگ است . در این مدت اسپارتیان به صقلیه (سیسیل ) حمله بردند و جهازات بحری و سپاهیان آتنی را در مقابل سیراکوز شکست دادند و منهدم ساختند. دوره ٔ سوم از ۴۱۲ق . م . آغاز می شود: آتنیان در مقابل ملیط (میله ) واقع در سی زیک بر ارژینوزها غلبه کردند ولی اسپارتیان که با وجوه دولت ایران تقویت میشدند لامپ ساک را تسخیر کردند و در اگس پتاُمس بسال ۴۰۵ پیروز شدند و به ملت آتن حکومت مرتجع و خشن سی جابر را تحمیل کردند. در تاریخ ایران باستان آمده است : آتن پس از جنگهای ایران و یونان بواسطه ٔ لیاقت رجالی مانند تمیستوکل ، آریستید، سیمون ، می رونید و ناطقینی مثل پریکلس ، ایزوکرات و پیروان او در یونان برتری یافت و اتحادی موسوم به اتحاد دِلُس منعقد کرد و نیز دولت آتن دیوارهای آتن و بنادر آن را بساخت و دارای بحریه ٔ قوی گردید ولی طولی نکشید که این قوت آتن باعث تشویش همسایگان او مانند تِب و کرَنت شد و چون اسپارت هم با نظر خصومت به قوّت یافتن آتن و ساخته شدن دیوارهای آن مینگریست تبی ها و کرنتی ها بالطبع متمایل به اسپارت شده با آن عهد اتحادی بستند تا از بزرگ شدن آتن جلوگیری کنند چه همه بیم آن را داشتند که آتن پس از چندی شهرها یا دولت های کوچک یونان را بلعیده بعد اسپارت را هم مطیع خود کند. معلوم است که هواخواهان آتن هم تصمیم بر تقویت آن کردند و بدین منوال تمام یونان به دو قسمت تقسیم شد: ۱- تمام شبه جزیره ٔ پلوپونس با یونان مرکزی در تحت ریاست اسپارت درآمد ۲ – جزائر دریای اِژه (بحرالجزائر) با سواحل این دریا در تحت فرماندهی آتن قرار گرفت خصومتی که از تباین منافع حاصل شد بر ضدّیت هائی که از دیرگاه بین یونانی ها وجود داشت افزود، چنانکه بی تردید میتوان گفت ،که جنگ پلوپونس از سه سرچشمه آب میخورد: ۱از سایش یا اصطکاک منافع مادّی . ۲ – از ضدیت قومی بین یُنیانها و دُریانها (آتنی ها یُنیانی و لاسدمونی ها دُریانی بودند). ۳ – از مباینت حکومت ملی با اشرافی ، چه ازآنچه در فوق ذکر شده معلوم است که آتن نماینده ٔ اوّلی بود و اسپارت نماینده دوّمی . بنابراین جای تعجّب نیست که جنگ دو گروه یونانی با یکدیگر محدود بخاک یونان نگشت بل به تمام صفحات یونانی نشین یعنی بسواحل آسیای صغیر و تراکیه و قبرس و ایطالیا و غیره سرایت کرد و در شهرهای یونانی مردم به دو بخش تقسیم شده در سر حکومت ملی یا اشرافی چنان بجان یکدیگر افتادند که تاریخ کمتر نظائر آن را نشان میدهد. جهت بلاواسطه ٔ جنگ شورشی بود که کُرسیر مستعمره ٔ کُرنت ، بر ضدّ شهر مادری خود کرد. کُرنتی ها شکایت این قضیه را به اسپارت بردند و دولت مزبور چاره را در جنگ دید. نایره ٔ این جنگ ۲۷ سال مشتعل بود (۴۳۱-۴۰۴ ق . م ). وُلات ایرانی در آسیای صغیر بخصوص تیسافرن چنانکه بیاید، از مشغول شدن یونان به خود فرصتی یافته کارهائی با آتن و اسپارت کردند که شرح آن را توسیدید و گزنفون شاهدین جنگهای مزبور نوشته اند و در جای خود ذکر خواهد شد.
سفارتهای یونان در دربار شوش :
از منبع یونانی چنین مستفاد میشود که پس از اشتعال نایره ٔ جنگ آتن و اسپارت هر دو سفارت هائی بدربار شوش فرستاده اند ولی معلوم نیست که نتیجه ٔ این سفارتها چه شده و اردشیر چه جوابی داده است ، پس از بهره مندی تیسافرن در گرفتن پی سوت نس داریوش به وعده ٔ خود وفا کرده او را والی لیدیه و فرناباذ را والی ایالتی کرد که در ساحل هلس پونت واقع بود. در این زمان چنانکه بالاتر گذشت جنگهای درونی یونان شروع شده بود و آتن و اسپارت با ابرامی هر چه تمامتر با هم میجنگیدند و هر یک از طرفین میخواستند برای غلبه ٔ بر دیگری کمکی از ایران بگیرند ولی تیسافرن از بدو ورود به ایالت خود سیاست خود را بر این قرار داد که تا ممکن است بهیچ کدام از طرفین کمک نکند و اگر دید طرفی دارد فائق می آید بطرف دیگر کمک کند تا زمانی که طرف قوی ضعیف گردد و چون ضعیف بواسطه ٔ کمک ایران قوی شد ازرسانیدن کمک دریغ دارد تا باز از قوّت او بکاهد و بدین منوال نه غالب معلوم گردد و نه مغلوب و جنگ هم به درازا کشد. تیسافرن چنین حساب می کرد که در نتیجه ٔ جنگ طولانی یونان بقدری ناتوان خواهد گشت که هیچ یک از دول آن دیگر در فکر حمله به مستملکات ایران در آسیای صغیر نخواهد بود. بنا بر این سیاست در اوائل جنگ مزبور تیسافرن چنین تشخیص داد که ایران هیچ گونه کمکی به آتن یا اسپارت نکرده آنها را بخود واگذارد و داریوش هم با این نظر موافق بود ولی پس از آنکه سفر جنگی آتنی ها بجزیره ٔ سیسیل کاملاً به عدم بهره مندی آنها خاتمه یافت ، تیسافرن بدربار ایران پیشنهاد کرد که دولت به اسپارتیها کمک بکند جهات این پیشنهاد چنین بود: اولاً آتن در دریاها بر اسپارت برتری داشت و مانع بود از اینکه مستعمرات یونانی در آسیای صغیر در تحت اطاعت ایران درآیند، از طرف دیگر دربار ایران نمیخواست از باج مستعمرات یونانی صرف نظر کند و از وُلات خودآن را مطالبه میکرد. ثانیاً لیکون آتنی و سپاهیان اجیر آتن به پی سوت نس بر ضد داریوش کمک کرده بودند و آمُرگِس پسر پی سوت نِس ، که با داریوش مخالفت میکرد با سپاهیان آتنی در جزیره ٔ یازُس نشسته بود. بالاخره ایرانیها خوب بخاطر داشتند که زحمات وارده ٔ بر آنها از زمان داریوش اوّل تا آن روز با پیش قدمی آتنی ها شروع می شد و غالباً موافق منظور آنها خاتمه می یافت .
اتحاد ایران با اسپارت : بنا بر جهاتی که ذکر شد دربار ایران پیشنهاد تیسافرن را پذیرفت و او باخالسیدِاُس نماینده ٔ اسپارت معاهده ای بست ، که مضمون آن ، چنانکه توسیدید گوید (کتاب هشتم ، بند۱۸) چنین بود: ۱ – تمام ممالک و شهرهائی ، که در تصرّف شاه اند یا متعلق به اجداد او بودند، در تحت اطاعت او باقی خواهند ماند. ۲ – شاه و لاسدمونیها و متحدین آنها مانع خواهند شد از اینکه آتنی ها از این شهرها که منبع عایدات آنها است ، چیزی به هر اسم و رسم که باشد، دریافت دارند. ۳ – شاه و لاسدمونیها و متحدین آنان معاً با آتنی ها جنگ خواهند کرد و جائز نخواهد بود که شاه یا لاسدمونیها و یا متحدّین آنان بی رضایت یکدیگر با آتنی ها صلح کند. ۴اگر کسانی از اتباع شاه بر ضدّ او باشند دشمن لاسدمونیها و متحدین آنان نیز بشمار خواهندرفت . ۵ – اگر کسانی از اتباع لاسدمونیها برضد آنان قیام کنند دشمن شاه نیز محسوب خواهند شد (۴۱۴ ق . م ). در آتن همینکه شنیدند اسپارتی ها با ایران داخل مذاکره شده اند متوحش گشتند ولی کاری نتوانستند بکنند. اتحاد ایران با اسپارت باعث شد که جزیره ٔ خیوس و شهر می لِت بر آتنی ها شوریده به تیسافرن تسلیم شدند و تیسافرن ارگی در می لِت ساخته ساخلویی در آنجا گذاشت . بعد بحریه ٔ اسپارت حمله به جزیره ٔ یازُس کرد و چون آتنی ها نتوانستند کاری کنند سپاهیان اجیر یونانی که دور آمُرگِس جمع شده بودند به تیسافرن اظهار انقیاد کردندولی سپاهیان ایرانی نسبت به آمُرگِس باوفا ماندند. بعد لاسدمونیها چنانکه بالاتر ذکر شد، به هر سری یک دریک گرفته و سایر سکنه ٔ یازُس را به تیسافرن واگذاردند و او آمرگس را بشوش فرستاد و در آنجا گویا او را هم مانند پدرش بدار آویختند. پس از آن لاسدمونیها پنداشتند معاهده ای که بین خالسیدُاس و تیسافرن منعقد شده ناقص است و چنانکه می شایست و می بایست بنفع اسپارت بسته نشده . این بود که از حضور ثرامنس یکی از رجال خود در توریوم استفاده کرده معاهده ٔ دیگری منعقد کردند. مضمون معاهده این بود (توسیدید کتاب هشتم ، بند۳۷): «نظر به موافقتی که بین لاسدمونیها و متحدین آنان از یک طرف و شاه داریوش و اولاد شاه مزبور و تیسافرن از طرف دیگر بعمل آمده بین آنها صلح و مودّت بشرائط ذیل برقرار خواهد بود: ۱ – تمام صفحات و شهرهائی ، که متعلق بشاه است یا متعلق به پدر و اجداد او بود معرض جنگ یا خسارتی از طرف لاسدمونیها یا متحدّین آنها واقع نخواهند شد. ۲ – لاسدمونیها یا متحدّین آنان هیچ گونه باجی از این ممالک نخواهند گرفت . شاه داریوش یا تبعه ٔ او با لاسدمونیها و متحدّین آنان در جنگ نخواهند شد و خسارتی به آنها واردنخواهند کرد. ۳اگر لاسدمونیها و متحدین آنها از شاه خواهشی کنند یا شاه از لاسدمونیها و متحدین آنان تقاضائی کند و تقاضای طرفی را طرف دیگر بپذیرد آنچه در نتیجه ٔ آن کنند صحیح خواهد بود. ۴ – طرفین معاً باآتنی ها و متحدین آنان جنگ خواهند کرد. ۵ – اگر بخواهند صلح کنند، عهد صلح باید با شرکت یکدیگر منعقد شود. ۶ – هر سپاهی که کیهان بتقاضای شاه در خاک او اقامت کند، مخارجش را باید شاه بپردازد. اگر شهری ، که با شاه معاهده ای منعقد کرده بر ضدّ حکومت او باشد سایر شهرها مخالفت و از حقوق شاه دفاع خواهند کرد. ۷ – اگر شهری که جزو مملکت شاه یا در تحت اطاعت او است ، به خاک لاسدمونی ها یا متحدین آنان تجاوز کند شاه مخالفت و از حقوق آنان دفاع خواهد کرد». از مقایسه ٔ این معاهده با معاهده ٔ اوّلی روشن است ، که لاسدمونیها و متّحدین آنان خواسته اند از مسئولیت خود بکاهند و با این نظر هر تعهدی که لاسدمونیها راجع به عدم تجاوز به مستملکات شاه کرده اند نسبت بخودشان و متحدینشان است ،نه نسبت به آتنیها و متحدین آنان بنابراین لاسدمونیها مسئول تجاوزات آتنی ها بخاک ایران و خسارت وارده ازاین جهة نشده اند و دیگر اینکه مخارج قشون لاسدمونی که به میل شاه داخل خاک ایران می شود بعهده ٔ شاه است ونیز طرفین حق دلتنگی یا رنجش از یکدیگر از بابت عواقب تقاضائی که کرده اند، ندارند. علاوه بر این باید درنظر داشت ، که در معاهده ٔ اوّلی بند اوّل فوق العاده بنفع ایران بود و چون نمیتوان گفت که لاسدمونیها بمعنی آن پی نبرده معاهده را امضاء کرده بودند، این بند میرساند که در آن موقع لاسدمونیها احتیاج شدید به کمک ایران داشته اند. در معاهده ٔ ثانوی این بند به شکل دیگر ابقاء شده . توضیح آنکه در بند یک معاهده ٔ اوّلی تصریح شده : «تمام ممالک و شهرهائی که در حیطه ٔ اقتدار شاه اند یا متعلق به اجداد او بوده اند در تحت حکومت او باقی خواهند بود» و چون در زمان داریوش اوّل تراکیه و مقدونیه و جزائر بحرالجزائر و در زمان خشایارشا چندی تسّالی و تِب و غیره یعنی یونان شمالی و وسطی جزو ایران بودند این مادّه به ایران حَق ّ میداد که این ولایات را استرداد کند. و در معاهده ٔ دوّم لاسدمونیها و متعهدین آنان متعهد میشوند که ممالک شاه بهمان حدودی که در معاهده ٔ اوّلی تصریح شده معرض جنگ و خسارت واقع نگردد و عبارت «باقی خواهد بود» حذف و تا یک اندازه بنفع اسپارت اصلاح شده است . باری پس از آنکه تیسافرن تا اندازه ای بمقصود خود رسید یعنی شهر می لِت و جزیره ٔ خیوس تابع ایران شدند جزیره ٔ یازُس هم بتصرف ایران درآمد و آمرگِس دستگیر گردید از احتیاج اوبه لاسدمونیها کاست و نسبت به آنها سرد شد، بخصوص که در این موقع آلسیبیاد آتنی در نزد تیسافرن بر ضد اسپارتیها کار میکرد در اینجا مقتضی است این شخص را معرفی کنیم .
آلسیبیاد اصلاً آتنی و از شاگردان سقراط حکیم و مورد محبت و توجه او بود. بعد از او بواسطه ٔ لیاقت ذاتی و کفایتش رئیس حزب ملی گردید، ولی چون باعلی درجه خودخواه و جاه طلب بود پابند اصلی از اصول اخلاقی نبودو ثبات قدم در مسلکی نداشت چنانکه برای کسب شهرت و جلب توجه عامه نسبت بخود از هیچ وسیله مضایقه نمیکرد. مثلاً سگی داشت گران بها که به ۶هزار درهم (تقریباًدوهزاروپانصد تومان یا ۲۵ هزار ریال ) خریده بود و از حیث هوش و قشنگی و سایر صفات در آتن مثل و مانند نداشت . آلسیبیاد روزی دم چنین سگی را که در تمام آتن معروف بود برید تا این قضیه نقل مجالس پای تخت و باعث شهرت او گردد. این کار او ضرب المثل شد چنانکه امروزهم اگر در اروپا بخواهند کسی را چنین معرفی کنند که طالب شهرت است نه خواهان نام و افتخار حقیقی گویند «دُم سگ را بریده ». این شخص دولت آتن را به جنگ با سیسیل تحریک کرد ولی سفر جنگی او به شکست فاحش آتنی هاتمام شد و او را مقصّر دانسته از آتن بیرون کردند. در این احوال او بطرف لاسدمونیها رفت و برای آنها کارکرد. بعد بقول توسیدید (کتاب هشتم بند ۴۵) پس از فوت خالسیداُس مذکور لاسدمونیها از او ظنین شده در صدد کشتنش برآمدند. در این وقت او برای حفظ جان خود نزد تیسافرن رفت و شروع به تحریکات ضدّ اسپارت کرده به او گفت : صلاح ایران نیست این قدر همراهی با اسپارت کند. شما باید هر دو طرف را نگاه دارید تا یکی بر دیگری نچربد و بعدها اگر طرفی تخطّی به خاک شما کرد شما بتوانید طرف دیگر را بر ضدّ آن برانگیزید. آتن برای شما بقدر اسپارت خطر ندارد چه او دولت دریائی است و جزایر را میخواهد ولی اسپارت اگر قوی گردد به قارّه دست خواهد انداخت او امروز مستعمرات یونانی را در آسیای صغیر بشما میدهد تا آن را از چنگ آتن بیرون آرد ولی همینکه رقیب خود را از میان برد این مستعمرات را بطریق اولی در دست شما که خارجی هستید نخواهد گذاشت .این حرفهای آلسیبیاد در مزاج تیسافرن اثر کرد زیرا سیاست او نیز اقتضاء میکرد که نگذارد هیچ کدام از طرفین قوی گردد. بر اثر این تحریکات تیسافرن به اسپارتیها اعلام کرد که خزانه ٔ ایران بعد از این بجای یک درهم روزانه نیم درهم به هر سپاهی اسپارتی خواهد داد وبرای اینکه اسپارتی ها راضی باشند، هدیه ای برای سردار اسپارتی فرستاد (درهم به پول امروز معادل ۹۳ سانتیم طلا بود که تقریباً چهار ریال و نیم میشود) این قضیه هنگامه ای برپا نکرد و به آرامی گذشت . بعد تیسافرن دید موقع آن رسیده که قدری هم آتنی ها را استمالت کندتا از پیشرفتهای اسپارت بسیار مأیوس نشوند. بنابراین به آلسیبیاد آتنی میدان داده چنین وانمود که در تحت نفوذ او رفته . چون شخص مذکور هم تلاش میکرد که تیسافرن را از اتحاد با اسپارت منصرف سازد و از طرف دیگر روابط خود را با آتن اصلاح کند با این مقصود به سپاهیان آتنی در سامُس رسانید که او نزد تیسافرن بسیار مقرّب است و والی به حرفهای او گوش میدهد. آتنی های مزبور از شنیدن این خبر قوّت قلب یافته در صدد تخریب حزب ملی آتن برآمدند، زیرا آلسیبیاد صریحاً اظهار میکرد که اگر میخواهد به وطن خود برگردد فقط برای این است که حکومت ملی یعنی حکومتی را که او را بیرون کردبراندازد و با حکومت عده ای قلیل همراهی کند. بالحاصل پیشنهاد آلسیبیاد را در میان قشون آتنی در جزیره ٔ سامُس موضوع شور قرار دادند و بعد این خبر به شهر سرایت کرد و چند تن از معروفین سامُس برای مذاکرات نزدآلسیبیاد رفتند و او گفت ، اگر میخواهید، حالا تیسافرن و بعد شاه دوستان شما باشند باید حکومت ملی را براندازید و این یگانه وسیله ای است که با آن جلب اعتمادشاه را خواهید کرد پس از آن اشخاص مزبور به سامُس مراجعت کرده طرفداران بسیار یافتند و بعد در قشون آتن اعلام کردند که اگر آلسیبیاد برگردد و حکومت ملی ملغی شود، شاه دوست آتنی ها خواهد گردید و پول خواهد داد. اکثر آتنی ها از این پیشنهاد رضایت نداشتند ولی چون میدیدند که به این وسیله از شاه کمک خرج دریافت خواهند کرد ساکت ماندند و این پیشنهاد قبول شد بعد هم قسمها رسولانی به آتن فرستادند تا در آنجا برای برگشتن آلسیبیاد و تغییر حکومت ملی اقدام کنند. در قشون آتنی سرداری بود فری نی خوس نام که میدانست آلسیبیاد نه طرفدار حکومت ملی است و نه خواهان حکومت عدّه ای قلیل بلکه تمام مقصود او از این تشبثات این است که به آتن برگردد و متنفذ شود. بنابراین او در نظر گرفت که با نقشه ٔ آلسیبیاد مخالفت ورزد و چون میترسید که آلسیبیاد به مقصود خود برسد و مخالفت های او را تلافی کند محرمانه به آس تیوخوس سردار قشون لاسدمونی اطلاع داد که آلسیبیاد برای آتنیها کار میکند و تیسافرن را به طرف آتن میکشاند او هم قضیه را به آلسیبیاد گفت و این شخص فوراً قضیه را به هم قسم های سامُس اطلاع داده توصیه کرد فری نیخوس را بکشند. سردار مزبور چون خود را در خطر دید نامه ای به سردار لاسدمونی نوشته او را از افشاء سرّی که به او سپرده بود ملامت کرد و گفت : «اگر لاسدمونیها بخواهند موافق راهنمائی من تمام قشون آتنی را ریزریز کنند اشکالی ندارد و این پیشنهاد من هم مستوجب توبیخ و ملامت نیست چه جان من بواسطه ٔ دوستی با لاسدمون در خطر است و دیگر برتری لاسدمون را ترجیح میدهم به این که قربانی بدترین دشمن خود گردم » آس تیوخوس مضمون این نامه ٔ فری نیخوس را هم به آلسیبیاد اطلاع داد. وقتی که این خبر هم به فری نیخوس رسید او فوراً سپاهیان آتنی را جمع کرده گفت شهر ما بی حفاظ است و تمام کشتی ها هم نمیتوانند به بندر درآیند و چون لاسدمونیها میخواهند به این جا حمله کنند پس لازم است دیوار شهر را بسازیم . سپاهیان جدّکرده دیوار را ساختند و نیرنگ آلسیبیاد در مقصر کردن فری نیخوس نتیجه ای نبخشید چه سپاهیان آتن باور نکردند که سردار آنها سردار لاسدمونی را برای تسخیر شهر دعوت کرده باشد و پیش خود گفتند اگر چنین میبود خود او پیشقدم در ساختن دیوار نمیشد در این احوال آلسیبیاد همواره تیسافرن را تحریک میکرد به آتن نزدیک شود ودر تحریکات خود بهره مند بود. توضیح آنکه چون تیسافرن دید لاسِدمونیها بواسطه ٔ تقویت ایران در دریا قوی تراز آتنی ها شده اند ترسید که مبادا دست اندازی به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر کنند و چنین وانمود که درتحت نفوذ آلسیبیاد است و دوستی آتن را ترجیح میدهد.مقارن این زمان نمایندگان سامُس وارد آتن شده در مجمع ملی بیانات خود را کردند بعض زعمای آتنی که طرفدار حکومت ملی بودند فریاد برآورده گفتند چگونه آلسیبیاد را به آتن راه دهیم و حال آن که او قوانین ما را نقض کرده و مردود مذهب است (زمانی که آلسیبیاد در سیسیل بود هیکل خدای جنگ ناقص شد و این قضیه را تقصیر او دانستند) پی زاندروس یکی از نمایندگان سامُس مخالفین را دور خود جمع کرده از هر یک جداگانه پرسید: در صورتی که بحریه ٔ لاسدمون کمتر از بحریه ٔ آتن نیست و عدّه ٔ شهرهائی که متحدین لاسدمونی ها هستند بیشتر است واز شاه و تیسافرن هم پول میگیرند، شما چگونه میخواهید جمهوری را نجات دهید؟ ولی اگر آلسیبیاد را اجازه دهید بیاید و حکومت را تغییر دهید این رفتار باعث اعتماد شاه شده پول دریافت خواهیم کرد. حالا این کار باید بشود بعد که از خطر جستیم می توانیم باز تغییری که مقتضی باشد بدهیم اشخاصی که طرفدار حکومت ملی بودندنتوانستند به این سؤال جواب بدهند و بالاخره با وجود آنکه از حکومت عدّه ای قلیل تنفر داشتند از ترس خطرراضی شدند که حکومت ملی ملغی گردد و ده نفر انتخاب شدند که نزد تیسافرن بروند و با آلسیبیاد نیز داخل مذاکره گردند پی زاندروس و رفقای او مطالب خود را به تیسافرن گفتند و آلسیبیاد نیز از مذاکرات مطلع شده مشی خود را بر این قرار داد که تیسافرن را از خود نرنجاند و به آتنی ها هم بفهماند که تیسافرن از او شنوائی دارد بنابراین و نیز چون میدانست که اتّحاد ایران با آتن سر نخواهد گرفت زیرا تیسافرن از آتن و اسپارت هر دو بیمناک بود و غلبه ٔ هیچیک را نمیخواست به تیسافرن گفت شرائط اتّحاد را سخت کن تا آتنی ها زیر بار نروند. پس از آن نزد آتنی ها رفته آنها را چنین تهدید کرد: اگر پافشاری در قبول نکردن بعضی شرائط تیسافرن کنید و موفق نشوید خودتان مقصرید، زیرا من نفوذ خود را در نزد تیسافرن بکار برده ام . با این نقشه آلسیبیاد در حضور تیسافرن تکالیف بسیار به آتنی ها کرد از قبیل اینکه باید تمام ولایات ینیانی را به ایران واگذارند و جزائر همجوار را به ایران بدهند و غیره و غیره .این شرائط با وجود اینکه سخت بود پذیرفته شد. بعد در جلسه ٔ دیگر آلسیبیاد گفت آتنی ها این را هم بدانید که شاه میخواهد یک بحریه ٔ قوی تشکیل دهد این بحریه حق خواهد داشت که در سواحل مستملکات ایران هرجا که بخواهد برود و شما نباید مانع شوید. عدّه ٔ کشتی ها هم بسته بنظر شاه است در این موقع آتنی ها عنان بردباری را از دست داده این شرط را رد کردند و بعد مأیوسانه به جزیره ٔ سامُس برگشته دانستند که آلسیبیاد آنها رافریب داده او نه فقط نفوذی در مزاج تیسافرن ندارد بلکه آلت دست او است . اکنون باید دید که روابط تیسافرن در خلال این احوال با لاسدمونی ها چگونه بود یعنی در حین بازی با آتنی ها با لاسدمونی ها چه میکرد. بالاتر گفته شد که این والی جیره ٔ روزانه ٔ سپاهیان اسپارت را از یک درهم مبدل به نیم درهم کرد بعد وقتی که خواست ظاهراً به آتن نزدیک شود این نیم درهم را هم به این بهانه که پول نرسیده منظماً نپرداخت و پس از چندی صریحاً گفت که دیگر جیره ٔ سپاهیان را نخواهم داد. سردار اسپارتی لیخاس بر خود پیچید و چون میخواست تیسافرن را نرم کند در این موقع به خاطر آورد که معاهده ٔ لاسدمون با ایران (معاهده ٔ خالسیدِ اُس ) در صلاح یونان بسته نشده زیرا به ایران حق میدهد که تمام سواحل آسیای صغیر و جزائر بحرالجزائر و تراکیه و مقدونیه و تسالی و ب اوسی و غیره را مطالبه کند. بنابراین مانع از تجدید معاهده شده گفت اسپارت هرگز چنین معاهده ای را مجدّداً امضاء نخواهد کرد و بهتر است که ما از پول ایران صرف نظر کنیم این حرفها ظاهر کار بود و باطناً لیخاس میخواست تیسافرن را بترساند و پول بگیرد ولی این تهدید در مزاج تیسافرن اثر نکرد سردار اسپارتی به لاسدِمون رفت و روابط اسپارت با ایران اگر چه قدری کدر شد ولی باز در مجرای سابق جریان یافت زیرا اسپارتی ها از ترس اینکه مبادا تیسافرن با آتن اتّحاد کند روابط خودشان را با او به هر نحو که بود حفظ میکردند بعد وقتی که آتنی ها آزرده خاطر از نزد تیسافرن رفتند و او دید که اینها رنجیده اند و روابط با اسپارت هم کدر است اندیشناک گردیده صلاح خود را چنین تشخیص داد که با اسپارتی ها باز چندی بازی کند. جهات این تصمیم چنین بود: تیسافرن فکر میکرد، اگر جیره ٔ سپاهیان اسپارت را نرسانم ممکن است که بحریه ٔ اسپارت مغلوب بحریه ٔ آتنی گردد (در این وقت بحریه ٔ لاسدمونی بواسطه ٔ نرسیدن پول بی کار در جزیره ردُس مانده بود) و آتنی ها چون بی کمک من به مقصود خود نائل شوند، بنای ضدّیت را با من بگذارند و شاید هم بواسطه ٔ کمی آذوقه در شهرهای ینیانی مشغول تاخت و تاز گردند بنابراین به شهر کونس رفت و برای لاسدمونی ها هدایائی فرستاده آنها را طلبید که به می لت آمده عهدی ببندند و وعده کرد که جیره ٔ سپاهیان لاسدمونی را بپردازد. بر اثر این پیشنهاد در زمانی که آلسی پیداس افور اسپارت بود بین نمایندگان آن دولت و تیسافرن و هی یرامن و پسران فارناسس نمایندگان شاه درم آندر عهدی بدین مضمون منعقد شد (توسیدید کتاب هشتم بند ۵۸): «۱ – تمام مملکت شاه ، که در آسیاست در تحت اقتدار شاه باقی خواهد ماند و آن را چنانکه بخواهد اداره خواهدکرد. ۲ لاسدمونیها و متحدین آنان به مملکت شاه با نیت بد داخل نخواهند شد و شاه هم با نیت بد به مملکت لاسدمونی ها و متحدین آنان تجاوز نخواهد کرد. ۳اگرکسی از لاسدمونیها یا متحدین آنان به خاک ممالک شاه با نیت بد برود لاسدمونیها و متحدین آنان ممانعت خواهند کرد و اگر کسی از مملکتی که در تحت اقتدار شاه است بر لاسدمونیها یا متحدین آنان قیام کند شاه با او مخالفت خواهد ورزید. ۴ – تیسافرن به بحریه ٔ کنونی کمک پولی خواهد رسانید، تا بحریه ٔ شاه وارد شود. ۵ – پس از ورود بحریه ٔ شاه لاسدمونیها یا متحدین آنها مختارخواهند بود بحریه ٔ خود را نگاه دارند (یعنی جیره ٔ سپاهیان را پرداخته نگذارند متفرق شوند) و اگر بخواهند کمک پولی از تیسافرن دریافت کنند او خواهد پرداخت ولی همینکه جنگ تمام شد لاسدمونی ها و متحدین آنان پولی را که دریافت کرده اند پس خواهند داد. ۶ – وقتی که بحریه ٔ شاه آمد بحریه ٔ مزبور و بحریه ٔ لاسدمونیها و متحدین آنان متفقاً جنگ خواهند کرد. این مطلب منوط بنظر تیسافرن و لاسدمونی ها و متحدین آنان است و اگر بخواهند با آتن صلح کنند، با موافقت یکدیگر خواهند کرد». تفاوت بینی که بین این معاهده و معاهده ٔ اولی و ثانوی دیده میشود در بند اوّل است و معلوم است که بر اثر اعتراض لیخاس لاسدمونیها طوری این بند را انشاء کرده اند که شامل مستملکات سابق ایران در اروپا نگردد. این معاهده بقول توسیدید در سال ۱۳ سلطنت داریوش بسته شد (سال بیستم جنگهای پلوپونس ). تیسافرن پس از عقد این معاهده جیره را میرسانید و مانند سابق همواره وعده میداد که بحریه ٔ ایران قریباً خواهد رسید و حال آنکه از آن خبری نبود زیرا نه فنیقیها میخواستند مجدّداً با آتنی ها دست به گریبان شوند و نه سرداران ایران که در بحریه ٔ مذکوره بودند. تیسافرن هم میدانست که وعده هائی بر خلاف حقیقت میدهد و اگر هم بحریه برسد آن را بکار نخواهد انداخت زیرا شکی نداشت که بحریه ٔ آتن در مقابل بحریه ٔ ایران و لاسدمون مضمحل خواهد شد وچنین پیش آمد که به جنگ خاتمه میداد بر خلاف سیاست اوبود با وجود این از دادن وعده های بی اساس باکی نداشت چه سران قشون لاسدمون را با هدایا یا پول خریده بود.پس از اینکه پی زاندروس از نزد تیسافرن مأیوسانه به سامُس برگشت اهالی این جزیره تصمیم بر ایجاد حکومت عده ای قلیل کرده حکومت ملّی را ملغی داشتند و بعد پی زاندروس را به آتن فرستادند تا این شکل حکومت را در آتن و تمام شهرهای متحدین آن هم برقرار کند. بنابراین حکومت بدست چهارصد نفر برگزیده افتاد و عقیده ٔ آنها بر این شد که با اسپارت صلح کرده به دشمنان داخلی بپردازند این حکومت نظر خوبی نسبت به آلسیبیاد نداشت چه او نتوانسته بود مسئله ٔ معاهده ٔ آتن و ایران را حل ّ کند بنابراین همینکه آلسیپیاد اوضاع جدید را با خود مساعد ندید طرفدار حکومت ملی گردید و به ملیون وعده داد که ایران را با سیاست آنها همراه کند اینها مشعوف شده بجزیره سامُس رفتند و آلسیپاد گفت : از بحریه ٔ پارس تشویش نداشته باشید، با وجود قرارداد ایران و اسپارت من میتوانم بحریه ٔ مزبور را به منافع آتن بکار اندازم ، ولی در ازاء آن باید حقوقی که از من سلب شده است برگردد. توضیح آنکه در زمان اخراج او از آتن حقوق مدنی را از او سلب کرده بودند. نماینده های ملیون این شرط را قبول کرده مشعوف شدند که کار روش خوبی یافته و تقریباً جنگ به بهره مندی آنها خاتمه خواهد یافت . در این احوال تیسافرن بحریه ٔ اسپارتی را بکار انداخت و بتوسط آن آبیدُس و یکی دو جای دیگر را ازآتنی ها انتزاع کرد ولی بعد این محل را خیلی کوچک دیده باز نسبت به اسپارتیها بی مهر شد و نیم درهم جیره ٔروزانه را برید. سپاهیان اسپارتی گرسنه ماندند و فرناباذ والی شهرهای هلس پونت برخلاف تیسافرن صلاح دید که آنها را از این حال بیرون آرد زیرا به این اندازه هامأیوس کردن آنها را مقتضی نمیدید. این بود که آنهارا خواست و نواخت و اسپارتی ها بیزانس و خِرسونس را از آتنی ها گرفتند و بعد نرسیدن روزی نیم درهم و گرسنگی سپاهیان باعث شد که آنها شوریدند و شورش بشهر می لِت هم سرایت کرد تیسافرن در این موقع گفت بحریه ٔ ایران رسید. واقعاً هم بحریه ای رسید و دارای ۱۴۰ کشتی بود. اسپارتیها مشعوف شده به تیسافرن گفتند: فرمان بده ، تا حرکت کنیم او جواب داد: نه ، موافق شأن شاه نیست ، که چنین بحریه ای حرکت بدهد. تأمّل کنید تا عدّه ٔ کشتی ها به سیصد برسد مطمئن باشید که بزودی چنین خواهد شد. سپس برای اینکه بنماید که در این کار عجله دارد شخصاً به آس پن دِس رفت و در آنجا آلسیبیاد که سردار یونانی های ملی شده بود با سیزده کشتی آتنی رسید او همواره به ملیون آتنی اطمینان میداد که تیسافرن باطناً با آتنی ها است و همینکه بحریه ٔ ایران تکمیل شودآن را به اختیار ملیون خواهد گذارد و اگر هم شده تخت خواب خود را بفروشد پول به آتنی ها خواهد رسانید بعد او می گفت تنها چیزی که لازم میباشد این است که آتن مورد اعتماد تیسافرن گردد و این هم وقتی صورت خواهد گرفت که او ببیند مرا به آتن خواسته اند. چنین بود احوال که ناگاه هر دو طرف یعنی آتنی های ملی و اسپارتیها دیدند بحریه ٔ ایران لنگرها را کشیده بطرف فینیقیه رهسپار شد ، مین دار امیرالبحر اسپارتی از این قضیه برافروخت و قهر کرده نزد فرناباذ رفت و او از اسپارتیها دلجوئی کرد. دیودور گوید که تیسافرن به این عذر معتذر شد که چون پادشاه اعراب و مصریها میخواهند اغتشاشی را در فینیقیه باعث شوند مراجعت بحریه ٔ پارسی به مملکت مزبوره لازم بود (کتاب ۱۳ بند۴۴). دیودور در اینجا و جاهای دیگر اسم تیسافرن را اشتباهاً فرناباذ نوشته . پس از آن جنگی بین اسپارتیها و آتنی ها در نزدیکی سِس تُس و آبیدُس روی داد و آتنی ها بهره مندی یافتند. شعف آنها را حدّی نبودچه مدّتها بود که فتحی نکرده بودند در این احوال فرناباذ نگران شد که مبادا آتنی ها قوی گردند و به اسپارتیها پول و آذوقه رسانید. چون ذکری از فرناباذ شد لازم است بگوئیم که سیاست او هم تقریباً در زمینه ٔ سیاست تیسافرن بود یعنی باطناً نمیخواست آتن یا اسپارت قوی شود زیرا قوّت هر یک را مضر برای خود و منافع ایران در آسیای صغیر می پنداشت و عقیده داشت که با دوام جنگ هر دو بالاخره به ایران تسلیم خواهند شد ولی در مواعید خود راستگوتر از تیسافرن بود و مانند او شتابان از شاخی بشاخی نمیجست . بعضی به این عقیده اند که بین او و تیسافرن رقابت بود ولی بنظر چنین می آید که این رقابت هم ساختگی بود یعنی وقتی که اسپارتیها از تیسافرن سخت میرنجیده اند او قدم پیش نهاده آنها را استمالت میکرده تا بکلی مأیوس و مغلوب آتنی ها نگردند باری پس از فتح آتنی ها در دریا تیسافرن دید در بی اعتنائی خود نسبت به اسپارتیها بسیار تند رفته و باز فوراً روش خود را تغییر داده به داردانل شتافت تا با امیرالبحر اسپارت ملاقات کرده او را از کمک های خود مطمئن سازد. اسپارتیها چون فریب او را مکرّر خورده بودند حرفهایش را باور نکردند و او برای اطمینان آنان حکم کرد آلسیبیاد را که بسمت سردار ملیون آتن با خانه ٔوالی مرواده داشت توقیف کنند و انتشار داد که جهت توقیف این است که ایران با آتن در حال جنگ میباشد. پس از چندی این خبر به دربار ایران رسید و از او پرسیدند: «مگر با آتن در جنگ شده ای ؟» او جواب داد «نه مگرتصمیم کرده اید که با آتن بجنگید؟» در دربار مقصود او را فهمیدند و کسی باور نکرد که او واقعاً با آتن در جنگ شده باشد از طرف دیگر آلسیبیاد هم در توقیف گاه خود فهمید که آنچه در این مدّت با تیسافرن میرشته به اصطلاح «پنبه شده » پس از چندی او از محبس فرار کرد و خرسونِس را گرفته از کشتی هائی که از دریای سیاه می آمدند باج گرفت . در این احوال که آتنی ها تا اندازه ای قوت یافته بودند اسپارتی ها بدین عقیده شدند که با آتن صلح کنند ولی فرناباذ صلاح ایران را در آن ندید و به جمعآوری قشون و ساختن کشتی هائی برای اسپارت پرداخت تا آن را از خیال صلح باز دارد. پس از آن زد و خوردهای کوچکی بین آتنی ها و سپاهیان فرناباذ روی داد و بالاخره در سال ۲۳ جنگ ها(۴۰۸ ق . م .) آلسیبیاد به این خیال افتاد که بیزانس و کالسدون را از اسپارتیها بگیرد. او موفق شد و فرناباذ نتوانست ممانعت کند. پس از آن در موقع مذاکره راجع به این شهر قرار شد که سفرای آتن مستقیماً به دربار ایران رجوع کرده مطالب خود را بگویند و داخل مذاکره شوند، ولی با این شرط که آتنی ها حمله بجاهایی که جزو مستملکات ایران است نکنند آتنی ها خوشوقت شدند چه تصور میکردند که از مذاکرات مستقیم با دربار نتیجه خواهند گرفت از طرف دیگر وقتی که این خبر به اسپارتیها رسید در تشویش شده بالاخره تصمیم کردند که آنها هم سفرائی به دربار شوش بفرستند تا آتنی ها تنها به قاضی نرفته باشند. فرناباذ اشکالی نکرد و بنابراین پنج نفر آتنی و دو نفر از اهالی آرگس و چند نفر از اسپارت و اهالی سیرا کوز به دربار ایران روانه شدند بواسطه ٔ زمستان سفراء در گُرد واقع در فریگیه ماندند بعد در راه به سواره نظامی ممتاز برخوردند که از ایران می آمد و معلوم شد که کورش پسر شاه به سمت فرمانفرمائی تمام آسیای صغیر غیر از قسمتهائی که در قلمرو حکمرانی تیسافرن و فرناباذ بود معین شده و به مقرّ حکمرانی خودمیرود کورش سفراء را برگردانیده گفت بیهوده این راه دور را نپیمائید. تمام اختیارات به من داده شده هر حرفی دارید به من بزنید و ضمناً گفت من بیش از پیش به اسپارت کمک خواهم کرد. بعد برای اینکه عملاً این نیت خود را نشان بدهد حکم کرد نگذارند سفرای آتن با آتن مکاتبه کنند و حتی میخواست حکم توقیف آنها را بدهدولی فرناباذ گفت من قول داده ام که آنها آزاد خواهندبود کوروش در حال ملتفت نکته شده گفت بسیار خوب ولی باید در تحت نظر تو باشند اینها سه سال در کاپادوکیه ماندند و پس از تسخیر آتن بدست اسپارتیها بدانجا برگشتند.
سیاست کوروش ، خاتمه ٔ جنگ پلوپونس : با ورود کوروش سیاست ایران نسبت به یونان در مرحله ٔ جدیدی داخل شد. او برعکس تیسافرن مطالب خود را واضح گفت و سیاست خود را از بدو ورود روشن کرد. توضیح آنکه پس از ورود به آسیای صغیر با امیرالبحر اسپارت موسم به لیزاندر که شخصی مجرب و بی طمع و سرداری لایق بود روابط گرمی یافت و بسیار او را نواخت امیرالبحر از تیسافرن شکوه کرد و کوروش او را مطمئن ساخت که من بعد جیره و آذوقه ٔ بحریه ٔ اسپارت را مرتباً خواهد رسانید. بعد گفت «الان من پانصد تالان دارم پس از آنکه این مبلغ تمام شد عایدات دیگر در اختیار من است و اگر لازم است تخت زرّین خود را هم فروخته به مخارج این جنگ می رسانم آتن باید خراب شود» اسپارتیها از این اظهارات کوروش خوشنود شده خواستند که جیره ٔ سپاهیان روزی یک درهم باشد. کوروش جواب داد که چون در قرارداد روزی نیم درهم معین شده بیش از آن نمیتوانم بدهم ولی بعد که کوروش در سر سفره بسلامتی امیرالبحر باده نوشید به او گفت اگر خواهشی داری بکن امیرالبحر جواب داد: «نیم درهم دیگر برای هر یک سپاهی » این اصرار امیرالبحرو اینکه از برای سپاهیان خود کوشش میکرد کوروش را خوش آمد و خواهش او را پذیرفت . پس از آن بقایای جیره ٔسپاهیان اسپارتی و حقوق یکماهه ٔ آنها را پرداختند واسپارتی ها مشغول تدارکات جنگی گردیدند از طرف دیگر در آتن دسته ٔ ملیون قوت گرفت و آلسیبیاد که اکنون باملیون بود خواست انتقامی از تیسافرن بکشد. این بود که بساحل کاریّه درآمده خراج و عوارضی از اهالی آن به مقدار صد تالان گرفت و بعد به آتن رفت . از وقتی که او را از آتن اخراج کرده بودند این شهر را ندیده بود. در آتن او نوید میداد که سفرای آتن در دربار ایران نتیجه خواهند گرفت و نمیدانست که آنها در کاپادوکیه مانده اند پس از چندی که السیبیاد به جزیره ٔ سامُس رفت و در آنجا از قضیه مطلع شده فهمید که مذاکرات آتن با دربار ایران بجائی نخواهد رسید بر اثر این خبر توسط تیسافرن به کوروش پیغام داد که صلاح او نیست همراهی با یکی از طرفین کند و باید بگذارد آتنی ها و اسپارتی ها یکدیگر را بخورند تیسافرن از این پیغام که موافق ذوق و سلیقه ٔ او بود و خودش مدتها این سیاست را اعمال میکرد خوشنود شد ولی کوروش با نفرت این پیشنهادرا ردّ کرد وقتی که این خبر در سامس به آتنی ها رسیدچنانکه گزنفون گوید عدّه ای از ملاحان کشتی ها فرار کردند. آلسیبیاد برای اینکه سپاهیان خود را مشغول کند به کوم که مطیع آتن بود رفت و آن را غارت کرد ولی اهالی او را تعقیب کردند و اموال غارتی را پس گرفتند پس از آن نایب او از اسپارتیها در افس شکست خورد و کشته شد و پانزده کشتی آتنی بدست اسپارتیها افتاد بر اثر این احوال باز آتنی ها با او بددل شدند و سپاهیان آلسیبیاد او را متهم کردند که عیاش است و در فکر کارش نیست پس از آن گفتند که او با فرناباذ در مذاکره است که بحریه ٔ آتن را به او تسلیم کند. آتنیها بر اثراین اخبار او را معزول کردند و او پس از آن به خِرسونس رفته در جاهای محکمی که برای خود ساخته بود تا آخر جنگ بماند زیرا فهمید که زمان او سپری شده است . بعدها فرناباذ او را برای خوش آمد لیزاندر بقتل رسانید.
احوال بحریه ٔ اسپارت چنین بود که ذکر شد ولی در این احوال دولت اسپارت لیزاندر را احضار و بجای او امیرالبحر دیگری معین کرد کوروش را این عزل و نصب خوش نیامد و بدین سبب کالی کراتید امیرالبحر جدید را نپذیرفت و حقوق سپاهیان را نداد، در این موقع باریک امیرالبحر به اهالی می لِت و جزائر رجوع کرده به هر زبانی که بود پولی از آنها گرفت و پس از آن به طرف جزائر حرکت کرده پیشرفتهائی حاصل کرد و بالاخره به امیرالبحر آتنی که ک ُنن نام داشت برخورد چون عدّه ٔ سفاین اسپارتی ها ۱۴۰ و عدّه ٔ کشتی های آتنی هفتاد بود امیرالبحر آتن از جنگ احتراز کرده به بندر می تی لن درآمد و در اینجا شکستی فاحش خورد. اسپارتیها سی کشتی گرفته و مابقی را در بندر محاصره کردند. امیرالبحر خبر شکست خود را به آتن رسانید و در آن جا جدّ حیرت انگیزی بروز داده فوراً یکصدوپنجاه کشتی بکمک او فرستادند بعد امیرالبحر اسپارت در آرگی نوز شکست خورده کشته شد (۴۰۶ ق . م .) و دولت اسپارت باز لیزاندر را امیرالبحر کرد چه کوروش دیگری را نمیپذیرفت . با ورودلیزاندر اوضاع تغییر کرد جیره و آذوقه ٔ فراوان رسیدشهرهای ینیانی کمک کردند و از همه بیشتر کوروش مساعدت کرد. در این احوال کوروش به دربار احضار شد جهت آن ظاهراً این بود که داریوش چون نزدیکی مرگ را احساس کرد خواست او را که کوچکترین پسرش بود ببیند ولی چنین بنظر می آید، که این احضار باطناً جهت دیگر داشت . توضیح آنکه کوروش از بدو ورود به آسیای صغیر برای محکم کردن مقام خود حالاً و مآلاً چنین تشخیص داد که قشونی در تحت تعلیم صاحب منصبان یونانی ترتیب دهد. با این مقصود لازم دانست بیونان نزدیک شود و در میان دول یونانی توجه خود را به اسپارت متوجه داشت زیرا چنین تشخیص داده بود که طرز حکومت اسپارت و اوضاع آن دولت با مقاصد او بهتر از اوضاع آتن که دولت دریائی است موافقت میکند. این بود که بر خلاف رویه ٔ تیسافرن سیاست خود را روشن و کمک های بسیار به اسپارت کرد. تیسافرن از خیالات او مطلع شده دربار را آگاه ساخت و داریوش او را برای دادن توضیحاتی احضار کرد. شاید در احضار او پروشات هم برای اجرای مقاصد خود دست داشته چنانکه پائین تر جهت این حدس روشن خواهد بود. بهر حال کوروش لیزاندر را بسارد خواسته به او گفت : «من میروم و خزانه را با اموال شخصی و هر چه دارم به تو میسپارم . جنگ را به آخر برسان و هر آنچه برای فتح لازم است از خزانه بردار» پس از آن او را به سمت مأمور ایران برای جنگ با آتن معین کرده به ملاقات پدر شتافت . بعد از چندی یک جنگ دریائی بین اسپارتیها و آتنیها درگرفت که در تاریخ موسوم بجنگ اِگس پ ُتامس میباشد (این محل در بالای سِس تُس واقع بود)در این جنگ آتنی ها شکستی فاحش خوردند: از ۱۸۰ کشتی آتن فقط ۱۲ سفینه فرار کرد و تمام سرداران آتن به استثنای ک ُنن که فرار کرده به جزیره ٔ قبرس پناه برد گرفتار شدند. پس از آن امیرالبحر اسپارت سامُس را گرفته مردم آنجا را مجبور کرد به آتن فرار کنند با این نقشه که سکنه ٔ آتن بیشتر شوند و آذوقه نداشته باشند چه امیرالبحر راه حمل آذوقه را به آتن از طرف دریای سیاه بریده بود.
احوال آتن : در این وقت احوال آتن فلاکت بار بود و گزنفون آن را چنین توصیف کرده (تاریخ یونان کتاب ۲ بند۲): آتنی ها که از خشکی و دریا در محاصره بودند نمیدانستند چه کنند نه بحریه داشتند و نه متحدینی و نه آذوقه . این ها منتظر بودند بلیّاتی را تحمل کنند که خود آتنیهانسبت به متحدین اسپارت روا داشته بودند فقط از این جهت که چرا این دول کوچک متحدین اسپارت شده اند. از ترس چنین پیش آمدها با وجود قحطی و گرسنگی و با اینکه کسان زیاد تلف میشدند آتنی ها نمیخواستند تسلیم شوند ولی گندم تمام شد و چاره را در این دیدند که سفرائی نزد لاسدمونیها فرستاده درخواست صلح کنند به این شرط که دیوارهای پیره خراب نشود (پیره بندر آتن بود این بندر را آتنیها پس از جنگهای ایران و یونان بسعی و اهتمام تمیستوکل ساخته بودند و دیوارهائی ممتد آن را به آتن اتصال داده بود) ولی آژیس اسپارتی به آنها جواب داد که چون اختیاراتی ندارد سفرا باید به اسپارت بروند. آتنی ها راضی شدند که سفرا به اسپارت بروند ولی پس از ورود به سلاّسی همینکه افورها (رجال درجه ٔ اول اسپارت ) دانستند که پیشنهاد آنها همان است که به آژیس کرده اند به آنها پیغام دادند: آمدن شما به اسپارت بی حاصل است مگر اینکه برگردید و پس از شور صحیح بیائید (یعنی تمام شرایط را بپذیرید. مترجم .) سفرا این جواب را به مردم ابلاغ کردند و بر اثر این جواب یأسی شدید در همه جا حکمفرما شد. مردم آتن تصور میکردند، که آنها را برده وار خواهند فروخت و نیز میدیدند که تا سفیر دیگری بفرستند عدّه ای بسیار از مردم از گرسنگی خواهند مرد. از طرف دیگر کسی جرأت نمیکرد پیشنهاد خراب شدن دیوار آتن و پیره را بکند زیرا آریستوکرات که گفته بود باید شرایط اسپارتی ها را قبول کرد به محبس افتاده بود و شرایط اسپارتیها این بود که دیوار آتن و پیره از هر طرف (این بندر را دو دیوار با آتن اتصال میداد) به مسافت ده استاد (تقریباً۱۸۵۰ ذرع )خراب شود اینکه سهل است آتنی ها قرار داده بودند که این مسئله موضوع مشورتی واقع نشود. احوال چنین بود تا اینکه ترامن اظهار کرد که اگر بخواهند او را نزد لیزاندر امیرالبحر اسپارت بفرستند خواهد توانست بفهمد که مقصود اسپارتیها از خراب کردن دیوارها اسارت آتن است یا میخواهند اجرای مقاصد خودشان را تأمین کنند. آتنی ها او را نزد امیرالبحر اسپارتی فرستادند و او بیش از سه ماه نزد لیزاندر بماند زیرا تصور میکرد که قحطی آتنی ها را بقبول تمام شرایط اسپارت مجبور خواهد کرد. در ماه چهارم ترامن برگشت و گفت که لیزاندر مرا نگاهداشته بود و بالاخره به من جواب داد که او اختیاراتی برای مذاکره ٔ صلح ندارد و باید ترامن به اسپارت نزد افورها برود. پس از این جواب مردم آتن سفارتی مرکب از ده نفر که دهمینش همان ترامن بود به اسپارت فرستادند و لیزاندر هم آریستوت را که از آتن اخراج کرده بود نزد افورها فرستاد پیغام داد: من به آتنی ها گفته ام که فقط شما (یعنی افورها) میتوانید حکم صلح یا جنگ واقع شوید پس از ورود ترامن و سایر سفرا به سلاّسی اِفورها پرسیدند، قصد شما چیست و آنها جواب دادند که اختیاراتی برای عقد عهد صلح داریم . پس از آن افورها مجلسی از یونانیهای متحد تشکیل کردند و کرنتی ها، تِبی ها و سایر یونانیها جواب دادند که نباید داخل هیچ نوع مذاکره ای با آتن شد بل باید آن را از بیخ و بن خراب کرد. لاسدمونیها گفتند که نمی خواهند شهری را که در مواقع خطرناک خدماتی بزرگ به یونان کرده به اسارت افکنند پس از آن عهد صلح بدین شرایط بسته شد: دیوارهای ممتد آتن و استحکامات پیره خراب خواهد شدآتنیها بجز ۱۲ کشتی تمام بحریه ٔ خودشان را تسلیم خواهند کرد. دوستان و دشمنان اسپارت دوستان و دشمنان آتن خواهند بود بهر جا لاسدمونیها بروند آتنی ها از دنبال آنان خواهند رفت و تبعیدشدگان آتن مجاز خواهند بود به شهر مزبور برگردند ترامِن و رفقای او به آتن برگشته نتیجه را اعلام کردند. در بدو ورود انبوه مردم آنها را احاطه کرده بودند زیرا میترسیدند که سفرا بی عقد عهد صلح برگشته باشند روز دیگر سفرا نتیجه ٔ مأموریت را بمردم اظهار داشتند و چون قحطی آذوقه آخرین رمق را از دست سکنه می ربود گفتند که باید این شرایط را قبول کرد. چند نفر مخالفت کردند ولی اکثر مردم این پیشنهاد را پذیرفتند و فرمانی صادر شد که شرایط پذیرفته گردد.
وای بر مغلوبین . چنان بود توصیف گزنفون که ذکر شد. پس از آن امیر البحر اسپارت وارد شهری گردید که از گرسنگی آخرین رمق خود را از دست می داد وکوچه های آن پر بود از مرده ها یا اشخاصی که جان می کندند. سردار فاتح به محض ورود امر کرد اسلحه خانه ها راخراب کنند کشتی هائی را که می ساختند، بسوزند و دیوارهای آتن را تا پیره و استحکامات این بندر را از بیخ و بن برافکنند. بر اثر این حکم نی زنان اسپارتی مینواختند و زنان و کودکان آتنی گروه گروه بر حسب اجبار سرهاشان را با تاج گل های رنگارنگ زینت داده میرقصیدند و دیوارها خراب میشد چنین بود عاقبت جنگ پلوپونس یا جنگهای داخلی یونان که ۲۷ سال طول کشید (۴۳۱ – ۴۰۴ ق . م .) و بالاخره آتن و متحدین آن را از پای درآورد (۴۰۴ ق . م .) پس از آن حکومت آتن از طرف اسپارتیها به لیزاندر محول شد و سی نفر از آتنیها به تصویب دولت اسپارت انتخاب شدند که امور آتن را اداره کنند. اینها ظلم و تعدّی بسیار به مردم آتن کردند و بعد خواستند دشمنان خودشان را نابود کنند، از جمله آلسیبیاد بود که فرار کرد تا بدربار ایران رود ولی در عرض راه او را یافته منزلش را آتش زدند و در این حریق او هم بسوخت ، راجع بمقدار پولی که دربار ایران به اسپارتی ها داده بود اطلاع صحیحی در دست نیست ولی گزنفون گوید لیزاندر از وجوهی که کوروش به اختیار او گذارده بود و میبایست به مخارج جنگ برسد مبلغ یکصدوهفتاد تالان نقره زیاد آورد و آن را با غنائم و علامات فتح به دولت اسپارت تسلیم کرد (تاریخ یونان کتاب ۲، فصل ۳) در موقع ورود اسپارتی ها به آتن و کارهائی که در آنجا کردند یکنفر سپاهی ایران نبود ولی معلوم است که سیاست کوروش و پول وافری که او به امیرالبحر اسپارت داد فتح را نصیب لاسدمونی ها کرد و آتن را که میخواست یک امپراطوری یونانی تشکیل دهد و اوّل دولت بحری عالم آن زمان گردیده بود به این حال پرملال افکنده از هستی ساقط ساخت . به این سؤال که فتح اسپارت و این حال آتن از نظر منافع ایران صحیح بود یا نه وقایعی که ذکرش بیاید جواب خواهد داد ولی این نکته مسلم است که ایران بدست اسپارتیها تلافی کارهائی را کرد که از زمان مراجعت خشایارشا از اروپا به آسیا تا صلح سیمون ، آتنی ها در مستملکات ایران در آسیای صغیر و قبرس و مصر مرتکب شده بودند. در خاتمه مقتضی است گفته شود که شرح جنگهای پولوپونس را دیگران هم نوشته اند مثلاً گزنفون (تاریخ یونان ، کتاب اوّل و از کتاب دوّم فصل ۱-۳) و دیودور (کتاب ۱۲-۱۳) و ژوستن (کتاب ۵) ولی هیچکدام وقایع این جنگها و روابط ایران و یونان را در این مدت مدید مانند توسیدید روشن نکرده اند. بنابراین و نیز از این نظرکه توسیدید خودش در مدّت ۲۱ سال از ابتدای این جنگ در این جنگ ها شرکت داشته یا شاهد قضایا بوده (توسیدید کتاب ۸ بند ۱۰۹) و بعلاوه مورخ درست نویسی است ما نوشته های او را متابعت کردیم از کتاب مذکور گزنفون هم استفاده شده است

پی نوشته ها :

  1. لغت نامه علی اکبر دهخدا ؛ پلوپونز
  2. توسیدید کتاب ۸ بند ۱۰۹
  3. گزنفون، تاریخ یونان، کتاب اول، فصل دوم

 

طوفان بزرگ

طوفان بزرگ

طوفان بزرگ طوفانی است که بنا به اساطیر از سوی خدا یا خدایان برای نابودی تمدن فرستاده شد. داستان طوفان، در تورات و قرآن به نوح نسبت داده شده‌است؛ به همین دلیل مسیحیان، مسلمانان و یهودیان از آن با نام طوفان نوح یاد می‌کنند. این داستان، یک داستان رایج در بین ملت‌های باستانی، سامی و آریایی است. نظیر این داستان در اوستا،کتاب‌های هندو، متون قدیم یونانی، و حماسه گیلگمش آمده‌است.


 

ادامه نوشته

Yi Ching

Yi Ching or Book transformations, and the oldest Chinese Bible text Bhjamandh from ancient China. The Bible, more than four thousand sixty-four year old mark with its interpretation is given. Theme Yi Ching
Yi Ching target expression changes that occur in waves, and Kayhan and fortune form rings. Yi Ching Man by chance led forces, and is aware of events within the life and times required during the life can change to their benefit. Yi Ching Nmygvyd what happens in the future, but explains why events are thus a way that man should in the future to take offers. History Ching Yi
According to a theory behind the origin of symptoms Yychyng lines turtle has adapted and discovered eight legends "S·hkhty" to the mythical Chinese emperor Fvhsy attribute.
The next step progress Yi Ching about 1150 BC in the late Shang Dynasty occurred at the Last Emperor of this dynasty, Chvhsyn, ordered the arrest of Amir van and he in prison in the capital. Amir Van S·hkhtyha study on, 64 "Shshkhty" won.
After the central government to fans Amyrchv - Van Son Amir - Amir Cho was dissolved and was recognized as the new emperor, his father studied in the works, commentary on each line Shshkhtyha added to the book which includes 384 pieces were . Later this book "book Chuy" became known.
In the early fifth century BC, Confucius "Chuy" read and most likely some interpretations of the Yi Ching, he or his disciples have written. In the late third century AD Arefi Young followed with the name of Wang Ching Yi it count the philosophy of life. Yi Ching is now available in the following narrative Wang know that Chinese is the new development. Source

    
* Douglas, Alfred. Yychyng or book appreciation. Translation Sudabeh virtues. Published silver, First Printing 1362

Waffen SS

Vafnasas·ha (German: Waffen SS: the armed group (a branch of German military during World War II were. Although the developer would benefit from some facilities) except Asas·hay Hitler), but using the same facilities in the heart of little horror Myandakhtnd enemies. The two fronts East and West Europe Lshgrhay Vafn name based in the heart of the enemy panic Myandakht ie in other words, the Soviets knew an illusion Allied West Vafn SS until the last drop of their blood to defend his country, into the equipment without fear of any enemy. That is why war As·ha Vafn S. In addition to being influential they were both were known. Lshgrhay Vafn different SS from war to war, almost all front attended by a lot of promise Vafn SS soldiers their lives in front of it lost.
Leadership in this category Heinrich Himmler was responsible.
It is worth noting based soldiers were very cruel.
History Vafn formed the basis
In the years after World War I Weimar Republic after the formation of various parties to work out each party came to a different pressure groups and leaders of various political parties used to remove its opposition brief did not do anything. The parties need bodyguards (Badygard) were depending on a variety of names were named parties. Adolf Hitler was the exception and his party will need bodyguards. This work led to the order of Adolf Hitler in 1302 one group of solar Stabwache) pronunciation: Ashtab Vkhh) Guard officials to protect the heads of senior National Socialist Party was formed. As always, led the group to others loyal to the party and Julius Joseph Brkhtvld Shrek was assigned to protect working people to take responsibility. 200-member group later this frightening enough name for the enemy forces fear that the name of Adolf Hitler or StossTrupp) pronunciation: Ashtvs Trvp) was called.
In 1302 that Adolf Hitler was imprisoned alleged coup; Nasvynal Socialist Party was also closed and the group disbanded by the patrol. After his release from prison, Adolf Hitler ordered to form a new protective group protecting group name with the show Schutzstaffen) pronunciation: Shvtz Ashtafn) that the basis became known. The group that later found a place important in German history.
According to the group until 1306 was under direct party, but since the knowledge of Hitler's power, internal talent, and innate ability of people it was Heinrich Himmler was the commander of the whole appointment basis. SS Hylmr decided to build a large organization.
Heinrich Himmler, which forces him longing for selection were based employment were the best, most powerful and loyal German youth from the perspective of physical, emotional, mental Vqydty were superior.The first serious action based
Next to party by another organization had called Asa SA by Ernest Rvhm was a friend of Hitler's office. This group in 1932 was a member Chharsdhzar people. Ernest Rvhm that was power-hungry against his old friend that Adolf Hitler did Thrkaty hand; the reason why Himmler was removed from her at night on July 9 of that year all the senior leaders removed from S. A. This night became known as naked Khnjrhay night. That night the death toll statistics, opposition leaders say 84 people and all their property confiscated crime was treason. This night, like the night to attack Jews in Germany due to death of one of the German embassy charge d'affaires to the young Jew in France a few hours later by Goebbels speech that stirred the feelings of the German people and caused more people to help glass shops S. As·ha Jewish homes and break them Vamval Bryznd streets and some streets and the convention Nyzaz Jews beat black and blue and many Jews as they migrate. Of course this night because of the many small windows in the streets in a variety of names is a sample crystal night, night and broken windows .... The night of July 9 various names, including night or night long Khnjrhay Khnjrhay bloody and naked ... Became known.
These incidents caused by the Nazi political cadre second important institution to become Germany's political system.Formed by various LshgrhayDays by making power, the leader of this group started to create Lshgrhayy that their work was more ceremonial aspects of any military. Among these groups can be personal bodyguards Division Hitler named the starting time of war and the need for elite people, into a motorized unit was named by Hitler. Although this division was based subgroups, but the structure was completely different structures. This group of people sworn in the presence of Adolf Hitler and had worked under his command. According to another other group that was kind can learn to Rasdy, by Heinrich Himmler that there was a selection of award by the soldiers and the Gestapo had been chosen.Recruiting and training Vafn SS
Began recruiting base, schools that work for Vyzhhayy Badtvlzt and Bravnshvayg formed to patrol officers, soldiers to train future Vafn basis. Lt. Paul hauser Himmler as responsible for these schools and the oversight duty. Lieutenant actions can create two new regimental name Dvychlnd Zhrmanya and pointed out that later become a brigade and later Reich Armoured Division and the Viking Patrol Division.
Schools had a lot of emphasis on religious training and education to the extent that the experts of World War II one of the causes of this weakness by Vafn count the returns.
But experts believe many if Lshgrhay Vafn basis as the Wehrmacht had mobilization; were equipped. Top war species eats another plate.Basis; Vafn is based
Finalize with the invasion of Poland also joined the sub Hng·hay to create a new Lshkrhay. In 1319 an agreement between the sun and by the German Army; as a formal basis Vafn officially refers to these groups and division.Presence of fronts Vafn SS
According Vafn attended almost every battle. The invasion of Poland to forestall Barbarvsa battle, Kursk, Kharkov conquest, invasion of Greece, conquered Kiev, and even pitched urban battles of Stalingrad and the occupied territories to protect the borders. Final days of the war little soldiers young soldiers who were based Vafn member of German cities had to defend against invaders and most important the presence of these troops to the battlefield can be small in Berlin, Hitler's headquarters noted that the presence of two guards corps and division by the resistance of the skull attack against the Soviet armies from Berlin showed. Small soldiers move into the sewerage canals were behind the Russian troops and tanks would come and they would destroy them (T-34 Russian tanks behind a weaker armor was a cholera Panzr Fvst would come easily on foot.) Soldiers were getting little cause for general Zhvkf Berlin for 2 weeks to fall back.Dvatlban accepting foreign
Himmler who loved Vafn based not only Germans and a multinational division to fight communism is or she said: "people from across Europe atheist Bolshevik deleted" Since Hitler was not satisfied with this work and to multinational some of the few Lshkrhay Wehrmacht was satisfied and no desire to become multinational basis Vafn no Sranja Himmler him to do so convinced. in 1319 approved this action was the sun. Multi-National Division with Lshgrvaykyng command and it came into existence on the promise Gen. Flyps Steiner prostitutes.
Soon soon Dvatlbany from around the world joined in this Division. The volunteers from countries such as Holland, France, Denmark, Spain, Belgium, Finland, Azerbaijan, Armenia, Ukraine, Romania, Greece, India .... In between these Dvatlban many were also from Russia, due to Wayne amateur groups fighting the Soviet Union and communism was due to a number of soldiers available to liquidate personal secret Jnayathay Vafn went to SS was not any relationship.Clothing Vafn SS
The Corps has a great power like the Wehrmacht uniform, but varied, the most widely used black paint and this was also because the fear is Apr. Also different Lshgrhay Rmhay own use knows. For the difference between the force Vafn SS and Wehrmacht rss Asyha bracelet with that of Nazi Germany used the flag of course this bracelet to anyone who did not. They also own several medals in addition to medals awarded took courage and sacrifice.Military materiel
Different Lshgrhay Vafn SS as it should equip their weapons and did not know and generally low-grade weapons manufacturing Czech Republic, Finland Vkshvrhay other would. Of course Zhrmanya Division (meaning Germany (with the weapons of his time was Rvzdr same efficient cause of this Division would be. Lshgrhay although other equip Zhrmanya Nmyrsydnd Nkast but they function more should be said and everything has its own capacity so Division is not that good can not equip it to the size of a Division of armed expected.

 
Resources

    
* Journal of weapons Volume 30 pages 19 to 21 collected Houman Mohammadi.
Website Dvychhvlh http://www2.dw-world.de

   
1. Of the first and second arms Vafn SS Journal - No. 30 Page 19
   
2. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 66 - by birth.
   
3. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 66 and 67 - by birth.
   
4. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 67 - by birth.
   
5. ↑ Time-life Books Editors, The Center of th Web. Alexandria, VA: Time-Life Books, 1990
   
6. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 67 - by birth.
   
7. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 64 - 1932 campaign.
   
8. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 74 - 75 - 76 - settle.
   
9. ↑ David Adler, We Remember the Holocaust. New York: Henry Holt, 1989.
  
10. Hitler's Empire (world history series) - Gil B. Stuart - translation or geography - Phoenix Publishing - Printing - Persian date Esfand 1383 - p. 74 - 75 - 76 - settle.
  
11. Web site Introduction wars based Vafn
  
12. Web site Introduction wars based Vafn
  
13. Journal Volume 30 weapons section equipments Vafn Collection Houman SS Mohammadi

كشف جون

كشف جون مع عناوين أخرى مثل الوحي إلى جون ، جون باستمرار ، وكتاب الوحي ، والوحي يسوع المسيح يسمى ، وآخر كتاب من كتب "العهد الجديد" هو مسيحي. الكتاب الوحيد من الوحي هو العهد الجديد الذي يوضع في الأدب Pvkalypsy الفئة ، وليس تعليمية أو التاريخية ، والكثير من الخيال والرموز والرمز ، وخاصة فيما يتعلق بالأحداث في المستقبل إغلاق. الوحي ويبدو أن مجموعة من أجزاء منفصلة من قبل كاتب غير معروف في ربع القرن الماضي هو مكتوب في القرن الأول عاش. ومع ذلك ، بحيث يعتبر هذا الكتاب من قبل جون "، والضبط الشعبي" المسيح ، "Patmvs" كتب (الجزيرة اليونانية) في دخل بحر ايجه.
المفاهيم
هذا الكتاب يتألف من جزئين رئيسيين ، الجزء الأول (الفصول 2 و 3) ، بما في ذلك المشورة والدينية Andrz · القش (وليس نزوة أو Rmzafrynyha) التي يتم تناولها رسالتين منفصلتين الى سبع كنائس آسيا
لقد كتب الصغرى. في الجزء الثاني (الفصول من 4 إلى 22:05) ، الرمز والحلم والرموز (في معظم الحالات من دون تعليق أو تفسير) أجزاء من الكتب المدرسية واسعة ، وحتى المترجم Vadashthand Tbyrhay مختلفة بالضرورة من مزود بها.
كثير من العلماء يتفقون على أن الوحي سوى استعارة الروحية وتجريد بعيدا عن الأحداث التاريخية ، أو مجرد توقعات حول التطورات الأخيرة في العالم أن كلمة غامضة على الأريكة ، لا يتأثر من جراء الأزمة الإيمان ، في أوائل العصر المسيحي ، لقد كتب على الأرجح التعذيب قد المنشأة من قبل الرومان. ونتيجة لذلك ، يتم تشجيع المسيحيين في إيمانهم أن Sabtqdm Astvaranh نأمل من الله ان في نهاية المطاف ضد أعدائهم (واعدائهم) يفوز المحافظة. منذ فترات من مشاكل في الرؤية مثل هذه في وقت لاحق في الحياة لهذا الموضوع Mytaband فتح ، رسالة الوحي للأجيال المقبلة من المسيحيين يجد الصدد ، أولئك الذين لهم يسوع حذر في وقت مبكر عن نفس الطريق ، وسوف تعاني العذاب والتعذيب. نصر الله على الشيطان (هنا المقاومة المسيحية ضد الرومان التعذيب) وتوقع عينة مماثلة من الانتصارات في المستقبل ، والخير على الشر وانتصار في نهاية المطاف من الله في نهاية العالم. على الرغم من أن العنصر الرئيسي في الوحي ، "المسيح" ، مع مزيد من الدراسة وفهم النص ، وأوجه الشبه بينها وبين أسلوب التعبير ومفاهيم العهد القديم ، واضحة. ولا سيما من كتب دانيال وحزقيال وتؤخذ. على سبيل المثال ، يستخدم المؤلف رقم سبعة ، كما في المعنى الرمزي ، و»النزاهة" (كامل) ، أو "» الكمال (الكمال) هو مبين. مراجع وAsharhhayy الى "ألف سنة" (الفصل 20) سوف يسبب بعض من المتوقع في
في نهاية المطاف انتصار الله على الشيطان ، وبعد millesimal يأتي.
التصنيف العام
1 -- مقدمة (1 : 1 -- 8)
2 -- الحلم من فتح رسائل الى سبع كنائس (1 : 9-3 : 22)
3 -- الكتاب مع سبعة أكتوبر (4 : 1 8 : 1)
4 -- سبع البوق (8 : 2-11 : 19)
5 -- واثنين من التنينات البرية (12 : 1-13 : 18)
6 -- أحلام مختلفة (14 : 1-15 : 8)
7 -- سبعة كأس غضب الله (16 : 1 -- 21)
8 -- تدمير بابل وهزيمة الشيطان والوحش والنبي الكذاب (17 : 1-20 : 10)
9 -- الحكم النهائي (20 : 11-15)
10 -- السماء الجديدة والأرض الجديدة والقدس الجديدة (21 : 1-22 : 5)
11 -- الجزء الأخير (22 : 6-21)
موارد

   
1. ↑ المادة "جون الوحي» (رؤيا ليوحنا) في الموسوعة البريطانية (موسوعة بريتانيكا)
   
2. ↑ المادة "جون الوحي» (رؤيا ليوحنا) في الموسوعة البريطانية (موسوعة بريتانيكا)
   
3. ↑ المادة "جون الوحي» (رؤيا ليوحنا) في الموسوعة البريطانية (موسوعة بريتانيكا)

Revelation of John

Revelation of John with other titles such as Revelation to John, John constantly, book of revelation and the revelation of Jesus Christ is called, the last book of books "New Testament" is a Christian. The only book of Revelation is the new covenant which is placed in Category Pvkalypsy literature, and not didactic or historical, and many of the imagination, symbols and allegory, especially in relation to future events closes. Revelation seems to be a collection of separate parts by an anonymous writer in the last quarter century is written in the first century lived. However, so that this book is seen by John, "a popular disciple" of Christ, the "Patmvs" (Greek Island) wrote in the Aegean Sea income.

Concepts
This book consists of two main parts, the first part (chapters 2, 3), including advice and religious Andrz·hay (not fancy or Rmzafrynyha) that is separate letters addressed to seven churches Asia
Minor has been written. In the second part (chapters 4 to 22:5), dream, allegory and symbols (in most cases without comment or interpretation) parts of the text books wide and up to the interpreter Vadashthand Tbyrhay necessarily different from their provider.

Many scholars agree that Revelation only a spiritual metaphor, abstraction apart from historical events, or just a prediction about the last developments in the world that a word is vague on the couch, is not affected by the crisis of Faith, in the early Christian era, probably the torture had been established by the Romans, has been written. As a result, the Christians are encouraged in their faith to be Sabtqdm Astvaranh hope to God that ultimately against their enemies (and their enemies) wins maintain. Since the periods of such vision problems later in life to the topic open Mytaband, Revelation message to future generations of Christians finds the connection, those who Jesus warned them in advance about the same way, will suffer torment and torture. God's victory over Satan (here Christian resistance against the Romans torture) predicted a similar sample of victories in the future, good over evil and the ultimate triumph of God at the end of the world. Although the central element in Revelation, "Christ", with more study and understanding the text, its similarities with the style of expression and concepts Old Testament, is clear. Especially those from the books of Daniel and Ezekiel are taken. For example, the author uses the number seven, as in the symbolic sense, the "integrity» (totality), or "perfection» (perfection) is indicated. References & Asharhhayy to "a thousand years" (Chapter 20) will cause some to be expected in

the ultimate triumph of God over the devil, after a millesimal comes.

General classification
1 - Introduction (1: 1 - 8)
2 - the dream of opening letters to seven churches (1: 9 to 3: 22)
3 - Book with Seven October (4: 1 8: 1)
4 - seven trumpet (8: 2 to 11: 19)
5 - and two wild dragons (12: 1 to 13: 18)
6 - different dreams (14: 1 to 15: 8)
7 - Seven Cup wrath of God (16: 1 - 21)
8 - the destruction of Babylon and the defeat of Satan and the beast and false prophet (17: 1 to 20: 10)
9 - Final Judgement (20: 11-15)
10 - New Heaven, New Earth and New Jerusalem (21: 1 to 22: 5)

11 - The final section (22: 6-21)

Resources

   
1. ↑ article "John Revelation» (Revelation to John) in the Encyclopedia Britannica (Encyclopedia Britannica)
   
2. ↑ article "John Revelation» (Revelation to John) in the Encyclopedia Britannica (Encyclopedia Britannica)
   
3. ↑ article "John Revelation» (Revelation to John) in the Encyclopedia Britannica (Encyclopedia Britannica)

کنفوسیوس

کُنفُسیوس در ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد در گذشت. والدینش، که در زمان کودکی او زندگی را بدرود گفتند، او را کونگ - کویی نامیدند. کنفوسیوس از کلمهٔ کونگ فوزی، به معنای ((استاد بزرگ، کونگ)) گرفته شده‌است.

نام

اسم «کنفوسیوس» «کنوگ چیو» بود و «کنفوسیوس» نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند.

آغاز زندگی

کنفوسیوس، در سال 551 قبل از میلاد، در روستایی به نام تسو، واقع در ایالتِ قدیمی لوکه امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است – زاده شد. خانواده ای که کنفوسیوس در آن به دنیا آمد، خانواده ای پرجمعیت بود.

پدرِ کنفوسیوس، شولیانگ هو، افسری بازنشسته بود که با شرکت در جبهه های نبرد موفّق شده بود رضایت پادشاه را به دست آورده و زمین هایی را به تملّک خود درآورد. شولیانگ سه همسر داشت که هیچ کدام از آنها نتوانسته بودند برایش پسری بزایند؛ نُه دختر او نیز همه ازدواج کرده و به خانواده های دیگر پیوسته بودند. به همین دلیل، در سال 555 قبل از میلاد، شولیانگ هو، در حالی که شصت و چهار سال سن داشت، دختری پانزده ساله به نام یان چنگ تسای را به عنوانِ همسر متعه خود اختیار کرد. چنگ تسای نیز تا مدّتی نمی توانست باردار شود؛ به همین دلیل – چنان که از روایات سنتی آئین کنفسیوس بر می آید – از تپّه نی چی ئو بالا رفت و بر فرازِ آن به دعا و نماز مشغول شد؛ تا این که سرانجام به کنفسیوس حامله شد؛ به همین سبب، یکی از نام های کنفسیوس "چیو" به معنی تپّه است.

وقتی کنفسیوس هنوز سه سال داشت، پدرش مُرد و او را در فانگشان، واقع در لوی شرقی، به خاک سپردند. با مرگِ شولیانگ هو، کنفسیوس و مادرش مجبور بودند از بقیه خانواده جدا شوند، به نحوی که حتّی اجازه نداشتند در مراسم خاکسپاری شولیانگ شرکت کنند. از آن جا که مادرِ کنفسیوس، زنِ رسمیِ شولیانگ به حساب نمی آمد؛ چیزی از میراثِ شولیانگ به او نرسید و آنها از آن پس مجبور بودند در چاندونگ واقع در شرق چین به تهی دستی روزگار بگذرانند. بر اساس روایات، کنفسیوس همچنین از کودکی به مطالعه آثاری در زمینه قربانی و آداب معبد می پرداخت.

چندی بعد، در حالی که کنفسیوس سنینِ نوجوانی اش را می گذراند – به روایتی سیزده سال و به روایتی دیگر شانزده سال داشت – مادرش بر اثر بیماری و کارِ زیاد درگذشت. چنگ تسای را نیز در فانگشان به خاک سپردند. وقتی کنفسیوس هفده سال داشت، یکی از اشرافِ لو به نام چی پینگ تسو به دنبال شخصی می گشت که با آداب قربانی آشنایی داشته باشد؛ به همین دلیل همه عالمان شهر را به مجلسی دعوت کرد و کنفسیوس نیز در بین آنها حاضر شد.

کنفسیوس در بیست سالگی با دختری به نام یی چی گوان ازدواج کرد. این ازدواجی بود که مادرِ کنفسیوس بین او و دخترِ دوستِ پدرش ترتیب داده بود. پس از گذشتِ دو سال از این ازدواج، یی چی گوان برای کنفسیوس پسری زایید که کونگ لی نامیده شد کنفسیوس دختری نیز داشته است که در برخی کتابها نامِ او کونگ جیو ثبت شده است. (کونگ، نام خانوادگی کنفسیوس است و در عرف زبان چینی نام خانوادگی پیش از نام می آید)

 کار دولتی

کنفوسیوس در روزگار فرمانروایی دودمان بهار و پائیز زندگی کرد. وی در کشوری بنام لو اقامت داشت و کشورلو پیشرفته‌ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.


کنفوسیوس در بیشتر دوران عمرش از مقامات چندان بلندپایه نبود، اما دانش زیادی داشت. در چین باستان آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود. اما کنفوسیوس با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. گفته می‌شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده‌اند.

کنفوسیوس در پنجاه سالگی به خدمت فرماروایان دولت چو رسید و حکومت یکی از شهرهای بزرگ را در دست گرفت. او رسیدن به مقام حکومتی را بهترین راه ایجاد اصلاحات اجتماعی می‌دانست.

کنفسیوس پس از سفرهای طولانی و دیدار با لائوتزه، به لو آمد و به پیشنهاد پادشاه آن ایالت، مقام وزارت دادگستری را برعهده گرفت و پس از مدتی نیز وزیر امور داخله شد؛ تا این که سرانجام به وزارت اعظم ایالت لو رسید. در این زمان عدالتی که او در کارش داشت، باعث برانگیخته شدن مخالفت‌ها و عزل او از مقامش بود. وقتی در روز عید، از گوشت قربانی برایش نفرستادند، کنفسیوس این اقدام را بهانه قرار داد و وطنش را ترک کرد.

پس از آن، کنفسیوس بیشتر عمرش را در بین ایالت‌های چین سرگردان بود. سخنان او در مورد شیوه حکومت و اخلاق حاکمان، مورد پذیرش هم‌روزگارانش واقع نشد و حتی به زندان نیز افتاد.

سرانجام در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، در حالی که خود را ناموفق می‌دانست از دنیا رفت. وی آثار مهمی بر جای نهاد و شاگردان برجسته‌ای پرورش داد که آموزه‌های او را رونق بخشیدند.

 زندگی نامه

نخستین زندگی نامهٔ او ۳۷۵ سال پس از درگذشتش توسط سوماچیین، مورخ نامعتبر نوشته شد. در طول آن همه سال پس از در گذشت او، به واسطهٔ آن که فردی مشهور و برجسته و نیز حکیم بود، افسانه‌های بسیاری درباره‌اش ورد زبان‌ها بود و از این‌رو سوماچیین در اطلاعاتی که دربارهٔ او کسب کرد، وارد شد.

 برخی اعتقادات

وی آفرینش جهان را مبتنی بر قانون قطبیت می‌داند؛ به این منظور که از هستی مطلق٬ نخست موجودی یگانه که خود کنفسوس آن را قطب بزرگ می‏خواند ٬منبعث می‏شود و همراه آن قطب دیگری که قسمت پذیر است بوجود می‌آید. این دو قطب با هم روبرو و به هم پیچیده می‏شوند. از این جا جهان کون و فساد مانند دو نیروی قوی و ضعیف یا روشنایی و تاریکی و یا نماینده صفات مرد و زن٬ پا به عرصه هستی میگذارد و تغییر و تبدیل یافتن این دو قطب٬ اساس به وجود آمدن خوبی یا بدی و یا خیر و شر است.

 متون

کتاب‌هایی که به کنفوسیوس و برخی از شاگردان او منسوب است، متون مقدس این آیین را تشکیل می‌دهد. این کتاب‌ها عبارتند از:

  • ۱. شوچینگ )کتاب تاریخ)؛
  • ۲. شی چینگ )کتاب شعر)؛
  • ۳. لی‌چی )کتاب شعائر)؛
  • ۴. ئی چینگ )کتاب تبدلات)؛
  • ۵. چون‌چیو )سالنامه بهار و پاییز(.

چهار کتاب نخست، گزیده‌ای از سخنان پیشینیان را نیز در بردارد، ولی سراسر کتاب پنجم از خود اوست. چهار کتاب دیگر نیز به شاگردان او منسوب است:

  • ۱. آموزش کبیر )تعلیمات درباره تقوا)؛
  • ۲. مرام میانه )میانه روی کامل)؛
  • ۳. جنگ ادبی )مجموعه گفتار کنفوسیوس)؛
  • ۴. منسیوس )آثار مفسر بزرگ آیین کنفوسیوس به نام منیسوس(.

 منابع

  • تاریخ ادیان جان بی‌ناس ترجمه علی اصغر حکمت
  • تاریخ فلسفه چین ترجمه علی پاشائی
  • دو هزار دانشمند در جستجوی خدای بزرگ ٬راویه ریموند، تهران: جاویدان. چاپ اول ۱۳۵۵.
  1. دانشنامه چین، در: China ABC، )فارسی)، بازدید: اکتبر ۲۰۰۹.
  2. دانشنامه چین، در: China ABC، (فارسی)، بازدید: اکتبر ۲۰۰۹.
  3. توفیقی، حسین؛ آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، سمت، ۱۳۷۹، ص۴۹-۴۸.
  4. میرخلیلی، سید جواد، آییت کنفوسیوی، در: پژوهشکده باقرالعلوم، بازدید: اکتبر ۲۰۰۹.

 

ئی چینگ

ئی چینگ یا کتاب دگرگونی‌ها، کتاب مقدس چینیان است و کهن‌ترین متن به‌جامانده از چین باستان. در این کتاب مقدس، که بیش از چهار هزار سال قدمت دارد شصت و چهار علامت همراه با تفسیر آن آورده شده‌است.

مضمون ئی چینگ

هدف ئی چینگ بیان تغییراتی است که در سطح کیهان رخ می‌دهند و امواج و حلقه‌های بخت را تشکیل می‌دهند. انسان به وسیله ئی چینگ نیروهای بخت را رهبری می‌کند و از رویدادهای درون زندگی باخبر می‌شود و در مواقع مورد نیاز می‌تواند جریان زندگی را به سود خود تغییر دهد. ئی چینگ نمی‌گوید که چه چیزی در آینده رخ می‌دهد اما توضیح می‌دهد که چرا وقایع بدین گونه هستند و روشی را که آدمی باید در آینده اتخاذ کند پیشنهاد می‌دهد.

تاریخچه ئی چینگ

بنابر نظریه‌ای ریشه‌های علائم یی‌چینگ از خطوط پشت لاک پشت اقتباس شده‌است و افسانه‌ها کشف هشت «سه‌خطی» به فوهسی امپراتور اسطوره ای چین نسبت می‌دهند.

مرحله بعدی پیشرفت ئی چینگ در حدود ۱۱۵۰ سال قبل از میلاد در اواخر سلسله شانگ رخ داد در آن زمان آخرین امپراتور این سلسله، چوهسین، دستور دستگیری امیر ون را داد و او را در پایتخت خود زندان کرد. امیر ون با مطالعه بر روی سه‌خطی‌ها، ۶۴ «شش‌خطی» به دست آورد.

بعد از اینکه دولت مرکزی به دست طرفداران امیرچو-پسر امیر ون- منحل شد و امیر چو به عنوان امپراتور جدید شناخته شد، وی با مطالعه در آثار پدر، تفسیر خود در مورد هر خط از شش‌خطی‌ها را به کتاب افزود که شامل ۳۸۴ قطعه شد. بعدها این کتاب به «کتاب چویی» معروف شد.

در اوایل سدهٔ پنجم پیش از میلاد، کنفوسیوس «چویی» را مطالعه کرد و به احتمال زیاد بعضی از تفسیرهای ئی چینگ را او یا شاگردانش نوشته باشند. در اواخر قرن سوم میلادی عارفی جوان به نام وانگ پی با مطالعه ئی چینگ آن را فلسفه زندگی شمرد. ئی چینگی که اکنون در دسترس است را همان روایت وانگ پی می‌دانند که به زبان چینی جدید تدوین شده‌است.

منبع

  • داگلاس، آلفرد. یی‌چینگ یا کتاب تقدیرات. ترجمهٔ سودابه فضایلی. نشر نقره، چاپ اول ۱۳۶۲

مکاشفه یوحنا

مکاشفه یوحنا که با عنوانهای دیگری همچون وحی به یوحنا، آخرالزمان یوحنا، کتاب وحی و مکاشفهٔ عیسی مسیح نیز خوانده می‌شود، آخرین کتاب از کتب «عهد جدید» مسیحیان می‌باشد. مکاشفه تنها کتاب عهد جدید است که در ردهٔ ادبیات آپوکالیپسی قرار می‌گیرد؛ و نه تعلیمی یا تاریخی، و تعدادی بسیار از پنداره‌ها، نمادها و تمثیل‌ها را به ویژه در رابطه با وقایع آینده به کار می‌بندد. مکاشفه به نظر می‌آید مجموعه‌ای از بخش‌های مجزا باشد که به وسیلهٔ نویسندگان گمنامی که در آخرین ربع سدهٔ اول میلادی می‌زیستند نوشته شده باشد. با این وجود این‌طور انگاشته می‌شود که این کتاب توسط یوحنا، «مرید محبوب» مسیح، در «پاتموس» (جزیره‌ای در یونان) در دریای اژه به رشته تحریر درآمده‌است.

مفاهیم

این کتاب از دو بخش عمده تشکیل شده‌است، که اولین بخش آن (فصل‌های ۲ تا ۳) شامل پند و اندرزهای مذهبی (و نه پنداره‌ها یا رمزآفرینی‌ها) در نامه‌های جداگانه‌ای می‌باشد که خطاب به هفت کلیسای آسیای

صغیر نگاشته شده‌اند. در بخش دوم (فصل‌های ۴ تا ۲۲:۵)، رویاها، تمثیل‌ها و نمادها (در اغلب موارد بدون تعبیر و یا تفسیر) قسمت گسترده‌ای از متن کتاب را تشکیل داده و مفسران را واداشته‌اند تا لزوماً تعبیرهای متفاوتی از آنها ارائه دهند.

بسیاری از محققان موافقند که مکاشفه فقط یک تمثیل انتزاعی معنوی جدا از وقایع تاریخی، و یا صرفاً یک پیشگویی درباره‌ٔ تحولات آخر دنیا که به صورت کلامی مبهم در لفافه آمده باشد، نیست، بلکه تحت تاثیر بحران ایمان، در دوران مسیحیت اولیه که محتملاً به وسیلهٔ شکنجه‌های رومیان ایجاد شده بود، نگاشته شده‌است. در نتیجهٔ آن، مسیحیان ترغیب شده‌اند که در ایمانشان ثابت‌قدم باشند تا استوارانه، امید خود را به اینکه در نهایت خداوند در برابر دشمنان خود (و دشمنان آن‌ها) پیروز خواهد شد، حفظ نمایند. از آنجایی‌که چنین دیدگاهی مشکلات دوران‌های بعدی در مبحث آخرت را نیز باز می‌تاباند، پیام مکاشفه به نسل‌های آیندهٔ مسیحیان نیز ارتباط می‌یابد، کسانی که مسیح پیشاپیش دربارهٔ آن‌ها هشدار داده که به طریقی مشابه، دچار عذاب و شکنجه خواهند شد. پیروزی خداوند بر شیطان (در اینجا مقاومت مسیحیان در برابر شکنجه‌ٔ رومیان) نمونه‌ای از پیروزی‌های پیشگویی شده مشابه خیر بر شر در آینده و پیروزی نهایی خداوند در پایان جهان می‌باشد. با وجود آن‌که عنصر مرکزی در مکاشفه، «مسیح» است، با مطالعه و ادراک بیشتر متن، شباهت‌های آن با شیوه‌ٔ بیانی و مفاهیم کتاب عهد عتیق، مشخص می‌گردد. خصوصا آنهایی که از کتابهای دانیال و حزقیال گرفته شده‌اند. به طور مثال، نویسنده از عدد هفت استفاده می‌کند، تا در مفهومی سمبلیک، بر «تمامیت» (totality) یا «کمال» (perfection) دلالت داشته باشد. مراجعات و اشاره‌هایی به «یک هزار سال» (فصل ۲۰) موجب شد تا عده‌ای در این انتظار باشند که پیروزی نهایی خداوند بر شیطان، پس از سپری شدن هزاره‌ای فرا رسد.

تقسیم‌بندی کلّی


۱ - مقدمه (۱:‏۱-‏۸)

۲ - رؤیای آغازین و نامه به هفت کلیسا (۱:‏۹ تا ۳:‏۲۲)

۳ - کتابی با هفت مُهر (۴:‏۱ تا ۸:‏۱)

۴ - هفت شیپور (۸:‏۲ تا ۱۱:‏۱۹)

۵ - اژدها و دو وحش (۱۲:‏۱ تا ۱۳:‏۱۸)

۶ - رؤیاهای گوناگون (۱۴:‏۱ تا ۱۵:‏۸)

۷ - هفت جام غضب خدا (۱۶:‏۱-‏۲۱)

۸ - نابودی بابِل و شکست وحش و نبی دروغین و ابلیس (۱۷:‏۱ تا۲۰:‏۱۰)

۹ - داوری نهایی (۲۰:‏۱۱-‏۱۵)

۱۰ - آسمان جدید، زمین جدید و اورشلیم جدید (۲۱:‏۱ تا ۲۲‏:‏۵)

۱۱ - بخش پایانی (۲۲:‏۶-‏۲۱)

منابع


  1. مقالهٔ «مکاشفه یوحنا» (Revelation to John) در دانشنامه بریتانیکا (Encyclopedia Britannica)
  2. مقالهٔ «مکاشفه یوحنا» (Revelation to John) در دانشنامه بریتانیکا (Encyclopedia Britannica)
  3. مقالهٔ «مکاشفه یوحنا» (Revelation to John) در دانشنامه بریتانیکا (Encyclopedia Britannica)