پان‌ایرانیسم

پان‌ایرانیسم عقیده‌ای سیاسی است مبتنی بر اتحاد کلیه اقوام و نژادهای ایرانی.شامل آذربایجانی‌ها، آسی‌ها، بلوچ‌ها، زازاها، کردها، پشتون‌ها،هزاره‌ها, تاجیک‌ها، قزلباش‌ها و به طور کلی تمامی اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران. پان ایرانیسم بر خلاف مکتب‌های فکری دیگر که دارای پیش‌وند "پان" هستند، یک مکتب عینی (اوبژکیتو) است که واقعیت تاریخی دارد. در حالی که مکتب‌هایی مانند پان‌عربیسم، پان‌ترکیسم، پان‌ژرمنیسم و پان‌اسلاویسم، مفاهیمی ذهنی (سوبژکیتف) هستند. یعنی بیان آرزوها و خواسته‌هااند.پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ژرمنیسم، اندیشه‌های مبتنی بر اتحادنژادی می‌باشند.

نام‌گذاری
پرچم پان‌ایرانیسم

واژه پان‌ایرانیسم برای نخستین باردر سال ۱۳۰۶، توسط محمود افشار یزدی بنیانگذار موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، وارد فرهنگ واژگان سیاسی ایران شد.روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی مکتب پان‌ایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد.

احزاب

تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پان‌ایرانیسم سه حزب تشکیل شد. پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر و حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور.

تجزیه ایران


پان‌ایرانیسم معتقد است طی یک صد سال گذشته و از سال ۱۱۹۲ خورشیدی (۱۸۱۳ میلادی‌)، ایران دچار یک رشته تجزیه‌شده‌است و به دنبال هر تجزیه، باقی ماندهٔ سرزمین، نام «ایران» را نگاه داشته‌است. پان‌ایرانیسم‌ها معتقد هستند که آنچه به نام ایران نامیده می‌شود، ایران نیست. باید ایران را در مفهوم واقعی آن به هم میهنان خود بشناسانیم. سبب ضعف و ناتوانی واحدی که امروز به عنوان ایران از آن نام می‌برند، واحدی که امروز به نام افغانستان از آن نام می‌برند، واحدی که امروز به نام قفقاز زیر چنگ روس‌ها افتاده، دلیل ضعف و ناتوانی مناطقی که آن‌ها را به نام جعلی «ترکستان روس» می‌نامند، این‌است که از یک دیگر جدا افتاده‌اند. پس راه نجات، رسیدن به وحدت و یگانگی است.

محمود افشار یزدی ایرانیسم را این‌گونه تعریف می‌کند:
«     پان‌ایرانیسم در نظر من باید «ایده‌آل» و هدف اشتراک مساعی تمام ساکنین قلمرو زبان فارسی باشد در حفظ زبان و ادبیات مشترک باستانی. منظورم اتحاد کلیه ایرانی‌نژادان - فارس‌ها، افغان‌ها، آذری‌ها، کردها، بلوچ‌ها، تاجیک‌ها و غیره - است برای حفظ و احترام تاریخ چند هزار سال مشترک و زبان ادبی و ادبیات مشترک. هیچ وقت عقلای ایران اندیشه اینکه به خاک کشورهای دیگر تجاوز کنند را در مخیله خود نداشته‌اند. همیشه حرف این بوده‌است که ما باید از لحاظ ارضی وضع کنونی خود را نگاه داریم و استوار کنیم.پان‌ایرانیسم ما باید جنبه دفاعی و فرهنگی داشته باشد نه تهاجمی. به این معنی که در برابر «پان»های دیگر، مانند پان‌تورانیسم یا پان‌عربیسم که قصد تجاوز از حدود ارضی خود دارند، مقاومت داشته باشیم     »

حزب پان ایرانیست جنبش را اینگونه معرفی می‌کند:
«     پان‌ایرانیسم وحدت و هماهنگی همهٴ تیره‌های ایرانی است در جهت استقرار حاکمیت ملت ایران.ملت بزرگ ایران دارای یک وطن، یک تاریخ، یک فرهنگ، و آداب و رسوم می‌باشد. پراکندگی، تفرقه و تشتت، و وضع کنونی به ملت ایران تحمیل شده‌است. پان‌ایرانیسم نهضت وحدت طلب ملت ایران است. پان‌ایرانیسم جنبشی است سازنده و خلاق. نظامی است نوین بر اساس هدف‌های پرفروز تاریخ ایرانزمین. پان‌ایرانیسم راهی است برای ملت ایران برای رهایی و وحدت.     »

نام نخستین کوشندگان مکتب پان‌ایرانیسم

آشتی (هوشمند)، آق بیاتی (هوشنگ)، ابوالهدی (جلال‌)، ارژنگی (آذر)، ارژنگی (اکرم‌)، ارژنگی (مهین‌)، اشرف (احمد)، اعزازی (بانو...)، افسرپور (عبدالله‌)، امیدی (پرویز)، امین صالحی (محمد)، ناصر انقطاع باوند (شهربانو)، بختیاری نژاد اصفهانی (قدرت الله‌)، بهره‌مند (مهدی‌)، بهزادی (امیرقاسم‌)، پروین (داریوش‌)، پروین (شاهپور)، محسن پزشکپور پسیان (جلال‌)، پورتراب (هادی‌)، پیشداد (امیرحسین‌)، تجدد (حسین‌)، تعاون (همایون‌)، تقی‌زاده (جواد)، توکلی کبریت ساز (تقی‌)، تهرانی (حسین‌)، تیمسار (منوچهر)، حسابی (حسن‌)، حقدادی (اسدالله‌)، حیرانی (مظفر)، خان مصدق (حسین‌)، خان نخجوان (خسرو)، خدابخشی‌(...)، خزاعی (کریم‌علی) خزعل (بانو)...، خطیر (علاءالدین‌)، خطیر (کاظم‌)، ذوالفقاری (...)، روح‌بخش خالق‌دوست (عباس‌)، رضوی (عباس‌)، روحانی (جواد)، زرشکی (محمدعلی‌)، زنوزی (...)، سالور (کامران‌)، سالور (مهرداد)، سپانلو (فرید)، سرخوش (پریوش‌)، سرخوش (مهوش‌)، سرشار (احمد)، سعادت‌نژاد (احمد)، سلحشور(...)، سندوزی (امیراسماعیل‌)، سورتیجی (فخرالدین‌)، شاکری (خسرو)، شاکری (علی‌)، شاکرین (محمود)، شمس توفیقی (پرویز)، صارم کلالی، صدیق (منوچهر)، صدیقی (مهدی‌)، صدری (...)، ظفری (اردشیر)، ظفری (ایرج‌)، طالع یزدی (هوشنگ‌)، طبیب (حسین‌)، عالی خانی (علی نقی‌)، عالی خانی (باقر)، عاملی تهرانی (محمدرضا)، عسکرکاشی (ناصر)، علی زاده خامنه‌ای (حسین‌)، علوی (مهدی‌)، غفوری غروی (حسن‌)، فریور (اسماعیل‌)، داریوش فروهر، قاسمی (رحمت الله‌)، قیصری‌(...)، کامبخش (حسن‌)، کامیار گیلانی (بهمن‌)، کمالی (منوچهر)، کیانوری (مرتضی‌)، کیانوری (مجتبی‌)، لشگری (علی محمد)، لشگری (عباس‌)، لشگری (محمد)، لطفی (علی‌)، مجلسی (محمد) محیط (بهزاد)، معدلت (محمدعلی‌)، معصومی (محمد حسین‌)، مقدسی (محمد)، ملکی (منوچهر)، منشی‌(...)، محمد مهرداد، نادری (عزت‌الله‌)، نطاق (باقر)، نطاق (جواد)، نکیسا (پرویز)، پرویز ورجاوند، هاشمی‌نژاد (علی اصغر)و...

حزب پان ایرانیست

حزب پان ایرانیست تشکیلاتی است که هدف خود را مبارزه با استکبار، استبداد، استعمار و نژادپرستی می‌داند. پایه‌های ایدئولوژیک این تشکیلات در ۱۵ شهریور ۱۳۲۰ گذاشته شد و در سال ۱۳۳۰ وارد مرحله حزبی و سیاسی شد. این سازمان در دوره‌های گوناگون مجلس شورای ملی نماینده داشت. پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) مرکز اصلی حزب به خارج از کشور منتقل شد و هم اکنون در داخل و خارج از ایران به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

تاريخچه پان‌ايرانيسم

 کوششهاى پان‌ايرنيست‌ها را می‌توان به سه دوره تقسيم نمود: نهضت، مکتب، و حزب.

نهضت

 با وجود آنکه دولت ايران در جنگ جهانى دوم اعلام بىطرفى نموده بود، در روز سوم شهريورماه ١٣٢٠، نيروهاى انگليس و روس، با همکارى همه جانبه آمريکا، به ايران يورش آوردند و اين کشور را باشغال درآوردند. در شامگاه هشتم شهريور، هنگامى که نيروهاى متجاوز به تهران سرازير شدند، گروهى نوباوهٴ ايرانى، با احساسات ميهن‌پرستانهٴ جريحه‌دار شده، قلوه سنگ‌هاى کنار خيابان را برداشته و به سوى تانک‌ها و نفربرها ى بيگانه پرتاب کردند.  تنى چند از اين نوباوگان، از جمله محسن پزشگپور و محمدرضاعاملى تهرانى، بعدها با همگامى و هميارى کسانى چون علينقى عاليخانى و داريوش همايون، باشگاه ايراندوست را تشکيل دادند.  در سال ١٣٢٢، باشگاه ايراندوست با همکارى محمود کشفيان،  نادر نادرپور، سياوش کسرايى و ديگران نهضت محصلين را بوجود آوردند.  خواستهاى نهضت محصلين  همه صنفى بود و فعاليت آن مدت زمان کوتاهى بيشتر به طول نيانجاميد.
گروه باشگاه ايراندوست در سال تحصيلى ٢٣-١٣٢٢، نخست رستاخيز ملى را بوجود آوردند و به دنبال آن، در سال ١٣٢٣، "انجمن" را پی‌ريزى کردند.  انجمن در اين زمان به کارهاى زيرزمينى و مبارزات عملى و انقلابى روى آورده بود.
در ظهر هشتم خرداد ١٣٢۵، عليرضا رئيس، يکى از ياران انجمن، در نتيجه انفجار يک نارنجک، جان خود را از دست داد.  با شهادت عليرضا رئيس، عزم ياران انجمن براى ادامهٴ مبارزه راسختر گشت.  محسن پزشگپور، که در اين زمان سال پنجم دبيرستان را می‌گذرانيد، فرمان رئيس را نوشت، و در آن براى نخستين بار، از پان‌ايرانيسم بصورت يک بنياد فکرى و ايدئولوژيکى، و تنها هدف و آرزوى انجمن،  نام برد.

مکتب

در شامگاه ١۵ شهريور١٣٢۶،  به پيشگامى محسن پزشگپور، محمدرضا عاملی‌ تهرانى، علينقى عاليخانى،  داريوش همايون، حسين طبيب، و گروهى ديگر از اندامان انجمن، مکتب پان‌ايرانيسم تشکيل شد. به دنبال آن، کلاس‌هايى براى مبلغان پان‌ايرانيسم برگذار شد و آموزش‌هاى لازم به منظور تبليغ اين انديشه به آنان داده می‌شد.
در سال تحصيلى ٢٧-١٣٢۶، داريوش فروهر، منوچهر تيمسار، محمد مهرداد، و مهدى صديقى به مکتب پان‌ايرانيسم پيوستند. داريوش فروهر و چند تن ديگر در آبانماه١٣٢٧ جدا شدند و حزب نبرد ايران را تشکيل دادند.  در اين هنگام، مبارزات پان‌ايرانيست‌ها وسعت بيشترى يافت.  مبارزهٴ سختى ميان پان‌ايرانيست‌ها و ناسيوناليست‌ها از يک سو، و برخى از افراد حزب توده از سوى ديگر، شکل گرفت.  در مبارزات ملى شدن نفت، هواداران حزب توده تنها خواهان لغو قرارداد نفت جنوب بودند، ولى پان‌ايرانيست‌ها از ملى شدن نفت در سراسر ايران طرفدارى می‌کردند.  کتاب "بنياد مکتب پان‌ايرانيسم"،  که تدوين و بحث در مورد مطالب آن از هنگام تشکيل مکتب شروع شده بود، در سال ١٣٢٩ منتشر شد  و کلاس‌هايى براى آموزش مطالب آن برگذار شد.

حزب

 در آبانماه ١٣٣٠، اکثريت اندامان مکتب موافقت کردند که با حزب نبرد ايران، به دبير مسئولى داريوش  فروهر، ائتلاف کنند و "حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم" را بوجود آورند.  داريوش فروهر دبير مسئول حزب شد و اندامان کميته موقت عالى رهبرى عبارت بودند از: محسن پزشگپور، محمدرضاعاملى تهرانى، جواد تقی‌زاده، و حسنعلى صارم کلالى.
گروهى از اعضاى مکتب نيز بودند که با ورود به مرحله حزبى مخالف بودند.  اين گروه به پيشگامى محمد مهرداد و منوچهر تيمسار، سازمان پان‌ايرانيست، يا پرچمداران پان‌ايرانيسم، را بوجود آوردند.
فعاليتهاى يکپارچهٴ حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم بيش از دو يا سه ماه به درازا نکشيد.  در هفدهم دیماه ١٣٣٠، گروهى از افراد مکتب پان‌ايرانيسم از تهران و شهرستان‌ها، که از خط مشى حزب به دبير مسئولى داريوش فروهر خشنود نبودند، تصميم به جدا شدن از اين حزب و تشکيل  حزب پان‌ايرانيست گرفتند.  محسن پزشگپور، محمدرضا عاملى تهرانى، اسماعيل فريور، و هوشنگ آقابياتى، به عنوان کميته موقت حزب پان‌ايرانيست، مسئول تدارک برگذارى نخستين کنگره اين  حزب گرديدند.  تا پيش از کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، تلاش‌هايى براى بهم پيوستن دو حزب ملت ايران  و پان‌ايرانيست صورت گرفت که به نتيجه دلخواه نرسيد.
حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم، به رهبرى داريوش فروهر، به فعاليت خود ادامه داد و به جبهه ملى پيوست. اين حزب، در بيستم دیماه ١٣٣٧، مرامنامه‌اى در چهارده بند ارائه نمود که در مجموع با انديشه‌هاى پان‌ايرانيسم تضادى نداشت. اين مرامنامه، در نخستين کنگره حزب در پانزدهم شهريور ١٣۴٠، مورد پذيرش قرار گرفت.  افزوده بر آن، در اين کنگره، پرچم پان‌ايرانيسم، عنوان "بر بنياد پان‌ايرانيسم" از نام حزب، و نيز کلمه "سرور" براى خطاب به اندامان حزب، حذف گرديد.
حزب پان‌ايرانيست به جبهه ملى نپيوست، ولى در مبارزه ملى شدن نفت و ديگر سياست‌هاى ملى دکتر محمد مصدق، نخست وزير وقت، از او حمايت می‌کرد.  در جريان دفاع دکتر مصدق از منافع ملت ايران در دادگاه لاهه، حزب پان‌ايرانيست کاملاً از او حمايت کرد.  در قيام ٣٠ تيرماه ١٣٣٠، هوشنگ رضيان، يکى از اعضاى حزب، در جريان اين قيام در حمايت از دولت کشته شد.  با بالا گرفتن اختلافات ميان دکتر مصدق و آيتﷲ  کاشانى، غالب گروه‌هاى سياسى از يکى عليه ديگرى جانبدارى می‌کردند. حزب پان‌ايرانيست، با وجود حمايت کامل از دکتر مصدق، از حمله به جناح طرفدار آيتﷲ  کاشانى خوددارى می‌کرد و همواره سعى در جلوگيرى از مخالفت‌هاى دو گروه می‌نمود.
کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢  با حمايت مستقيم آمريکا و انگليس و توافق ضمنى روس‌ها و سکوت حزب توده و عدم مقاومت گروه‌هاى ملى و هواداران مصدق به نتيجه رسيد؛ و دولت ملى دکتر مصدق ساقط شد.  اين کودتا سرنوشت همهٴ گروه‌ها و احزاب سياسى را دگرگون سا‌‌خت.  پس از کودتا، فعاليت‌هاى حزب پان‌ايرانيست به صورت مخفى ادامه پيدا کرد.
در اواخر دهه ١٣٣٠، اندکى از فشار سياسى بر روى گروههاى سياسى کاسته شد و امکان فعاليت بيشتر براى آنان پديد آمد.  در تيرماه ١٣٣٩، جبهه ملى دوم تشکيل شد که حزب ملت ايران نیز جزئى از آن بود.  جمعيت نهضت آزادى ايران، در ارديبهشت ١٣۴٠، توسط مهدى بازرگان و آيتﷲ سيد محمود طالقانى پایه‌گذاری شد، و آن نيز به جبهه ملى پيوست.
از همان آغاز اختلافاتى ميان رهبران نهضت آزادى و ديگر رهبران بنياد جبهه ملى از جمله دکتر غلامحسين صديقى، دکتر کريم سنجابى، الهيار صالح، بروز کرد.  اين اختلافات سرانجام به ازهمپاشى جبهه ملى دوم و تشکيل جبهه ملى سوم انجاميد.  با وجود آنکه در آن زمان جبهه ملى يک سازمان قوى و مورد اقبال مردم بود، در ميان اندامان آن، بر سر نحوه فعاليت تشکيلاتى و سازمانى، دو طرز فکر مختلف وجود داشت.  يک گروه خواستار اين بود که جبهه ملى از افراد تشکيل بشود و نه از احزاب،  و ديگرى خواستار حفظ شکل سنتى جبهه ملى بود.  اکثر اعضاء شوراى مرکزى جبههٴ ملى طرفدار طرز فکر اول بودند.
حزب پان‌ايرانيست نيز بر فعاليت خود افزود و در بهمن‌ماه آن سال کنگرهٴ دوم حزب برگزار گرديد.  از نيمهٴ اول مهرماه ١٣۴٠، نسل جوان، ارگان سازمان دانشجويان حزب پان‌ايرانيست، دورهٴ دوم انتشار خود را آغاز نمود.  در اروپا، ناسيوناليسم، نشريه دانشجويان پان‌ايرانيست خارج از کشور، منتشر می‌شد.  جزوهٴ "عصر بيدارى ملتها"، نوشتهٴ دکتر محمودى بختيارى؛ "مکتبهاى مشهور سياسى" و "دو جنبهٴ مبارزه با بلشويسم" ، نوشتهٴ دکتر عاملى تهرانى؛ و جزوهٴ "انجمنهاى ايالتى و ولايتى يا طرح تجزيه ايران" منتشر شد.  در اسفندماه ١٣۴٠، نشريهٴ تعليماتى شماره ١ حزب پان‌ايرانيست، با بحثهايى پيرامون موقع‌شناسى و وظايف و اختيارات مسئولان و رابطان حزب در شهرستانها منتشر گرديد.  در همين هنگام، بحث و بررسى گروههاى حزبى جهت تنظيم و تدوين برنامه‌هاى حکومتى حزب پان‌ايرانيست آغاز گشت.
کنگره سوم حزب پان‌ايرانيست در مهرماه ١٣۴١ برگزار شد و طى آن تصميم برآن گرفته شد که از حداکثر امکانات قانونى براى فعاليت علنى استفاده شود.  اعضاى کميته عالى رهبرى عبارت بودند از محسن پزشگپور، دکتر محمد رضا عاملى تهرانى، دکتر فضلﷲ صدر، دکتر عباس روحبخش، حسن کامبخش، دکتر هوشنگ طالع، و دکتر عبدﷲ افسرپور.  کميته عالى رهبرى، در نشست آبان ماه ١٣۴١، دکتر عاملى تهرانى را به دبير مسئولى حزب انتخاب نمود.
در اين هنگام، آن دسته از اعضاى حزب پان‌ايرانيست و حزب ملت ايران که از جدايى اين دو حزب خشنود نبودند، براى اتحاد دوبارهٴ  آنان تلاش‌هايى را آغاز کردند.  نشستى با حضور داريوش و پروانه فروهر، که تازه پيوند زناشوئى بسته بودند، محسن پزشگپور، دکتر محمد رضا عاملى تهرانى، و گروهى از اعضاى دوحزب بر گزار شد.  در اين جلسه پيشنهادهاى مختلفى براى وحدت مطرح شد که هيچيک مورد قبول هر دو طرف واقع نشد.  بدين ترتيب، فرصتى ديگر براى اتحاد اين دو حزب از دست رفت.
لوايح ششگانه، که در سال ١٣۴١ از سوى شاه پيشنهاد شده بود، و بعدها انقلاب سفيد نام گرفت، بويژه دو اصل اصلاحات ارضى و خلع يد از اربابان بزرگ، و همچنين شرکت زنان در انتخابات، از نظر حزب پان‌ايرانيست حائز اهميت ويژه‌اى بود.  اين حزب، اگر چه عضو جبهه ملى نبود، ولى همواره سعى داشت که دوشادوش آن فعاليت نمايد.  با توجه به اين امر، حزب پان‌ايرانيست با برخى سران  جبهه ملى، از  جمله دکتر صديقى، دکتر سنجابى، دکتر بقايى، و داريوش فروهر، تماس گرفت و به  آنان پيشنهاد کرد که دررفراندوم ششم بهمن شرکت کنند.  حزب پان ايرانيست معتقد بود که کسانى که در اطراف شاه بودند از اعتقاد و توان لازم براى اجراى چنين اصول مهمى برخوردار نبودند.  به اين ترتيب، نيروهای ملى می‌توانستند مبارزه‌اى همه جانبه با دست اندرکاران حکومت را آغاز کنند.  اين پيشنهاد مورد قبول و توجه چند تن از رهبران جبهه ملى قرار گرفت، ولى به سبب تنش‌هاى   درون-سازمانى نتوانست مورد بررسى درخور قرار گيرد.  داريوش فروهر لوايح ششگانه را عوام‌فريبى شاه  می‌دانست و با راٴى مثبت دادن به آن مخالف بود.
حزب پان‌ايرانيست، در اواخر دی‌ماه ١٣۴١، موافقت مشروط خود را پيرامون لوايح ششگانه اعلام کرد.  در اعلاميه اين حزب، مورخ ٢٧/١٠/١٣۴١، آمده است: " ... گو اينکه لايحه اصلاحات ارضى و ملحقات آن داراى پاره‌اى نواقص است، از جمله آنکه تحولات کشاورزى را در مسير رشد سريع اقتصادى تاٴمين نمی‌کند، ... و گو اينکه پنج طرح ديگرى که به تصويب ملى گذاشته شده است، آن چنان توانايى ايجاد تحول و دگرگونى در زمينه‌هاى اجتماع را ندارد، ... و گو اينکه خلع يد از عوامل فاسد و منحرف و کهنهٴ هيئت حاکمهٴ ايران و استقرار يک حکومت ناسيوناليستی و وصول به نظام شايستهٴ ملت ايران ممکن نيست ...، حزب پان‌ايرانيست، بخاطر حمايت و پشتيبانى از اين گامى که به جلو برداشته شده است، در امر تصويب ملى پاسخ آرى خواهد داد و موافق مشروط می‌باشد.  " جزوهٴ "نظرات انتقادى و تکميلى حزب  پان‌ايرانيست در باره لوايح ششگانه" نيز که بيانگر نظرات حزب بود، در همان زمان منتشر شد .
اختلافات درونى جبهه ملى از يک سو، و مخالفت سران جبهه با بنيانگذار آن، دکتر مصدق، بر سر اساسنامه آن از سوى ديگر، منجر به توقف فعاليت‌هاى جبهه ملى دوم در نيمه دوم سال ١٣۴٢ گرديد.  پس از متوقف شدن کوشش‌هاى جبهه ملى، گروهى از اندامان آن از دکتر مصدق خواستند که تشکيل جبهه ملى جديدى را، به صورتى که خود او مقتضى می‌دانست، به باقر کاظمى ارجاع کند.  دکتر مصدق به توصيه آنان عمل نمود.  به اين ترتيب، با نظارت باقر کاظمى و شرکت احزاب و جمعيتهاى: نهضت آزادى ايران، سازمان دانشجويان جبهه ملى، حزب ملت ايران، و جامعه سوسياليست‌هاى نهضت ملى، تلاش بر اين شد که جبهه ملى ديگرى به نام جبهه ملى سوم تشکيل گردد.  اما در عمل، جبهه ملى سوم هيچگاه به صورتى  که بايد پا نگرفت.
به دنبال رفراندوم ششم بهمن ١٣۴١، تحولات کشور هرچه بيشتر بر قدرت شاه می‌افزود.  تيمور بختيار، رئيس پر قدرت سازمان امنيت، برکنار و تيمسار پاکروان به جاى او نشست.  انتخابات  مجلس ٢١ در شهريور ماه ١٣۴٢ زير نظر اسدﷲ علم برگزار شد. از نمايندگان دوره‌هاى گذشته تنها ١٨  تن در اين مجلس حضور داشتند، و کارآيى اين مجلس عملاً سلب شده بود.  حزب پان‌ايرانيست در انتخابات شرکت نکرد.  جبهه ملی نيز اين انتخابات را تحريم کرد.
حزب پان‌ايرانيست که تدوين برنامه حکومتى خود را قبل از کنگره سوم، يعنى از سال ١٣۴٠ آغاز و اکنون به پايان رسانده بود، خود را آماده حضور در صحنه سياسى کشور می‌ديد.  کنگره چهارم حزب در تيرماه ١٣۴٣ تشکيل گرديد.  در اين کنگره، پيشنهاد  غير منتظره‌اى از سوى دکتر عاملى تهرانی، دکتر صدر، دکتر طالع، دکتر روحبخش، و محمد على زرشکى مطرح گرديد.  بموجب اين پيشنهاد، که با اکثريت نيز مورد تصويب قرار گرفت، کميته عالى رهبرى منحل شد.  همهٴ اختيارات اين کميته و همچنين اختيارات دبير مسئول به محسن پزشگپور، رهبر حزب، واگذار گرديد.  به اين ترتيب، از آن زمان تا کنگره هفتم که در بهمن ١٣٧۶ تشکيل شد، سيستم رهبرى فردى بر حزب پان‌ايرانيست حاکم گرديد.
برخى از اندامان حزب از اين تصميم ناخشنود بودند و تنى چند نيز از حزب کناره‌گيرى کردند.  اما حزب پان‌ايرانيست همچنان فعاليت علنى خود را در درون و برون از کشور دنبال مىکرد.  در آذرماه ١٣۴٣، شعارهاى ٣٩ گانه‌اى، به نام منشور سربلندى ايران، منتشر گرديد.  اين منشور راهنماى مبارزات حزب پان‌ايرانيست در آن برهه از زمان بود.
بندهايى از منشور سربلندى ايران: "بحرين، استان چهاردهم ميهن ما، بى ارزشتر از کشمير و قبرس نيست؛ آن را به مام ميهن بازگردانيد".  "در برابر دشمن مسلح، بايد تا دندان مسلح بود".  "درهاى دانشگاه‌ها و مدارس ايران را بر روى هم‌ميهنان ساکن خليج فارس و ايرانيان خارج از مرز باز کنيد".  "زمان، زمان وحدت است.  ايرانيان، بر ضد تجاوز و نفوذ بيگانگان متحد شويد".  "به فرزندان اين سرزمين نقطه حرکت واحد و امکان و فرصت مساوى بدهيد".  "اين سرزمين، ايرانزمين است.  در ايرانزمين، براى هيچ انديشه ضد ايرانى جایی نيست".  "هر سازمان ادارى بايد خشتى از بناى عظيم نظم ملى باشد".  "سکوت دشت‌ها و کوهستان‌هاى ايرانزمين را با فرياد پر خروش گردش چرخ کارخانه‌ها در هم شکنيد".
داريوش فروهر پس از انقلاب ١٣۵٧ وزير کار در دولت موقت مهدى بازرگان گرديد. او و همسرش، پروانه فروهر، در آذرماه ١٣٧٧ در خانهٴ خود به دست عوامل وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى کشته شدند.
ماٴخذ: عمدتاً "نگاهى گذرا بر تاريخ پان‌ايرانيسم" که توسط مهندس رضا کرمانى به صورت پاورقى در "ضداستعمار"، نشريه داخلى حزب پان‌ايرانيست، نوشته می‌شود.  نشریه "ضداستعمار" اکنون "حاکمیت ملت" نامیده می‌شود.
با انتشار هر بخش تازه از اين مجموعه، چکيدهٴ آن به اين صفحه افزوده خواهد شد.

آغاز فعالیت

مکتب پان ایرانیسم در سال ۱۳۲۶ به رهبری محسن پزشکپور بنیانگذاری گردید . افراد این مکتب در سال‌های ۱۳۲۰ به هنگام ورود نیروهای انگلیسی به ایران و در سال‌های ۱۳۲۴ و ۲۵ به هنگام اشغال آذربایجان بدست ارتش سرخ با تشکیل گروه‌های ضربت و زیرزمینی به مبارزه علیه بیگانگان پرداخته بودند. در سال ۱۳۳۰ خورشیدی مکتب پان ایرانیسم به مرحله نوینی گام گذاشت و حزب پان ایرانیست تشکیل گردید. اندامان حزب پان‌ایرانیست تا سال ۵۷ به گونه آشکار و نهان در میدان سیاسی و فرهنگی ایرانزمین حضور داشتند و چه در مجلس شورای ملی (دوره‌های ۲۲ و ۲۵) و چه در کابینه‌های وقت حضور داشتند؛ محسن پزشکپور و دکتر محمدرضا عاملی تهرانی دو تن از اندیشمندان و سیاستمدارانی هستند که به پایداری پایه‌های تئوریک نهضت پرداختند.

انتقال به خارج از ایران

پس از دستگیریهای اندامان و اعدام دکتر عاملی تهرانی ، کادر مرکزی حزب پان‌ایرانیست در سال ۱۳۵۹ به برون مرز انتقال یافت، و لیکن محسن پزشکپور در سال ۱۳۷۰ به ایران بازگشت و حزب کوششهای خود را از سرگرفت.
در بهمن ۱۳۷۶ با ادامه ی فعالیتها, کنگره هفتم حزب تشکیل شد. در سال ۱۳۸۱ کنگره ی نهم حزب برگزار گردید و اعضای شورای مرکزی برای مدت سه سال انتخاب شدند پس از آن در سال ۱۳۸۴ با یورش نیروهای انتظامی و امنیتی, کنگره ی دهم حزب ناکام ماند و فشار بر اندامان روزبه روز بیشتر شد و متعاقبا تعدادی از اعضا با احکام بازداشت و حبسهای طویل المدت مواجه شدند.

شورای موقت

تا تابستان ۱۳۸۹ حزب کماکان با همان کنگره ی قبل و با انجام تغییراتی در کادر رهبری به فعالیتهای خود ادامه می داد در شهریور ماه ۱۳۸۹ رضا کرمانی و حسین شهریاری اعضای بجا مانده از کنگره ی قبلی که به ترتیب در شرایط بازداشت موقت و زندانی زندان گوهردشت بودند, با انتشار بیانیه ای ادامه ی فعالیتهای کنگره نهم را مطابق با ماده ۱۰ اساسنامه ی حزب پان ایرانیست شهریور۱۳۸۱ به مصلحت ندانسته و خواستار تشکیل شورای موقت رهبری در برونمرز شدند.
متعاقبا بیش از صد تن از از اعضا با صدور بیانیه ای در شهریور ۱۳۸۹ اختتام دوران کنگره ی مصوب ۱۳۸۱ را اعلام کردند و حزب پان ایرانیست از آن تاریخ کماکان برای تشکیل کنگره ی موقت خود در تبعید تلاش می کند.

حزب پان ایرانیست در تبعید

در طول تمام سالهای پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) ,علاوه بر آن دسته اندامان و هواداران حزب پان ایرانیست که در بیشتر شهرهای بزرگ ایران فعالیت دارند ,بسیاری از ایشان در پایتختهای اروپایی و برخی شهرهای کانادا، استرالیا وآمریکا به کوشندگیهای خود ادامه می‌دهند.

ارگان حزب پان ایرانیست

ارگان حزب پان‌ایرانیست حاکمیت ملت است. از فروردین ۱۳۷۷ نشریه داخلی حزب پان‌ایرانیست به نام «ضد استعمار» منتشر شد و از شماره ۴۴ به «حاکمیت ملت» تغییر نام داد.

پان ایرانیسم به نقل حزب

پان‌ایرانیسم چیست و چه می‌گوید

 واژه پان‌ايرانيسم براى نخستين بار پیرامون سال ١٣٠۵ خورشيدى از سوی  دکتر محمود افشار يزدى در مجله کابل بکار برده شد.  در اين نوشته، دکتر افشار يزدى از هماهنگی و اتحاد ميان ايران و افغانستان سخن گفته و سختى‌هایی را که در این راه می‌دید بازگو کرده بود. اين کهنترين کاربرد واژه پان‌ايرانيسم است که از آن آگاهى داريم.  پان‌ايرانيسم، بمانند هر مقولهٴ اجتماعى-‌ سياسى ديگر، از ديدگاه‌هاى گوناگون تعريف‌هاى گوناگونى دارد.  ما اينجا به دو تعريف زير بسنده خواهيم کرد.

پان‌ايرانيسم از ديدگاه دکتر محمود افشاريزدى

پان‌ايرانيسم در نظر من بايد "ايده‌آل" و هدف اشتراک مساعى تمام ساکنين قلمرو زبان فارسى باشد در حفظ زبان و ادبيات مشترک باستانى.  منظورم اتحاد کليه ايرانی‌نژادان - فارس‌ها، افغان‌ها، آذری‌ها، کردها، بلوچ‌ها، تاجيک‌ها و غيره - است براى حفظ و احترام تاريخ چند هزار سال مشترک و زبان ادبى و ادبيات مشترک.  هيچ وقت عقلاى ايران انديشه  اينکه به خاک کشورهاى ديگر تجاوز کنند را در مخيله خود نداشته‌اند.  هميشه حرف اين بوده است که ما بايد از لحاظ ارضى وضع کنونى خود را نگاه داريم و استوار کنيم.
پان‌ايرانيسم ما بايد جنبه دفاعى و فرهنگى داشته باشد نه تهاجمى.  به اين معنى که در برابر "پان"هاى ديگر، مانند پان‌تورانيسم يا پان‌عربيسم که قصد تجاوز از حدود ارضى خود دارند، مقاومت داشته باشيم.
 پان‌ايرانيسم از ديدگاه حزب پان‌ايرانيست
پان‌ايرانيسم وحدت و هماهنگى همهٴ تيره‌هاى ايرانى است در جهت استقرار حاکميت ملت ايران.
ملت بزرگ ايران داراى يک وطن، يک تاريخ، يک فرهنگ، و آداب و رسوم می‌باشد.  پراکندگى، تفرقه و تشتت، و وضع کنونى به ملت ايران تحميل شده است. پان‌ايرانيسم نهضت وحدت طلب ملت ايران است.  پان‌ايرانيسم جنبشى است سازنده و خلاق.  نظامى است نوين بر اساس هدف‌هاى پرفروز تاريخ ايرانزمين.  پان‌ايرانيسم راهى است براى ملت ايران براى رهايى و وحدت.

محمود افشار یزدی

محمود افشار یزدی (۱۲۷۲-۱۳۶۲) دولت‌مرد، نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و نیکوکار ایرانی.
محمود افشار یزدی، فرزند محمدصادق، در سال ۱۲۷۲ ه‌.خ در یزد متولد شد. در سیزده سالگی مادر را از دست داد، و برای تحصیل نزد عمویش به شهر بمبئی در هند اعزام شد. محمود افشار یزدی در هند مقدمات علوم جدید و زبان انگلیسی را فراگرفت. و پس از سه سال به تهران آمد و در مدرسهٔ علوم سیاسی به تحصیل پرداخت. در نوزده سالگی به قصد ادامهٔ تحصیل راهی سویس شد و طی هفت سال در لوزان دورهٔ لیسانس و دکتری حقوق را به پایان برد و از دانشکدهٔ علوم سیاسی دانشگاه لوزان درجهٔ دکتری دریافت کرد. چون ایام اقامت وی در اروپا مقارن با ختم جنگ جهانی اول بود و موضوع قرارداد ۱۹۱۹ مطرح بود، در جراید سویس مقالاتی در دفاع از حقوق ایران نوشت. در همین دوره بین او و علی‌اکبر داور که او نیز در سویس مشغول به تحصیل بود، دوستی و نزدیکی ایجاد شد که در تمام مدت عمر ادامه یافت.
محمود افشار پس از به پایان رساندن دوره دکتری در سال ۱۳۰۰ به ایران بازگشت. چندی در مدرسهٔ علوم سیاسی به تدریس تاریخ اشتغال داشت. زمانی که علی‌اکبر داور عهده‌دار وزارت فواید عامه شد، او را به همکاری دعوت کرد و ریاست مدرسهٔ تجارت را که تازه تأسیس شده بود به وی سپرد. دکتر محمود افشار اساس مدرسهٔ مزبور را مطابق با مدارس اروپایی پی‌ریزی کرد. در سال ۱۳۰۵ به دعوت علی‌اکبر داور وارد تشکیلات نوین قضایی شد و به مستشاری استیناف تهران منصوب گردید. پس از چند سال بین وی و داور اختلاف سلیقه بوجود آمد و محمود افشار عدلیه را ترک کرد. در زمان وزارت دارایی سید حسن تقی‌زاده به آن وزارتخانه منتقل شد و ریاست ادارهٔ اقتصادی و حقوقی را که از مهم‌ترین ادارات بود به او سپردند و تا سال ۱۳۱۲ در آنجا خدمت می‏کرد. وقتی داور به وزارت مالیه رفت او به دادگستری بازگشت. ابتدا به مقام دادیاری دیوان عالی کشور رسید، و چندی بعد مقام مستشاری یافت. در سال ۱۳۲۲ از خدمت در وزارت دادگستری انصراف داد و به وزارت فرهنگ منتقل شد. در آبان ۱۳۲۳ در دورهٔ وزارت باقر کاظمی (مهذب‌الدوله) به معاونت وزارت فرهنگ منصوب شد و این سمت را درکابینهٔ بعدی در وزارت فرهنگ دکتر عیسی صدیق نیز حفظ کرد. اما در فروردین ۱۳۲۴ از این سمت استعفا کرد و این آخرین موقعیت اداری او بود.
دکتر محمود افشار یزدی از سال ۱۳۰۰ وارد عرصهٔ مطبوعات شد. در سال ۱۳۰۴ مجلهٔ آینده را تأسیس کرد که ابتدا دو سال (۲۴ شماره) منتشر شد. سپس از سال ۱۳۲۳ انتشار آن را از سر گرفت و ۱۶ شمارهٔ مجله طبع شد. انتشار مجلهٔ آینده را یک بار دیگر در سال ۱۳۳۸ تجدید کرد و تنها ۶ شماره انتشار داد. دورهٔ جدید مجلهٔ آینده در سال ۱۳۵۸ توسط فرزندش ایرج افشار آغاز به انتشار کرد.
از اقدامات دیگر وی ایجاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی است. همچنین قسمتی از مستغلات خود را در باغ فردوس شمیران وقف مؤسسه لغت‌نامه دهخدا کرد.
دکتر محمود افشار یزدی در ۲۸ آذر ۱۳۶۲ در ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

ايران کجاست؟ ايرانيان کدامند و راز سرفرازيشان درچيست؟

ايران کجاست؟ اين سرزمينى که ميهن ايرانيان است بر کدامين پهنه از گوى زمين گسترده است؟  ايرانيان کدامند؟  نام و نشانشان چيست، تاريخ و روزگارشان چگونه گذشته است و امروز چگونه می‌زيند؟  اگر اين مقوله را از ديدگاه‌هاى تاريخى وفرهنگى بررسى کنيم، می‌توانيم هدف‌ها وايده‌آل‌هاى خود را به وضوح و آشکارا معين سازيم.  اين هدف بايد، بدون توجه به امکانات ناچيز امروز ما، و فقط از روى راستی‌هاى ‌بی‌چون‌وچراى تاريخ و هستى ملت ما، معين و مشخص گردد.
ميهن ايرانيان فقط اين سرزمين به اصطلاح گربه‌مانندى نيست که امروز دولتى در تهران بر آن فرمان می‌راند، و ايرانيان تنها کسانى که در آن پهنه از زمين روزگار می‌گذرانند، نيستند.  در گردش روزگار، ميهن ايرانيان بارها جمع و تفريق شده‌است.  ميهن ايرانيان بارها مورد هجوم قرار گرفته‌است.  پيروزى‌هاى بزرگ، و شکست‌هاى بزرگ از سر ما گذشته‌اند.  ما بايد "ايران" را بشناسيم و ايرانيان را، در هرجاى جهان که باشند، شناسايى کنيم.  ايران ميهن همهٴ ايرانيان است.  فارس‌ها، کرمانی‌ها، مازندرانی‌ها، گيلانی‌ها، ترکمن‌ها، آذری‌ها، خراسانی‌ها، افغانستانی‌ها، خوزستانی‌ها، بلوچ‌ها، تاجيک‌ها، کردها، لرها و... همه ايرانى هستند.  فلات ايران، يا به قولى ايرانشهر، حوزهٴ فرهنگ ديرپاى ايرانى و ميهن همهٴ ما ايرانيان است.  هيچيک را به ديگرى فزونى نيست.  همهٴ ما اندامهاى يک پيکريم: پيکر ملى ايران.
اگر کرد ايرانى است، که هست، چگونه می‌توانيم پراکندگى او را و ستمى را که بر او می‌رود ناديده بگيريم.  کردها بايد در ميهن يگانهٴ خويش با سرافرازى زندگى کنند و زير ستم حکومتهاى غيرايرانى به تيره روزى نگذرانند.  اين آرزويى همه انسانى است که بايد چون آفتاب دل و جان ما را گرم بدارد.  اگر آذرى ايرانى است، که هست، نبايد جدايى ناخواستهٴ او را از ميهن بزرگش که نتيجهٴ ستم يک امپراتورى اروپايى است، واقعيت بى چون و چراى تاريخ شمرد و از سرنوشت او غافل ماند.
همه ما بايد یکبار ازنو تاريخ و گذشتهٴ خود را، و گشت زمانه را، مرور و مطالعه کنيم.  بايد مسيرى روشن براى حرکت آينده در نظر بگيريم.  استراتژى درستى براى سياست ملى ايران طراحى کنيم.  حقايق را از لابلاى تاريخ خود بشناسيم و بشناسانيم.  تشخيصِ هدف نخستين کار ماست.  براى رسيدن به آن بايد تجهيز کنيم و تاکتيک‌هاى مناسب اختيار نماييم.  نيرومندتران خود فرصت‌ها را می‌آفرينند.  هوشياران از فرصتهایی که روزگار پدید می‌آورد بهره می‌گيرند.  اما خواب‌آلودگان و بيم‌زدگان قادر به استفاده از هیچ فرصتی نخواهند بود.
بديهى است که رسيدن به هدف‌ها و ايده‌آل‌ها کار آسانى نيست که در مدتى کوتاه برآوردنى باشد.  برنامه‌ريزى‌هاى بلند مدت، ميان مدت و کوتاه مدت می‌خواهد.  راه دشواری است که پله پله بايد پيموده شود.  برنامه‌هاى دراز مدتِ ملى چه بسا که از عمر نسلى يا نسل‌هايى درگذرند، ولى وجود آنها، و زنده و پويا بودنشان، راز پيروزي‌هاى ملى را با خود دارد.  اگر قومى آرمانهاى خود را فراموش کند، اگر چه به تعداد انبوه باشد، ماندگار نخواهد بود.  ولى اگر افراد قبيله‌اى کشتار شوند و تنها اندکى از آنان بمانند، و روح و فرهنگ قبيله را پاس دارند، دوباره ا نبوهى خواهند گرفت.  نام و نشان قبيله را نگه خواهند داشت و زندگانى را در راهى که راه اوست خواهند پيمود.
راز پيروزى را در باهمى دريابيم و بازگوييم.  اگر نيرومند باشيم، فرصتها را خواهيم آفريد؛ و اگر هوشيار باشيم از فرصتهايى که به ما روى خواهند کرد سود خواهيم جست تا دوباره درفش فروافتاده را برافرازيم و سرود بزرگی‌ها را در ميهنى که خانهٴ همهٴ ماست به آسمان بفرستيم.
آرمان يگانگی‌جوى ايرانيان نبايد در چارچوب يک حزب يا سازمان خاص سياسى محصور و محبوس بماند. در دورانى که ملتهاى اروپايى که بزرگترين کينه‌ها و عداوتها را با هم داشته و به جنگ‌هاى بزرگ و کشتارهاى فجيع و ويرانيها دست یازیده‌اند، امروز بزرگى و سرافرازى و حفظ آزاديهاى خود را درکنارهم‌زيستن يافته‌اند؛ چرا ملت ما که سابقهٴ هزاران سال زندگى مشترک را دارد، و در دو قرن گذشته پيکرش به زخم اروپاييان خون آلود گشته، در انديشهٴ مداواى خود نباشد؟   ايرانيان، بدور از انديشه و تفکر سياسى خويش، بايد بر اصولى که مايهٴ حيات سرفراز همهٴ آنها است به توافق، يکدلى و هماهنگى برسند.  همچنانکه هر ايرانى از چپ و راست و ميانه، دلبستهٴ هر آئين و کيش و وابستهٴ هر مکتب و روش، خواستار هر نظام حکومتى و سيستم اجتماعى، بايد آزادى را براى همگان بخواهد و دست رد بر سينهٴ همهٴ زورمندان بزند.  برهمين منوال، زيستن ايرانيان در کنار هم، درون مرزهاى امن، بايد در حد يک آرمان ملى و بدور از اختلاف نظرهاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... پذيرفته شود و هدف غايى و نهايى سياست ملی قرار گيرد.
بر سر اين مسئله با هم توافق کنيم.  بدانيم که راه سرفرازى در تجزيه و جدايى نيست.  بيم و هراس خود را از جدايى بخش‌هايى از سرزمين کنونى ايران بدور بريزيم.  هيچ تجزيه‌اى بى خواست و ارادهٴ ما صورت نخواهد گرفت.  اين ما هستيم که بايد درفش يگانگى را بر بام تاريخ برافرازيم و سرودهاى همدلى را به آسمان بفرستيم.  بايد هرکس و هر گروه و دسته‌اى را که نداى جدايى سر می‌دهد از خود برانيم و اين نغمه‌هاى ناموزون را ناشنوا باشيم.  بدانيم که هيچ چيز ارزشمندتر از ميهن يگانه، مستقل، توانا و آزاد نيست.  و چنين ميهنى را جز ملتى آرمانخواه، آزاد و حاکم بر سرنوشت خويش پديد نخواهد آورد.  کوشش ما در اين راه اگر امروز آغاز شود سزاوارتر از فردا است.
اگر ما از پوسته‌هاى حقير تمايلات ناچيز و بی‌بها بيرون بياييم و بر قلهٴ شامخ انديشه‌هاى آزادگی‌جوى فرهنگ بلند خويش برآئيم، پوييدن راهى که دشوار می‌نمايد بسيار آسانتر خواهد بود.  من به جد می‌کوشم که در اين نوشتار خود را در پهنهٴ يک کوشش فرهنگى نگه دارم و به عرصهٴ در گيريهاى سياسى پا نگذارم.  زيرا می‌دانم که اگر بر سکوى استوار يک آرمان همه ايرانى جاى بگيريم، گرفت‌وگيرهاى سياسى رنگ خواهند باخت و در حد برخوردهاى برنامه‌اى، يعنى آنگونه که بايد باشد، محدود خواهند ماند.  براى انجام يک برنامهٴ سياسى کارآمد باید زمينهٴ مناسب انديشه‌اى-‌ فرهنگى فراهم آيد. و من با خوشوقتى می‌نگرم که سپيدهٴ فردا از پشت شب سياه در حال دميدن است.
سختی‌هايى که بر ما گذشته خودآگاهمان کرده و بسيارى را از کردهٴ يابوى لنگ خودکامگيها و خودمداريها بر پشت بارهٴ تيزتک هماهنگی‌ها و همبستگی‌ها راه می‌نمايد.
 بياييد تا بر سر شعار "آزادى براى ايرانيان" توافق کنيم.  بياييد تا با همبستگى برسراين شعار رهايى بخش، حاکميت را در مرزهاى کنونى، به ملت بسپاريم.  پيروزى در اين مهم، يعنى اجراى برنامهٴ کوتاه مدت، حرکت به سوى آرمانهاى بلند است.  يگانگى تيره‌هاى ايرانى را در ميهن بزرگمان استراتژى درازمدت خود قرار دهيم.
سازمانهاى فرهنگى و سياسى خود را بر پايه‌هاى دموکراتيک تغيير شکل داده و يا پديد آوريم.  درِ اين سازمان‌ها را به روى همهٴ ايرانيان گشوده نگه داريم.
  در بازشناسى خود و ميهن و ملت خود بی‌باکتر و ژرفتر شويم.
ستيزى سزاوار با بيگانه پرستى، جدايى خواهى، زورمدارى و خودکامگى بيآغازيم و پيش ببريم.  راه بازگشت به خويش را در خود و براى آنها که از ما جدا افتاده‌اند باز و هموار کنيم.
نوروزى که از راه می‌رسد، اين گرانبها دستاورد فرهنگ ايرانيان را، با هم جشن بگيريم.  يگانگى را از همينجا آغاز کنيم.
ايران بزرگ آرمان بزرگ می‌خواهد.

سوگندنامه

« پاینده ایران
آرمان و آرزوی من آزادی، آبادی، و سرافرازی ایران است. من به مردمسالاری باور دارم. من به یگانگی و یکپارچگی ایران بزرگ باور دارم. می‌دانم که تنها با مردمسالاری است که می توان یگانگی و یکپارچگی ایران را پایدار و استوار کرد.
می‌دانم که حزب پان‌ایرانیست پرچمدار این باورهاست. می دانم که حزب پان‌ایرانیست بنیاد‌‌گرفته بر اندیشۀ پان‌ایرانیسم است و پان‌ایرانیسم رستاخیز آزادیخواهی و آزادگی همۀ تیره‌های ایرانی است.
من آماده‌ام تا همه توان خود را در راه برپایی و استواری مردمسالاری در ایران بکار گیرم. من برای پیوستن به حزب پان‌ایرانیست آماده‌ام. من آماده‌ام که در کنار دیگر اندامان حزب پان‌ایرانیست تلاشی خستگی‌ناپذیر را در راه سرافرازی ایران بزرگ آغاز کنم.
من سوگند یاد می‌کنم که همیشه برای ایران، رستاخیز پان‌ایرانیسم، و حزب پان‌ایرانیست سربازی فداکار باشم. من سوگند یاد می‌کنم که برای دیگر یاران پان‌ایرانیست دوست و همگامی وفادار باشم.
خدای بزرگ در این راه یارم باد! »

منبع


Engheta, Naser (2001). 50 years history with the Pan-Iranists. Los Angeles, CA: Ketab Corp. ISBN 1-883819-56-3
تاریخچه مکتب پان ایرانیسم، هوشنگ طالع
حزب پان ایرانیست، علی اکبر رزمجو
حزب پان ایرانیست به روایت اسناد، شهلا بختیاری
http://fr.wikipedia.org/wiki/Parti_pan-iraniste_d'Iran *
http://en.wikipedia.org/wiki/Pan-Iranist_Party
مجلهٔ آینده، سال نهم، شمارهٔ دی و بهمن ۱۳۶۲ (ناموارهٔ دکتر محمود افشار)
زندگی‌نامه دکتر محمود افشار - سایت بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
کتاب:تاریخچه مکتب پان ایرانیسم - نویسنده:طالع، هوشنگ - ناشر: سمرقند - ISBN:X-9-92756-964 خانه کتاب

کریسمس

کریسمَس یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان عید میلاد جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی ازگاهشماری یولبانی جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند.
ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاجشویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک ( به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، مردم بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالت متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند. با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.

ریشه تاریخی

جامعه مسیحیت اولیه، میان تاریخ واقعی میلاد عیسی مسیح و مراسم مذهبی بزرگداشت این واقعه، فرق مینهاد. در دو قرن نخست پیدایش آیین مسیحیت، بازشناسی تاریخ زادروز شهدای مسیحی و به پیروی از آن، عیسی، با مخالفتهای بسیاری در بین پیروان این آیین روبرو شد. عده بسیاری از پدران کلیسا، نظرات نیشدار و کنایه‌آمیزی در خصوص برپایی جشن تولد افراد در ادیان پاگانیسم (آیینهای دگرکیشی یا چندخدایی) داشتند و در واقع از دید کلیسا، این روزِ جانسپاری قدیسان و شهدا بود که میبایست به عنوان روز واقعی به دنیا آمدن آنان، گرامی داشته شود. منشا دقیق انتخاب روز ۲۵ ماه دسامبر به عنوان میلاد عیسی مسیح در پرده ای از ابهام قرار دارد و تاریخدانان در مورد آنکه مسیحیان از چه زمانی شروع به برپاداشتن جشن میلاد مسیح نمودند، راسخ نیستند. گرچه اناجیل چهارگانه در عهد جدید، تولد عیسی را با جزئیات شرح می‌دهند، ولی هیچ تاریخی در آنها ذکر نشده است. روز 25 دسامبر، برای نخستین بار در سال ۲۲۱ پس از میلاد، در نوشته‌های  (اولین تاریخنگار مسیحی) به عنوان روز تولد مسیح، انعکاس یافته و بعدها به طور فراگیر در عالم مسیحیت پذیرفته شده است.
اما بیشتر محققان معتقدند که این روز در امپراطوری روم جایگزینی برای جشن «روز تولد خورشید شکست ناپذیر» (dies solis invicti nati) که در هنگامه انقلاب زمستانی به عنوان نماد نوزایی خورشید، به دور افکندن زمستان و ندای تولد دوباره بهار و تابستان برگزار میشد، رایج گردید و در واقع کریسمس، صورت «مسیحی شده» این جشن است. پیش از پذیرفتن آیین مسیحیت به عنوان دین رسمی روم در قرن چهارم میلادی، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان(ساتورن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه میافت و انقلاب زمستانی را که طبق گاهشماری یولیانی باستان حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد، شامل می‌گردید. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا، در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت زادروز میترا، در ۲۵ دسامبر جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا اول ژانویه ادامه میافت که رومیان این روز را نخستین روز ماه و سال جدید می‌دانستند.
کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پاگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود. کلیسای کاتولیک با این امید که پیروان آیین میترا را به آیین مسیحیت وارد کند، به انها اجازه داد تا به عنوان بزرگداشت زادروز مسیح به برگزاری جشن و سرور خود در تاریخ معین شده پیشین ادامه دهند.

بابانوئل

بابانوئل یک شخصیت تاریخی و داستانی در فرهنگ عامیانه کشورهای غربی و مسیحی است. نام بابانوئل با جشن کریسمس آمیخته شده است. بابا نوئل عمدتاً یک پیرمرد چاق با ریش سفید بلند و لباس قرمز است که در روز کریسمس یا شب قبل از آن هدیه‌هایی را برای بچه‌ها می‌آورد.

نامشناسی

بابانوئل که در زبان فارسی به کار برده می‌شود برگرفته از اصطلاح فرانسوی پاپانوئل Papa Noël و یا Père Noël (پدر نوئل) است. در بیشتر کشورهای دنیا نام انگلیسی - آمریکایی آن سانتا کلاوز Santa Claus استفاده می‌شود. سن نیکولاس، بابا کریسمس و کریس کرینگل دیگر نامهای آن است.

ریشه تاریخی

بابا نوئل اشاره به نام یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس دارد که در قرن چهارم میلادی می زیست و از اهالی بیزانس و منطقه آناتولی در ترکیه فعلی بوده است. وی به خاطر کمک و دادن هدیه به فقرا شهرت داشت.جسد سنت نیکلا (نیکلاس) اکنون در کشور ترکیه در منطقه Demre (سواحل دریایی مدیترانه) مدفون است و به علت مومیایی شدن طبیعی (به علت سرما) هنوز قسمتهایی از آن سالم مانده است. دانشمندان در سال 2003 موفق به باز سازی صورت وی از روی استخوانها شدند و با کمال تعجب دریافتند که بابا نوئل واقعی رنگین پوست (پوستی به رنگ قهو ای روشن) بوده است.

اعتقادات مسیحیان درباره بابا نوئل


مسیحیان اروپایی، آمریکایی، برخی مسیحیان ارمنی و قسمتی از مسیحیان فارسی زبان، در شب کریسمس خود و کودکانشان را برای آمدن «بابا نوئل» آماده می نمایند. برخی از اعتقادات ایشان درباره بابا نوئل به شرح زیر است(البته پر واضح است که این باورها مختص کودکان مسیحی می‌باشد):
    * کودکان جورابهای خود را بر میخهایی در بالای تخت خوابشان می آویزند(این نیز از کارهای «نیکلاس» قدیس برداشت شده که جورابهای بچه‌ها را پر از هدایایش می‌کرد)
    * اعتقاد بر این است که بابا نوئل از «شومینه» وارد خانه می‌شود
    * خانه بابانوئل و کارخانه اسباب بازی سازی اش در قطب شمال قرار دارد
    * بابانوئل با نوعی سورتمه که چندین گوزن شمالی آن را می‌کشند به شهرهای مختلف می‌رود. سورنمه‌ای که قادر به پرواز است.
    * بابا نوئل می‌داند که کدام بچه در طول سال خوب بوده و کدام بد؟ چون او با خداوند ارتباط دارد. و او فقط به بچه‌های خوب هدیه می‌دهد.
    * بابا نوئل و «مامان نوئل» در کارخانه شان در قطب شمال با همکاری کوتوله‌های پریزاد (Elf) هدایا را تولید می‌کنند.

آئین‌های کریسمس

برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که: مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد عیسی مسیح به کلیساها می‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزیین و چراغانی می‌کنند و در خیابانها و کوچه‌ها دسته دسته سرودهای پرستشی و شکر گذاری اجرا می‌نمایند.

درخت کریسمس

رسم بسیاری از مسیحیان است که درختی را برای روز کریسمس (جشن زادروز عیسی مسیح) تهیه و آن را در خانه قرار دهند. درخت کریسمس معمولاً از درختان دارای برگهای سوزنی بویژه کاج تهیه می‌شود و می‌تواند در اندازه‌های مختلف باشد. خانواده‌های مسیحی با تزئین درخت کریسمس، سعی در شاداب کردن محیط خانه دارند.

تاریخچه

سابقه تزئین درخت کریسمس به قرن شانزدهم میلادی برمی گردد. آلمانی‌ها نخستین کسانی بودند که سنت تهیه و تزئین درخت کریسمس را بنیان نهادند. پرنس آلبرت، همسر ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۴۱ میلادی درخت کریسمسی را به کاخ ویندسور آورد و به این ترتیب موجب محبوبیت بیشتر آن شد.

رقابت‌ها


در آستانه کریسمس سال ۲۰۰۷ بلندترین درخت کریسمس دنیا به ارتفاع ۳۷ متر در شهر ریودوژانیرو کشور برزیل به نمایش درآمد.

روز باکسینگ

روز باکسینگ (به انگلیسی: Boxing day)یک روز تعطیل عمومی در اتحادیه کشورهای همسود بویژه انگلیس، استرالیا، نیوزلند و کانادا است. این روز که در ۲۶ دسامبر هر سال میلادی جشن گرفته می‌شود یک روز پس از کریسمس است و اغلب کشورهای مذکور روزهای کریسمس و باکسینگ را تعطیل و جشن می‌گیرند.

نام‌شناسی

هرچند علت اصلی نامگذاری این روز معلوم نیست اما عقیده بر آن است که ریشه آن box به معنای جعبه است که اشاره به جعبه هدایای کریسمس دارد. در گذشته در این روز هدایایی به کارمندان زیردست و افراد فقیر داده می‌شد.

تجارت

روز بکسینگ امروزه به یکی از روزهای تجاری مهم در کشورهای مذکور تبدیل شده است به گونه‌ای که حراجی‌های سرتاسری در بسیاری از کشورهای مذکور در این روز انجام می‌گیرد.

تاریخ مذاهب ایران

تاریخ مذاهب ایران

نخستین مذاهب انواع بت پرستی‌های مصنوعی و طبیعی بوده‌اند که بت‌های مصنوعی با سیمای بشری به مثابه آخرین و تکامل یافته‌ترین مذهب بت پرستی بوده‌است. در عین حال مذاهب توحیدی هم از بطن بت پرستی‌ها سر بر آورده.
تاریخ ایران آکنده از اختلاط و اتفاق میان عقاید و آرا و دین و دولت است. اردشیر اول، سرسلسله ساسانیان، می‌خواست یک جامعه ملی - دینی در ایران بنا کند، لذا در هر ایالت یک رئیس روحانی را پذیرفت. سختگیری و خشونت این رهبران دینی و کشتار مسیحیان به شورش مردم در ارمنستان و پیدایش آیین‌های مانوی و مزدکی در برابر یکه‌تازی دین حاکم انجامید. این رویه در آینده‌ای نه چندان دور پایان کار شاهنشاهی ساسانی و استقرار اسلام را در ایران رقم زد.
مردمی که در فلات ایران زندگی می‌کنند...دو بار توانستند کیش جهانی پدید آورند. یکبار در مورد مهر پرستی و بار دیگر در مورد مانیگری.
آیین مانی، آیینی عرفانی است که در برابر بیداد حکومت دینی نخستین بار در ایران پدید آمد. آیین مزدک نیز واکنشی اجتماعی در برابر فشارهای دین حاکم بود که هرگونه تغییر و تحول در مراتب طبقاتی را غیرممکن می‌ساخت و جامعه بسته‌ای را به وجود آورده بود.
برخی از آیین‌ها در دوران پیش از اسلام در ایران رواج یافته‌اند، مانند دین زرتشت، مزدک، مانی و مسیحیت پیش از اسلام.

    * دوره دیو پرستی
    * دوره مهرپرستی
    * دوره مزدیسنی (دین زرتشت)
    * دوره اسلامی

مسلمانان باور داشتند که آموزه‌های اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورات آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت.هر چند گروهی از پژوهشگران این را بهانه‌ای برای تاخت و تاز به ایران زمین می‌دانند.
پس از تشکیل دولت صفویان همواره تشیع آیین رسمی ایران بوده‌است و در حال حاضر از جمعیت ایران، ۸۹٪ شیعه، ۹٪ سنی و ۲٪ مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی و پیروان سایر ادیان هستند.
در اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اسلام و مذهب جعفری دوازده امامی دین رسمی است و سایر مذاهب اسلامی که در قانون اساسی به آنها تصریح شده شامل مذاهب اربعه اهل سنت(حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی) و شیعیان زیدی (چهار امامی) نیز قانونی و دارای احترام کامل می‌باشند. همچنین در اصل ۱۳ قانون اساسی، ایرانیان مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان اقلیت دینی پذیرفته شده‌اند و می‌توانند در حدود قانون بر اساس دین خود عمل نمایند.

اریش لودندورف

اریش لودندورف (به آلمانی: Erich Ludendorff) (۱۸۶۵ - ۱۹۳۷) سردار معروف ارتش آلمان بود.
در جنگ جهانی اول

پاول فن هیندنبورگ و لودندورف

وی در آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ ارتش روسیه را که از نظر نفرات دو برابر ارتش هشتم آلمان بود در نبرد تاننبرگ شکست داد و این شکست و شکست سال بعد باعث تضعیف روسیه و پیروزی انقلاب این کشور شد. لودن دورف دربرست لیتوفسک با روسیه قرارداد صلح امضاء کرد و این کشور را از صحنه جنگ خارج ساخت. وی از آنجا به جبهه غرب بازگشت و متوجه شد که آلمان جنگ جهانی اول را نخواهد برد و به قیصر پیشنهاد کرد که با دولتهای مخالف آلمان وارد مذاکرات صلح شود که قیصر نپذیرفت و او را به سمتی غیر رزمی گماشت.

هيندنبورگ، قيصر ويلهلم دوم و لودندورف

در پایان جنگ اول، لودن دورف که فرضیه «حمله نامحدود زیر دریایی» از اوست به سوئد رفت و در آنجا چند کتاب درباره جنگ نوشت و سوسیالیست‌های آلمان را متهم کرد که در جریان جنگ جهانی اول از پشت به دولت آلمان خنجر زدند و با اظهارات خود روحیه آلمانی‌ها تضعیف کردند.

در حزب نازی

پس از تاسیس حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (نازی)، وی نخستین فردی بود که دفتر عضویت این حزب را امضاء کرد و آدولف هیتلر را بر ضد سوسیالیست‌ها برانگیخت. وی عادت داشت که به جای به کار بردن کلمه سوسیالیست واژه «بی وطن» را بکار برد. بسیاری از کسانی که بر جنگ جهانی دوم تحلیل نوشته‌اند تاکید کرده‌اند که اگر لودن دورف سه سال دیگر زنده مانده بود، المان در جنگ دوم شکست نمی‌خورد زیرا که او مانع حمله نظامی هیتلر به روسیه می‌شد و تا انگلستان از پای در نمی‌آمد اجازه گسترش جبهه را نمی‌داد.

روز شمار جنگ جهانی اول

روز شمار جنگ جهانی اول


28 ژوئن 1914م

یک تروریست صرب، دوک اعظم اتریش، فرانسیس فردیناند، و همسرش را در سارایوو، شهری در بوسنی هرزگوین ، ترور می کند.

28 ژوئیه 1914

امپراتوری اتریش ـ مجارستان به صربستان اعلان جنگ می دهد. روسیه آماده دفاع از صربستان می گردد.

یکم تا سوم اوت 1914

آلمان که متحد اتریش ـ مجارستان است، در یکم اوت به روسیه اعلان جنگ می دهد و در سوم اوت به فرانسه، متحد روسیه، اعلان جنگ می دهد.

2 اوت 1912

بریتانیا برای دفاع از بلژیک که در جنگ بی طرف بود، در برابر آلمان مهاجم وارد جنگ می شود.

اوت 1914

آلمانیها از بلژیک گذشته و به فرانسه حمله می کنند. آلمانیها ارتش فرانسه و نیروی اعزامی بریتانیا را به سمت پاریس عقب می رانند.

20 اوت 1914

آلمانیها روسیه مهاجم را در نبرد تاننبرگ شکست می دهند و از آنها را تا «پروشا» عقب می رانند. این منطقه جنگی موسوم به جبهه شرق می گردد.

سوم تا نهم سپتامبر1914

فرانسویها و بریتانیاییها در نبرد مارن آلمانیها را از نزدیکی شهر پاریس، پایتخت فرانسه به عقب می رانند. تاکسی ها سربازان فرانسوی را از پاریس به خطوط مقدم نبرد انتقال می دهند.

نوامبر 1914


پیشروی در غرب متوقف می گردد. طرفین متخاصم شروع به حفر خندقهایی می کنند که از ساحل بلژیک تا مرز سوئیس امتداد دارند. این منطقه جنگی موسوم به جبهه غرب می گردد. خطوط این منطقه تا سال 1918 چندان تغییر نخواهد یافت.

25 آوریل 1915

سربازان بریتانیایی و استرالیایی به امپراتوری عثمانی حمله می کنند و در گالیپولی ، شبه جزیره ای در غرب ترکیه مستقر می گردند. در این حمله، نیروهای مهاجم به سختی شکست می خوردند.

7 مه 1915

یک زیر دریایی آلمان، کشتی مسافری بریتانیایی «لوسیتانیا» را در اقیانوس اطلس غرق می کند. در میان غرق شدگان 128 آمریکایی وجود داشتند.

21 فوریه 1916

ارتشهای آلمان و فرانسه برای تسخیر شهر نظامی وردان در شمال شرقی فرانسه، وارد نبرد می شوند. نبرد تا ماه دسامبر به طول می انجامد و یک میلیون کشته بر جا می گذازد.

31 مه 1961

ناوگان جنگی آلمان و بریتانیا نبرد دوردست دانمارک انجام می دهند.

1 ژوئیه 1916

در اولین روز نبرد سوم، رودخانه ای در شمال غربی فرانسه، سربازان مهاجم بریتانیایی متحمل 60000 کشته و زخمی می شوند که از این میان 19000 نفر کشته می شوند.

6 آوریل 1917

زیر دریایی ها به تحریک آلمان به لنگر گاه ایالات متحده در اقیانوس اطلس حمله می کنند، رئیس جمهور وودرو ویلسون علیه آلمان اعلان جنگ می دهد.

31 ژوئیه 1917

ژنرال بریتانیایی، داگلاس هیک، نبرد پاسچندیل را آغاز می کند. در طی سه ماه جنگ، بریتانیاییها 6 کیلو متر (4مایل) پیشروی می کنند.

7 نوامبر1917

بلشویکها در روسیه قدرت را بدست می گیرند. آنها مذاکرات صلح با آلمان را آغاز می نمایند.

3 مارس 1918

بلشویکها قرارداد صلح برست ـ بیتوفسک را با آلمان به امضاء می رسانند.

21 مارس 1918

ژنرال آلمانی، اریش لودند ورف حمله گسترده ای را به فرانسه آغاز می کند. سربازان او ارتش متفقین را به سمت پاریس به عقب می رانند.

ژوئیه تا نوامبر 1918

نیروهای متفقین تحت فرماندهی ژنرال فرانسوی فردیناند فوش دست به حمله متقابل می زنند. فرماندهان آلمانی در می یابند که دیگر نمی توانند به مبارزه ادامه دهند.

11 نوامبر 1918

یک آتش بس موقت به جنگ در جبهه غرب پایان می دهد. حکمران آلمانی، قیصر ویلیام دوم، از آلمان به هلند که اکنون یک جمهوری است، می گریزد.
در آغاز قرن بیستم رقابت بسیاری بین قدرتمند ترین دولتهای اروپا، آلمان، اتریش، مجارستان، روسیه، فرانسه و بریتانیا وجود داشت.

مجموعه ایزدان 9 گانهٔ هلیوپولیس

مجموعه ایزدان 9 گانهٔ هلیوپولیس

    * آتوم (Atum)
    * نو (آشفتگی کیهانی)
    * راع (Ra)
    * خپره (ایزد دگرگونی حیات)
    * شو (نگاه دارنده اسمان)
    * تفنوت (ایزد بانو و همسر شو)
    * آنهور (قدرت آفرینندگی خورشید)
    * نات (Nut) (ایزد بانوی آسمان)
    * گب (ایزد زمین)

خانواده اوزیریس

    * اوزیریس (Osiris)
    * ایزیس (Isis)
    * آنوبیس (Anubis)
    * ست (Seth)
    * توث (Thoth)
    * هوروس (Horus)
    * نفتیس
    * هوروس
    * هاروئریس
    * بهدتی
    * هرختس
    * هارماخیس
    * هارسی سیس
    * هائور
    * اوپو آوت
    * سشات

ایزدان نگاه بان فراعنه و سلطنت

    * سِخمت (Sekhmet)
    * نخبت
    * بوتو
    * مونت
    * آمون
    * موت
    * خونس
    * سبک
    * پتح
    * سکر
    * نفرتوم
    * باست
    * نیث
    * باست (Bast)

ایزدان رود وبیابان


    * خنوم
    * هارسافس
    * ساتی
    * آنکوئت
    * مین
    * هاپی

ایزدان زایش و مرگ
    * بس (Bes)
    * تائوئرت
    * هکت
    * مسخنت
    * هاثورها
    * شایی
    * رنه نت
    * رنپت
    * سلکوئت
    * فرزندان هوروس
    * آمنت
    * مرسگر
    * داوران مردگان مصر باستان
    * ماآت
    * نهه

انسان‌های ایزد گونه و فرعون-ایزد

    * ایم حوتپ
    * آمن حوتپ
    * فرعون

جانوران مقدس
    * آپیس
    * پته سوخس
    * قوچ‌های مقدس مصر باستان
    * بنو

پادشاهان مصر

پادشاهان مصر

سلسله اول عتیق

نارمر : مصر را متحد کرد.

هورآها: بر پدرش شورید.

آجی (جت)

ادیمو

انجیب

سمرخت

کاآ

سلسله دوم عتیق

هتب سخم: ساختن دژی با دیواری به ۵ متر ضخامت

رانب

نینت جر

بریبسن

خاسخم

خاسخموبی


سلسله سوم-سلطنت قدیم

جوزر: هرم پلکانی در منطقه سقاره به عنوان قدیمی‌ترین بنای سنگی جهان

سخمخت

خابا

هونی


سلسله چهارم-سلطنت قدیم

سنفرو: ساخت هرم خمیده و هرم سرخ

خوفو: سازنده هرم بزرگ با ۱۵۰ متر ارتفاع

خفر

منکور: ساخت زیباترین مجسمه‌های معابد تاریخ مصر

شپسسکاف

تامفتیس


سلسله پنجم-سلطنت قدیم

یورکاف

ساهور

نفرکاره

شپسسکاره

نفرفره

نیوسر

منکور

ایسسی

یونیس


سلسله ششم-سلطنت قدیم

تتی

یورکاره

پپی اول

مرنره اول

پپی دوم: با ۹۴ سال پادشاهی، بیش‌ترین مدت پادشاهی در تاریخ را داراست. مصر در دوران او، به اوج قدرت رسید.

مرنره دوم

نیتیکرت : دورانی پرآشوب همراه با خشکسالی و نافرمانی


سلسله هفتم-دوران انتقالی اول

۱۴ حاکم در هراکلئوپولیس

سلسله هشتم-دوران انتقالی اول

۱۸ حاکم در هراکلئوپولیس

سلسله نهم-دوران انتقالی اول

منتوحوتپ اول: اتحاد حاکمان جنوبی به پایتختی طبس در برابر شمالی‌ها

اینتف اول

اینتف دوم

اینتف سوم

منتوحوتپ دوم: تصرف سرزمین‌های شمالی


سلسله یازدهم-دوران سلطنت میانه

منتوحوتپ دوم: بیرون راندن لیبیایی‌ها و نوبیایی‌ها از مصر و ساخت هرمی بزرگ

منتوحوتپ سوم: ساخت هرمی بزرگ

خاکاره اینتف

سخنتیبره

منتوحوتپ چهارم: درگیری بر سر تاج و تخت پادشاهی.


سلسله دوازدهم-سلطنت میانه

آمنمحت اول: ۱۰ سال نبرد با نوبیا و غلبه بر آن‌ها. به دست آوردن تاج و تخت شاهی و قتل به دست نزدیکانش.

سنوسرت اول

آمنمحت دوم

سنوسرت دوم

سنوسرت سوم: دوران طلایی مصر.

آمنمحت سوم: ساخت معابد و مجسمه‌های عظیم

آمنمحت چهارم

نفروسوبک


سلسله سیزدهم-سلطنت میانه

۱۴ پادشاه ضعیف در ممفیس


سلسله چهاردهم تاهفدهم-هیکسوس‌ها

۱۴ پادشاه بیگانه در آواریس


سلسله هجدهم-سلطنت جدید

احمس:غلبه بر هیکسوس‌ها و انتخاب تبس به پایتختی

آمنحوتپ اول: تسخیر سرزمین نوبه یا نوبیا.

توتمس اول: رسیدن ارتش مصر به فرات.

توتمس دوم: مسئلهٔ جانشینی او.

حتشپسوت: ساخت معبدی بزرگ در دیرالبحری و به وسیلهٔ توتمس سوم، مسموم شد.

توتمس سوم: حمله به سوریه و خواباندن شورش آنجا. یکی از بزرگترین فراعنه مصر بود.

آمنحوتپ دوم: کشتن هفت تن از حاکمان شورشی سوریه.

توتمس چهارم

آمنحوتپ سوم: وصلت با اعضای خانواده سلطنتی میتانی و رونق بازرگانی و پرشدن خزانه کشور و اوج قدرت مصر و ساخت معابد و مجسمه‌های بی شمار.

آمنحوتپ چهارم: پرستش آتون و از دست رفتن سوریه و ضعیف شدن مصر و ساخت شهر جدید افق آتون.

توت آنخ آمون: درگذشت به طرزی مرموز در ۱۸ سالگی.

هورمحب


سلسله نوزدهم-سلطنت جدید

رامسس اول

ستی اول: حمله به سوریه.

رامسس دوم: ساخت معابد و مجسمه‌های بسیار و حمله به کادش و صلح با هیتی‌ها.

مرنپتاه

آمنمس

ستی دوم

سپتاه

توسرت


سلسله بیستم-سلطنت جدید

ستاناخت


رامسس سوم: شکست دادن مردمان دریایی.

رامسس چهارم

رامسس پنجم

رامسس ششم

رامسس هفتم

رامسس هشتم

رامسس نهم

رامسس دهم

رامسس یازدهم


سلسله بیست و یکم-لیبیایی‌ها

۱۴ پادشاه لیبیایی

سلسله بیست و دوم-دوران نوبیایی‌ها

۳۴ پادشاه نوبیایی

سلسله بیست و سوم در ساییس

نیکابا

نکوی یکم

پسامتیک یکم

نکوی دوم

پسامتیک دوم


آپریس

آمازیس

پسامتیک سوم


سلسله بیست و هفتم-هخامنشیان

کمبوجیه دوم: فتح مصر.کشتن گاو آپیس.

داریوش بزرگ: خواباندن شورش مصر.

خشایارشا: خواباندن شورش مصریان و قلع و قمع آنها.

اردشیر اول

داریوش دوم


فراعنه بومی-سلسله بیست و هشتم

آمارتیس

سلسله بیست و نهم

نفرتیس یکم


پساموتیس

آشوریتس

نفرتیس دوم


سلسله سی اُم

نکتابوی یکم: دفع حملات ایرانیان.

تیس

نکتابوی دوم: فرار به حبشه و شکست از ایرانیان.


سلسله سی و یکم

اردشیر سوم: شکست دادن نکتابوی دوم.

آرسس

داریوش سوم: واگذاری مصر به اسکندر مقدونی.

سلوکیان

سلوکیان

سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سال‌های ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان می‌راند. پس از مرگ اسکندر مقدونی سرزمین‌های او میان سردارانش تقسیم‌شدند. سلوکیان جانشینان سلوکوس یکم بودند که در ۳۰۶ به قدرت رسید. مصر باستان نیز به دودمان بطلمیوسی( یا بطالسه) و یونان و بخش‌های اروپایی امپراتوری اسکندر نیز به مقدونیان رسید.

پیدایش

پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ (پیش از میلاد)) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان در آمد. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند عاملی برای نابودی سلوکیان شوند.

از دویست و چهل و هشت سال (۳۱۲-۶۴ (پیش از میلاد)) مدت سلطنت آنان، ایران بیش از شصت و پنج سال (۳۱۲-۲۴۷ (پیش از میلاد)) به تمامی در تحت فرمان آنان باقی ماند .

یازده سال بعد از مرگ اسکندر که تمام آن مدت و حتی چند سالی بعد از آن هم جنگهای جانشینی او بین سردارانش در منازعات طولانی گذشت ، استان بابل به وسیله یک سردار مقدونی او به نام سلوکوس که پدرش انتیوکوس(آنتیوخوس) هم از سرداران فیلیپوس (فیلیپ) پدر اسکندر محسوب می‌شد، افتاد (۳۱۲ق.م.). سلوکوس در زمان اسکندر پس از فتح شوش فرمانده سواره‌نظام سازمان‌یافته از بزرگان ایرانی شد و بی‌درنگ پس از رسیدن بدین جایگاه ایشان را به یگان‌های ۱۰هزار نفره بخش نمود. او سپس استان ایلام (خوزستان و بخشی از لرستان امروز) و سرزمین ماد (به استثنای آذربایجان) را هم بر قلمرو خویش افزود . بدین گونه، دولت پادشاهی مستقلی به وجود آورد که به نام خود او دولت سلوکی (سلوکیان) خوانده شد و آغاز سلطنت او بعدها برای این دولت ، مبداء تاریخ گشت. (تاریخ سلوکی۳۳۰ -۱۵۰ ق.م.)

سلوکوس شهر سلوکیه را در نزدیکی بابل ساخت. پس از چیرگی بر شهرهای ایران به هندوستان رسید ولی در آنجا چندره گوپتا پادشاه هند جلو پیشروی او را گرفت. کار این دو به آشتی کشید و چندره گوپتا هم ۵۰۰ فیل بدو پیشکش کرد.

سلوکوس یکم سرزمین زیر فرمان خود را به ۷۲ بخش نمود و گرداندن هر بخش را به یک ساتراپ سپرد. هر ساتراپ در سرزمین خود به گونهٔ خودمختار فرمان می‌راند.

سلوکیان پس از سلوکوس یکم

فرمانروایی جانشینان سلوکوس برپایهٔ گونه‌ای ائتلاف سرداران و نظامیان مقدونی شکل‌گرفته‌بود. با گذشت زمان بخش باختری پادشاهی سلوکی به میدان نبرد و درگیری پیوسته بدل‌گشت زیرا که دولت آنتیگون یکم در یونانی و دولت بطلمیوسی مصر به سوریه چشم طمع دوخته‌بودند. پس سلوکیان شهر انطاکیه در نزدیکی شام را بنیادنهادند و آن را پایتخت خویش گرداندند تا به کانون درگیری نزدیک باشند.

سلوکیان در نزدیک ۲٬۵ سده پادشاهی نتوانستند کشورشان را از تشنج بازدارند. آنان نزدیک به ۱۷۰ سال را بر سرزمین‌ها باختری و ۷۰ سال را بر بخش‌های خاوری ایران فرمان راندند. در آینده عامل‌هایی چون برپایی دودمان اشکانی در خاور و شمال خاوری ایران و فشارشان بر سلوکی‌ها، شکست از روم در سال ۱۹۰ در مگنزیا، برپایی دولت یونانی باختر به دست دیودوتوس و سرانجام چیرگی روم بر دولت کوچک آنها در ۶۴ (پیش از میلاد) در سوریه سلوکیان را به نابودی کشاند.

سلوکیان و اشکانیان
در میانهٔ سدهٔ سوم پیش از میلاد سلوکیان در استان‌های باختری سرزمینشان درگیر جنگ با مصر بودند. در همین زمان در مرزهای شمال خاوری امپراتوری سلوکی نیز آشفتگی فرمانروا بود. با این همه ساتراپ‌های بخش‌های خاوری ناچار بودند نیروهای خود را برای یاری به دولت مرکزی در جنگ با بطلمیوسیان روانه کنند. از دیگر سو میان مقدونیان و یونانیان نیز رشک و همچشمی فرمانروا بود و این عامل گاه سبب شورش ساتراپان می‌شد. این درگیری‌های درونی کار را بر پارتیان نیمه بیابان‌گرد آسانتر می‌کرد. در این زمان اشک یکم به فرمانروایی پارتیان رسید و برای انجام اقداماتی بر ضد سلوکیان آماده‌شد. در ۲۴۵ (پیش از میلاد) سلوکیان گرفتار جنگ داخلی شدند و در این زمان ساتراپ پارت به نام آندروگوراس از فرصت استفاده‌کرد و بر دولت مرکزی شورید. اندکی پس از آن در حدود ۲۳۹ (پیش از میلاد) نیز دیودوت ساتراپ بلخ بر سلوکیان شورید. با زمانی نزدیک به این رویدادها سلوکوس دوم به سال ۲۳۸ (پیش از میلاد) در آنقره از سلتیان شکست خورد. ارشک از این بخت پدیدآمده بهره برد و آندروگوراس را راند و بر پارت چیره‌شد.

ارشک از قبیله پارنی -یکی از سه قبیلهٔ داهه- بود که گویا پس از زمان اسکندر مقدونی و در پی درگیری‌هایی قبیله‌ای در جنوب روسیه به بخش خاوری دریای مازندران کوچیده بودند. ارشک در ۲۴۷ (پیش از میلاد) به پادشاهی رسید و پیروانش پس از او خود را به نام وی اشک خواندند و سال تاجگذاری وی را مبدا گاهشماری خود گذاردند. نخستین سال‌های فرمانروایی پارتیان به جنگ و چیرگی بر هیرکانیا گذشت. با مرگ ارشک برادرش تیرداد یکم با نام اشک دوم جانشین او شد. او پایتخت اشکانیان را در نزدیک ابیورد کنونی بنیادنهاد. پس از آن وی با دولت یونانی باختر پیمان اتحاد بست. در ۲۲۸ (پیش از میلاد) سلوکوس دوم برای سرکوب اشکانیان لشکرکشید. تیرداد به ناچار تا استپ‌های آپاسکا در آسیای میانه پس‌نشست. در همین زمان انطاکیه دچار شورش شد پس سلوکوس به ناچار اشکانیان را رهاکرد و به انطاکیه بازگشت.

در ۲۱۷ (پیش از میلاد) باز تیرداد بر هیرکانیا و کومس و کرانه‌های جنوب خاوری دریای مازندران دست‌یافت. سپس شهر سلوکی صددروازه را پایتخت خویش نهاد. در ۲۲۱ (پیش از میلاد) او مرد و پسرش اردوان یکم جای پدر را گرفت. تا نزدیک ۲۰۹ (پیش از میلاد) مرزهای اشکانیان تا همدان در ماد می‌رسید. در این زمان آنتیوخوس سوم که جانشین سلوکوس شده‌بود در جنگی پردامنه همدان را پس‌گرفت و با شکست اشکانیان بر شهر صددروازه نیز دست‌یافت. سپس تپورستان و هیرکانیا را هم با جنگی سخت گرفت و سرانجام با اردوان پیمان یگانگی بست. آنتیوخوس همچنین با فرمانروای باختر اوتیدم نیز پیمان اتحاد بست. آنگاه به سوی هندوکش پیش راند و از تنگه خیبر گذشت و تا پنجاب پیش‌روی کرد و آنگاه از راه سیستان و کرمان به سلوکیه بازگشت. اقدامات آنتیوخوس مرزهای اشکانی را محدود کرد ولی دولت کوچک ایشان همچنان پایدار ماند.

پس از چندی اشکانیان گرفتار جنگ با باختر شدند و بخش‌هایی دیگر از سرزمین خود را از دست دادند. اردوان در نزدیک به ۱۹۱ (پیش از میلاد) مرد و پسرش فری‌پاپت جای او را گرفت، او نیز پنجاه سال پادشاهی کرد و پس از او پسرش فرهاد یکم به پادشاهی رسید. در این زمان آنتیوخوس سوم به تازگی در ماگنزی از رومیان شکست‌خورده و ناتوان شده‌بود. فرهاد بر آماردیان و دیگر سرزمین‌های گرداگرد البرز تاخت و بر هیرکانیا چیره شد. او مرزهای اشکانیان را تا دربند خزر رساند و برخی از شکست‌خوردگان را به خوار در نزدیک دروازهٔ خزر کوچاند. اندکی پس از این زمان ارمنستان و ماد آتروپاتن بر فرمانبری از سلوکیان سرباززدند. پس از آنتیوخوس نیز جانشینانش رو به خوشگذرانی گذاردند و سرزمینشان گرفتار شورش‌های بیشتری شد. در ایران نیز استان‌های بسیاری شوریدند و حکومتی مستقل پدیدآوردند و فرهاد نیز از این بخت بهره برد و بر گسترهٔ مرزهایش افزود. پس از فرهاد برادرش مهرداد یکم به جانشینیش رسید.

با مرگ آنتیوخوس چهارم در ۱۶۳ (پیش از میلاد) مهرداد در اندیشهٔ گسترش بیشتر سرزمین‌های اشکانی افتاد. در این زمان دمتریوس فرمانروای باختر پنجاب را گشوده و بر افغانستان کنونی و هندوستان فرمان‌می‌راند. اندکی پس از آن باختر به دست اوکراتید افتاد و گرفتار جنگ درونی گشت. مهرداد از این رویداد بهره‌برد و در حدود ۱۶۰ (پیش از میلاد) بر تپورستان و تراکسیان دست‌یازید. آنگاه با شتاب به سوی مغرب راند و بر ماد که زیر فرمان ساتراپ شوشی تیمارخوس بود چیره‌گشت. سپس باز به سوی خاور رفت و پس از دستیابی به آراخوزی تا مرزهای هندوستان پیشروی کرد. مرزهای پادشاهی مهرداد در غرب اکنون تا به میانرودان و بابل می‌رسید. در این زمان دیمتریوس دوم جوان به پادشاهی سلوکی رسیده‌بود و او نیز درگیر با تروفون بود. مهرداد از این گرفتاری بهره‌برداری کرد و تا ژوئیه ۱۴۱ (پیش از میلاد) تا سلوکیه پیشروی کرد و بر این شهر چیره‌شد. این پیشروی تند و تیز دیمتریوس و دربار سلوکی را سخت سراسیمه ساخت. برپای فرضیاتی تاریخی میان دیمتریوس و هلی‌اکل یکم فرمانروای دولت یونانی باختر تبانی پیش‌آمد، چرا که در گرماگرم پیشروی‌های مهرداد دولت باختر به مرزهای خاوری اشکانی دست‌درازی کرد و مهرداد به ناچار سلوکیان را رهاکرده و به سوی خاور شتافت. در این زمان دیمتریوس به یاری عناصر یونانی در غرب ایران به بابل تاخت. ولی مهرداد اندکی پس از آن دولت باختر را سرکوب کرده و باز به جنگ با دیمتریوس پرداخت. دیمتریوس به بند مهرداد افتاد. وی را با احترام به هیرکانیا بردند و مهرداد دخترش روذگونگ را به همسری وی درآورد. سپس به استواری فرمانرواییش بر میانرودان پرداخت. ضرابخانه‌های دیمتریوس در سلوکیه برای وی سکه زدند. مهرداد تا ۱۴۰ یا ۱۳۹ (پیش از میلاد) بر پارس و عیلام نیز چیره شده‌بود.

مهرداد در ۱۳۸ (پیش از میلاد) مرد و پسر جوانش فرهاد دوم جایش را گرفت و مادرش با عنوان نایب‌السلطنه به گرداندن کشور پرداخت. در این زمان دیمتریوس دوم دوبار کوشید تا از هیرکانیا بگریزد و هر دو بار ناکام ماند. نخستین بار که او را باز به بند کشیدند فرهاد او را سرزنش نمود و بار دوم که دستگیر شد فرهاد برای خوارداشتش قاپ‌های زرینی را که بازیچهٔ کودکان بود بدو پیشکش کرد تا نشان دهد که کار بچگانه‌ای را انجام داده‌است. در ۱۳۰ (پیش از میلاد) فرهاد از دو سو گرفتار جنگ شد؛ آنتیوخوس هفتم که تروفون را سرکوب‌کرده و بر یهودیه چیره‌گشته‌بود با سپاهی پرشکوه و افسانه‌ای رو به سوی میانرودان نهاد و سه بار پی در پی سرداران اشکانی را شکست داد و تا ماد پیشروی کرد و شرط‌های سنگینی برای آشتی با فرهاد گذارد. در زمستان آنتیوخوس در کنار همدان اردوزد، ولی سپاهیانش آنچنان با مردمان آن سامان به بدی برخورد کردند که مردمان بر سپاهیان شوریدند. در بهار فرهاد دیمتریوس را آزاد کرد، میان سلوکیان که شاه پیشنشان را از بند رهیده می‌دیدند چنددستگی پیش آمد و از دیگر سو مردم ماد نیز بر ایشان شوریده‌بودند و لشکریان فرهاد نیز بر سلوکیان تاختند، پس آنتیوخوس شکست خورد و کشته شد. پیکر بی‌جانش را در تابوتی سیمین به سوریه فرستادند و پسرش سلوکوس نیز به همراه برادرزادهٔ آنتیوخوس به بند افتاده و به مشکوی(حرم) فرهاد فرستاده‌شدند. این واپسین کوشش سلوکیان برای بازگرداندن ایران به زیر فرمان خود بود.

در ۱۲۸ (پیش از میلاد) در پی شورش سربازان مزدور یونانی در سپاه اشکانی فرهاد کشته شد و عمویش اردوان دوم جانشینش شد. در این زمان ایران گرفتار پیشروی سکاها بود. اردوان نیز در ۱۲۴ (پیش از میلاد) در مرزهای خاوری پارت کشته‌شد. در این زمان عرب‌ها بر بابل چیره‌شدند. مهرداد دوم پسر اردوان جانشین او شد. در آغاز بابل را بازپس‌گرفت. آنگاه بر ارمنستان چیره‌شد. سپس هرات و پارت را بازپس‌گرفت و سیستان را به زیر فرمان خود درآورد و با پدیدآوردن آرامش بر قدرت خویش افزود. در ۸۸ (پیش از میلاد) که درگیری در خاندان سلوکی رو به افزایش گذارد مهرداد در این درگیری مداخله کرد و دیمتریوس سوم پادشاه سلوکی را گروگان گرفت و دیمتریوس نیز تا پایان زندگیش در بند مهرداد بود. پس از مهرداد در روزگار فرهاد سوم بود که واپسین بازمانده‌ها از پادشاهی سلوکی از هم گسست و رومیان جای ایشان را گرفتند.

پایان کار سلوکیان
با بر سر کار آمدن آنتیوخوس سوم دولت سلوکی جانی دوباره یافت. وی یک رشته جنگ‌ها در بخش‌های خاوری مرزهایش میان سال‌های ۲۰۹-۲۰۴ پیش از میلاد انجام داد. همچنین ازحدود ۲۰۰ پیش از میلاد پادشاهان سلوکی درگیر جنگ‌های دامنه‌دار سوری با بطلمیوسیان چیره بر مصر باستان شدند. هوده آنکه مصر یهودیه را به آنتیوخوس سوم واگذاشت. در این زمان دوباره نیروی سلوکیان به بالاترین اندازهٔ خود رسیده بود ولی به گواهی تاریخ این نقطهٔ اوج نقطهٔ سراشیب دودمان سلوکی -به ویژه پس از مرگ آنتیوخوس سوم- هم بود.

در ۱۹۶ (پیش از میلاد) آنتیوخوس سوم از برای دست یازیدن به تراکیه از هلسپونت گذشت و توانست در ۱۹۴ پیش از میلاد آن سرزمین را به مرزهای خود بپیوندد. نفوذ سلوکیان بر اروپا برای روم تحمل‌ناپذیر بود پس در ۱۹۲ (پیش از میلاد) میان این دو ابرنیروی آن زمان جهان درگیری آغاز شد. با اینکه آنتیوخوس از پشتیبانی شهرهای یونانی و یاری جنگ‌سالار کارتاژی هانیبال برخوردار بود ولی سرانجام شکست خورد و ناگزیر به پرداخت پولی هنگفت شد. همچنین سلوکیان چیرگیشان بر آسیای کوچک را نیز از دست دادند.

اندکی پس از آن کار بر سلوکیان تنگ‌تر شد، از یکسو روم نیرومند به دشمنی با ایشان برخاسته بود؛ از دیگر سو شورش مکابی در پس از سال ۱۶۵ پیش از میلاد در یهودیه-که از پشت‌گرمی روم هم بهره‌مند بود- کار را بر ایشان سخت‌تر نمود. از دیگرسو اشکانیان هم نیروگرفته‌بودند و تا بابل پیش‌روی کردند و بر شهر بابل و سلوکیه دست‌یازیدند (۱۴۱ (پیش از میلاد)). به این رشته از ناکامی‌ها جنگ‌های درونی سلوکی بر سر تاج و تخت و چنددستگی ایشان نیز افزوده‌شد. پس سرانجام فرماندهان رومی لوکولوس و پومپه در یک‌چهارم دوم سده یکم پیش از میلاد بر تاریخ سلوکی خط پایان کشیدند. واپسین شاه سلوکی در ۶۴ پیش از میلاد از تخت به زیر کشیده‌شد.

شیوهٔ کشورداری
سلوکیان قلمرو خود را به ۷۲ ساتراپی بخش کردند و بر هر ساتراپی یک ساتراپ گماردند. هر ساتراپی به چند اپارخیا و هر اپارخیا به چند هیپارخیا و هیپارخیا نیز به چند استاتما بخش‌می‌شد. مرکز هر ساتراپی استراتگ می‌نامیدندو گرداندن امور مالی ساتراپی نیز بر اکوتوم بود.

زمین‌های قلمرو سلوکی به دو دستهٔ زمین‌های شاهی و زمین‌های شهری بخش می‌شد.بخشی از زمین‌های شاهی در اختیار کشاورزان بود. اگرچه پادشاه سلوکی به ظاهر بر همه زمین‌های شاهی نظارت داشت، ولی در واقع نظارت و دلبستگی این شاهان متمرکز بر زمین‌های سوریه و میانرودان و شاه‌راه‌های میان پایتخت تا بلخ بود و بر دیگر سرزمین‌ها یا نظارت چندانی نداشتند یا اصلاً نظارتی نداشتند. مالیات زمین  به صورت نقدی یا جنس دریافت می‌شد. مالیات‌های دیگری هم به عنوان‌های دیگری ستانده می‌شد؛ برای نمونه یکی هم عوارض ویژهٔ جنگ بود.

به مهاجران یونانی نیز که در واقع مهاجران نظامی بودند و کاتوئیکیا نام‌داشتند نیز زمین واگذار می‌شد و این زمین کلروس نامیده می‌شد و آنان در برابر آن می‌بایست خدمات جنگی انجام دهند. در بسیاری از شهرهای یونانی‌نشین دژی جنگی بر شهر مسلط بود که پادگانی فرماندهی آن دژ را داشت. گرداگرد شهر را نیز دیوار و برج و بارو می‌کشیدند. شبکه‌ای از این شهرهای یونانی‌نشین از سیردریا تا خلیج فارس را به هم پیوسته و پاسدار قلمرو سلوکی بود. در زمان جنگ بخشی از سپاه سلوکی از این شهرها به دست می‌آمد. برای نمونه در جنگ آنتیوخوس یکم با مصر در آدار۲۷۴ (پیش از میلاد) ساتراپ‌های نزدیک به میدان جنگ به ویژه بابل و میانرودان یگان‌های نظامی این شهرها را احظار و به جبهه‌ها گسیل‌داشتند.

روی هم رفته سلوکیان شیوهٔ دیوانی هخامنشی را پی‌گرفتند. برپایی ساتراپی‌ها به مانند روزگار هخامنشی بود. خراج را بر همان پایه پیشین می‌گرفتند. سامانه‌های وزنی را تغییر ندادند ولی در کنار آن از شیوه آتنی هم بهره‌بردند. چون هخامنشان راه تساهل دینی را پیش گرفتند.

سپاهی‌گری سلوکی

سلوکیان به جز سپاهیان مقدونی-یونانی - که بخشی از آن از شهرهای یونانی‌نشین فراهم می‌آمد- از مردمان بومی نیز در جنگ‌ها بهره می‌بردند، برای نمونه در نبرد رافیا که میان سلوکی‌ها و دودمان بطلمیوسی مصر باستان در ۲۱۷ رخ‌داد از ۶۸هزار سپاهی سلوکی ۱۲ هزار تن از مردمان لودیه، پارس، تراکیه، کادوسیان، کردوک، داهی، کوسیان، عرب و کیلیکی‌ها بودند. از ایرانیان بیشتر در یگان‌های کمان‌داران و فلاخن‌اندازان بهره می‌گرفتند.

گاه ایرانیان در سپاه سلوکی سر به شورش برمی‌داشتند، برای نمونه یک بار ۳ هزار جنگاور ایرانی دست به شورشی مسلحانه زدند ولی اندکی پس از آن همگی کشته‌شدند. دلیل شورش‌های گاه و بی‌گاه ایرانیان در سپاه سلوکی عبارت بود از کینه از اشغالگران، کمبود جیره و تبعیض میان ایرانیان و یونانیان، تحریکات بزرگان ایرانی برای گرفتن امتیازهای بیشتر از سلوکیان بود. همچنین این شورش‌ها بازتابی از نفرت ایرانیان به سلوکی‌ها نیز دانسته می‌شود. نیروی رزمی اصلی سلوکی پیاده‌نظام سنگین‌اسلحهٔ فالانژ بود. فالانژها دسته‌های ۸ تا ۱۶ تنی بودند که در میدان نبرد به یکباره بر دشمن می‌تاختند. خاستگاه این شیوهٔ جنگی را اسپارت دانسته‌اند. در آینده به دلیل کاستی‌های این شیوه-به ویژه بی‌پدافند بودن سوی راست جنگاوران(زیرا سپر در دست چپشان جا می‌گرفت)- این شیوه کنارگذاشته شد.

پس از پیاده نظام سواره‌نظام سلوکی مهمترین بخش سپاه سلوکی شمرده‌می‌شد. در میان این رسته کاتافراکتارها  که هم خود و هم اسبشان زره‌پوش بودند از دیگران مهمتر بودند. همچنین سلوکیان از فیل‌ها و ارابه‌های جنگی نیز بهره‌می‌بردند.

شمار جنگاوران ثابت سلوکی را میان ۱۶۰هزار تا ۲۰۰ هزار تن نوشته‌اند. هزینه‌های جنگ را نیز سلوکیان با گرفتن باج و خراج و عوارض گوناگون، غنائم جنگی و نیز تاراج مردمان سر راه لشکرکشی خود به دست می‌آوردند. برای نمونه در جنگ آنتیوخوس سوم با اشک دوم در ۲۰۹ (پیش از میلاد) سپاه ۱۲۰هزار تنی سلوکی با پس نشستن اشکانیان شهر صددروازه(هکاتم‌پلیس در نزدیکی دامغان کنونی) را گشوده و گرگان(هیرکانیه) را تاراج کردند. پیش از این نیز سپاه سلوکی در سر راه خود ماد را تاراج‌کردند و زر و سیم فراوان نیایشگاه آنه را ربودند.

همچنین بخشی از هاین هزینه‌ها را سلوکیان با تحمیل شرط‌های ملی در برابر صلح به هماوردانشان به دست می‌آوردند. برای نمونه در ۲۸۰ که آنتیوخوس یکم به باختر تاخت اوتودموس پادشاه دولت یونانی باختر پولی هنگفت و بخشی از آذوقه و علیق سپاهیان و چهارپایانشان را پرداخت نمود و همچنین چند زنجیر فیل بدیشان پیشکش نمود. همین آنیوخوس پس از لشکرکشی به هندوستان نیز آنگاه که کار به آشتی کشید آذوقهٔ فراوان و پیشکش‌های گرانبها و ۱۵۰ زنجیر فیل از هندیان ستد.

پیامد فرمانروایی سلوکیان بر ایران

اسکندر و جانشینانش شهرهای یونانی بسیاری را در سرزمین‌های اشغالی ساختند و یونانیان و مقدونیان را بدانجا کوچاندند و کوشیدند تا فرهنگ یونانی را در ایران و دیگر سرزمین‌ها رواج‌دهند. یونانی‌گرایی به ویژه در میان اشراف ایرانی و به ویژه در سرزمین‌های باختری قلمرو سلوکی گسترش یافت و از این هم‌آمیزی فرهنگی تلفیقی پدیدآمد که بر دین‌ها و آیین‌های دو طرف رویداد نیز اثر گذاشت. این یونانی‌گرایی تا زمان اشکانی هم دیده می‌شد.

مشیرالدوله پیرنیا می‌گوید:«...رفتار سلوکی‌ها با ایرانیان مانند رفتار آقایان با اتباعشان بود. یا مثل رفتار مردمان غاصب به مردمان مغلوب...»

همو می‌افزاید که تغییری که در سامانهٔ کشورداری ایران پدید آمد یکی آغاز ملوک طوایفی بود و دیگری عبادت پادشاه.

سازه‌های به‌جا مانده از دوران سلوکی


از روزگار سلوکی در گوشه و کنار ایران یادگارهایی به جای مانده‌است که مهمترینشان از این دستند:

1.نیایشگاه‌های سلوکی در استخر، کنگاور ،خورهه، نورآباد و تخت جمشید.

2.نقش برجسته‌های دینور، نهاوند، شوش و تل زهاک.

3.سکه‌ها و سفال‌های گوناگونی که از کاوش شوش به دست آمده‌است.

گاهشماری سلوکی

تاریخ سلوکی سامانه‌ٔ سالشماری بود که امپراتوری سلوکی و برخی سرزمین‌های همجوارش از آن بهره‌می‌بردند. مبدا تاریخ سلوکی پاییز سال ۳۱۲ پیش از میلاد بود که در آن زمان سلوکوس یکم به بابل درآمد و از آن پس امپراتوریش پاگرفت. در آینده اشکانیان نیز یک چنین گاهشماری را از روی نمونهٔ سلوکیش قالب‌برداری کردند.

فرمانروایان سلوکی

•سلوکوس یکم (۳۱۲-۲۸۰ یا ۳۱۱-۲۸۱ پیش از میلاد)

•آنتیوخوس یکم (۲۸۰/۲۸۱-۲۶۱ پیش از میلاد)

•آنتیوخوس دوم (۲۶۱-۲۴۶)

•سلوکوس دوم ۲۴۶-۲۲۵/۲۲۶)

•سلوکوس سوم (۲۲۵/۲۲۶-۲۲۳)

•آنتیوخوس سوم (۲۲۳-۱۸۷)

•سلوکوس چهارم (۱۸۷-۱۷۵)

•آنتیوخوس چهارم (۱۷۵-۱۶۴)

•آنتیوخوس پنجم (۱۶۴-۱۶۲)

•دیمتریوس یکم (۱۶۱/۱۶۲-۱۵۰)

•الکساندر بالاس (۱۵۰-۱۴۵/۱۴۶)

•دیمتریوس دوم (۱۴۶/۱۴۵-۱۳۸ و همچنین ۱۲۹/۱۲۸-۱۲۶/۱۲۵)

•آنتیوخوس ششم (۱۴۵/۱۴۴-۱۴۲)

•تروفون (۱۴۲-۱۳۸/۱۳۷)

•آنتیوخوس هفتم (۱۳۸/۱۳۷-۱۲۸/۱۲۹)

•الکساندر دوم (۱۲۹/۱۲۸-۱۲۳/۱۲۲)

•سلوکوس پنجم (۱۲۵/۱۲۶)

•آنتیوخوس هشتم (۱۲۵-۹۶)

•آنتیوخوس نهم (۱۱۴/۱۱۲-۹۶)

•سلوکوس ششم (۹۶-۹۵)

•فیلیپ یکم (۹۵/۹۲-۸۳)

•آنتیوخوس دهم (۹۲ یا ۹۵-۹۲ یا ۸۳)

•دیمتریوس سوم (۹۵-۸۸/۸۷)

•آنتیوخوس یازدهم (۸۹-۸۴ یا ۹۵-۹۲)

•آنتیوخوس دوازدهم (۸۷-۸۴ یا ۹۴-۸۳)

•آنتیوخوس سیزدهم (۶۸/۶۹-۶۴)

oفیلیپ دوم (۶۵-۶۳)

پايان جهان در دين زردشتي

پايان جهان در دين زردشتي

در گاهان (گاثها) كه سرودهاي خود زردشت است و در آنها اصول عقايد وي را مي‌توان يافت، اشاره چنداني به پايان جهان نشده است، اما چنين مي‌نمايد كه در بندي از گاهان (يسن 43، بند 3) سخن از مردي است كه در آينده مي‌آيد و راه نجات را مي‌يابد. اين اشاره محتملاً دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجات‌بخشي در پايان جهان است. همچنين در گاهان چند بار به واژه سوشينت (سودبخش) بر مي‌خوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي‌ نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين سوشينت (يسن 45، بند 11) است. واژه فرشوكرتي (كامل سازي = كامل سازي جهان)، در زبان پهلوي فرشگرد ، يكي ديگر از اصطلاحاتي است كه در گاهان (يسن 30، بند 9) بدان اشاره شده و به موضوع آخر جهان مربوط مي‌شود، يعني زماني كه پس از ضعف، و سرانجام نابودي اهريمن و نيروهاي اهريمني، جهان به كمال نخستين خود باز مي‌گردد. در اوستاي متأخر كه حاصل تلفيق عقايد زردشت و باورهاي پيش از زمان او و نيز تحولات دين بعدي است، اشارات بيش‌تري به پايان جهان شده است (يشت 19، بندهاي 88 ـ96).
مطالب مفصل در اين باره را در كتابهاي پهلوي مي‌يابيم كه گرچه زمان تدوين نهايي آنها غالباً سده 3 و 4ق/ 9 و 10م است، مطالب آنها از دورانهاي كهن سينه به سينه تا آن زمان رسيده است. براساس اين كتابها عمر جهان 12000 سال است كه به 4 دوره 3000 ساله تقسيم مي‌شود. دوران اختلاط نيكي و بدي كه حاصل آن جهان كنوني است، 6000 سال دوم از اين دوره را تشكيل مي‌دهد كه «تاريخ» جهان است. زردشت در آغاز هزاره 10، يعني در ميانه دوران اختلاط، ظهور كرده است. ظاهراً در دورانهاي كهن فقط اعتقاد به يك منجي كه در پايان جهان مي‌آيد، وجود داشته است، اما بعداً اين اعتقاد پيدا شده كه در اواخر هر هزاره از 3000 سال باقي مانده از عمر جهان پسري كه نطفه او در رحم دختري باكره از نسل زردشت، در هنگام آب‌تني بسته شده، زاده مي‌شود. ظهور او در آغاز هزاره با معجزاتي همراه است و اين در زماني است كه نيروي اهريمن و ديوان همار او افزايش يافته و دين و اصول اخلاقي به سستي گراييده است. ايران دستخوش تاخت و تاز اقوام بيگانه شده و بيگانگان بر ايران فرمانروايي يافته‌اند و همه جا دچار جنگهاي بزرگ است. از اين روست كه ظهور منجي لازم مي‌نمايد تا قدرت دين مجدداً برقرار گردد. نام 3 پسر زردشت هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس است.
در اواخر هزاره 10 هوشيدر متولد مي‌شود و درست در آغاز هزاره 11 در 30 سالگي ظهور مي‌كند. در هنگام ظهور او خورشيد 10 شبانه روز در اوج آسمان،‌ همان‌گونه كه در آغاز خلقت در آنجا بود، مي‌ايستد و گياهان به مدت 3 سال خشك نمي‌شوند، گرگ بسيار بزرگي كه قدرت همه گرگها در آن جمع است، پيدا مي‌شود كه هيچ سلاحي بر آن كارگر نيست،‌ غولها و ديوهاي گوناگوني ظاهر مي‌شوند كه يكي از آنها ديوي است به نام مَلْكوس يا مَرْكوس كه سرما و طوفان بزرگي ايجاد مي‌كند و موجب مي‌شود كه مردم و حيوانات بسياري بر اثر آن از ميان بروند. سرانجام دعا و استغاثه مؤمنان اين ديو را از ميان برمي‌دارد. در پايان سده 5 از اين هزاره 2/3 مردم جهان مؤمن و 1/3 كافرند. از كساني كه در اين زمان به ياري دين زردشتي مي‌آيند، بهرام ورجاوند (داراي نيروي معجزه‌آميز) از نسل كيان است كه از كابل يا هندوستان مي‌آيد. همچنين از كساني كه هوشيدر را ياري مي‌كنند، پشوتن پسر گشتاسب است كه از جاويدانان به شمار مي‌آيد و در اين زمان براي ياري هوشيدر با سپاهي از كَنْگْدِز (دژي افسانه‌اي در شرق ايران) بيرون مي‌آيد (دينكرد، 666 ـ672؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 1 تا 21؛ زند بهمن يشت، فصل 7 و 8؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 2).
هوشيدرماه، دومين منجي زردشتي، در اواخر هزاره 11 زاده مي‌شود و در آغاز هزاره 12 (هزاره 6 از آغاز اختلاط جهان) در 30 سالگي ظهور مي‌كند. خورشيد در اين هنگام 20 شبانه‌روز در ميان آسمان مي‌ايستد و 6 سال گياهان خشك نمي‌شوند. ظهور اژدهاي شگفت‌انگيزي كه قدرت همه مارها را در خود دارد، از حوادث اين دوران است. حادثه ديگر رها شدن ضحّاك از زندان فريدون است. براي باز به بند كشيدن او گرشاسب كه به عقيده زردشتيان، يكي از جاويدانان است، برانگيخته مي‌شود و ضحّاك به دست وي كشته مي‌شود (دينكرد، 672 ـ674؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 22ـ36؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 4ـ 8). سرانجام در پايان اين هزاره سوشيانس، آخرين منجي زردشتي، ظهور مي‌كند. خورشيد 30 شبانه‌روز در ميان آسمان مي‌ايستد. جاودانان زردشتي مانند كيخسرو و طوس و گرشاسب به ياري او مي‌آيند. نبرد نهايي نيروهاي اورمزدي با قدرتهاي اهريمني، كه در اين زمان بسيار ضعيف شده‌اند، صورت مي‌گيرد. هر يك از ايزدان هماورد اهريمني خود را از ميان مي‌برد و اورمزد خود اهريمن را شكست مي‌دهد. به روايتي او را از راه همان سوراخي كه در آغاز خلقت به جهان تاخته بود، به دوزخ يا عالم تاريكي كه جاي اصلي اوست، مي‌فرستد و به روايت ديگر، اهريمن كاملاً از ميان مي‌رود.
در پايان جهان به جاي چشمه‌‌هاي آب، چشمه‌هاي آتش بيرون مي‌آيد، باران باز مي‌ايستد، كوهها بر زمين فرو مي‌ريزند و زمين هموار مي‌گردد. اين زمان هنگام رستاخيز يعني برانگيختن مردگان است. وقتي كه روان به تن آنان باز آمد و آنان از زمين برخاستند، همه در مجمع «ايست واستر» [پسر ناميراي زرتشت] گرد مي‌آيند. مؤمنان از كافران جدا مي‌گردند. آنگاه آتش بزرگي جهان را فرا مي‌گيرد و فلزات همه گداخته مي‌شوند و مردم بايد از آن رود بزرگ گداخته بگذرند، گذر از اين سيل گداخته براي مؤمنان مانند گذشتن از رودخانه‌اي از شير گرم است. كافران با گذشتن از آن، از گناه خود پاك مي‌شوند و سرانجام اورمزد مهربان همه كافران را كه قبلاً در دوزخ مجازات شده بودند و اكنون با گذر از فلز گداخته پاك شده‌اند، مي‌بخشايد و همه به بهشت مي‌روند و تا ابد در آنجا آسوده از بيم اهريمن به سر مي‌برند. سوشيانس با اجراي مراسم «يسنا» كه مهم‌ترين آيين ديني زردشتي است، موجب جاودانگي مردمان مي‌شود (دينكرد، 675 ـ676؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 37ـ107، جاماسب نامه، فصل 17، بند 9ـ16؛ گزيده‌هاي زادسپرم، فصل 34، 35).
(برگرفته از: دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ذيل مدخل "آخر الزمان")

شجره نامه پشوتن

شجره نامه پشوتن


پدر جمشید : طهمورث پسر هوشنگ پسر سیامک پسر کیومرث

پدر فرانک : شیر سب پسر جمشید

پدر ایرج : فریدون پسر فرانک

پدر کیقباد : منوچهر پسر ایرج

پدر پدربزرگ : کی پیشین پسر کیقباد

پدر بزرگ : لهراسب

پدر : گشتاسب

مادر : کتایون

برادر : اسفندیار

خواهر هایش :به آفرید و هما

برادر زادهایش:
                  نوش آذر
                  مهر نوش
                  بهمن
                  نوشاد
عمو : زرید

عموزاده:بستور

مهدی اخوان ثالث

زندگي‌نامه :

سال و محل تولد: 1307- مشهد

سال و محل وفات: 1369- تهران

«مهدی اخوان ثالث» متخلص به «م. امید» از مفاخر کم نظیر و پر آوازه‌ی خراسان و ایران است.

او فرزند «علی اخوان ثالث» از عطاران و طبیبان سنتی خراسان است که اصالتا اهل فهرج یزد بود، اما به خراسان کوچ کرد و با دختری به نام «مریم خراسانی» ازدواج کرد.

در سال 1307 شمسی «مهدی اخوان ثالث» دیده به جهان گشود. تحـصيلات ابـتدايی و متوسطه را در هـمين شهـر طی کرد و در سال 1326 دوره هـنرستان مشهـد (رشته آهـنگـری) را به پايان برد، و هـمان جا، در هـمين رشته، آغاز به کار کرد.
سپس به تـهـران آمد، آموزگـار شد و در اين شهـر و اطراف آن (کريم آباد ورامين) به تـدريس پـرداخت.
اخوان چـند بار به زندان افـتاد و يک بار نيز به حومه کاشان تـبعـيد شد.
در سال 1329 ازدواج کرد. در سال 1333 براي بار چـندم، به اتـهام سياسی، زندانی شد. پس از آزادی از زندان (سال 1336) به کار در راديو پـرداخت، و مدتی بعـد به تـلويزيون خوزستان مـنـتـقـل شد. در سال 1353 از خوزستان به تـهـران بازگـشت و اين بار در راديو تـلويزيون به کار پـرداخت.
در سال 1356 در دانـشگـاه های تـهـران، ملی و تـربـيت معـلم به تـدريس شعـر دوره سامانی و معـاصر روی آورد؛ و دو سال بعـد، در سازمان انـتـشارات و آموزش انـقـلاب اسلامی به کار پـرداخت و سرانجام در سال 1360 بدون حـقوق و با محـروميت هـميشگـی از تمام مشاغل دولتی، بازنـشسته شد.
در سال 1369 به دعـوت "خانه فرهـنگ آلمان" براي برگـزاری شب شعـری از تاريخ 4 تا 7 آوريل (15 تا 18 فروردين) به خارج رفـت و ضـمن اين سفـر، از کـشورهای انگـليس، دانمارک، سوئد، نروژ و فـرانسه ديدن کرد.

سرانجام، در اوايل شهـريورماه هـمين سال، چـند ماهی پس از بازگـشت به ميهـن، ديده از جـهان فروبـست.
وی بنا به وصيت خود در توس، کنار آرامگـاه فردوسی، به خاک سپـرده شد.
از اخـوان ثـالـث چـهار فرزند (يک دخـتر، و سه پـسر) به يادگـار مانده است.

اخوان‌ ثالث‌ جدای‌ از شعر و شاعری‌ در زمينه‌ تأليف، ترجمه‌ و نقادی‌ با نوعی‌ ديد اجتماعی و سياسی‌ تسلط داشت‌ و از نخستين‌ اديبان‌ دوره‌ معاصر بشمار می‌رود كه‌ به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ شعر نو نيمايی‌ به‌ ويژه‌ از جهت‌ وزن‌ و قالب‌ پرداخت‌ و دو كتاب‌ بدعتها وبدايع‌ نيمايوشيج(‌1357) و نيمايوشيج‌ و عطا و لقاي‌ نيمايوشيج‌(انتشار در سال‌1371 دو سال‌ پس‌ از مرگ‌ شاعر) را منتشر ساخت‌ كه‌ با استقبال‌ محافل‌ علمی‌ و ادبی‌ روبرو شد.


كتب شعر اخوان ثالث:


ارغـنون - انتـشارات تـهـران 1330
زمستان - انتـشارات زمان 1335
آخر شاهـنامه - زمان 1338
از اين اوستا - انتـشارات مرواريد 1344
منظومه شکار - مرواريد 1345
پـائـيـز در زندان - مرواريد 1348
عاشـقانه ها و کـبود - جوانه 1348
بـهـترين اميد، برگـزيده اشعـار و مقالات - روزن 1348
برگـزيده اشعـار - جـيـبی 1349
در حـياط کوچک پائـيـز در زندان - توس 1355
دوزخ، اما سرد - توکا 1357
زندگـی می گويد اما باز بايد زيست - توکا 1357
تـرا ای کـهـن بوم بر دوست دارم - مرواريد 1368
گـزينه اشعـار - مرواريد 1368


سالشمار زندگی :

1307 اسفند، تولد در مشهد.
1326 خردادماه، پایان تحصیل دوره‌ی هنرستان مشهد (رشته‌ی آهنگری).
1326 شروع به کار در تهران، معلمی، لویزان، سلطنت‌آباد.
1326 کار در پلشت ورامین، معلمی، سکونت در تهران.
1329 ازدواج با ایران اخوان ثالث(خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش.
1330 چاپ اول ارغنون.
1331 شروع زندگانی مشترک با همسرش «ایران خانم».
1332 اواخر سال، شروع خدمت سربازی (بعد از 15 روز خدمت با پرداخت 500 تومان معاف شد).
1333 تولد «لاله»، دختر اولش.
1333 زندان سیاسی (لاله 11ماهه بود که از زندان آزاد شد).
1335 چاپ اول زمستان.
1336 تولد «لولی»، دختر دوم.
1336 شروع به کار در رادیو.
1338 تولد «توس»، پسر اول.
1338 چاپ اول آخر شاهنامه.
1342 تولد «تنسگل»، دختر سوم.
1344 چاپ اول از این اوستا.
1344 زندان به مدت شش ماه.
1344 تولد «زردشت»، پسر دوم.
1345 چاپ اول منظومه‌ی شکار (که نوشتن آن مدتی قبل از تاریخ چاپ و انتشار شروع شده بود).
1348 چاپ اول پائیز در زندان.
1348 عزیمت به خوزستان (آبادان) و شروع به کار در تلویزیون آن شهر.
1348 چاپ اول عاشقانه‌ها و کبود.
1348 چاپ اول بهترین امید (گزینه‌ی اشعار و مقالات).
1349 چاپ اول برگزیده‌ی اشعار، جیبی.
1350 تولد «مزدک‌علی» پسر سوم (علی، نام پدر اخوان بود که به مزدک ضمیمه شد.
1353 درگذشت «لاله»، دختر اول (روز 26شهریور، در اثر افتادن در رودخانه‌ی جلو سد کرج).
1353 بازگشت از آبادان به تهران.
1353 شروع به کار در تلویزیون ملی ایران.
1354 چاپ اول آورده‌اند که فردوسی... (کتاب کودکان).
1355 چاپ اول درخت پیر و جنگل.
1355 چاپ اول درحیاط کوچک پاییز در زندان.
1356 شروع به تدریس ادبیات دوره‌ی سامانی و ادبیات معاصر در دانشگاههای تهران، ملی و تربیت معلم.
1357 چاپ اول بدعت‌ها و بدایع نیمایوشیج.
1357 چاپ اول دوزخ اما سرد.
1357 چاپ اول زندگی می‌گوید اما باید زیست.
1358 شروع به کار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق).
1360 آغاز دوره‌ی بازنشستگی (بازنشاندگی؟) بدون حقوق از کلیه‌ی مشاغل دولتی. این دوران تا آخر عمر اخوان ادامه یافت.
1361 چاپ اول عطا و لقای نیمایوشیج.
1368 چاپ اول ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم.
1368 چاپ اول گزینه‌ی اشعار، انتشارات مروارید.
1369 سفر به خارج از کشور (اولین و آخرین سفر) به دعوت «خانه‌ی فرهنگ آلمان»، برگزاری شب شعر از تاریخ 4 تا 7 آوریل (16 تا 18 فروردین)، سفر به انگلیس، دانمارک، سوئد، نروژ، بازگشت به دانمارک، سفر به فرانسه به دعوت «انستیتوی ملی تمدنهای شرقی»، سفر مجدد از فرانسه به انگلیس و بازگشت به ایران.
1369 ورود به ایران در تاریخ 29 تیرماه 1369.
1369 ساعت 10/30 شب یکشنبه 4 شهریور ماه، فوت در «بیمارستان مهر» در تهران.
1369 روز سه شنبه 6 شهریور ماه، انتقال جنازه به «بهشت‌زهرا» برای شست و شو.
1369 دوازدهم شهریور، انتقال جنازه از سردخانه‌ی بهشت زهرا به مشهد (توس) و دفن آن در جوار آرامگاه نیای بزرگش حکیم ابوالقاسم فردوسی، در باغ شهر توس

 


کابالا

کابالا یا کبالا یا قبالا(در عبری: קַבָּלָה، انگلیسی: Kabbalah) به معنای «دریافت‌کردن» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونه‌ای از کتاب‌های مقدس عبری است.


کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عرب‌ها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث می‌شود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی می‌برد.

تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱) میلادی و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.

مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») می‌شوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.

بنابر سنت و عقاید کابالیستی، دانش کابالیست‌ها به صورت شفاهی از سوی سه شه‌پدر (ابراهیم، پسرش اسحاق و نوه‌اش یعقوب) و دیگر پیامبران قوم یهود (معروف به نوئیم (נביאים)) و حکیمان و ربای‌های ارشد یهود منتقل شد.

توضيح

کتاب شريعت
ليبر ال - ٢٢٠
ديکته شده توسط:
۴١٨ - آيواس
بر:
۶۶۶ - استاد اعظم
(آليستر کراولی)
اين کتاب ترجمه ای است از:
Liber AL vel Legis
SUB FIGVRÂ
CCXX
As Delivered by
XCIII=418
VNTO
DCLXVI

توضيح

چنان کن آنچه خواهی، کل شريعت بُوَد.
مطالعه اين کتاب ممنوع است. عاقلانه است که اين رونوشت پس از اولين خوانش نابود گردد.
هرآنکه بدين بی اعتنايی ورزد، بيم و خطر آن را بپذيرد. که بسيار شوم باشد.
آنانکه در مورد مطالب اين کتاب گفتگو می کنند بوسيله همه طرد می شوند، همانند کانون طاعون.
بر آن است که همه پرسشهای قانون با تمسک به نوشته های من روشن شوند، يک به يک.
شريعتی فرای چنان کن آنچه خواهی نبُود.
عشق، شريعت، عشق، خواهش بُود.
موبد اميران،
ا نخ−ف−ن−خُنسو

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

The Book of the Law
Liber AL vel Legis
sub figura CCXX
as delivered by XCIII = 418 to DCLXVI

The Comment
Do what thou wilt shall be the whole of the Law.
The study of this Book is forbidden. It is wise to destroy this copy after the first reading.
Whosoever disregards this does so at his own risk and peril. These are most dire.
Those who discuss the contents of this Book are to be shunned by all, as centres of pestilence.
All questions of the Law are to be decided only by appeal to my writings, each for himself.
There is no law beyond Do what thou wilt.
Love is the law, love under will.
The priest of the princes,
Ankh-f-n-khonsu

چرا

چرا باید این گونه باشد که اگر روزی از صد نفر از جوانان امروزی بپرسیمکه صاحب این تصویر کیست؟همه با افتخار جواب درست را بگویند؟؟! 

 

اما اگر از همان صد نفر بپرسیم صاحب این تصویر کیست؟سکوت شیشه ی دلمان را میشکند!

این یعنی افسوس...

این یعنی غربت...

این یعنی بد بختی...

واین یعنی مرگ...

نوشته ای از Cyrus

ذن

ذن شکلی از آیین بودایی مهایانه است که تاکید فراوانی بر تفکر لحظه به لحظه و ژرف نگری به ماهیت اشیا به وسیله تجربه مستقیم دارد. این مکتب معمولاً تعالیم خود را به صورت‌هایی تناقض‌آمیز و فرامنطقی بیان می‌دارد.


ذن را می‌توان مراقبه‌ای ( مدتیشنی ) ناظر بر چهار لایه شرح داد:

   1. لایه نخست شاهد بودن بر محیط اطراف شامل صداها، بوها، نورها واحساس سرما وگرما است
   2. لایه دوم ناظر بودن بر ذهن است. به این معنی که افکار واندیشه‌ها ستیز نکنیم، از آنها نگریزیم، آنهارا نام گذاری نکنیم (زشت/زیبا) و به خاطر خجالت یا احساس گناه از افکار، آن‌ها را انکار نکنیم.
   3. لایه سوم جسم است که بر تک تک نقاط بدن و وانهادگی و آرامش آنها ناظر باشیم
   4. لایه چهارم تنفس است که طی آن ریتم وآهنگ طبیعی تنفس را شاهد خواهیم بود

منبع

    * Wikipedia contributors, "Zen," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Zen&oldid=110907202 (accessed February 26, 2007).