استون‌هنج

استون‌هنج در جنوب انگلستان، یکی از بناهای بزرگ سنگی است که توسط مردم باستان در اروپا ساخته شده‌است. سازندگان استون هنج، از سال ۳۱۰۰ پیش از میلاد، سنگهای این بنا را به شکل چند دایره تو در تو، در مکان فعلی آن کار گذاشتند. احتمالاً از این دایره‌های سنگی برای مشاهده حرکات خورشید، ماه و ستارگان که در آن زمان طی مراسم مذهبی مورد پرستش قرار می‌گرفتند، استفاده می‌شده‌است. سنگهایی شبیه به آنچه که در این بنا به کار رفته، در مناطق دیگر مانند کارناک فرانسه و نیوگرنج ایرلند، یافت شده‌است.

ساخت استون هنج

چه کسی می‌داند که استون هنج دقیقا چگونه ساخته شده‌است. سنگهایی بزرگی، که تا ۵۰ تن وزن داشتند روی غلطکها به وسیله گروهی از مردان، کشیده شده وبه محل آورده می‌شدند. وقتی سنگها به محل می‌رسیدند، با استفاده از طناب و در صورت لزوم با ایجاد سراشیبی خاکی، آنها را در حالت ایستاده قرار می‌دادند.

بیشتر بناهای بزرگ برای دنیای امروزی یک معما می‌باشند. دانشمندان و باستان شناسان در سراسر اعصار سعی در یافتن اسرار ساخت این بناها کرده‌اند. برای آنها یک کار بسیار مشکل بود که بتوانند این سنگهای بزرگ را طوری در کنار هم قرار دهند که دارای یک شکوه عظیم شود. این بناها می‌توانستند به عنوان محل سکونت، معابد، مقابر و یا حتی تقویم‌های بزرگ در فضای باز مورد استفاده قرار گیرند. مردم می‌توانستند با دنبال کردن حرکت اجرام آسمانی، درباره فصلهای سال چیزهایی یاد بگیرند. مردم دانشمند اولیه به مقدار زیادی برای درو کردن محصولات و غذای خود به فصول سال متکی بودند. آنها فصلها را به‌وسیله مراسم و تشریفات مذهبی جشن می‌گرفتند. احتمال اینکه این مناطق و نواحی حکم مقدس برای مردم داشته‌است، بسیار زیاد می‌باشد.

تفسیر استون هنج

بسیاری از متخصصان بر این باورند که این حلقه بزرگ سنگی در استون هنج برای نظارت و همچنین به عنوان معبدی برای ستایش کردن به کار می‌رفته‌است. آنها به خاطر وضعیت قرار گرفتن سنگ بزرگ به نام «سنگ هیل» (سنگ پاشنه) که ۶ متر ۲۰ پاارتفاع دارد و ۳۵ تن وزن آن است، بر این باور هستند. هنگامی که در زمان تغییر تابستان ۲۲ ژوئن، طولانی‌ترین روز سال، خورشید طلوع می‌کند، به سنگ هیل می‌تابد و یک سایه بلند بوجود می‌آید که تدریجاً از مرکز بنا عبور می‌کند. این امر ثابت می‌کند که استون هنج بر اساس دستورات نجومی ساخته شده‌است و اهداف مذهبی داشته‌است.

در سال 1960، منجم آمریکایی جرالد هاوکینگ چنین نظر داد که استونهنج، یک رصدخانه و تقویم پیچیده‌ای بود. تفاسیر نجومی استونهنج با وجود بی دقتی هایی که دارد هنوز هم محبوب مانده است. بسیاری از محققین حدس می‌زنند افرادی که استونهنج و جاهای دیگر را ساخته اند دانسته‌های ریاضی را که برای پیش گویی بسیاری از وقایعی که در نظریه جرالد هاوکینگ موجود است بدست آورده بودند.

تاریخ استون هنج

قصه گویان می‌گفتند مارلین جادوگر سنگها را در زمان شاه آرتور افسانه‌ای قرن پنجم میلادی از ایرلند به استون آورده‌است. امروزه متخصصان پی برده‌اند که قدمت استون هنج بسیار بیشتر از تاریخ فوق است. این بنا در سه مرحله ساخته شده‌است که تقریباً آغاز بنای آن از سال ۳۱۰۰ قبل از میلاد بوده‌است. این مسئله ثابت می‌کند که استون هنج از اهرام مصر هم قدیمی تر است.

مراحل اول و دوم

اولین مرحله شامل هنج،یک کانال گرد با یک ساحل خاکی در درون آن بود. تقریباً یک هزار سال پیش، در طول مرحله دوم، کارگران دو حلقه متحد المرکز از سنگها را در مرکز بنای اصلی بلند کردند. احتمالاً برای آن از ۸۰ قطعه سنگ آتشفشانی باریک، به نام سنگ آبی استفاده نمودند. آنها بیشتر از کریستالهای سنگ چخماق تشکیل می‌شدند و به نظر می‌رسد آنها را از معادن کوه‌های پرسلی در دایفد، و از به آنجا آورده باشند. فاصله این منطقه تا استون هنج ۲۱۷ کیلومتر ۱۳۵ مایل است. احتمالاً یک تیم از کارگران سنگهای ۵/۴ تنی را به‌وسیله قایق در بیشتر طول راه حمل کرده‌اند. احتمالاً سپس آن سنگها را به ساحل کشیده‌اند.

مرحله سوم

سومین مرحله از ساخت این بنا در سال ۲۰۰۰ قبل از میلاد شروع شد. سنگهای آبی با ۸۰ قطعه سنگهای سیاه بزرگ مرکزی به نام «سارسین» تعویض شدند. اینها همان سنگهای معروف هستند که امروزه هم دیده می‌شوند. این سنگها از ناحیه اطراف مارل بورو داون به آنجا آورده شدند، اما حمل آنها هم حتی مشکلتر از سنگهای آبی بود. وزن آنها تا ۵۶ تن می‌رسید و هر کدام را باید به‌وسیله گروهی از مردان روی زمین می‌کشیدند. بیشتر سنگهای سارسین به شکل یک حلقه در کنار هم چیده شدند. پنج «تریلیتون» نیز در داخل حلقه قرار گرفتند که از ۲ سنگ ایستاده که روی آنها یک سنگ افقی قرار می‌گرفت، تشکیل می‌شدند. امروزه فقط ۳ تریلیتون باقی مانده‌است.

حقایق ثبت شده

حرکت دادن سنگ‌های عظیم الجثه به محل استقرارشان، یک کار بسیار عظیم بود. یک مطالعه نشان می‌دهد که یک هزار نفر در مدت ۳ هفته می‌توانستند فقط یک قطعه را به استون هنج حمل کنند. حتی با استفاده از چنین نیروی کار عظیمی، ساخت قسمت مرکزی بنا بیش از ده سال طول می‌کشید. همچنین خرسنگ هایی نظیر استون هنج در شمال انگلستان موسوم به دایرهٔ سویین ساید که در طی قرن‌ها در زمین فرو رفته اند و دایرهٔ کالانیش یافت می‌شود و به علاوه خرسنگ‌های عمودی باشکوهی در میان دشت آدبری که نماد جنس مذکر و مونثند نیز موجود است. بعضی براین باورند که این خرسنگ‌ها خاصیت شفادهندگی نیز دارند، مثلا کودکان بیمار را از میان سوراخ‌های واقع در خرسنگ‌های دایره‌ای شکل واقع در کورن وال عبور میدهند و گفته می‌شود عده‌ای از این سنگ‌ها نشان دهندهٔ کانالهای نیرو در زمین نیز هستند.


آتشکده آذرگشسب

آتشکده آذرگشسب یا آتور گشسب معنی آن را آتش جهنده گفته‌اند. این آتشکده در آذربایجان قرار داشته و در قرن‌های پیش از فتح اعراب مهمترین مرکز مذهبی شاهنشاهی بود.این آتشکده به طبقهٔ رزمیان و سپاهیان اختصاص داشته‌است.

در ایران باستان سه آتشکدهٔ اصلی و بزرگ وجود داشته‌است که با سه طبقهٔ جامعهٔ اجتماعی ایران مطابقت داشته‌است.

۱. * آتش موبدان، آتورفرنبع

۲. * آتش ارتشیان، آذرگشسب

۳. * آتش کشاورزان، آتوربرزین مهر

محل آتشکده آذرگشسب

منابع تاریخی قدیم، دربارهٔ محل آتشکدهٔ آذرگشسپ با یکدیگر موافقت ندارند، برخی بویژه کتاب‌های پهلوی آن را در کنار دریاچهٔ چی‌چست (ارومیه) میدانند. در بندهش آمده‌است که آذرگشسب تا زمان پادشاهی کیخسرو همواره پناه جهان بود، وقتی که کیخسرو بتکدهٔ دریاچهٔ چی چست را ویران کرد، آن آتش به یال اسب او فرو نشست و سیاهی و تیرگی را برطرف نمود و روشنایی بخشید. بطوریکه او توانست بتکده را ویران کند. در همان محل در بالای کوه اسنوند پرستشگاهی ساخت و آذرگشسب را فرو نشاند.

مورخان و جغرافیدانان دوران اسلامی، محل آنرا در شیز، در محل تخت سلیمان کنونی می‌دانند که کنار دریاچهٔ کوچکی واقع شده و ۱۵۰ کیلومتر از دریاچهٔ چی‌چست (ارومیه) فاصله دارد.

در میان نویسندگان دوران اسلامی، ابودلف در سفرنامهٔ خود، شرح مشروحی از شیز و آتشکدهٔ آذرگشسب داده و دیگر مورخان و جغرافیدانان از او پیروی کرده‌اند.

ابودلف در سال ۳۴۱ هجری آورده‌است،

    در شیز آتشکدهٔ مهمی وجود دارد که آتش زرتشتیان از آن بسوی شرق و غرب فروزان است. بر بالای گنبد این آتشکده هلالی نصب شده که طلسم آن بشمار می‌رود و جمعی از امرا و فاتحین خواستند، آنرا برچینند اما کوشش آنها بجایی نرسید. از شگفتی‌های این خانه آنکه کانون آن از هفتصد سال پیش فروزان است و خاکستر در آن وجود ندارد و شعلهٔ آن هیچگاه خاموش نمی‌گردد.

از گفتار ابودلف چنین بر می‌آید که آتشکدهٔ آذرگشسپ، یک آتشکدهٔ همیشه سوز یا خودسوز بوده‌است و ظاهراً از گاز و نفت، مایه می‌گرفته‌است و خاکستری نداشته‌است. روایات هرمزدیار نیز بر خود سوز بودن این آتشکده تصریح دارد.

آنچه ابودلف نقل کرده‌است با محل تخت سلیمان کنونی تطبیق می‌کند اما مشکل اینجاست که تخت سلیمان از دریاچهٔ ارومیه بسیار دور است و کتاب‌های پهلوی و برخی کتاب‌های فارسی محل آنرا نزدیک دریاچهٔ چی چست (ارومیه) ذکر می‌کنند.

از منابع چنین برمیاید که در زمان پادشاهی قباد پدر انوشیروان، به صلاحدید مزدک که در پی یک رفورم مذهبی بود، از تعداد آتشکده‌ها کاسته شده و برخی را در برخی دیگر ادغام کردند. از اینرو گمان می‌رود که دو آتشکدهٔ آذرگشسپ وجود داشته‌است. آتشکدهٔ قدیم که در ناحیهٔ شیز بوده، آتش کیخسرو نیز نامیده می‌شده‌است. در شاهنامه بارها از آن یاد شده‌است. گمان می‌رود که این آتشکدهٔ قدیم به تخت سلیمان کنونی منتقل شده‌باشد و با آتشکدهٔ کهنسال آبان گشسپ یا آتشکده برکه ادغام شده‌باشد.

ویرانی و بنیان دوباره آتشکده آذرگشسب

این آتشکده بواسطهٔ پیوستن دو آتش به یکدیگر آتشکدهٔ بزرگ شاهی گشت. پادشاهان ساسانی چنان ارزشی برای این آتشکده قائل بودند که هر یک از شاهان پس از به تخت نشستن، پای پیاده به زیارت آن می‌شتافتند و پس از پیروزی در جنگ سهمی از غنائم جنگی به گنجینهٔ آن تقدیم می‌کردند و همین گنجینهٔ بزرگ است که به هنگام شکست خسرو پرویز، از سپاه هراکلیوس امپراتور روم شرقی، به غارت رفت.

این آتشکده در سال ۶۲۴ میلادی توسط هراکلیوس سوزانده و ویران گردید اما بعدها از نو ساخته و تعمیر شد. این آتشکده در زمان ابودلف، ۹۲۵ میلادی هنوز بر پا بوده است.

منابع

  • فره وشی، بهرام. ایرانویچ. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، سال ۱۳۶۸
  • موله، م. ایران باستان. ترجمهٔ ژاله آموزگار، چاپ سوم. تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۵
  • عفیفی، رحیم. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی. چاپ اول. تهران: انتشارات توس ۱۳۷۴

چک‌چک

چَک‌چَک یا چکچکو یکی از زیارتگاه‌های مهم زرتشتیان است. این زیارتگاه که زرتشتیان به آن پیرسبز نیز می‌گویند در استان یزد و شهرستان اردکان در کوه‌های میان اردکان و انجیره قرار دارد. زرتشتیان هر ساله از روز ۲۴ خرداد به مدت چهار روز در این زیارتگاه دور هم جمع شده و به نیایش می‌پردازند.

هر سال جشن مهرگان در این زیارتگاه جشن برگزار می‌شود و زرتشتیان بسیاری در این مکان گرد هم می‌آیند.

گفته می‌شود نام «چک چک» یا «چک چکو» از صدای قطره‌های آبی گرفته شده که از صخره‌ای می‌چکد و اکنون به درون یک منبع ذخیره هدایت می‌شود. نیایشگاه پیر سبز امکانات رفاهی مانند برق، آب آشامیدنی و تعدادی اتاق دارد که برای استراحت ساخته شده که به آن‌ها «خیله» می‌گویند. در داخل یکی از اتاق‌ها چاهی به ژرفای بیش از ۵۰ متر وجود دارد.

منبع

  • زنده‌دیل، حسن و دستیاران، استان یزد (ازمجموعهٔ راهنمای جامع ایرانگردی. ۱۳۷۷. نشر ایرانگردان

دخمه

واژه دخمه

دخمه یا دخنه دگرگون واژه دخ خنه (دژ خانه) می باشد که به مرور زمان بدین وجه درامده و به معنای سرای پلیدی است و امروزه به مکان های ترسناک و نامناسب اطلاق می گردد.در زبان فارسی به دخمه استدان و دخمه‌دان هم می‌گویند.

وصف دخمه

دخمه یا برج خاموشانمکانیست بی در و پیکر که زرتشتیان نسا یا مردار آدمیان را که بنا بر عقاید آنها نجس و پاریار است در آن می گذاردند تا گوشت مردار توسط درندگان و پرندگان خورده شود آنگاه با قیمانده استخوان ها را درون چاه میانه دخمه انبار می کردند . بنا بر عقاید زرتشتیان دفن مردار موجب آلودگی عنصر مقدس خاک می گردید و لازم بذکر است که در دین زرتشتیان بیتابی از برای مرگ عزیزان شدیدا منع شده است.

معماری دخمه

دخمه ها خواه ساخته ساخته شده بدست انسان خواه برامده از عوارض طبیعی بگونه ای آرایش میافتند تا دسترسی گوشتخواران به مردار را ساده میسر نمایند بدین منظور اکثر آنها فاقد سقف یا میان فضا و در خارج سکونتگاه شهری روستایی و معمولا بر فراز بلندی‌ها ساخته می‌شده‌اند.با گذر زمان و تغییرات دبن زرتشت عملکرد دخمه ها پیچیده تر شد و وظیفه متلاشی کردن گوشت و نسج مردارها از درندگان به پرندگان ( با تدابیری مانند مرتفع کردن دخمه ویا محدود کردن دسترسی درندگان) مانند دخمه داریوش کبیر در نقش رستم شیراز و از پرندگان به نور عوامل طبیعی (مانند گنبد کاووس در استان گلستان) تغییر یافت.

سپردن مردار به دخمه

نسا یا مردار توسط فرد یا افرادی موسوم به نساکش از خانه به محل دخمه انتقال میافت و در آنجا تحویل مسئول دخمه که جاکش نامیده میشد، میگردید و در آنجا باقی میماند تا متلاشی میشد و سپس فردی که تمام عمر محکوم به خارج نشدن از دخمه بود و کوسکش نامیده میشد یقایای استخوان و کوس باقی مانده را درون چاه وسط دخمه میریخت. در ایران هنوز دخمه‌هائی یافت می‌شود اما زرتشتیان دیگر از آن استفاده نمی‌کنند. از معروف‌ترین دخمه‌های ایران دخمه بندر سیراف است که بعد از اسلام به قبرستان مسلمانان تبدیل شد و نیز مقبره کوروش که تنها دخمه ساخته شده یه شکل خانه است.

دخمه‌ها و آرامگاه‌های تاریخی مربوط به پیش از نفوذ اسلام در ایران که نوعی معماری صخره‌ای محسوب می‌شوند را گوردخمه می‌نامند.

منابع

   1. ↑ فرهنگ مهرازی - دکتر جودت - دکتر رنجبر
   2. ↑ http://www.loghatnaameh.com/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2K%2fYrtmF2Yc%3d
   3. ↑ اردیفنامه - نقل از کتاب حکومت دینی ساسانیان - دکتر عبد الرفیع حقیقت
   4. ↑ http://www.iranview.ir/index.aspx?tm=2&cat=2&subcat=9¬e=301
   5. ↑ حسین محسنی - محمدجعفر سروقدی. «باستان شناسی و هنر ماد». باستان شناسی و هنر دوران تاریخی. عفاف، ۱۳۷۵، ۶۳ و ۶۴ و ۷۴.


جنگ ترموپیل

جنگ ترموپیل
Thermopylae ancient coastline large.jpg
زمان: اوت و سپتامبر سال ۴۸۰ پیش از میلاد
مکان: تنگه ترموپیل
نتیجه:
جنگندگان
هخامنشیان ایران
یونانیان
فرماندهان
خَشایارشا
لئونیداس


جنگ ترموپیل به عقیدهٔ تمامی کارشناسان و مورخان بی طرف ، نمایشی بود از عظیم ترین جنگی که در دوران باستان ، بین دو ابر قدرت آن زمان یعنی هخامنشیان ایران و یونانیان رخ داد که طبعات این جنگ به قدری وسیع و همه گیر بود که اثرات آن تا به امروز در فرهنگ و زندگی هر دو کشور نمایان شده‌است.

توضیحاتی مختصر در مورد خشایارشا

خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است . پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود . داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبروو ، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت. خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران می‌دانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از سرزمين هاي این کشور حکمرانی می‌کرد.
توضیحات کامل

تصمیم حمله به یونان

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی‌ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و … در این ارتش خدمت مینمودند.

نبرد بزرگ ترموپیل و تصرف آتن


نبرد ترموپیل یکی از نبردهای ایران و یونان است که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگهٔ ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاه اسپارت و سپاهیان خشایارشا هخامنشی در گرفت. مدارک این جنگ متأسفانه یکطرفه‌است زیرا هر چه ما در بارهٔ این جنگ می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده‌است و در مدارک شرقی کلمه‌ای وجود ندارد و از ارقام و نوشته‌های هرودوت نیز برمی‌آید که او مطالب خود را از یونانیهای دیگر گرفته است.

جزئیات نبرد با یونان

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ایران به نزدیکی ترموپیل ٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و کیس‌سی‌ها را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند . پس از آن پارسی‌ها را مأمور کرد. آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چه هم لاسدمونیها خوب می‌جنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افی‌یالت (Ephialte) پسر اوری‌دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش‌رفت و به ترموپیل درآمد. خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد افی‌یالت را پذیرفت و هی‌دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند. این کوره‌راه از رود آسپ شروع می‌شد و به آلپن (Alpene) شهر اول لکریها می‌رسید. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کوره‌راه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا هزار فوسیدی حفاظت می‌کرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هی‌دارنس پس از این فتح از قلهٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد. فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود می‌بینند عده‌ای (بقول هرودوت «سیصد تن» از اسپارتی‌ها و چهار یا پنج هزار نفر یونانی) را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا می‌خواهند بروند. باری بقول هرودوت تسپیان‌ها و اهالی تب با لئونیداس ماندند. صبح حملهٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتیها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردمان نامی چون دو پسر داریوش آبراکوام و هی‌پرانت بخاک افتادند. گفتنی است خشایارشا پس از کشته شدن لئونیداس و یونانیان در ترموبیل میان کشتگان بگردش پرداخت همینکه به جسد لئونیداس رسید و شنید که او پادشاه و سردار اسپارت‌ها بود امر کرد سر او را ببرند. این رفتار خشایارشا می‌رساند که نسبت به لئوانیداس زمانی که او زنده بود بسیار خشمگین بود والا مرتکب چنین عملی نکوهیده نمی‌شد. چه ایرانیان با دشمنان خویش که با شجاعت در مقابلشان می‌جنگیدند با بزرگواری رفتار می‌کردند. چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم. در همین اوان جنگ‌های دریائی زیاد در ناحیه ارتی‌میزیوم (Artemisium) واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلس‌پونت تا ورود او به اتیک (ناحیه‌ای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عده‌ای از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران آن و عده‌ای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند. این‌ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت می‌کردند. پارسی‌ها برای تسخیر ارگ در تپه‌ای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان می‌پیچیدند و آتش زده بشهر می‌انداختند. بدین منوال آتش بشهر روانه می‌کردند و استحکامات را در می‌نوردیدند. مردمان آتنی در این موارد چاره‌ای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند. باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسی‌ها از جایی که بواسطهٔ استحکام طبیعی نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسی‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازکردند و آتنی‌ها نیز پاره‌ای خود را کشتند و پاره‌ای دیگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند. (اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی می‌دانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌رفتند مادرانشان به آنها می‌گفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. لذا در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»

علل شکست ایران در تصرف کامل یونان

بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:
- زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت. -نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر استفاده می‌کردند.) -عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان -اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس -بازگشت ناگهانی خشایارشا -ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد. -مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.

منابع


    * تاریخ ده هزار ساله ایران نوشته عبدالعظیم رضایی
    * کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب
    * از کوروش تا پهلوی اثر دکتر حکیم اللهی


معانی کنعان و اسطوره طالوت و جالوت

معانی لفظی کنعان و اسطورهً طالوت و جالوت مربوط بدان
 

نام کنعان را غالباً به معنی سرزمین سرخ و ارغوانی گرفته اند. این معنی  از آنجا تقویت میشود که نام دیگر سرزمین کنعانیان شمالی یعنی فینیقیه کلمه ای یونانی به همین معنی سرزمین سرخ و ارغوانی گرفته شده است. از سوی دیگر در زبانهای اروپایی کلمه فِنا (از ریشه لاتینی پینا) به معنی بال ماهی می تواند اشاره به ستاره دریایی ارغوانی رنگ پنج پر باشد. این امر را ظاهراً جز در ستاره پنج پر داودی معروف اسرائیل مشاهده نمی کنیم که می تواند از کنعانیان به ارث رسیده باشد. از سوی دیگر این هر دو نام در زبانهای سامی به معنی سرزمین آهنگران  و فلزکاران است. چنانکه از مفاهیم آن در زبانهای عبری و عربی بر می آید، مسلم به نظر میرسد این نام همچنین به معنی صاحبان قدیمی و بومی بوده است و در نقطه مقابل نام عبرانیان (مهاجرین اشنونه) و فلسطینیها (پلاژوستین؛ به معنی مردمان زیست کننده در جزایر دریا و یا مهاجرین به زبان عبری) قرار داشته است. گرچه این مردم بومی کهن که در بین فلسطینیها و یهود به تحلیل رفته و به کسوت ایشان در آمده اند در این مقام برادری و مسالمت و انسانیت را به زمین و دین و سنت و نژاد فروخته و به خصومت با هم زیست می کنند. برای اقامه دلیل صحت این معنی لفظی یعنی صاحبان قدیمی و بومی گفتنی است، نامهای کنعانیان جنوبی در تورات به صور کائنان و یبوسیتها ذکر شده است که به لغت عبری به معنی صاحبان خانه، آهنگران و مالکان هستند که نام اولی یعنی کائنان در واقع شکلی از نام کنعان است. به نظر میرسد نام کنعان در محل پیوند دو یا سه معنی متفاوت از هم رسته است. چون یک ریشهً خدایگانی هم برای نام کنعان متصور است و آن مشتق شمردن نام کنعان از ریشه کلمهً عربی “کّن” (پوشیده و پنهان) است. در تصدیق و تأیید این گفته در اساطیر توراتی و قرآنی می توان ایزد قبیله ای مردمان بومی این نواحی سمت جنوب بحرالمیت یعنی لوت (لوط) را پیدا نمود که نامش مترادف با آمون مصریان به همین معنی پوشیده و پنهان و سری و مخفی است. حتی برای نام یهوه (در معنی ای آن که او) می توان همین معانی را قائل شد. این بدان معنی است که نام یهوه از بومیان کنعانی به عبرانیان رسیده است. در مورد خورشید پرستی فلسطینیها، فلسطینیهایی که در منابع کهن مصری از شمار قبایل مهاجر و مهاجم دریایی (پلاژوستین= فلسطین) شمرده شده اند، گفتنی است که تالوس در جزیرهً کرت نام خورشید و ایزد خورشید بوده است و این از سوی دیگر بیانگر ریشهً فلسطینی مطروحه ما در زبان یونانی است. بر این پایه نام اساطیری تالوت یا طالوت قرآن (خورشید یا جوان زیبا، معنی عنوان خدای فینیقی-کنعانی آدونیس) که در اساطیر مقابل نام جالوت (به عربی یعنی جلای وطن کرده ها، عبرانیان- فلسطینیان یا تنومند و پهلوان) قرار گرفته است، در تورات و قرآن به نحو منقلب از اصل مطرح شده است. از سویی به نظر میرسد در این تغییر ایزد خورشید و مراتع آریایی میتانیان میثره پرست که بازوی نظامی سوارکار هیسکسوسها (پادشاهان شبان) دخیل بوده باشد. به هر حال اسطورهً مبارزه داود (عزیز) و گلیاد (پاشنه، به عربی یعنی تنومند و پهلوان) بیان متفاوت دیگری از همان نبرد مردوک بابلی و غول وحشتناک کینگو (سفیر) از گروه خدا-الهه گان آب دریاهای شور و شیرین است که به دست مردوک کشته میشود. به مناسبت اینکه فلسطینیان از ناحیه جزیره کرت در دریای مدیترانه با کشتیهای خود به کنعان رسیده بودند، این اسطوره بابلی به سادگی می توانست در مورد ایشان تعمیم یابد. می دانیم در اساطیر بابلی مردوک شرط پیروزی خود در این نبرد را رسیدن به پادشاهی خدایان بابلی قرار داده بود. موضوع کسب حاکمیت و جانشینی در ادامه اسطورهً توراتی داود و گلیاد، از تالوت/ شائول  به داود به صراحت مطرح است. این اسطوره از سوی دیگر قابل قیاس با اسطورهً یعقوب (کشتی گیر از پاشنه گیرنده، مردوک خدای پهلوان و زیبا و عزیز بابلی فرزند و جانشین خدای زمین و خرد ائا/انکی) و عیسو (منجی، ایشوم خدای بابلی تعادل و برابری و مبشر آرامش، جانشین خدای آسمان آنو) است؛ معهذا در اساطیر بابلی خبری از رقابت مردوک با ایشوم مشاهده نمیشود. برای اطلاع از مطالب اساطیری و تفاسیر صرفاً از دیدگاه مذهبی مربوطه در باب طالوت و جالوت، آن را بدون دخل و تصرف از سایت حوزه علمیه نقل می نمائیم:       
نکات جالبى از داستان طالوت و جالوت (معارف قرآنى شماره ۱۳ از یعقوب جعفرى)
أَلَمْ تَرَ اِلَى الْمَلَأِ مِنْ بَنىآ اِسْرآئیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسىآ اِذْ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکًا نُقاتِلْ فى سَبیلِ اللّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ اِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلاّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنآ أَلاّ نُقاتِلَ فى سَبیلِ اللّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنآئِنا فَلَمّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ‏الْقِتالُ تَوَلَّوْا اِلاّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ* وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ اِنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکًا قالُوآا أَنّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ اِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ یُؤْتى مُلْکَهُ مَنْ یَشآءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.

آیا ندیدى گروهى از بنى اسرائیل را که پس از موسى بودند هنگامى که به پیامبرى از خودشان گفتند: براى ما فرمانروایى برانگیز تا در راه خدا جنگ کنیم. گفت: آیا چنین است که اگر جنگ بر شما واجب شد، شاید جنگ نکنید؟ گفتند: ما را چه شده است که در راه خدا نجنگیم در حالى که ما از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ایم. پس چون جنگ بر آنها نوشته شد جز اندکى از آنها همگى پشت کردند و خدا بر ستمگران آگاه است. و پیامبرشان بر آنها گفت: همانا خدا طالوت را براى شما فرمانروا برانگیخت. گفتند: چگونه او بر ما فرمانروایى مى‏کند در حالى که ما به فرمانروایى از او شایسته‏تریم و به او وسعت در مال داده نشده است. گفت: همانا خدا او را بر شما برگزید و او را فزونى در علم و جسم داد و خدا فرمانروایى خود را به هر کس که بخواهد مى‏دهد و خدا وسعت بخش و آگاه است(آیات ۲۴۶-۲۴۷).

این آیات و چند آیه بعد ى تا هفت آیه، اجمالى از داستان طالوت و جالوت را بیان مى‏کند که یک داستان جالب و عبرت انگیزى است و نکات آموزنده فراوان دارد. ما اینک خلاصه‏اى از این داستان را مى‏آوریم و سپس به برخى از نکاتى که در آیات وجود دارد اشاره مى‏کنیم:

پس از درگذشت موسى وهارون، قوم بنى‏اسرائیل نشیب و فرازهاى بسیارى دیدند از جمله اینکه دربرهه‏اى از زمان دشمنان بر آنها غلبه کردند و آنها را از خانه و کاشانه‏شان بیرون راندند و فرزندان آنها را به اسیرى گرفتند و قوم بنى‏اسرائیل ذلیل و آواره شدند در این هنگام خداوند پیامبرى بر آنها فرستاد که نام او یا شمعون و یا یوشع و یا اشموئیل بود. آنها که از این ذلت و در بدرى خسته شده بودند، گرد آن پیامبر جمع شدند و از وى خواستند که آنها را سر و سامان دهد و براى آنها فرماندهى تعیین کند که تحت فرمان او با دشمنان خود بجنگند. آن پیامبر که از سستى و ضعف نفس این گروه آگاه بود به آنها گفت: آیا شما به راستى این آمادگى را دارید؟ و اگر من کسى را به فرماندهى برگزینم شما واقعاً تحت فرمان او و به دستور او مردانه جنگ خواهید کرد؟ آنها که از شکست خود رنج مى‏بردند، به پیامبر خود قول دادند که شجاعانه بجنگند و گفتند: چگونه تن به جنگ ندهیم در حالى به ما ظلم شده و از خانه و کاشانه خود رانده شده‏ایم؟

با اینکه این قول را به پیامبر دادند ولى در وقت عمل بسیارى از آنها بابهانه‏هاى واهى از جنگ سر باز زدند و این روش همیشگى بنى‏اسرائیل بود و آنها قومى بهانه‏جو بودند. ولى به هر حال پیامبرشان براى آنها فرماندهى انتخاب نمود که نام او طالوت بود. طالوت چوپان فقیرى بود که از هیچ شهرت و معروفیتى برخوردار نبود ولى شخص بسیار لایق و کاردانى بود و از لحاظ جسمى و کاردانى بر دیگران برترى داشت و آن پیامبر از جانب خدا دستور داشت که طالوت را به فرماندهى برگزیند. ولى آنها گفتند: طالوت قدرت مالى ندارد و ما از او براى فرماندهى شایسته‏تر هستیم ولى پیامبر گفت: خدا او را بر این کار برگزیده است و او را از لحاظ جسمانى و علم و دانش فزونى داده است و یک نشانه براى شایستگى او این است که به زودى «تابوت عهد» یا همان صندوق مقدسى را که یادگارهاى موسى و هارون را دارد و مایه آرامش شماست، به شما بازپس مى‏گرداند. این تابوت را دشمنان بنى‏اسرائیل از آنها گرفته بودند. همانگونه که پیامبر گفته بود، طالوت صندوق عهد را به آنها برگردانید و آنها فرماندهى او را قبول‏کردند.

طالوت به جمع آورى نیرو پرداخت و آنها را سازماندهى کرد و براى جنگ با دشمنان آماده ساخت. طالوت با سپاه خود به سوى دشمن حرکت کرد در بین راه سپاهیان تشنه شدند طالوت به آنها گفت: به زودى به نهر آبى خواهیم رسید ولى شما حق ندارید بیش از یک مشت از آن آب بخورید و بدینگونه مى‏خواست فرمان بردارى واستقامت و قدرت اراده آنها را آزمایش کند اما وقتى به آن نهر آب رسیدند جز اندکى از آنها، همگى از آن آب سیر خوردند و بدینگونه ضعف اراده خود را نشان دادند.

طالوت آن اکثریتى را که از فرمان او سرپیچى کرده بودند رها کرد و با گروه اندکى به راه خودادامه داد. وقتى آنها با سپاه عظیم دشمن روبرو شدند، بعضى از آنها به طالوت گفتند: ما قدرت رویارویى با این سپاه را نداریم ولى بعضى از آنها گفتند: با همین تعداد اندک با آنها مى‏جنگیم.

فرماندهى سپاه دشمن را شخصى به نام «جالوت» بر عهده داشت. او میان دو لشگر آمد و مبارز طلبید. جوانى به نام «داود» در لشگر طالوت بود او با فلاخنى که در دست داشت، جالوت را هدف قرار داد و سنگى به پیشانى او زد، جالوت درجا کشته شد و کشته شدن او رعب و وحشت فراوانى میان سپاهیان او به وجود آورد و آن لشگر شکست خورد و بنى‏اسرائیل پیروز شدند.

این بود خلاصه‏اى از داستان طالوت و جالوت که با استفاده از متن قرآن و بعضى از تفاسیر آوردیم و اینک به نکاتى مى‏پردازیم که در آیات مربوط به این داستان قابل توجه است:

۱ ـ خداوند خطاب به پیامبر اسلام مى‏فرماید: (آیا ندیدى…) منظور از دیدن در اینجا دانستن است و این مانند همان تعبیرى است که در داستان قبلى (داستان قوم حزقیل) آمده بود و بیشتر براى جلب توجه پیامبر و مسلمانان به این داستان‏است.

۲ ـ خداوند پس از موسى پیامبرى براى بنى اسرائیل مبعوث کرد که نام او در آیه نیامده است ولى طبق روایات نام او شمعون یا یوشع یا اشموئیل بود و این پیامبر با اشراف و سران بنى‏اسرائیل درباره جنگ با دشمن مکالمه کرد. چون «ملاء» به معناى اشراف و سران قوم است.

۳ ـ این جنگ یک جنگ دینى بود چون از آن به جنگ در راه خدا تعبیر آورده شده است و پیامبر از اینکه آنها به راستى فعالانه در جنگ شرکت کنند، نگران بود چون سابقه بنى‏اسرائیل را مى‏دانست و لذا از آنها قول گرفت که فعالانه در جنگ شرکت کنند و آنها قول دادند و چنین دلیل آوردند که چگونه با دشمن نجنگیم در حالى که دشمن، ما را از خانه‏ها و فرزندانمان رانده است و منظور این است که آنها ما را از خانه‏هایمان بیرون کرده‏اند و فرزندانمان را اسیر نموده‏اند.

۴ ـ وقتى جنگ بر آنها فرض گردید و قرار بر جنگ شد، برخلاف وعده‏هاى خود بسیارى از آنهاپشت کردند و تنها اندکى از آنها باقى ماندند. در آیه شریفه پس از بیان این مطلب اضافه مى‏کند که خدا به ستمگران آگاه است و آنها را ستمگرانى نامید که به هدف جامعه خیانت کرده‏اند.

۵ ـ پیامبر آنها طالوت را به عنوان فرماندهى برگزید ولى آنهامعیارهاى خاصى را که براى یک فرمانده لازم مى‏دانستند، در او ندیدند آنها مى‏پنداشتند که فرمانده باید یک فرد ثروتمند باشد ولى پیامبر آنها معیارهاى دیگرى را براى فرماندهى مشخص کرد و آن دو چیز بود یکى قدرت جسمانى و دیگرى علم و کاردانى که هر دو در طالوت بود. دیگر اینکه پیامبر به آنها گفت: خدا طالوت را انتخاب کرده است و خدا هر کس را که بخواهد به پادشاهى و فرمانروایى انتخاب مى‏کند و او وسعت دهنده و آگاه است.

۶ ـ به عنوان نشانه پادشاهى و فرماندهى طالوت، پیامبر معجزه‏اى کرد و آن اینکه به آنها گفت: صندوق عهد را که میان آنها مقدس بود و آن را از دست داده بودند، به آنها بر مى‏گرداند و چنین کرد و آنها دیدند که تابوت به خودى خود پیش آنها آمد و در واقع فرشتگان آن را حمل مى‏کردند.

۷ ـ تابوت یا همان صندوق، مایه آرامش و سکون بنى‏اسرائیل بود و در آن یادگارهایى از خاندان موسى و هارون جاى داشت. طبق روایات این همان صندوقى بود که مادر موسى موسى را بر آن گذاشت و به آب انداخت و حضرت موسى الواح را که نسخه تورات در آن نوشته شده بود، در آن صندوق گذاشت و نیز ودایع نبوت و آثار الهى را که پیش او بود در آن صندوق گذاشت. بعدها این صندوق در میان بنى‏اسرائیل قداست ویژه‏اى یافت و رمز استقلال آنان به شمار مى‏آمد و در جنگها آن را پیشاپیش لشگر حرکت مى‏دادند و آن را مایه پیروزى مى‏دانستند.

بازپس آمدن صندوق مزبور را خداوند نشانه و معجزه‏اى معرفى مى‏کند و از قول پیامبر خطاب به بنى اسرائیل مى‏فرماید: اگر ایمان داشته باشید، این؛ معجزه‏اى براى شماست.

۸ ـ طالوت به آنها خبر داد که در ادامه راه، به نهر آبى خواهیم رسید که مایه امتحان شماست و خداوند شما را با آن امتحان خواهد کرد هر کس از آن نخورد از من است و هر کس بخورد از من نیست مگر اینکه به اندازه کف دست بخورد که مانعى ندارد. این سخن از طالوت ارتباط او را با عالَم وحى نشان مى‏دهد حال یا او خود پیامبر بود و یا با پیامبرى ارتباط نزدیک داشت همان پیامبرى که او را به فرماندهى سپاه بنى‏اسرائیل منصوب کرد.

۹ ـ لشگریان، به وسیله نهر آبى که به آن رسیدند، لشکریان امتحان شدند چون همگى تشنه بودند بیشترشان از آن آب سیر خوردند و تنها گروه اندکى به دستور طالوت عمل کردند و فقط به اندازه کف دست خوردند. خداوند مى‏خواست به این وسیله صبر و استقامت آنها را آزمایش کند و افراد با ایمان و با استقامت را از بقیه جدا کند و چنین شد. آنها پس از عبور از آب دو دسته شدند گروهى که اکثریت بودند گفتند: ما توان رویارویى با سپاه جالوت را نداریم و گروهى دیگر که در اقلیت بودند ولى به خدا و روز قیامت اعتقاد داشتند، گفتند: چه بسا که گروه اندکى با اذن خدا بر گروه بسیارى غلبه کرده‏اند و خدا با صابران است و با گفتن این سخن به بقیه نیز روحیه مى‏دادند.

۱۰ ـ همین گروه با ایمان و با اراده، وقتى با سپاه دشمن روبرو شدند و انبوهىِ آن سپاه را دیدند، به جاى اینکه خود را ببازند، از خدا براى خود یارى خواستند و گفتند: خدایا صبر و استقامت ما را بیشتر کن و گامهاى ما را استوار ساز و ما را بر کافران پیروز گردان. دعا در این‏گونه موارد علاوه بر تأثیرى که ممکن است در تعیین سرنوشت جنگ داشته باشد ، روحیه افراد را بالا مى‏برد و توان رزمى آنها را چندین برابر مى‏کند ومى‏دانیم که بالا بودن روحیه افراد یکى از عوامل بسیار مهم در پیروزى است.

۱۱ ـ به خاطر همین روحیه ایمانى بالا، بالاخره سپاه طالوت ، سپاه دشمن را شکست دادند و پیش‏بینى مؤمنان که مى‏گفتند: چه بسا گروه اندک که به خواست خدا بر گروه بسیار پیروز مى‏شوند، درست از آب در آمد و جالوت سرکرده سپاه دشمن به دست کودکى از سپاه طالوت که داود نام داشت، کشته شد و با کشته شدن او لشگریانش تارومار شدند.

۱۲ ـ پس از تمام شدن قصه ، خداوند مطلبى را درباره داود بیان مى‏کند و آن اینکه خداوند به همین داود نوجوان که جالوت را کشت، بعدها سلطنت و حکمت داد و از آنچه مى‏خواست به او آموخت. منظور بعضى از علوم و صنعتهاست که داود از آنها خبر داشت و مثلاً از ذوب آهن خبر داشت، زره آهنى مى‏بافت و زبان بعضى از حیوانات را مى‏دانست و صداى خوب داشت وقتى زبور مى‏خواند همه را واله و حیران مى‏کرد او پیامبرى از نسل یعقوب بود که به سلطنت هم رسید و در عهد او و پسرش سلیمان بنى اسرائیل در اوج قدرت بودند.

۱۳ ـ در پایان آیه ، یکى از سنتهاى الهى را که حاکم بر تاریخ است و در جریان طالوت و جالوت به خوبى روشن شد، بیان مى‏کند. آن سنت تاریخى الهى این است که خداوند همواره به وسیله بعضى از مردم، از شرّ و فساد بعضى دیگر از مردم جلوگیرى مى‏کند و چون جمعیت و گروه فاسدى به قدرت رسیدند و باعث فساد و تباهى در جامعه بشرى شدند ، خداوند گروهى دیگر را بر مى‏انگیزد تا در مقابل آن گروه ایستادگى کنند و آنها را از بین ببرند و جامعه را از شر آنها آسوده سازند و این یک نوع تضاد و تقابل میان نیروهاى فعال جامعه است البته ممکن است همین گروه دست به فساد بزنند که گروه جدیدى در مقابل آنها قرار خواهد گرفت و اگر چنین نباشد مسلم است که روى زمین را فساد مى‏گیرد.

امروز بسیارى از جامعه شناسان و دانشمندان فلسفه تاریخ نیز همین عقیده را دارند و جامعه و تاریخ را صحنه نبرد نیروهاى متخاصم و درگیرى مى‏دانند که باعث ایجاد تعادل در جامعه و جلوگیرى از گسترش تباهى و فساد در جامعه مى‏شود.

این است که در آیه متذکر مى‏شود: اگر خداوند گروهى از مردم را با گروهى دیگر دفع نمى‏کرد، فساد روى زمین را فرا مى‏گرفت ولى خدا بر جهانیان احسان مى‏کند و با تقابل نیروها جلو فساد در زمین را مى‏گیرد.

در آیه دیگرى همین مطلب را، با تعبیر دیگرى بیان مى‏کند:

«و لَوْلا دَفْعُ الّلهِ النّاسَ بَعْضهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ و صَلواتٌ و مساجِدَ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیرا و لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنصُرُه»(حج: ۴۰).

«و اگر خداوند برخى از مردم را با برخى دیگر دفع نمى‏کرد، هر آینه دیرها و کلیساها و کنشتها و مسجدها که در آنها نام خدا بسیار یاد مى‏شود، ویران مى‏گردید و البته خداوند کسانى را که او را یارى کنند، یارى مى‏کند».

این آیه به خوبى روشن مى‏سازد که این رویارویى ، میان نیروهایى مؤمن به خدا از یکسو و نیروهاى کافر و مفسد از سوى دیگر است و نیروهاى مؤمن همواره باید در مقابل کافران مبارزه کنند و گرنه معبدهاى آنها ویران خواهد شد و مظاهر توحید از میان خواهد رفت.

۱۴- خداوند در پایان آیات مورد بحث پس از بیان این سنت الهى که بر تاریخ بشرى حاکمیت دارد، خطاب به پیامبر اسلام(ص) مى‏فرماید: این آیات را به تو تلاوت مى‏کنیم و تو از رسولان هستى. و بدینگونه خداوند با یاد آورى برخى از داستانهاى پیشینیان روحیه پیامبر خود را تقویت مى‏کند.


منبع

کنگ‌دژ

کَنگ‌دژ
چیستی : شهری در اساطیر ایرانی
جایگاه : شرق ایران، نزدیک ایرانویج
و دریاچهٔ سدویس و سیاوش‌گرد
سازنده : سیاوش
سکونتگاه : پشوتن، کیخسرو کیانی
دیگر نام‌ها : کنگ‌دز،
(در اوستایی:) کَنگْهَه
صفت‌ها : بهشت، گزین
روایت‌ها : شهری همیشه گردان
و بر سر دیوان بوده
که بر زمین فرود آمده

در اساطیر ایران، کَنگ‌دژ، شهری/دژی در شرق ایران [۱] است. این دژ که سیاوش ساخته‌است[۲] در فرجام‌شناسی مزدایی اهمیت می‌دارد. پشوتن که یکی از جاویدانان است در گنگ‌دژ به سر می‌برد[۳] و در پایان هزارهٔ زرتشت با صد و پنجاه نفر مرد پرهیزگار از سوی کنگ‌دژ خروج می‌کند[۴]. علاوه بر این در متن‌های پهلوی، کیخسرو پس از دادن پادشاهی به لهراسب به گنگ دژ می‌رود.[۵]

مطابق اساطیر مندرج در متن‌های پهلوی، کنگ دژ دارای دست و پای، همیشه گردان و بر سر دیوان بود. کیخسرو آن را در سیاوش‌گرد نزدیک ایرانویج به زمین نشاند. [۶] بر سر زمان «نشاندن» کیخسرو گنگ‌دژ را بر سیاوش‌گرد میان محققان اختلاف است. عده‌ای معتقدند که این کار در آخرالزمان انجام می‌پذیرد یعنی کیخسرو شهر را بر سیاوش‌گرد «نشانَد»[۷] و عده‌ای معتقدند که کیخسرو در همان زمان گذشته گنگ دژ را بر سیاوش‌گرد «نشانْد».[۸]
در فارسی این نام به صورت کنگ‌دز و کنگ دژ و هم با فاصلهٔ مجازی و هم بی‌فاصلهٔ مجازی آمده‌است.

کنگ‌دژ در اوستا

به کنگ‌دژ در اوستا هم اشاره شده‌است. صورت اوستایی این نام kangha است. در آبان یشت دو مورد اشاره به کنگ‌دژ دیده می‌شود. یک بار در [کردهٔ چهاردهم] بند ۵۴ ذکر می‌شود که توس [بر پشت اسب] از آناهیتا طلب کامیابی در نبرد با پسران ویسه کرد و از وی در خواست که «در گذرگاه خْشَثْروسوکُ بر فراز کنگ بلند و اَشَون»[۹] پیروز شود و تواند سرزمین‌های تورانی را برانداختن و اردویسور اناهیتا وی را کامیابی بخشید. در [کردهٔ پانزدهم] بند ۵۷ ذکر می‌شود که [اینبار] پسران ویسه خود در «گذرگاه خشتثروسوک بر فراز گنگ بلند و اشون» برای آناهیتا قربانی می‌کنند و از وی خواستار پیروزی بر توس و برانداختن سرزمین‌های ایرانی می‌شوند لیکن اردویسور اناهیتا به ایشان کامیابی نبخشید. توجه شود که توس بر پشت اسب درخواست پیروزی در کنگ دژ کرد و پسران ویسه در خود کنگ‌دژ برای اناهیتا قربانی کردند.

کنگ دژ در شاهنامه

در شاهنامه هم از شهر گنگ و هم از کنگ‌دز یاد شده‌است و ایندو دو مکان کاملاً متفاوت‌اند. اولی یکی از شهرهای مهم توران است و دومی دزی‌است آن سوی دریاها در ماورای توران. با این حال ایدر از هر دو آنها یاد شود.

شهر کنگ

کنگ یکی از شهرهای مهم توران است. اولین اشاره به «کنگ» در داستان سیاوش است و هنگامی‌است که افراسیاب پس از گردن نهادن بر فرستادن صدتن از خویشانشان به عنوان گروگان به ایران، لشگر بر گرفته به کنگ می‌رود.[۱۰]پس از آن چون سیاوش به توران می‌رود افراسیاب در شهر کنگ پیاده به پیشوازش می‌رود.[۱۱]
در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، افراسیاب که در ایران از لشگر کیخسرو هزیمت می‌یابد به آن سوی جیحون در توران عقب‌نشینی می‌کند و از آنجا به کنگ می‌رود. کیخسرو هم سپاه بر آب گذراند و به توران شود و افراسیاب باز از گنگ خارج می‌شود و پس از چند کش‌واکش باز به کنگ عقب‌نشینی می‌کند و تورانیان برای دفاع از کنگ آماده می‌شوند: به دیوار عراده بهر پای می‌کنند، جاثلیق بر می‌آورند و الخ. و ایدر اصطلاح دز نیز به کار می‌رود[۱۲] اما مراد از دز شهر کنگ «کنگ‌دز» نیست. پس از نبردی چند ایرانیان کنگ را می‌گشایند و افراسیاب از راهی زیر زمینی از شهر می‌گزیرد و راه بیابان می‌گیرد.
از این شهر کنگ با صفت‌های بهشت[۱۳] و گزین[۱۴]یاد شده‌است. یک بار هم اصطلاح کنگ افراسیاب برای این شهر به کار رفته‌است.[15]

کنگ دز

در شاهنامه به ترکیب خاص کنگ‌دز نخستین بار در بخش «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» اشاره می‌شود و آن هنگامی‌است که افراسیاب در شهر کنگ سنگر گرفته‌است و جهن فرزند افراسیاب نزد کیخسرو پیام پدر می‌گزارد و از قول وی می‌گوید که چون روزگارش تنگ آید به فرمان یزدان چون ستاره به آسمان می‌رود و به دریای کیماک بر بگذرد و لشگر و کشور کیخسرو را گذارد و خود به کنگ‌دز رود و آرمد و هیچ کس از شاه سپاه ورا نخواهد دید. این کنگ‌دز که افراسیاب از آن یاد می‌کند جایی بسیار دور بوده‌است و کمی در پایین به آن پرداخته خواهد شد. به هر حال پس از فتح شهر کنگ به دست ایرانیان افراسیاب آواره می‌شود و چون مساعدتی از خاقان چین نمی‌بیند به کنگ‌دژ می‌رود.
سیاووش‌گرد و کنگ‌دژ
در شاهنامه شهری که سیاووش در توران بنا می‌کند سیاووش‌گرد نام دارد. [۱۶]و این سیاووش‌گرد و کنگ و کنگ‌دز همه مکان‌هایی متفاوت‌اند.
در مورد شهر کنگ چنان که گفته آمد افراسیاب در آن به پیشواز سیاوش آمد پس سیاوش بانی آن نتواند بود دیگر اینکه مثلاً سیاوش که در سیاووش‌گرد به سر می‌برد پس از دیدن خوابی طلایه سوی کنگ گسیل می‌دارد.[۱۷] علاوه بر این در داستان «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کیخسرو پس از گشادن گنگ از گنگ گزین راه چین بر می‌گیرد تا به شارستان پدر می‌رسد.[۱۸]
در یکی نبودن کنگ‌دز و سیاووش‌گرد هم در بخش کنگ‌دز توضیحات بسنده گفته آمد.


جایگاه گنگ دژ

منابع مختلف بر سر در مشرق بودن جایگاه کنگ‌دژ هم‌نگرند. در کتاب مینوی خرد، یکی از کتاب‌های پارسی میانه که مجموعه‌ای از پرسش‌های «دانا» از مینوی خرد است و صورت پازند آن به دست ما رسیده‌است، «دانا» مشخصاً از مینوی خرد پیرامون مکان کنگ‌دژ می‌پرسد و پاسخ می‌شنود که کنگ دژ در مشرق نزدیک دریاچهٔ سدویس در مرز ایرانویج واقع است.


جایگاه کنگ‌دژ در شاهنامه

کنگ‌دژ شاهنامه در توران نیست و از توران هم آن سوتر بوده‌است. مکان‌های جغرافیایی که در راه کنگ‌دژ این کنگ‌دز بوده‌است یا به نحوی با آن ارتباط داشته‌اند از قرار زیر است:

کوه اسپروز
ماچین و چین
مکران
دریای کیماک
آب‌زره

پانویس
   1. ↑ مینوی خرد پرسش ۶۱ بند ۱۳
   2. ↑ برای نمونه نگاه کنید به مینوی خرد پرسش ۲۶ بند ۵۷
   3. ↑ بندهش بخش ۱۴ «دربارهٔ سروری کشورها ۱۲۷.
   4. ↑ بندهش بخش ۱۸ «درباره هر گزندی که هزاره هزاره به ایرانشهر می‌رسد» ۱۴۲
   5. ↑ بندهش بخش ۱۸ «درباره هر گزندی که هزاره هزاره به ایرانشهر می‌رسد» ۱۴۰
   6. ↑ بندهش بخش ۱۷، ۱۳۸
   7. ↑ بهار به این نظریه معتقد است: پژوهشی در اساطیر ایران ۱۹۸ [شاهنامه‌شناسی (۱) «کنگ دژ و سیاوش‌گرد» ۲۶۱]
   8. ↑ برای نمونه نگاه کنید به تفضلی، «تعلیقات».مینوی خرد ۱۱۱
   9. ↑ ترجمهٔ دوستخواه
  10. ↑ داستان سیاوش بیت ۸۷۹: «تهی کرد و شد با سپه سوی کنگ / بهانه نجست و فریب و درنگ»
  11. ↑ داستان سیاوش بیت ۱۲۷۴-۱۲۷۳: «چنین تا رسیدند در شهر کنگ/که زان بود خرم سرای درنگ /// پیاده به کوی آمد افراسیاب / ز ایوان میان‌بسته و پرشتاب»
  12. ↑ بسی کاردانان رومی بخواند /سپاهی به دیوار دز برنشاند: جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب بیت: ۱۰۷۵
  13. ↑ برای نمونه: «بیامد دلی شاد بِبْهِشت کنگ / ابا آلت و لشکر و سازِ جنگ» جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب بیت: ۱۰۵۹
  14. ↑ جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب بیت ۱۸۳۹ «ز کنگ گزین راه چین بر گرفت/ جهان را به شمشیر در بر گرفت
  15. ↑ «گشاده شد آن کنگ افراسیاب / سر بخت او اندر آمد به خواب»: جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب: بیت ۱۴۶۹
  16. ↑ داستان سیاوش بیت ۱۶۵۶ «سیاووش‌گردش نهادند نام / همه شهر از آن شارستان شادکام»
  17. ↑ داستان سیاوش بیت ۲۰۷۰:«پسیچید و بنشست خنجر به چنگ/طلایه فرستاد بر سوی کنگ»
  18. ↑ ز کنگ گزین راه چین بر گرفت هان را به شمشیر در بر گرفت//// نبد روز بیکار و تیره شبان طلابه به روز و به شب پاسبان/// بدین گونه تا شارْستان پدر / همی رفت گریان و پر کینه سر»

فهرست منابع و مآخذ

    * اوستا کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی (ج ۱). گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه. ویرایش ۲. چاپ ششم، تهران: مروارید، ۱۳۸۱، ISBN 964-6026-16-8. ‏
    * مینوی خرد. ترجمهٔ احمد تفضلی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم، تهران: توس، بهار ۱۳۸۰، ISBN 964-315-280-4. ‏
    * بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران. ویراستار کتایون مزداپور. ویرایش ۳. چاپ پنجم، تهران: انتشارات آگه، پاییز ۱۳۸۴، ISBN 964-329-009-3. ‏
    * صفا، ذبیح‌الله. حماسه‌سرایی در ایران. چاپ ششم، امیرکبیر، ۱۳۷۹، ISBN 964-00-0635-1. ‏
    * فرنبغ دادگی. بندهش. گزارنده مهرداد بهار. چاپ دوم، تهران: توس، پاییز ۱۳۸۰، ISBN 964-315-292-8. ‏

دژ الموت

بقایای قلعه الموت

قلعه الموت یکی از قلعه های منحصر به فرد تاریخی در ایران است.

موقعیت جغرافیایی

قلعهٔ الموت در شمال شرقی روستای گازرخان و بر فراز کوهی از سنگ به ارتفاع ۲۱۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد.. این کوه از نرمه گردن (میان نرمه‌لات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره‌های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله‌ای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. . این قلعه یکی از جاذبه‌های گردشگری استان قزوین محسوب می‌شود.

 

حاکمیت قلعه

حمدالله مستوفی دربارهٔ این قلعه گفته است که این بنا به دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است.

حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد که اکنون به نام قلعهٔ حسن صباح نیز نامیده می‌شود.

 

معماری قلعه

قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» می‌نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را «جورقلا» و «پیازقلا» می‌نامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم‌تر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر می‌باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده‌اند.

 

در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره آبدار می‌شود. احتمال می‌دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.

 

این قسمت از قلعه ، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده‌های آنها ساکن بوده‌اند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه‌کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده‌اند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ وخاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته‌اند.

به‌طور کلی باید گفت، قلعه‌الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره‌ها ساخته شده‌اند؛ از این رو عرض آن به‌خصوص در قسمت‌های مختلف فرق می‌کند. از برج های قلعه، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی هم‌چنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل‌سنگ‌های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل ، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد.

این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می‌شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچک‌تری در فاصله دو برج مزبور دیده می‌شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می‌رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می‌نموده‌اند.

در پای کوه‌الموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجرا های قلعه بوده، دیده می‌شود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین می‌شده است. مصالح قسمت‌های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ کوه‌های اطراف)، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی‌متر و ضخامت پنج سانتی‌مترند، در روکار بنا به کار برده شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به قسمت‌های عقب، در داخل کار، کلاف‌های چوبی به‌طور افقی به کار برده‌اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است.

در حال حاضر، اهالی محل خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده ، اغوزبن ، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه‌الموت در کتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه ـ .ق ذکر شده که هم‌زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می‌باشد.

 

تخریب قلعه

این قلعه در شوال ۶۵۴ هجری قمری به‌دستور هلاکو به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس به‌عنوان تبعیدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه طهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی سالم داشته است.

متاسفانه حفاری‌هایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شده‌است.

 

حسن صباح

حسن صباح از این قلعه دارو نیز به تمامی شهرهای ایران ارسال می‌کرده است.

 

منابع

    * کتاب قزوین آیینه تاریخ و طبیعت ایران، نوشتهٔ محمدعلی حضرتی‌ها

    * به دنبال حسن صباح نوشته یوسف علیخانی

    * وب‌گاه فرهنگسرا

طوفان بزرگ

طوفان بزرگ

طوفان بزرگ طوفانی است که بنا به اساطیر از سوی خدا یا خدایان برای نابودی تمدن فرستاده شد. داستان طوفان، در تورات و قرآن به نوح نسبت داده شده‌است؛ به همین دلیل مسیحیان، مسلمانان و یهودیان از آن با نام طوفان نوح یاد می‌کنند. این داستان، یک داستان رایج در بین ملت‌های باستانی، سامی و آریایی است. نظیر این داستان در اوستا،کتاب‌های هندو، متون قدیم یونانی، و حماسه گیلگمش آمده‌است.


 

ادامه نوشته

تخت سلیمان

تخت سلیمان نام محوطه تاریخی بزرگی در نزدیکی تَکاب و روستای تخت سلیمان (در گذشته نصرت‌آباد) در استان آذربایجان غربی در کشور ایران است.

مجموعه بناهای تاریخی در تخت سلیمان در اطراف دریاچه‌ای طبیعی ساخته شده است. آب این دریاچه که از عمق ۱۱۶ متری از درون زمین به سطح می‌آید و به زمین‌های اطراف می‌ریزد دارای املاح زیادی است که آن را برای آشامیدن و کشاورزی نامناسب کرده است. رسوب‌های حاصل از این املاح در طی قرن‌ها لبه دریاچه را شکل داده و متغیر کرده است.

آثار بناهای دوره‌های اشکانیان و ساسانی و ایلخانان مغول در این محل یافت شده است. مهم‌ترین آثار بجا مانده آن آتشکده و تالارهای دوره ساسانی است. برخی آثار ساسانی دیگر نیز در کوه بلقیس و زندان سلیمان در نزدیکی تخت سلیمان ساخته شده است.

تاریخچه


دریاچه و ویرانه‌های تخت سلیمان

در زمان ساسانیان ایرانیان سه آتشگاه بزرگ و برجسته داشتند. نام آتش‌هایی که در این آتشگاه‌ها نگهداری می‌شد یکی بُرزین مهر به معنای آتش عشق والا و ویژه برزیگران بود که در نزدیکی نیشابور خراسان جای داشت. دیگری فَربغ بود به معنای آتش فرّ ایزدی که در کاریان فارس و ویژه موبدان و بلندپایگان بود و سومی گُشَسب که در تکاب آذربایجان قرار داشت. آتشگاه آذرگشسب ویژه ارتشیان بود و در شهر و محلی بنام شیز یا گَنجَک بر روی کوه اَسنَوند قرار داشت. آذرگشسب به معنای آتش اسب نر است. بر پایهٔ افسانه‌های ایرانی این آتشگاه بدین علت این طور نامیده شده است که کیخسرو بهنگام گشودن بهمن دژ در نیمروز با تیرگی شبانه که دیوان با جادوی خود پدید آورده بودند روبرو شد. آنگاه آتشی بر یال اسب وی فرود آمد و جهان را دیگر باره روشن کرد و کیخسرو پس از پیروزی و گشودن بهمن دژ، به پاس این یاوری اهورایی، آتش فرود آمده را آنجا بنشاند و آن آتش و جایگاه به نام آتش اسب نر (گشسب یا گشنسب) نامیده شد. این محل هم اکنون نام تخت سلیمان نام دارد.

کاوشگاه باستانی شیز از سوی یونسکو به عنوان میراث جهانی شناخته شده است و طرحهای بزرگی برای بازسازی و کاوش در آن در دست اجرا است.

تخت سلیمان
میراث جهانی یونسکو

اطلاعات اثر
نام کشور پرچم ایران ایران
نوع فرهنگی
معیارها i, ii, iii, iv, vi
شماره ثبت ۱۰۷۷
منطقه آسیا و اقیانوس آرام
تاریخچه
تاریخ ثبت ۲۰۰۳ (جلسه ۲۷ام)


خانه دیو

خانه دیو یک آتشکده و از بناهای معماری (احتمالا دوران ساسانیان) در روستای فشتنق سبزوار است. از این محل از دوران ساسانی تا دورهٔ سلجوقی استفاده می‌شده و کاربردی آیینی داشته‌است.

نحوهٔ تاق زدن آتشکدهٔ سبزوار در نوع خود منحصربه‌فرد است که پلان آن با پلان آتشکدهٔ تخت سلیمان در آذربایجان قابل مقایسه‌است.

این بنا از بناهای جالب در روستای فشتنق است و به عبارت دیگر دیو خانه که چندی پیش باستانشناسان ایرانی با لهستانی‌ها استقرارهای ساسانی را در سبزوار بررسی کردند

بررسی، گمانه‌زنی و نقشه‌برداری بقایای معماری در چهارتاقی سبزوار «دیوخانه» با همکاری دو هیات ایرانی و لهستانی در روستای فشتنق سبزوار آغاز شده‌است.


سرپرست هیات ایرانی بررسی چهارتاقی سبزوار در گفت‌وگو با خبرنگار بخش میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در این‌باره اظهار داشت: پروژهٔ بررسی، گمانه‌زنی و نقشه‌برداری در این چهارتاقی براساس فرضیه‌ای از پیش تعیین‌شده‌است تا مشخص شود، بقایای معماری این آتشکده مانند استخوان‌دان، آتش‌دان، سکو، محل دپو (‌انبار سوخت) و تالار طواف در کجای آتشکده قرار دارند.


حسن هاشمی افزود: براساس شواهدی که در مدت دو هفته بررسی در این مکان به‌دست آمده‌اند و همچنین مدارک باستان‌شناسی، تاکنون به این نکته پی برده‌ایم که از این محل از دوران ساسانی تا دورهٔ سلجوقی استفاده می‌شده و کاربردی آیینی داشته‌است.


او مدت کار را در این فصل، یک ماه دانست و ادامه داد: با توجه به حجم نسبتا زیاد کار و مدت زمان محدود، به احتمال زیاد کار در فصل‌های بعدی کاوش نیز ادامه می‌یابد.


سرپرست هیات ایرانی بررسی چهارتاقی سبزوار اظهار داشت: براساس شواهد، نشانه‌ای از آتش‌دان و تالار طواف از نظر ساخت معماری در این مکان کشف شده‌اند.


وی نحوهٔ تاق زدن آتشکدهٔ سبزوار را در نوع خود منحصربه‌فرد دانست که به نوعی پلان آن با پلان آتشکدهٔ تخت سلیمان در آذربایجان قابل مقایسه‌است.


او با بیان این‌که این بنا بدون تزیینات خاص است، افزود: سرپرستی هیات لهستانی را باربارا کاییم برعهده دارد. همچنین چون کار مشترک است، نیمی اعتبار ازسوی گروه لهستانی داده می‌شود.


هاشمی زمان آغاز به‌کار در فصل بعد کاوش را در این محوطه، به موافقت دو هیات ایرانی و لهستانی وابسته دانست.

آتشکده

آتشکده به گونه‌ای از نیایشگاه‌های زرتشتیان گفته می‌شود که آتش در جای خاصی از آن قرار دارد و مهمترین نیایشهای دینی در آن و در برابر آتش انجام می‌گیرد.

نام

آتشکده: مرکب است از آتش + کده. جزء اخیر نیز مرکب است از کد+ ه نسبت است. کد از ریشهٔ کَتَه اوستایی و آن نیز از مصدر کَن به معنی کندن مشتق شده است. زرتشتیان معبد و آتشکده را «در ِمهر» هم می‌گفته‌اند که یادآور سنت‌های پیش تاریخی در ایران و آیین مهر یا میتراییسم نیز هست.

بنا

بنا بر نظر احمد تفضلی اطلاعات ما در مورد آتشکده‌ها عموما از دوره ساسانی و اسلامی است. شکل و بنای آتشکده‌ها در همه جا یکسان بوده. معمولاً ً هر آتشکده هشت درگاه و چند اتاق هشت گوشه داشته و آتشدان در وسط بنا واقع بوده و پیوسته آتش مقدس در آن می‌سوخته. اما با گذر زمان و به تدریج در دین زرتشت مقرر می‌شود که آفتاب بر آتش نتابد. بنابراین آتش را در فضای باز نگهداری نکرده و اتاقی در وسط بنا ساختند که آتشدان در آن قرار داشت. تعداد آتشکده‌ها بسیار بود و تأسیس آن‌ها به زمان خیلی پیش از ظهور زرتشت، یعنی زمان پیشدادیان (هوشنگ و جمشید) می‌رسید. ولی در عهد ساسانیان سه آتشکدهٔ مشهور:

به نام سه طبقهٔ اصلی اجتماعی در آن دوران یعنی طبقهٔ ارتشتاران و نظامیان، طبقهٔ کشاورزان و پیشه وران و طبقهٔ موبدان و روحانیان که با سه رنگ سرخ و سبز و سپید یا همان سه رنگ پرچم ایران مشخص می‌شده‌اند، اهمیت می‌یابد. به زعم احمد تفضلی آتشكده‌ها بنا بر اهمیت نوع آتشی كه در آن است، به سه دسته تقسیم می‌شوند: آتشِ بَهْرام، آدُران و دادگاه.

آتشکده‌های خاموش

آتشکده‌های زیادی در کشور موجود است که بعد از تازش اعراب به ایران و همینطور در دوران صفویه به اجبار خاموش شدند ، تعدادی نیز با دست اعراب و یا خود متعصبین ایرانی تخریب گشتند.

آتشکده‌های مشهور

آتشکده نویس روستای نویس قم ثبت اثار ملی


آتشکده‌ای معروف به کعبهٔ زرتشت در نقش رستم.

چک‌چک

چَک‌چَک یا چکچکو یکی از زیارتگاه‌های مهم زرتشتیان است. این زیارتگاه که زرتشتیان به آن پیرسبز نیز می‌گویند در استان یزد و در کوه‌های میان اردکان و انجیره قرار دارد. زرتشتیان هر ساله از روز ۲۴ خرداد به مدت چهار روز در این زیارتگاه دور هم جمع شده و به نیایش می‌پردازند. فاصله این زیارتگاه تا شهر یزد ۴۸ کیلومتر است.

هر سال جشن مهرگان در این زیارتگاه جشن برگزار می‌شود و زرتشتیان بسیاری در این مکان گرد هم می‌آیند.

گفته می‌شود نام «چک چک» یا «چک چکو» از صدای قطره‌های آبی گرفته شده که از صخره‌ای می‌چکد و اکنون به درون یک منبع ذخیره هدایت می‌شود. نیایشگاه پیر سبز امکانات رفاهی مانند برق، آب آشامیدنی و تعدادی اتاق دارد که برای استراحت ساخته شده که به آن‌ها «خیله» می‌گویند. در داخل یکی از اتاق‌ها چاهی به ژرفای بیش از ۵۰ متر وجود دارد.


زیارتگاه چک‌چک

برج خاموشان

برج خاموشان (همان دخمه) محلی است که اجساد اموات در معرض نور آفتاب گذاشته می‌شود. واژه اوستایی آن "هوادارسیاً می‌باشد و بعدها خورشید نگرشتی گردید.چون زرتشتیان بر این عقیده‌اند که سرچشمه نیروی زندگی انسان (واژه اوستایی آن: اوشتانا) از آفتاب است. بنابراین پس از مفارقت روح از کالبد بایستی آن را در معرض آفتاب قرار داد تا نیروی نامبرده به اصل خویش برگردد.

استودان

اَستودان به معنی جایگاه نگهداری استخوان، چاه یا گودال یا شکافی است در کنار دخمه یا برج خاموشی، دور از دسترس جانوران، که استخوان‌های مردگان را در آن می‌ریزند. این رسم، یکی از رسوم زرتشتیان است و بازمانده استودان‌های کهن را می‌توان در شوشتر، نقش رستم و استان یزد، ایران مشاهده کرد. واژه استودان از دو بخش اَستو- (استخوان) و -دان (جایگاه) درست شده‌است.