توضيح
کتاب شريعت
ليبر ال - ٢٢٠
ديکته شده توسط:
۴١٨ - آيواس
بر:
۶۶۶ - استاد اعظم
(آليستر کراولی)
اين کتاب ترجمه ای است از:
Liber AL vel Legis
SUB FIGVRÂ
CCXX
As Delivered by
XCIII=418
VNTO
DCLXVI
توضيح
چنان کن آنچه خواهی، کل شريعت بُوَد.
مطالعه اين کتاب ممنوع است. عاقلانه است که اين رونوشت پس از اولين خوانش نابود گردد.
هرآنکه بدين بی اعتنايی ورزد، بيم و خطر آن را بپذيرد. که بسيار شوم باشد.
آنانکه در مورد مطالب اين کتاب گفتگو می کنند بوسيله همه طرد می شوند، همانند کانون طاعون.
بر آن است که همه پرسشهای قانون با تمسک به نوشته های من روشن شوند، يک به يک.
شريعتی فرای چنان کن آنچه خواهی نبُود.
عشق، شريعت، عشق، خواهش بُود.
موبد اميران،
ا نخ−ف−ن−خُنسو
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
The Book of the Law
Liber AL vel Legis
sub figura CCXX
as delivered by XCIII = 418 to DCLXVI
The Comment
Do what thou wilt shall be the whole of the Law.
The study of this Book is forbidden. It is wise to destroy this copy after the first reading.
Whosoever disregards this does so at his own risk and peril. These are most dire.
Those who discuss the contents of this Book are to be shunned by all, as centres of pestilence.
All questions of the Law are to be decided only by appeal to my writings, each for himself.
There is no law beyond Do what thou wilt.
Love is the law, love under will.
The priest of the princes,
Ankh-f-n-khonsu
مدوسا

سر بریدهشدهی مدوزا
پرسئوس که تحت حمایت آتنا و به کمک هرمس به نبرد با مدوسا رفته بود، موفق میشود با هوشمندی سر او را از بدن جدا کند و آن را به آتنا دهد که او هم آن را بر زرهٔ روی سینه خود قرار داد. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانهای، پگاسوس اسب بالدار و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوسا و پوزئیدون بودهاند، از بدن مدوسا خارج شدهاند.
منبع: داشنامهی ویکی پدیا
چند موجود افسانه ای
هاینشتسل مانش
هاینشتسل مانش یا (heinzelmännch) در افسانههای مردم آلمان چنین آمده که هاینشتسل مانشها موجودات کوچکی هستند که دوست داشتند به انسانها خدمت کنند و در بسیاری از نقاط آلمان از این موجودات داستانهایی نقل میشود ولی میگویند آنها بیش از هر جا در کلن زنگی میکردند واین شهر را بنا به دلایلی دوست داشتند و شبها بیآنکه دیده شوند، بیسر و صدا در کارها به مردم کمک میکردند، اما سرانجام به دلیل کنجکاوی بیش از حد مردم در مورد این موجودات همگی با هم این شهر را ترک کردند و هرگز به کلن باز نگشتند و این شهر هرگز رفاه و سعادت گذشتهی خود را باز نیافت.
آرگوس
آرگوس (Argus) یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهدهگر مشهور است. علت این نامگذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات ۴ چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای ۱۰۰ چشم بودهاست که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان آرمانی مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقهاش ایو، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.
آل
آل یا زائوترسان موجودی خیالی و افسانهای است. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه فارغ شده را تنها بگذارند، آل آمده و به او آزار رسانده یا او را از میان میبرد.
آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستانهای آویخته توصیف شده است. در صورت سرخ رنگ آل، بینیای از جنس گل قرار دارد. آل روبهروی زن زائو و نوزاد حاضر میشود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را میرباید. سپس به سرعت به طرف آب میرود و جگر زائو را به آب میزند. زائو بلافاصله میمیرد. طبق باورهای خرافی برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زدهاند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اطاق گذاشت. آل و از ما بهتران از چیزهای فلزی نوک تیز میترسند. فرو کردن سوزن به پارچهای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است. از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع میکند و ضد جادو است.
تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اطاق بودهاند نباید به دیدن او بیاید، چرا که شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده است. شب ششم باید در اطاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو و نوزاد را به حمام میبرند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر میگیرد و با جام چهل کلید روی او آب میریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد. پسربچهای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.
الف
اِلف یا Elf نام موجودی خیالی از افسانههای فولکلور ژرمنی است. الفها در اصل موجودات ریزاندامی خوشصورتی بودند که در جنگلها و غارها و کنار چشمهها زندگی میکردند. اما در گذر زمان انواع دیگری هم در نظر گرفته شد.
پس از شهرت اثر پروفسور تالکین که در آن الفها به صورت موجوداتی انسانوار و هوشمند و خردمند و بیمرگ تصویر شدهاند، الفها جای پای خود را در فانتزی امروزی محکم کردهاند و به صورت جز ثابت بسیاری داستانها درآمدهاند.
تایفون
تایفون یا Typhon نام هیولایی در اساطیر یونان بودهاست که در مورد منشاء آن روایتهای گوناگونی وجود دارد.
روایت هزیود
روایت هزیود که راجر لنسین گرین هم در کتاب اساطیر یونان خود به آن اشاره کردهاست، تایفون زادهی گایا بود. گایا او را پس از رانده شدن تیتانها و بندی کردن آنها، بدون یاری اورانوس از خود پدید آورد تا انتقامی از خدایانی که فرزندان او را رانده بودند بگیرد.
روایت هومری
هرا در برابر این امر که زئوس به تنهایی آتنا را پدید آورده بود (آتنا فرزند زئوس و همسر دیگر وی متیس بود) بسیار خشمناک شد و اراده کرد که او نیز بی یاری زئوس فرزندی پدید آورد. هرا میخواست این فرزند هماورد زئوس باشد، او با کمک تیتانهای محبوس، زمین و آسمان در شکل مینوی خود او را پدید آورد که در کارش به هیچ عنوان موفق نشد و تیفون را زاد که نه به ایزدان و نه به آدمیان شبیه بود، بلکه تازیانهای ابنا بشر به شمار میرفت.
توصیف تایفون
حدفاصل میان یک موجود بشری و یک حیوان بود، از حیث قامت و قدرت بر همه فرزندان زمین فزونی داشت و از همه کوهستانها بزرگتر بود و سر او اغلب به ستارگان بر میخورد و وقتی دستهایش را باز میکرد یکی به مشرق و دیگری به مغرب میرسید و بجای انگشتان یکصد سر اژدها داشت، از کمر به پایین بدن او از افعیها پوشیده شده و دارای بال بود و از چشمانش آتش بیرون میزد و تیفون آنقدر وحشتناک بود که وقتی خدایان متوجه حمله او به آسمان شدند از ترس همه به مصر گریخته و شکل حیوانها را به خود گرفتند.
او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد و پیهای مفصلهای او را بیرون میکشد و او را رها میکند تا پس از استراحت، او را از بین ببرد. هرمس به نجات زئوس میآید، به صورت نوازندهای دورهگرد نزدیک او میشود و تایفون را فریب میدهد و پیها را برای تعمیر سازش از او میگیرد. و زئوس هم با استفاده از تیرهای آذرخش، تایفویوس را از بین میبرد. در روایتی دیگر آپولوست که هیولا را میفریبد.
پیتون غول – اژدهایی ماده – که زادهی زمین بود، پرستار تیفون به شمار میرفت. گفته میشود که تایفوئیوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شدهاست.
حوری
حوری بر پایهی اسطورههای قرآنی-اسلامی زنانی بهشتی با چشمانی درشت و سیاه هستند که در بهشت موعود وظیفهی خدمت به انسان و فراهم آوردن لذت بهشتیان را بر عهده دارند.اینان هرگز بکارت خویش را از دست نخواهند داد.
نسناس
نسناس جانوری افسانهای و موهومی شبیه به انسان که هیکل مهیب دارد. به نوعی بوزینه هم اطلاق میشود.
نامرده
نامرده نامی است برای بیشتر ماهیتهای فراواقعی که در آن، مردهای از خود عملکرد زندهها را بروز میدهد. نامرده احتمالاً وابسته به روج و جان است، و از مثالهایش میتوان به ارواح و زامبیها اشاره کرد. نامردگان در بیشتر افسانههای فرهنگ ملل مختلف موجودند و در بسیاری از آثار داستانی، خصوصاً فانتزی و وحشت دخل یافتهاند.
برام استوکر، اولین شخصی بود که لغت «نا-مرده» را اولین بار در رمان دراکولای خود، بهکار برد. استوکر از این کلمه در رمانهای دیگرش نیز استفاده کرد.
مثالها
جسمی
نامردگان جسمی، ماهیتی فیزیکی دارند ولی از نظر بیولوژیکی مرده محسوب میشوند.
* آشواتاما، اساطیر هند
* دراگر، اساطیر نورس
* درواک و دستهای از موجودات مشابه، اساطیر جنوب اسکاندیناوی
* غول، فولکلور عربی.
* کوچی و مرگناپذیران، نامردگان تزار، که خدای تاریکی (کرنوبوگ) را میپرستیدند.
* از گور برخاستههای قرون وسطا، داستانهای نامردگان نوشتهی تاریخنویسان قرون وسطا. این دسته از نامردگان هوش کمی داشتند اما در جهت هدف خاص خود با پشتکار خاصی حرکت میکردند.
* خونآشام، در فرهنگهای مختلف. خونآشامان اغلب ساختار بسیار قدرتمند نامردگان به حساب میآیند و دیگر نامردگان را تحت کنترل دارند.
* زامبی، که یکی از سنتهای وودوو است. زامبیها اغلب هوش محدودی دارند.
روحی
نامردگان روحی هیچ شکل محسوسی ندارند و در دنیا بهعنوان عناصر معنوی زندگی میکنند.
* روح، در بسیاری از فرهنگها جریان دارد - تمام ساختارهای نامردگانِ غیر جسمی را میتوان انواع مختلفی از روح نامید.
* مایلینگ، در اساطیر اسکاندیناوی، روح بچهای است که کشته شده و تعمید داده نشده است.
* شبح، روحی که حس میشود، شنیده میشود و یا تجربه میشود اما دیده نمیشود.
* شبح، روحی با حضور دیدنی. میتواند بسیار قوی باشد.
* میل روشنایی، بعضی وقتها در بخشی از اروپا و آمریکای شمالی میگویند که نامرده است.
* وهم، تجسم شخص زنده، یا روح شخص مرده. قدرت آنها به قدرت شخص در دوران زندگیاش بستگی دارد.
نامرده در ادبیات داستانی
جسمی
* شهسوار مرگ، انحراف یک جنگجوی درستکار که سوگند افتخارش را میشکند و شیطان را میپذیرد. شهسواران مرگ اغلب در مقابل پالادین قرار میگیرند.
* دراکولا، موجود شرور رمانی از برام استوکر به همین نام.
* لیچ، جسد زندهی منحوس که اغلب جادوگری شیطانی است و نیروی جادویی هنگفتی دارد.
* مورگ، جسدی که در سری داستانهای دیوها و دخمهها دوباره زنده شده است.
* مومیایی، جسد مومیایی شدهی دوباره زنده شده که اخیراً در داستانهای وحشت مدرن دیده میشود.
* گورزاد، موجودی با احساسات که اغلب به هدف کامل کردن موضوعی یا نیازی تجسد مییابد. گورزادها در بازیهای نقشآفرینی و فیلمهای وحشت زیاد استفاده میشوند.
* اشباح حلقه، در ارباب حلقههای تالکین وجود داشت.
* اسکلت، که اغلب به کمک جادو تحرک مییابند. آنها اغلب بدون هوش هستند و به نیروی محرک آنها که اغلب جادوگر است، وابسته هستند.
* وایت، موجودی نامرئی، نه زنده است و نه مرده. قدرتی معمولی دارند و اغلب به مکان خاصی وابستهاند.
* زامبی، جسد متحرکی که در داستانهای مدرن (۱۹۵۴ تاکنون) بسیار بهکار رفته است.
نیمهجسمی
* وایتهای خاکی، ارواحی که میتوانند از حالت جسمی به غیرجسمی تغییر یابند.
غیرجسمی
* نیمهلیچ، لیچی که قدرتش افزون شده تا از کالبد ماده خارج شود و در قالبهای دیگری از حیات سکنی گزیند، با این وجود چهرهای فیزیکی بر خود میگیرد که اغلب شبیه اسکلت است. نابود کردن اسکلت تنها راه نابودکردن لیچ است.
* ارواح
* سایه
* سایه، (دخمهها و دیوها)
* شبح، موجودی روحی که از مرگ شخص زندهای به وجود میآید.
نامرده در فلسفه
ژاک دریدا از افسانهی نامرده برای ساختارشکنی تقابل دوگانهی مرگ و زندگی استفاده کرده است.
منابع
1. دانشنامه ویکی پدیا
2. وبگاه سیمرغ
سوال
سلام
Hello
مرحبا
بنظر شما بین این سه وبلاگ کدوم بهتره؟
همین وبلاگ وبلاگ من
http://tstsst1.blogfa.com/
وبلاگ برادرم
http://polygun.blogfa.com/
وبلاگ گروهی من وبرادرم
http://iranhoviyat.blogfa.com/
لطفا نظر خود را بنویسید!!
Your opinion among these three blogs better Which?
My blog
http://tstsst1.blogfa.com/
Brother blog
http://polygun.blogfa.com/
A group blog I Vbradrm
http://iranhoviyat.blogfa.com/
Please enter your comment!
رأيك بلوق بين ثلاثة أفضل هذه ما هي؟
بلدي بلوق
http://tstsst1.blogfa.com/
شقيق بلوق
http://polygun.blogfa.com/
مجموعة بلوق أنا Vbradrm
http://iranhoviyat.blogfa.com/
الرجاء إدخال تعليقك!
وذلك بفضل!
Thanks!
با تشکر
فنریر

فنریر یک الهه باستانی است که به عنوان موجود جهنمی از این الهه یاد می شود.
فنریر، اهریمن گرگ مانند که به اسمهای فنریز و ساکن باتلاق هم خوانده می شود.
به این الهه ماناگرام (سگ مهتابی) گرگ نما هم گفته می شود.
در اساطیر شمال اروپا، فنریر، اهریمن قدرمتندی با بدن گریگ است.
فنریر پسر آنگربودا Angrboda و لوکی Loki است.
هل Hel ، الهه مرگ و مار میدگارد Midgardschlange نیز خواهر و برادر او هستند.
او با زنش عفریته گیگه Gyge در جنگل یارن ویرد Jarnwid ، خانه دارد.
زنش برای فنریر، دو بچه گرگ پسر به نامهای هاتی Hati و اسکالی Skalli آورد.
الهه های نورن Norn برای اولین بار پیشگویی کرده بودند که این گرگ جهنمی "دوران تبر، شمشیر، باد و گرگها" را آغاز می کند تا جهان را کاملا نابود کند.
الهه های نورن حتی هشدار داده بودند که گرگ فنریر ادین را می کشد.
خدایان و الهه ها تصمیم گرفتند که برعلیه فنریر و خواهر و برادرانش کاری انجام دهند.
فنریر از نزد مادرش دزدیده شد و به آسگارد (اقامتگاه الهه ها) آورده شد و در ابتدا الهه ها تصمیم گرفتند او را رام کنند.
تنها الهه ای که جرات کرد نزدیک گرگ فنریر برود و به او غذا بدهد، تیر Tyr بود.
اما بی فایده بود و گرگ اجازه نداد که را اهلی کنند. الهه ها چاره ای نداشتند جزاینکه او را زنجیر کنند. اما هیچ زنجیری به اندازه کافی محکم نبود تا او را مطیع کند و هر گره و زنجیری را پاره می کرد.
بالاخره کوتوله ها یکی زنجیر جادویی به نام گلیپنیر Gleipnir" ساختند. این زنجیر جادویی از این مواد تشکیل شده بود:
سر و صدای یک گربه در حال حرکت، ریش یک زن، ریشه هایی از کوه، صدای ماهیها، زردپی خرسها (شاید عصب، منظور همان احساس درد خرسها است) و تف (آب دهان) پرندگان.
فنریر نام خدایانی را که زنجیر گلایپنیر را برای او ساختند به خاطر سپرد.
به خاطر جلب اطمینان فنریر، الهه تیر، دستش را روی پوزه فنریر گذاشت تا زنجیر پاره نشود و فنریر دست تیر را گاز گرفت و از آن به بعد تیر بدون دست راست زندگی کرد.
فنریر زنجیر شد و دهانش را با یک شمشیر بازنگاه داشتند.
تا پایان قدرت الهه ها فنریر در دهانه گل آلود رودخانه ای به زنجیر بسته شد.
فنریر توسط راگناروک Ragnarök آزاد شد و ادین را بلعید.
ویدار Vidar برای انتقام فنریر را به دو نیم کرد.
"استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع "قلم سخن" است.
به زبان ویکی پدیا
فنریر Fenrir یا فنریز، هیولایی وحشتناک با ظاهر یک گرگ عظیم الجثه است. او فرزند ارشد لوکی و انگربودا است. هنگامی که خدایان بر اساس یک پیشگویی دانستند که این گرگ و فرزندانش، روزی باعث نابودی جهان خواهند شد، او را اسیر کرده و در در یک قفس نگهداری کردند. تنها تیر (اساطیر نورس)، خدای دلیر جنگ جرات غذا دادن و مراقبت از گرگ را داشت. هنگامی که گرگ توله ای بیش نبود، خدایان ترسی از او به دل راه نمی دادند، اما وقتی مشاهده کردند که او با چه سرعتی رشد می کند، تصمیم گرفتند که خود را از آسیب او مصون کنند.
اما هیچ یک از خدایان جرات رویارویی با فنریر را نداشت. در عوض آنها به حیله متوسل شدند: خدایان ادعا کردند که فنریر به قدری ضعیف است که اگر به زنجیر کشیده شود نخواهد توانست خود را آزاد کند. گرگ نیز قبول کرد که به خدایان اجازه دهد تا او را به بند بکشند و قدرت او را ببینند. نتیجه اصلا به میل خدایان نبود. گرگ چنان قوی بود که قویترین زنجیرهای خدایان را مانند تار عنکبوت پاره کرد.
خدایان چاره دیگری اندیشیدند: یک زنجیر جادویی! آنها به دورفها سفارش ساخت زنجیری دادند که گرگ نتواند آن را از هم بگسلد. آنچه خدایان از دورفها تحویل گرفتند، نواری نازک و نرم به نام گلایپنیر بود. این نوار که از شش عنصر عجیب و غریب: رد پای گربه، ریشه کوه، ریش زن، نفس ماهی، رگ و پی خرس و آب دهان پرنده؛ ساخته شده بود، بسیار قویتر و محکمتر از آن چیزی بود که به نظر می رسید.
خدایان خواستند تا دوباره گرگ را فریب دهند، اما این بار با مشکل بزرگی رو به رو بودند. پاره کردن زنجیری به آن نازکی، هیچ افتخاری نصیب گرگ نمی کرد، اما فنریر از ترس آنکه مبادا به قدرت و شجاعت او شک کنند، قبول کرد که زنجیر را به پای او ببندند، اما برای آنکه خیالش از بابت جادو راحت باشد، یکی از خدایان باید دست خود را در میان آرواره های او قرار دهد. هیچ یک از خدایان مایل به این کار نبود، زیرا می دانستند که چه اتفاقی خواهد افتاد. سرانجام تیر بود که داوطلب انجام این کار شد و خدایان فنریر را با گلایپنیر بستند.
هر چه گرگ تقلا کرد، نتوانست زنجیر را پاره کند و در عوض دست راست تیر را از مچ قطع نمود. خدایان که بالاخره به هدف خود رسیده بودند، گرگ را کشان کشان به عمق یک مایلی زمین برده، به صخره عظیمی به نام گیول بستند و شمشیری میان دهان او گذاشتند تا از گاز گرفتن عاجز شود.
در روز راگناروک، فنریر زنجیر خود را پاره خواهد کرد و در نبرد علیه خدایان به یوتون ها خواهد پیوست. در این نبرد سرانجام او با اودین رو به رو شده و او را خواهد بلعید، اما ویدار، پسر اودین، انتقام پدر را با کشتن گرگ خواهد ستاند.
لقب فنریر در اسطوره های نورس هرودویتنیر، به معنی گرگ مشهور ذکر شده است.
از آمیزش فنریر با ماده غولی که نام وی ضبط نشده اما گفته شده که در شرق میدگارد و در جنگل یارن وید، به معنی بیشه آهن ساکن است دو فرزند به وجود آمدند. دو گرگ به نامهای اسکول و هاتی.
طوفان بزرگ
طوفان بزرگ
طوفان بزرگ طوفانی است که بنا به اساطیر از سوی خدا یا خدایان برای نابودی تمدن فرستاده شد. داستان طوفان، در تورات و قرآن به نوح نسبت داده شدهاست؛ به همین دلیل مسیحیان، مسلمانان و یهودیان از آن با نام طوفان نوح یاد میکنند. این داستان، یک داستان رایج در بین ملتهای باستانی، سامی و آریایی است. نظیر این داستان در اوستا،کتابهای هندو، متون قدیم یونانی، و حماسه گیلگمش آمدهاست.
الف ها
الف ها فرزندان الوواتار و جاودانه هستند هر چه قدر که زمان می گذشت انها مسن و یا به بیماری مبتلا نمی شدند. اما حتی اگر انها مجبور بودند تا انتهای دنیا زندگی کنند آنها مجبور نبودند در سرزمین میانه بمانند آنها می توانستند خطی راست را تا به انتهای غرب طی کنند و سفر کنند راهی که برای فانیان مسدود بود (در عصر سوم الف ها بطرف غرب هجرت کردند زیرا در بین آنها افسردگی بیشتر و بیشتر شده بود)
الف ها چشم های بسیار قوی دارند به طوری که هیچ قومی مانند ان را ندارد و همچنین انها در عواطف و احساسات بسیار برترند. آنها همه زیبا و دانا هستند. انها به همه چیز نام دادند حتی هر درخت نام مخصوص خود را دارد و افسانه ها می گویند که در ابتدا الف ها به درختان یاد داده اند که صحبت کنند. موسیقی هنر و علم مفهومی بالاتر از قدرت و ثروت دارد اما هنوز گاهی آنها متبکر و مغرور هستند.
آنها تشنگی خود را برای عمل از دست دادند چیزی که در ابتدای جهان داشتند. و آنها از این که آیا سائورون شکست ناخوردنیست وحشت داشتند. بزرگترین ضعف آنها سوگواری برای گذشته است. آنها تغییر را دوست ندارند. این که الف ها جاودان اند به این معنا نیست که انها را نمی توان کشت. وقتی که آنها کشته نمي شوند. تنها بدن خود را از دست می دهند و می توانند توسط جسمی تازه به زمین برگردند. روح آنها به هال های ماندوس در والینور باز می گردد.
پاگنده
قد پاگنده میان ۲٫۱ تا ۲٫۷ متر گفته شده، چشمهای او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوکتیز گزارش شده. پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده میدانند.
پیچالپری
در باور برخی از روستائیان دامنههای هیمالیا، پیچالپری زنی فراطبیعی و زیبا است که پاهای آن در جهت برعکس قرار دارد.
مردم بیشتر، پیچال پریها را موجوداتی آسیبرسان میدانند.
بخش نخست واژه یعنی پیچال در هندی به معنی پیچیده و وارونه است بخش دوم واژه یعنی پری همان پری فارسی است.
زیلانت
در این باور، زیلانت ماری بالدار و موجودی بین اژدها و خزنده افسانهای، ویورن (wyvern) است. زیلانت در افسانههای مربوط به بنیادگذاری شهر قازان، پایتخت تاتارستان، ذکر شده و از سال 1730 میلادی نشان و نماد شهر قازان است.
روسها این موجود را زیلانت مینامند که از واژه تاتاری یلان (yılan) به معنی مار گرفته شده ولی خود تاتارها برای نامیدن آن از واژه فارسی اژدها استفاده میکنند.
بنا بر باور عامیانه تاتاری هر ماری که سنش از صد سال بگذرد اژدها میشود.



