کنگ‌دژ

در اساطیر ایران، کَنگ‌دژ، شهری/دژی در شرق ایران  است. این دژ که سیاوش ساخته‌است در فرجام‌شناسی مزدایی اهمیت می‌دارد. پشوتن که یکی از جاویدانان است در گنگ‌دژ به سر می‌برد و در پایان هزارهٔ زرتشت با صد و پنجاه نفر مرد پرهیزگار از سوی کنگ‌دژ خروج می‌کند. علاوه بر این در متن‌های پهلوی، کیخسرو پس از دادن پادشاهی به لهراسب به گنگ دژ می‌رود.

مطابق اساطیر مندرج در متن‌های پهلوی، کنگ دژ دارای دست و پای، همیشه گردان و بر سر دیوان بود. کیخسرو آن را در سیاوش‌گرد نزدیک ایرانویج به زمین نشاند.  بر سر زمان «نشاندن» کیخسرو گنگ‌دژ را بر سیاوش‌گرد میان محققان اختلاف است. عده‌ای معتقدند که این کار در آخرالزمان انجام می‌پذیرد یعنی کیخسرو شهر را بر سیاوش‌گرد «نشانَد» و عده‌ای معتقدند که کیخسرو در همان زمان گذشته گنگ دژ را بر سیاوش‌گرد «نشانْد».

در فارسی این نام به صورت کنگ‌دز و کنگ دژ و هم با فاصلهٔ مجازی و هم بی‌فاصلهٔ مجازی آمده‌است.

کنگ‌دژ در اوستا

به کنگ‌دژ در اوستا هم اشاره شده‌است. صورت اوستایی این نام kangha است. در آبان یشت دو مورد اشاره به کنگ‌دژ دیده می‌شود. یک بار در [کردهٔ چهاردهم] بند ۵۴ ذکر می‌شود که توس [بر پشت اسب] از آناهیتا طلب کامیابی در نبرد با پسران ویسه کرد و از وی در خواست که «در گذرگاه خْشَثْروسوکُ بر فراز کنگ بلند و اَشَون» پیروز شود و تواند سرزمین‌های تورانی را برانداختن و اردویسور اناهیتا وی را کامیابی بخشید. در [کردهٔ پانزدهم] بند ۵۷ ذکر می‌شود که [اینبار] پسران ویسه خود در «گذرگاه خشتثروسوک بر فراز گنگ بلند و اشون» برای آناهیتا قربانی می‌کنند و از وی خواستار پیروزی بر توس و برانداختن سرزمین‌های ایرانی می‌شوند لیکن اردویسور اناهیتا به ایشان کامیابی نبخشید. توجه شود که توس بر پشت اسب درخواست پیروزی در کنگ دژ کرد و پسران ویسه در خود کنگ‌دژ برای اناهیتا قربانی کردند.

کنگ دژ در شاهنامه

در شاهنامه هم از شهر گنگ و هم از کنگ‌دز یاد شده‌است و ایندو دو مکان کاملاً متفاوت‌اند. اولی یکی از شهرهای مهم توران است و دومی دزی‌است آن سوی دریاها در ماورای توران. با این حال ایدر از هر دو آنها یاد شود.

شهر کنگ


کنگ یکی از شهرهای مهم توران است. اولین اشاره به «کنگ» در داستان سیاوش است و هنگامی‌است که افراسیاب پس از گردن نهادن بر فرستادن صدتن از خویشانشان به عنوان گروگان به ایران، لشگر بر گرفته به کنگ می‌رود.پس از آن چون سیاوش به توران می‌رود افراسیاب در شهر کنگ پیاده به پیشوازش می‌رود.

در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، افراسیاب که در ایران از لشگر کیخسرو هزیمت می‌یابد به آن سوی جیحون در توران عقب‌نشینی می‌کند و از آنجا به کنگ می‌رود. کیخسرو هم سپاه بر آب گذراند و به توران شود و افراسیاب باز از گنگ خارج می‌شود و پس از چند کش‌واکش باز به کنگ عقب‌نشینی می‌کند و تورانیان برای دفاع از کنگ آماده می‌شوند: به دیوار عراده بهر پای می‌کنند، جاثلیق بر می‌آورند و الخ. و ایدر اصطلاح دز نیز به کار می‌رود اما مراد از دز شهر کنگ «کنگ‌دز» نیست. پس از نبردی چند ایرانیان کنگ را می‌گشایند و افراسیاب از راهی زیر زمینی از شهر می‌گزیرد و راه بیابان می‌گیرد.

از این شهر کنگ با صفت‌های بهشت و گزینیاد شده‌است. یک بار هم اصطلاح کنگ افراسیاب برای این شهر به کار رفته‌است.

کنگ دز

در شاهنامه به ترکیب خاص کنگ‌دز نخستین بار در بخش «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» اشاره می‌شود و آن هنگامی‌است که افراسیاب در شهر کنگ سنگر گرفته‌است و جهن فرزند افراسیاب نزد کیخسرو پیام پدر می‌گزارد و از قول وی می‌گوید که چون روزگارش تنگ آید به فرمان یزدان چون ستاره به آسمان می‌رود و به دریای کیماک بر بگذرد و لشگر و کشور کیخسرو را گذارد و خود به کنگ‌دز رود و آرمد و هیچ کس از شاه سپاه ورا نخواهد دید. این کنگ‌دز که افراسیاب از آن یاد می‌کند جایی بسیار دور بوده‌است و کمی در پایین به آن پرداخته خواهد شد. به هر حال پس از فتح شهر کنگ به دست ایرانیان افراسیاب آواره می‌شود و چون مساعدتی از خاقان چین نمی‌بیند به کنگ‌دژ می‌رود.

سیاووش‌گرد و کنگ‌دژ

در شاهنامه شهری که سیاووش در توران بنا می‌کند سیاووش‌گرد نام دارد. و این سیاووش‌گرد و کنگ‌ و کنگ‌دز همه مکان‌هایی متفاوت‌اند.

در مورد شهر کنگ چنان که گفته آمد افراسیاب در آن به پیشواز سیاوش آمد پس سیاوش بانی آن نتواند بود دیگر اینکه مثلاً سیاوش که در سیاووش‌گرد به سر می‌برد پس از دیدن خوابی طلایه سوی کنگ گسیل می‌دارد. علاوه بر این در داستان «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کیخسرو پس از گشادن گنگ از گنگ گزین راه چین بر می‌گیرد تا به شارستان پدر می‌رسد.

در یکی نبودن کنگ‌دز و سیاووش‌گرد هم در بخش کنگ‌دز توضیحات بسنده گفته آمد.

جایگاه گنگ دژ

منابع مختلف بر سر در مشرق بودن جایگاه کنگ‌دژ هم‌نگرند. در کتاب مینوی خرد، یکی از کتاب‌های پارسی میانه که مجموعه‌ای از پرسش‌های «دانا» از مینوی خرد است و صورت پازند آن به دست ما رسیده‌است، «دانا» مشخصاً از مینوی خرد پیرامون مکان کنگ‌دژ می‌پرسد و پاسخ می‌شنود که کنگ دژ در مشرق نزدیک دریاچهٔ سدویس در مرز ایرانویج واقع است.

جایگاه کنگ‌دژ در شاهنامه

کنگ‌دژ شاهنامه در توران نیست و از توران هم آن سوتر بوده‌است. مکان‌های جغرافیایی که در راه کنگ‌دژ این کنگ‌دز بوده‌است یا به نحوی با آن ارتباط داشته‌اند از قرار زیر است:

کوه اسپروز
ماچین و چین
مکران
دریای کیماک
آب‌زره

امشاسپندان

امشاسپندان که بازشناساننده‌های وجود اهورامزدا هستند.این واژه به معنی جاودانان پاک یا مقدسان بی‌مرگ یا نامیرایان فزونی‌بخش است که از دو جز امشه به معنی جاودانی و بی‌مرگ و سپنته به معنی پاک و مقدس و فزونی‌بخش تشکیل شده‌است. امشاسپندان شش فروزه اهورامزدا هستند که هر کدام دارای مفهومی است که بخشی از عظمت خداوند یکتا را به آدمی می‌شناسانند و با شناخت و پیروی از این مفاهیم و ایزدان می‌توان اهورا مزدا را درک کرد. همچنین گفته شده است به شش ایزد(فرشته) + اهورا مزدا(خدا) گفته می‌شود.

مطابق باورهای مذهبی زرتشتی، امشاسپندان، خداوند را در زمین برای گسترش صلح و عدالت یاری می‌کنند و هرکدام مسولیت محافظت از چیزی را بر عهده دارند و عبارت‌اند از (به فارسی امروز):

شش امشاسپندان عبارت‌اند از:

۱- وهمن یا وهومن: به معنی نیک اندیشی - پندار نیک

۲- اشه وهیشته(اردیبهشت): به معنی بهترین راستی

۳- خشتره وییریه(شهریور): شهریار گزیده - شهریاری دلخواه

۴- سپنته آرمیتی(سپندارمذ): به معنی فروتنی و بردباری مقدس

۵- هیوروتات(خرداد): به معنی رسایی و کمال

۶- امرتات(امرداد): به معنی بی مرگی و جاودانگی

لازم به ذکر است که در برخی از ادبیات دینی،امشاسپندان در جهان مادی دارای نقشی به عنوان نگهبان شش گروه از آفریده‌های جهان هستند:وهمن نگهبان جانوران سودمند،اشه وهیشه نگهبان آتش،خشتره وییریه نگهبان فلزات، سپنته آرمیتی نگهبان زمین،هیوروتات نگهبان آب، امرتات نگهبان گیاهان.

همچنین یک روز از هر ماه و یکی از ماه‌های سال به نام آنها نامیده می‌شود.

۱- بهمن (وهمن) : روز دوم - ماه یازدهم

۲- اردیبهشت : روز سوم - ماه دوم

۳- شهریور : روز چهارم - ماه ششم

۴- سپنته آرمیئتی (سپندارمز=اسفند) : روز پنجم - ماه دوازدهم

۵- خرداد : روز ششم - ماه سوم

۶- امرداد : روز هفتم - ماه پنجم

ستاره‌بینی

ستاره‌بینی٬ اَختَربینی یا تَنجیم بررسی رابطه زادروز افراد و ویژگیهای شخصیتی آن‌ها از طریق ارتباط دادن آن به اجرام آسمانی می‌باشد. در این شبه علم با محاسبه نموداری موسوم به زایچه که نحوه قرارگیری خورشید و سیارات در صورت‌های فلکی را در زمان زایش فرد نشان می‌دهد، سعی بر پیش‌گویی سرنوشت و ویژگی‌های اخلاقی فرد می‌شود. کتاب‌های عامه‌پسند بسیاری در این زمینه نوشته شده است از قبیل طالع‌بینی و غیره. به عقیده کارل گوستاو یونگ بخش قابل ملاحظه‌ای از ستاره‌بینی (طالع‌بینی) بر پایه فرافکنی‌های ناخودآگاهانه و احتمالاٌ هم‌زمان‌انگاری تصاویر بسیار عاطفی در آسمان شب بوده است.

اساطیر ایران

اساطیر ایران به مجموعهٔ اسطوره‌های ایرانیان اشاره می‌دارد. این اسطوره‌ها مانند دیگر اسطوره‌ها مجموعه‌ای ایستا نبودند: با گذشت زمان و رخ دادن حوادث و داد و ستدهای فرهنگی با اقوام همسایه دگرگونی‌هایی در آنها پدید آمدی و گاه حتی تغییرهایی اساسی و ماهوی در برخی از آنها صورت پذیرفتی. اساطیر ایرا در صورت باستانی خود بیشترین شباهت را با اسطوره‌های هندو می‌دارند. فرهنگ‌های بومی آسیای غربی شامل آنِ نجد ایران و میانرودان تأثیرات شگرفی بر اساطیر ایرانی داشته‌اند.

درآمد

ایرانیان شاخه‌ای از اقوام هندواروپایی بودند که در هزاره‌های پیش از میلاد به فلات ایران در آمدند. ایشان، از میان اقوام اروپایی با هندوان نزدیکی بیشتری داشتندی. محققان بر این باورند که هندوایرانیان به صورتی قومی واحد می‌زیستند تا اینکه شاخه‌ای به ایران و شاخه‌ای به هند شدند. از این روست که صورت کهن اساطیر ایرانی شباهت بسیاری با صورت‌های کهن اساطیر هندی می‌دارد. اسطوره‌شناسان گاه با کمک اساطیر قوم خویشاوند صورت کهن یا باستانی اسطوره‌ای خاص را بازسازی می‌کنند. اثر هندوی که بیشتر از آثار هندو به کار اسطوره‌شناسی ایرانی می‌آید کتاب ریگ‌ودا به زبان سنسکریت است. با جای‌گیر شدن ایرانیان و هندوان در سرزمین‌های نو سیر تکاملی اسطوره‌های تا-حد-زیادی-مشترکِ ایشان تفاوت یافت. اساطیر ایران از اسطوره‌های اقوام بومی نجد ایران و اسطوره‌های میانرودانی تأثیری زیادی پذیرفت. محققان این تأثیرها را در جایجای اساطیر ایرانی نشان داده‌اند.

کهن‌ترین نمونه‌هایی که از صورت باستانی اساطیر ایران مانده‌است اشاره‌هایی در اوستاست به‌خصوص در یشت‌ها. چون یشت‌ها بیش از هر چیز مجموعه‌ای سرودهای نیایشی‌است اشارت‌های مفصل به اسطوره‌ها در آنها نیست. هر آنچه هست سربسته و کوتاه است. وانگهی تدوین‌کنندگان یشت‌ها از آشنایی شنونده با شخصیت‌هایی که نام برده می‌شدند مطمئن بودند. به هر حال همین اشارات کوتاه، و البته نسبتاً پرشمار، سخت به کار می‌آید. از جمله به کمک آنها صورت کهن نام شخصیت‌ها را اندر توان یافت.

مفصل‌ترین متن‌ها درباره اساطیر ایران در نوشته‌های زرتشتی به زبان فارسی میانه‌است. تدوین نهایی اکثر آنها در اوایل دوران اسلامی‌است. ولی بیشترشان مبتنی بر متن‌های اواخر دوران ساسانی‌است که بعضاً مطالبی مربوط به وقایع پس از حملهٔ تازیان به ایران نیز به کتاب اضافه کرده‌اند . شماری از نامورترین این کتاب‌ها عبارت‌اند از بندهشن، دینکرد، گزیده‌های زادسپرم و روایت پهلوی.

پس از آمدن اسلام به ایران، بسیاری از اسطوره‌های ایرانی کنار گذاشته شد یا حداقل از رونق و رسمیت افتاد؛ خصوصاً آنها که در تضاد یا تقابل با باورهای اسلامی/سامی بود. اسطوره‌های مربوط به خلقت، کردارهای ایزدان و کلاً یزدانشناسی نیروهای فراطبیعی، و پیشبینی‌های مربوط به پایان جهان از آن جمله‌است. برخلاف موارد ذکر شده، کردارهای شخصیت‌های اسطوره‌ای در قالب حماسه به فارسی نو انتقال یافت و تا اندازهٔ زیادی حفظ شد. چنان که بزرگ‌ترین اثر حماسی تاریخ ایران شاهنامه فردوسی در دوران اسلامی نوشته شده‌است. شاهنامه از نظر ادبی و حماسی بر همهٔ آثار دوران‌های پیش برتری شگرف می‌دارد.

با آمدن اسلام به ایران اساطیر سامی با اساطیر ایرانی اندر آمیخت. حتی پاره‌ای ایرانیان کوشیدند که نوعی رابطهٔ چه بسا هم‌ارزی میان شخصیت‌های اسطوره‌ای این دو چهارچوب کاملاً متفاوت برقرار سازند. پس زمان و مکان و شخصیت‌های اسطوره‌ای دو نظام اسطوره‌ای ایرانی و سامی با هم خلط شد. مثلاً در اساطیر ایرانی پیش‌نمونهٔ انسان کیومرث است. در دوران اسلامی عده‌ای کیومرث را با آدم که نخستینِ مردمان در اساطیر سامی‌است یکی دانستند.

در کنار اندرآمیختگی عجیب و چه بسا عمدی اساطیر ایرانی و سامی که با گذشت زمان فزونی می‌یافت، اساطیر ایرانی، بی پذیرفته شدنِ دست‌کم آگاهانه و عمدی عناصر اساطیر اسلامی، نزد اقلیت زرتشتی به حیات و تحول ادامه دادند. از مهم‌ترین این تحولات تغییراتی بود که در پیشبینی‌های مربوط به آخرالزمان صورت پذیرفت. اشارات به مهاجمان تازی و دین جدید فاتحان بیشتر شد. این هم در آثار پهلوی‌ای که پس از اسلام نوشته شده‌است دیده می‌شود و هم در آثار آتی‌ای که زرتشتیان به پارسی تدوین کردند.

تا پیش از تحقیقات جدید، تاریخ ایران (به طور سنتی) از زمان‌های دور با اسطوره‌ها آغاز شدی و اندک‌اندک به پادشاهان تاریخی رسیدی و با تاریخی واقعی پیوند خوردی. با تحقیقات جدید و غلبهٔ دیدگاه انتقادی، بسیاری از شخصیت‌های اسطوره‌ای-حماسی وجههٔ تاریخی خود را از دست دادند و نزد مردمان شخصیت‌هایی «اسطوره‌ای» یا حد اقل «نیمه‌-تاریخی» تلقی شدند. مثلاً شاهان پیشدادی که به طور سنتی نخستین شاهان ایران ( و در پاره‌ای موارد جهان) دانسته شدندی امروز اسطوره‌ای یا نیمه-تاریخی در شمار آیند. هنگامی که روایتی «اسطوره‌ای» تلقی می‌شود خودبخود واقعیت تاریخی و عینی از آن سلب می‌شود. آنچه که امروز اسطوره خوانده می‌شود نزد پیشینیان واقعیتی ازلی و ابدی و مسلم بودی. تاریخ‌نگاری مبتنی بر اسطوره--یا دست‌کم نوشتن تاریخ دیرین مبتی بر اسطوره-- خاص ایرانیان نبود بلکه آنِ همهٔ نظام‌های فکری کهن بودی: تاریخ عالم را با خلقت آغاز کردندی و تا زمان حال ادامه دادندی.

نمای کلی اساطیر ایرانی


خدایان و نیروهای فراطبیعی

بنیان اساطیر ایرانی بر نبرد میان خوبی و بدی نهاده‌است. اقوام هندوایرانی به دو رستهٔ کلی خدایان باور داشتندی: اهوره‌ها [در منابع هندی اسوره‌ها] و دیوان. خصلت این دو رستهٔ خدایان نزد ایرانیان و هندوان باژگونهٔ یک‌دیگر تحول یافت به این معنا که نزد هندیان اسوره‌ها خدایان بد شدند و دیوان خدایان خوب؛ و نزد ایرانیان اهوره‌ها خدایان نیک شدند و دیوان خدایان شرور. برای هردو گونهٔ خدایان قربانی کردندی. غرض از قربانی برای خدایان شرور، باج دادن به ایشان بود تا دست از سر مردمان بدارند. قربانی برای خدایان نیک در طلب یاری و برکت از ایشان رخ دادی.

آفرینش

پس از بیهوشی اهریمن، اورمزد آفرینش گیتی را آغاز می‌کند. او از زمان بیکران زمان محدود یا کرانه مند را می آفریند تا در هنگام مناسب آفرینش را به حرکت درآورد و سپس آفرینش پدیده‌های گیتی را آغاز کند. او در شش نوبتِ یک دوران مینوی، پیش نمونه‌های شش پدیده اصلی را می آفریند، که عبارتند از: آسمان، آب، گیاه، جانور، انسان و ....(از کتاب تاریخ اساطیری ایران نوشته ژاله آموزگار).



کئوس

کئوس (به یونانی:‎Κοῖος، به انگلیسی: Coeus ‏) یکی از تایتان‌ها، کئوس پدر لتو، همسر فوبه و پدربزرگ آپولو و آرتمیس و آستریا بود. همراه با دیگر تایتان‌ها، کئوس توسط زئوس و دیگر المپ‌نشینان سرنگون شد. بعد از جنگ تایتان‌ها او و دیگر برادرانش به تارتاروس تبعید شدند اما بالاخره زئوس آن‌ها را از زندان آزاد نمود.

اساطیر یونان باستان
کئوس
یونانی: Κοῖος
جنسیت: مذکر
پدر: اورانوس
مادر: گایا
همسر: فوبه
فرزندان: لتو
وابستگان: برادر تیتان‌ها
مرگ: نامیرا

لتو

لتو یا لیتو (به انگلیسی: Leto)، در اساطیر یونان دختر تیتان فوبه و کئوس و نام او به معنی پنهان یا درخشان است، که قبلا برای الههٔ ماه، سیلینی آمده است. هرا به خاطره اینکه همسرش زئوس عاشق لتو شده بود به او حسودی می‌کرد. در نتیجهٔ وصلت آنها، لتو دوقلوهای آپولو و آرتمیس را به دنیا آورد.

لتو در سراسر یونان، اما بیش از همه در لیشیا (Lycia)، جنوب غربی آسیای صغیر پرستش می‌شد. در دلوس و آتن، معبدهایی وجود دارند که به او اختصاص داده شده اند. اگرچه در سرزمین های بیشماری او با وابستگی که به فرزندانش، آپولو و آرتمیس داشت پرستیده می‌شد. در مصر معبدی برای لتو وجود دارد با نام Wadjet واقع در بوتو (Buto)، که هرودوت آن را بدین گونه توصیف می‌کند، آن به جزیره‌ای شناور متصل است.

در اساطیر روم معادل نام لتو، لاتونا لاتین شدهٔ نام او است.

اساطیر یونان باستان
لتو
یونانی: Λητώ
جنسیت: مؤنث
پدر: کئوس
مادر: فوبه
همسر: زئوس
فرزندان: آپولو و آرتمیس

افسانه

اَفسانه یا اسطوره که در زبان پهلوی به آن afsân می‌گفتند به معنای داستانی خیالی است تهی از هر راستی.


اسطوره که جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر بکار می‌رود، منشا هندواروپایی دارد. در زبانهای هندواروپایی نیز مشتقاتی دارد. در سنسکریت Sutra به معنی داستان است که بیشتر در نوشته‌های بودایی بکار رفته‌است. در یونانی Historia به معنی جستجو و آگاهی، در فرانسه(فرانسوی) Histoire، در انگلیسی به دو صورت Story به معنی حکایت، داستان و قصهٔ تاریخی، و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت بکار می‌رود.

تعریف افسانه

آن دسته از کسانیکه چه در گذشته و چه امروزه به پژوهش و واکاوی و شناخت افسانه‌ها اشتغال دارند، تا کنون برای افسانه تعریف مشخص، دقیق و پذیرفتنی برای همگان نیافته‌اند، بلکه هریک به میل و اشتیاق و وابستگی‌های اجتماعی خویش آن را تعریف کرده‌اند. گهگاه در تعریف متخصصان ازافسانه اشکالاتی دیده می‌شود، علت آن این است که آنها به افسانه از سر اعتقاد و ایمان مینگرند. آنان دنبال این اندیشهٔ اشتروس که «برای درک اندیشهٔ وحشی باید با او و مثل او زندگی کرد،» نه تنها به ساختار، بلکه به عمل کرد جادوییافسانه درجامعه، و در واقع، به اعجاز آن در ایجاد همبستگی قومی و عقیده‌ای ایمان می‌آورند و به همین دلیل برای آنهاافسانه یا نهاد زنده بسیار مهم‌تر از نهادهای کهن است. میرچا الیاده دین شناس رومانیاییافسانه را چنین تعریف می‌کند:

اسطوره نقل‌کنندهٔ سرگذشت قدسی و مینوی است، راوی واقعه‌ایست که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده‌است. به بیان دیگر:افسانه حکایت می‌کند که چگونه به برکت کارهای نمایان و برجستهٔ موجودات فراطبیعی، واقعیتی، چه کل واقعیت، یا تنها جزیی از آن پا به عرصهٔ وجود نهاده‌است. بنابراین،افسانه همیشه متضمن روایت یک خلقت است، یعنی می‌گوید چگونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده‌است.افسانه فقط از چیزی که براستی روی داده و به تمامی پدیدار گشته، سخن می‌گوید. شخصیتهایافسانه موجودات فراطبیعی اند و تنها بدلیل کارهایی که در زمان سرآغاز همه چیز انجام داده‌اند، شهرت دارند. اساطیر کار خلاق آنان را باز می‌نمایانند و قداست یا فراطبیعی بودن اعمالشان را عیان میسازند.

در مقابل هستند عده دیگری که به افسانه صرفاً از سر انکار می‌نگرند. این گروهافسانه را یکی از الگوهای تاریخی یا سازواره‌ای کهنه و از کار افتاده می‌بینند که بیشرفت بشر آن را از رده خارج کرده‌است. در نظر یونگ و فرویدافسانه‌شناسی دانشی است که از فرافکنی نمادین تجربیات روانی نوع بشر به وجود آمده‌است.^

اسطوره ,قصه‌ایست با خصلتی خاص ,یعنی نقل روایتی که در آن خدایان یک یا چند نقش اساسی دارند .اسطوره‌شناسی علمی است که کارش طبقه‌بندی و بررسی مواد و مصالحافسانه‌شناختی بر حسب روش تحلیل و وارسی دقیقی که در همه دیگر علوم تاریخی معمول است.

به عبارت دیگر،افسانه تلاشی برای بیان واقعیت‌های پیرامونی با امور فراطبیعی است. انسان در تبیین پدیده‌هایی که به علتشان واقف نبوده به تعبیرات فراطبیعی روی اورده و این زمانی است که هنوز دانش بشری توجیه کننده حوادث پیرامونی اش نیست. به عبارت دیگر،انسان در تلاش ایجاد صلحی روحی میان طبیعت و خودشافسانه‌ها را خلق کرده‌است.

Artemis

Artemis

The daughter of Leto and Zeus, and the twin of Apollo. Artemis is the goddess of the wilderness, the hunt and wild animals, and fertility (she became a goddess of fertility and childbirth mainly in cities). She was often depicted with the crescent of the moon above her forehead and was sometimes identified with Selene (goddess of the moon). Artemis was one of the Olympians and a virgin goddess. Her main vocation was to roam mountain forests and uncultivated land with her nymphs in attendance hunting for lions, panthers, hinds and stags. Contradictory to the later, she helped in protecting and seeing to their well-being, also their safety and reproduction. She was armed with a bow and arrows which were made by Hephaestus and the Cyclopes.

In one legend, Artemis was born one day before her brother Apollo. Her mother gave birth to her on the island of Ortygia, then, almost immediately after her birth, she helped her mother to cross the straits over to Delos, where she then delivered Apollo. This was the beginning of her role as guardian of young children and patron of women in childbirth. Being a goddess of contradictions, she was the protectress of women in labor, but it was said that the arrows of Artemis brought them sudden death while giving birth. As was her brother, Apollo, Artemis was a divinity of healing, but also brought and spread diseases such as leprosy, rabies and even gout.

Being associated with chastity, Artemis at an early age (in one legend she was three years old) asked her father, the great god Zeus, to grant her eternal virginity. Also, all her companions were virgins. Artemis was very protective of her purity, and gave grave punishment to any man who attempted to dishonor her in any form. Actaeon, while out hunting, accidentally came upon Artemis and her nymphs, who bathing naked in a secluded pool. Seeing them in all their naked beauty, the stunned Actaeon stopped and gazed at them, but when Artemis saw him ogling them, she transformed him into a stag. Then, incensed with disgust, she set his own hounds upon him. They chased and killed what they thought was another stag, but it was their master. As with Orion, a giant and a great hunter, there are several legends which tell of his death, one involving Artemis. It is said that he tried to rape the virgin goddess, so killed him with her bow and arrows. Another says she conjured up a scorpion which killed Orion and his dog. Orion became a constellation in the night sky, and his dog became Sirius, the dog star. Yet another version says it was the scorpion which stung him and was transformed into the constellation with Orion, the later being Scorpio. Artemis was enraged when one of her nymphs, Callisto, allowed Zeus to seduce her, but the great god approached her in one of his guises; he came in the form of Artemis. The young nymph was unwittingly tricked, and she gave birth to Arcas, the ancestor of the Arcadians, but Artemis showed no mercy and changed her into a bear. She then shot and killed her. As Orion, she was sent up to the heavens, and became the constellation of the Great Bear (which is also known as the Plough).

Artemis was very possessive. She would show her wrath on anyone who disobeyed her wishes, especially against her sacred animals. Even the great hero Agamemnon came upon the wrath of Artemis, when he killed a stag in her sacred grove. His punishment came when his ships were becalmed, while he made his way to besiege Troy. With no winds to sail his ships he was told by the seer Calchas that the only way Artemis would bring back the winds was for him to sacrifice his daughter Iphigenia. Some versions say he did sacrifice Iphigenia, others that Artemis exchanged a deer in her place, and took Iphigenia to the land of the Tauri (the Crimea) as a priestess, to prepare strangers for sacrifice to Artemis.

Artemis with her twin brother, Apollo, put to death the children of Niobe. The reason being that Niobe, a mere mortal, had boasted to Leto, the mother of the divine twins, that she had bore more children, which must make her superior to Leto. Apollo being outraged at such an insult on his mother, informed Artemis. The twin gods hunted them down and shot them with their bows and arrows; Apollo killed the male children and Artemis the girls.

Artemis was worshiped in most Greek cities but only as a secondary deity. However, to the Greeks in Asia Minor (modern day Turkey) she was a prominent deity. In Ephesus, a principal city of Asia Minor, a great temple was built in her honor, which became one of the "Seven Wonders of the Ancient World". But at Ephesus she was worshiped mainly as a fertility goddess, and was identified with Cybele the mother goddess of eastern lands. The cult statues of the Ephesian Artemis differ greatly from those of mainland Greece, whereas she is depicted as a huntress with her bow and arrows. Those found at Ephesus show her in the eastern style, standing erect with numerous nodes on her chest. There have been many theories as to what they represent. Some say they are breasts, others that they are bulls testes which were sacrificed to her. Which is the true interpretation remains uncertain, but each represent fertility.

There were festivals in honor of Artemis, such as the Brauronia, which was held in Brauron; and the festival of Artemis Orthia, held at Sparta, when young Spartan boys would try to steal cheeses from the altar. As they tried they would be whipped, the meaning of Orthia and the nature of the ritual whipping has been lost and there is no logical explanation or translation. Among the epithets given to Artemis are: Potnia Theron (mistress of wild animals) this title was mentioned by the great poet Homer; Kourotrophos (nurse of youth's); Locheia (helper in childbirth); Agrotera (huntress); and Cynthia (taken from her birthplace on Mount Cynthus on Delos). When young girls reached puberty they were initiated into her cult, but when they decided to marry, which Artemis was not against, they were asked to lay in front of the altar all the paraphernalia of their virginity, toys, dolls and locks of their hair, they then left the domain of the virgin goddess.

آرتمیس (اسطوره)

آرتمیس (به یونانی:‎Ἄρτεμις ‏) از ایزدان اسطوره‌ای یونان و خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی، دختر لتو و زئوس، و خواهر دوقلوی آپولو. آرتمیس یکی از الهه‌های باکره المپ به شمار می‌رفت. او به تیر و کمانی که به وسیلهٔ هفائستوس و سیکلوپ‌ها ساخته شده مجهز بود.

بر اساس افسانه، آرتمیس یک روز قبل از آپولو به دنیا آمده بود. او در جزیرهٔ ارتیجیا به دنیا آمد، سپس بلافاصله پس از تولدش به مادرش در گذار از تنگهٔ دلوس کمک کرد جایی که آپولو بدنیا آمد.

معبدآرتمیس که از عجایب هفتگانه بوده است، در ترکیه قرار دارد.

اساطیر یونان باستان

آرتمیس
جنسیت: مؤنث
پدر: زئوس
مادر: لتو
وابستگان: خواهر دوقلوی آپولو

آرتمیس (ايران)

آرتمیس نخستین بانویی بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشا هخامنشی دریافت کرد.

اگر چه بنابر نوشتهٔ هردوت آرتمیس نه از سوی پدر و نه از سوی مادر ایرانی‌ بوده است، ریشهٔ نام این بانو از وژه‌های ایرانی‌ آرتا، آرت، آرته (از اوستایی > پارسی‌ کهن) که می‌تواند به بزرگ، خوب، پاک واژه شناسی‌ شود. بنابر این واژه شناسی‌ "آرتمیس" می‌تواند "بانوی پاک، بزرگ،..." باشد.

در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت شرکت داشت و دلاوری‌های بسیاری از خود نشان داد. او همیشه مورد ستایش دوست و حتی دشمن قرار داشت. اودر نبرد سالامیس در دشوارترین شرایط جنگ با دلیری و بی باکی کم مانندی توانست بخشی ازنیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد. به همین دلیل بود که او به افتخار دریافت فرمان دریا سالاری از سوی خشایارشا رسید. او به خشایارشا پیشنهاد ازدواج داد که به دلایلی این ازدواج صورت نگرفت.

در دهه چهل خورشیدی یک ناوشکن با نام آرتمیس پاسداری از خلیج فارس را برعهده گرفت.