ور

وَر (در پهلوی:وَر var؛ در اوستایی: ورنگه varangh) یا پَساخت(pasâxt)یا آزمایش ایزدی آزمون‌هایی بوده در دین مزدیسنی که از سوی داوران برای اثبات راست‌گویی یا حقانیت کسی برگزیده و به اجراگذاشته‌می‌شد. ور تنها ویژهٔ ایرانیان نبوده و در اروپا نیز تا سده‌های میانه رواج داشته‌است.

در میان زرتشتیان


گذر سیاوش از آتش، اثر رضای مصور، موزهٔ سنت پترزبورگ

ور در میان زتشتیان بر دو گونه بوده‌است، ور سرد و ور گرم.

ور گرم با آتش یا روی گداخته به انجام می‌رسیده است، برای نمونه گذر سیاوش از آتش برای نشان دادن بی‌گناهی گونه‌ای ور گرم با آتش بود. و نیز ریختن روی گداخته بر سینهٔ آذرپاد مهرسپندان برای اثبات ادعایش هم ور گرم بود. برپایهٔ متن‌های زرتشتی خود زرتشت نیز برای نشان دادن درستی ادعایش فرمان داد تا بر سینه‌اش روی گداخته ‌بریزند. ور سرد نیز عبارت از غوط، ور شدن در آب و خفه شدن و نوشیدن زهر و چون آن است. دیگر شیوه‌های ور شامل بریدن اندام‌ها، سوراخ کردن تن و دریدن شکم بوده‌است.می‌بایست پس از انجام این آزمون آن کس تندرستیش را بازیابد تا ادعایش ثابت گردد.

در رشن‌یشت دربارهٔ ور مطالبی‌ آمده‌است. این یشت دربارهٔ ایزد رشن یا رشنو است که ایزد سوگند یا آزمایش ایزدی بوده‌است. در هنگام برگذاری ور دعایی می‌خواندند که نیرنگِ ور نام داشته و آزمونده این نیرنگ را می‌خوانده‌است. ور آیینی خدایی شمرده می‌شده که در آن خداوند با نیروی خود در میان دو کس یا دو گروه داوری نموده و حق را از ناحق بازمی‌شناساند.

ابزار و گونهٔ ورها یکسان نبود. سی و سه گونه ور شمرده‌اند که در میان آنها ور با آتش اهمیت بیشتری داشته‌است. به جز آتش ور با جامی لبریز از آمیزهٔ باده و آب که با زهر و گوگرد آمیخته شده بود نیز گونه‌ای دیگر از ور بود. همچنین این زهر را با روغن و شیرهٔ گیاه که دو نمونهٔ دیگر از این آزمون را تشکیل می‌دادند می‌آمیختند و داوطلب ور می‌نوشید.

شکل کلی دادگاه ور بدین سان بوده که گروه یا کس مدعی از انجمن داوران ور یا اوروَثا (urvaθâ) درخواست داوری می‌نمودند. سرپرست این انجمن تکئشه (tkaeša) خوانده می‌شد. در آغاز ورنیرنگ یا همان دعای ور خوانده می‌شد و مدعی آزمون ور مشخص شده از سوی داوران را انجام می‌داد. یا از میان آتش فروزان باید پیاده گذر می‌کرد، یا فلزی تفته را در دست می‌گرفت یا فلز گداخته را بر اندامش می‌ریختند. یا زهر می‌آشامید یا برای زمانی تعیین‌شده در آب فرومی‌رفت. اگر هیچ آسیبی نمی‌داد انجمن داوران او را بی‌گناه و برحق می‌شمرد.

زرتشت و ور

در برخی متن‌های زرتشتی از جمله گزیده‌های زات‌سپرم به انجام ور از سوی زرتشت اشاره شده‌است. برپایهٔ گفتهٔ زات‌سپرم انجام سه گونه ور بر زرتشت نهاده‌شد. نخست گذر از آتش بود که او سه گام را به نماد نیکی در گفتار و کردار و پندار در آتش سوزان برداشت و آسیبی ندید. دوم اینکه فلز گداخته بر سینه‌اش ریختند و فلز درجا سرد شد. سوم آنکه شکمش را دریدند و دستی بر شکمش کشیده شد و زخم بهبود یافت.

در اروپا


آزمون گذر از گاوآهنِ گداخته؛ در این نقش‌برجسته در کلیسای بامبرگ کونیگونده همسر هاینریش دوم امپراتور مقدس روم که به زنا متهم‌شده بود برای اثبات بی‌گناهی بر روی گاو‌اهن داغ گام برمی‌دارد. اثر مربوط به ۱۰۱۰ میلادی

ور ویژه زرتشتیان نبوده و در میان اروپاییان مسیحی نیز رواج داشته‌است. در زبان انگلیسی بدان اُردیل(به انگلیسی: Ordeal) می‌گویند که معنای آزمون دشوار می‌دهد. در میان ایشان این آزمون برای نشان دادن گناه‌کاری یا بی‌گناهی کسی انجام می‌شد. اگر در روند این آزمون دردناک آن کس زخمی می‌شد یا پس از آزمون زخمش به تندی بهبود می‌یافت او را بی‌گناه می‌شمردند. جانشین آن در آینده سوگند خوردن در دادگاه گردیده‌است.

این آزمون در انگلستان میان نرمن‌ها و آنگلوساکسون‌ها رواج داشته‌است. نجیب‌زادگان برای این آزمون از آتش و مردمان فروطبقه‌تر از آب بهره می‌بردند. در ۱۲۱۵ پاپ اینوسنت سوم این آزمون را ممنوع اعلام کرد و جای آن را به سوگند خوردن برای برائت سپرد. روی هم رفته در پایان سده‌های میانه این سنت بسیار کم‌یاب شد و جای خود را به گرفتن اعتراف به زور شکنجه داد. البته گونه‌ای از آن که عبارت از آزمون بلعیدن چیزها بود بی‌حضور کلیسا و به گونه‌ای شخصی تا چندی برجا ماند.

در اروپا متهم ناچار بود از آهن گداخته مسافتی مشخص –به طور معمول نُه گام- بردارد. اگر آسیبی نمی‌دید بی‌گناه شمرده می‌شد، ولی معمولا متهم زخمی می‌شد، پس زخم‌ها را می‌بستند و کشیش سه روز پس از آن زخم‌ها را وارسی می‌کرد، اگر بهبود یافته بودند دلیل بر بی‌گناهیش شمرده می‌شد. گاه متهم بر روی لبهٔ تیغ گام برمی‌داشت. گاه متهم را وا می‌داشتند تا یک سنگ را از روی دیگ آب جوشان بردارد.

این آزمون در ۱۱۶۶ در انگلستان قانونی اعلام شد. گونه‌ای از این آزمون بهره‌گیری از آب جوشان بود. نخستین گزارش دربارهٔ آن در تاریخ به سدهٔ ششم بازمی‌گردد که دست متهمی را برای اثبات بی‌گناهی در آب جوشان فروکرده‌بودند. آب سرد هم شیوهٔ دیگری برای این آزمایش بود که در آن متهم را به درون آب روان می‌انداختند، اگر زنده می‌ماند بی‌گناه بود. دربارهٔ این شیوهٔ آزمون در زمان لویی پارسا گزارش‌هایی هست.

شیوهٔ دیگری از این‌ آزمون که در آغاز سده‌های میانه در اروپا انجام می‌شده آزمون صلیب بوده‌است. در این شیوه دو صاحب ادعا روبه‌روی یکدیگر می‌ایستادند و دست‌هایشان را همانند چلیپا می‌گشودند، نخستین کسی که دستش می‌افتاد گناه‌کار شمرده می‌شد.

سدره‌پوشی

سدره‌پوشی یکی از آیینهای زرتشتیان است.

سَدره پیراهنی است گشاد، سفیدرنگ و بی‌یقه و با آستین‌های کوتاه و بلندا تا زانو و دارای دو کیسه بسیار کوچک، یکی در جلوی سینه و نزدیک قلب که گریبان خوانده می‌شود و دیگری در پشت که گُرده نامیده می‌شود. آستین‌های آن بدون آستر است که از پارچه سفید و در قدیم از جنس کتان تهیه می‌شده‌است. در جلو سدره از گریبان به پایین چاکی دارد که تا سینه می‌رسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قراردارد که کرفه‌کیسه نام دارد. هر بخش از سدره کاربردی نمادین دارد. گُرده نشانه مسئولیت‌ها و وظیفه‌هایی است که هرکس به عهده دارد و باید بدرستی انجام دهد. گریبان که کیسه کرفه یا کیسه کار نیک هم خوانده می‌شود، یادآور است که همه کردارهای نیک روی هم انباشته شده و آدمی را به خوشبختی میرساند. نزدیک قلب بودن آن نشانه‌ای است که کارهای نیک باید قلبآ و خالصانه انجام شود. کرفه‌کیسه به باور زرتشتیان گنجینه زرتشتیان (اندیشه نیک، گفتارنیک، کردارنیک) است و پوشنده باید بکوشد که وجودش را با این سه صفت آراسته کند.

سپیدی آن نماد پاکی و بی غل و غش بودن است.

برابر با یک روش کهن و پذیرفته شده باستانی، همه جوانان دختر و پسر باید آیین سدره‌پوشی را انجام دهند تا زرتشتی شناخته شوند. امروزه در ایران کودکان زرتشتی میان سنین هفت و یازده سدره پوش می‌شوند. سدره‌پوشی به منزله زایش نوین است. از همین رو این آیین را «نوزاد» یا «نوزات»(در گویش دری گجراتی NAVJOT) نیز مینامند. آیین سدره‌پوشی باید در بامداد انجام شود ولی امروز در ایران، به دلایل عملی، پس از نیمروز برگذار می‌شود.

پس از پوشیدن سدره بر روی آن و بر گرد کمر کُستی|کُشتی می‌بندند.

واژه‌شناسی

واژه سدره در اوستا (vohumanu vastra) است که به معنی جامه نیک‌اندیشی است. برخی این واژه را که در نسکهای پهلوی شپیک SHAPIK خوانده شده را برابر با پیراهن شب دانسته‌اند.در برخی از نسکهای دینی زرتشتیان این پوشش را پیراهن خوانده‌اند.

درباره خود واژه امروزی سدره گروهی آن را از ریشه vastra در زباان اوستایی می‌دانند که برابر رخت و جامه‌است.گروهی آن را برساخته از دو واژه پارسی سود و رَه دانسته‌اند و اینگونه آن را سودراه و سودمند و راه سود معنا کرده‌اند.برخی هم آن را گرفته شده از واژه‌های عربی صدره(نیم‌تنه) و ستره(پوشش) دانسته‌اند.

گاهنبار

گاهان بار نام شش جشن، در شش موقع از سال بوده‌است. بنا بر عقیدهٔ ایرانیان کهن، اهورامزدا، عالم را در یک سال آفرید و در هر نوبت از نوبت‌های شش گانه، از آفرینش یک قسمت از عالم و موجودات آن: آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور، و انسان فارغ شد. هر یک از این نوبت‌های شش گانه را، گاهان بار یا گاهنبار گویند. در هر یک از شش گاهنبار، مراسم دینی خاصی معمول بوده و مردم نیز می‌بایست «میزد»‌ها (میهمانی‌ها) کنند و خورند و دهند تا «کرفه» (ثواب) بسیار برند و گرنه «بادافره» (جزا)ی آن را ببرند. جشن هر گاهنباری پنج روز به طول می‌انجامید که روز پنجم از سایر روزها با اهمیت تر بوده و جشن اصلی به شمار می‌رفته، در حالی که در چهار روز نخست، مقدمات و تشریفات انجام می‌شده‌است.

Maidh-yo-zarem : (ميديوزَرِم) – میانه بهار یا میانه فصل سبز – وقتی که سبزیجات تازه به وفور یافت می‌شود. ( از دهم تا چهاردهم اردیبهشت )


Maidh-yo-shema : (ميديوشـِم ) – میانه تابستان – زمان برداشت محصول غلات ( از هشتم تا دوازدهم تیر ماه )


Paiti-shahem : (پَـتيَـه‌شَـهيم) – پایان تابستان – زمان برداشت محصول میوه جات ( از 21 تا 25 شهریور )


Aya-threm : (اَياثرِم ) - آغاز فصل سرما – کاشت محصولات زمستانی ( از 21 تا 25 مهر )


Maidh-ya-rem : (ميديارِم) – زمان استراحت کامل ( از 11 تا 15 دی ماه )


Hamas-path-maedem : (هَـمَـسپَـت‌مَـدَم) : برابري شب و روز يا برابري سرما و گرما (منظور پايان زمستان و هنگام اعتدال بهاري) – آماده شدن برای باز زنده شدن طبیعت ( از 25 تا 29 اسفند )

( تاریخها مطابق تقویم فعلی است )

مرداد


مُرداد یا اَمُرداد در گاهشماری ایرانی پنجمین ماه سال است.

در گاهشماری ایرانی این ماه همواره ۳۱ روز دارد و از روز ۱۲۵م سال تا روز ۱۵۵م سال است.

واژه مُرداد از واژه اوستایی امرتاته amertata و پهلوی اموردات است که به معنای بی مرگی و جاودانگی و ششمین از امشاسپندان است.در متون ادبیات فارسی این واژه همواره به شکل مرداد به کار رفته است.

خرداد

خرداد سومین ماه سال خورشیدی است و دارای ۳۱ روز است.

در مزدیسنا زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به پیشگاه مقدس(ورجاند) پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی- پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان)

هَوُِروَتات(خرداد)رسایی و کمال نام یکی دیگراز(پنجمین) امشاسپندان می‌باشد. خرداد نماینده رسایی و کمال،دانش اهورا مزدا است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.صورت اوستایی خرداد " هَوُروَتات" است که هَورو صفت است به معنی رسا ،همه،درست،تمام و کمال و جزء دوم یعنی داد یا دات(که همان داد می‌باشد که در واژگانی چون دادگستری به کار رفته) به معنی قانون ،دادگری(عدل) ارتباطی ندارد بلکه پسوند است که به انجام برخی ازواژها مانند ارشتات (راستی)و تات (درستی)و اُوپَرَتات (برتری) می‌پیوندد.

ماه خرداد را در زبان فارسی افغانستان با واژه عربی جوزا می‌نامند.

هاروت و ماروت

ماجرای هاروت و ماروت

درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند، افسانه‌ها و اساطیر عجیبی به‌وسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی بسته‌اند، تا آنجا که به آنها چهره خرافی داده‌اند، و حتی کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخی را بر دانشمندان مشکل ساخته‌اند. آنچه از میان همه اینها صحیحتر به نظر می‌رسد و با موازین عقلی و تاریخی و منابع حدیث سازگار است، چنین است:

در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسید و باعث ناراحتی و ایذاء مردم گردیده بود. خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.

ولی این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا که فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری پردازند. این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت‌هایی برای مردم شدند.

با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یک نوع آزمایش الهی برای شما است و حتی گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یک نوع کفر است، اما آنها به کارهایی پرداختند که موجب ضرر و زیان مردم شد.

آنچه در بالا آوردیم چیزی است که از بسیاری از احادیث و منابع اسلامی استفاده می‌شود، و هماهنگی آن با عقل و منطق آشکار است؛ از جمله حدیثی که از عیون اخبار الرضا نقل شده، به روشنی این معنی را تأیید می‌کند.

اما متاسفانه بعضی از نویسندگان در این زمینه تحت تأثیر افسانه‌های مجعولی قرار گرفته‌اند، و داستانی را که در افواه بعضی از عوام مشهور است درباره این دو فرشته معصوم الهی ذکر کرده‌اند که: آنان دو فرشته بودند، خداوند آنها را برای این به زمین فرستاد تا بدانند اگر آنها نیز جای انسان‌ها بودند از گناه مصون نمی‌ماندند، و خدا را معصیت می‌کردند، آنها هم پس از فرود آمدن به زمین مرتکب چندین گناه بزرگ شدند؛ و به دنبال آن افسانهای درباره ستاره زهره نیز ساختند. همه اینها بی اساس و جزء خرافات است، و قرآن از این امور پاک می‌باشد، و اگر تنها در متن آیه ۱۰۲ سوره بقره (در مورد هاروت و ماروت) بیاندیشیم خواهیم دید که بیان قرآن هیچ ارتباطی با این مسائل ندارد.

واژه‌های هاروت و ماروت

نام هاروت و ماروت به عقیده بعضی از نویسندگان ، ایرانی الاصل است. نویسنده‌ای می‌گوید، در کتابی ارمنی با نام هرروت به معنی «حاصلخیزی» و مروت به معنی «بی مرگی» برخورد کرده‌است. او معتقد است که هاروت و ماروت ماخوذ از این دو لفظ می‌باشد.ولی این استنباط دلیل روشنی ندارد.

در اوستا الفاظ هرودات که همان «خرداد» امشاسپند باشد، و همچنین امردات به معنی بی مرگ که همان «مرداد» امشاسپند است به چشم می‌خورد.

دهخدا در لغت نامه خود نیز مطلبی در این زمینه نقل کرده‌است که بی شباهت به معنی اخیر نیست .

و عجیب اینکه: بعضی هاروت و ماروت را دو مرد از ساکنان بابل دانسته‌اند و بعضی حتی آنها را به عنوان شیاطین معرفی کرده‌اند در حالی که آیهٔ مربوطه در قرآن به وضوح این مسایل را رد می‌کند.

ملئاگروس

ملئاگروس یا ملیئاگر (به یونانی:‎Meléagros Μελέαγρος، به انگلیسی: Meleager ‏) در اساطیر یونان فرزند اوینئوس و آلتائیا، شاه و ملکهٔ کالیدون بود. وقتی او به دنیا آمد، سه الهه سرنوشت «Moirae» به مادر او آگاهی دادند ملئاگروس تا زمانی که ذغال داغ در درون آتشدان باقی بماند، زنده خواهد ماند. آلتائیا ذغال را از درون آتش ربود و آن را در جای امنی نگاه داشت. ملئاگروس به جنگجویی نیرومند تبدیل شد که شکست ناپذیر به نظر می‌رسید، او با کلئوپاترا، دختره ایداس ازدواج کرد.

هنگامی که گراز کالیدونیان به ویرانی شهر می‌پرداخت، پدرش او را رهبر گروه پهلوانانی که برای شکار گراز آمده بودند نمود. با وجود ازدواج با کلئوپاترا، ملئاگروس عاشق آتالانته، تنها زن در میان گروه شکار شده بود. در هنگام شکار دو سانتور به نام‌های «Hylaeus and Rhaecus» سعی کردند به آتالانته تجاوز کنند، اما ملئاگروس آن‌ها را کشت. او بسیار خوشنود بود که آتالانته ابتدا گراز را زخمی کرده بود و سپس او توانسته بود گراز را بکشد، از آنجایی که آتالانته اولین نفری بود که خون او را ریخته بود، پوست گراز را به او تقدیم کرد. اگرچه دایی‌های ملئاگروس، پلکسیپوس و توکسئوس، با دادن جایزه به یک زن مخالف بودند و سعی داشتند پوست را از آن خود کنند. ملئاگروس با آن‌ها جنگید و آنان را کشت.

آلتائیا بمحض شنیدن کشته شدن برادرانش، نصفی از ذغال باقی مانده را که پنهان کرده بود در داخل آتش انداخت. ملئاگروس از شدت درد به خود می‌پیچید و سرانجام هنگامی که ذغال به خاکستر تبدیل شد مرد.

اودیسئوس


اودیسئوس (به یونانی:‎Ὀδυσσεύς ‏)، یا به تلفظ فرانسوی اولیس فرزند لائرتز (Laërtes) پادشاه شهر ایتاکا از جزایر دریای ایونیا، یکی از برجسته ترین رهبران یونانیان در جنگ تروا، و قهرمان اودیسهٔ هومر بود.

او در جنگ تروا به همراه آشیل به آسیا آمد و در جریان فتح شهر مذکور هنگامی که یونانیان امیدی به پیروزی نداشتند اسبی چوبین ساخت و به همراه تعدادی از سربازان خود در اسب پنهان شد. ارتش یونان وانمود کرد که شکست خود را قبول کرده و اسب را به عنوان هدیه به مردم تروا پیشکش می‌کند. تروائیان متوجهٔ حیلهٔ خصم خود نشدند و اسب را وارد شهر کردند و به جشن و پای کوبی پرداختند. شب هنگام زمانی که تروائیان مست و مدهوش به خواب رفته بودند اولیس به همراه یاران خود از اسب بیرون آمد و دروازه‌های شهر را گشود و ارتش یونان وارد شهر شد. آن شب یونانیان بسیاری از مردم تروا را کشتند و شهر را غارت کردند اما اتفاقی که در آن شب زندگی اولیس را دگرگون کرد این بود که وی به تاراج معبد پوزئیدون (نپتون رمی) پرداخت و مجسمهٔ او را شکست، کاهنه ی معبد، کاساندرا در اثر این کار اولیس را نفرین کرد، و از خدایان خواست تا او را آواره کنند و همچنین هم شد. او ده سال راه خود را در دریا گم کرد و دچار انواع بلایا شد تا اینکه عاقبت به شهر خود برگشت و تمام مخالفان خود، که قصد وصلت با همسر او پنلوپه و پادشاهی ایتاکا داشتند را به هلاکت رساند. او پیش از این در سفر آرگونوت‌ها نیز همراه یاسون بود. اولیس به هوش و خرد معروف است و مثل انسان آواره ایست که تقدیر او را از وطن دور می‌کند. او در آخر به دست پسر خود تله گونوس کشته شد.

اساطیر یونان باستان

اودیسئوس در حال تقدیم شراب به سیکلوپ
اودیسئوس
فرانسوی: اولیس
جنسیت: مذکر
پدر: لائرتز
مادر: آنتیکلیا
همسر: پنلوپه
فرزندان: تله گونوس
مرگ: به دست تله گونوس
ویژگی‌ها: یکی از برجسته ترین رهبران یونانیان در جنگ تروا
در تروا: مبتکر اسب تروا

اودیپ

اودیپ یا اویدیپوس (به یونانی:‎Οἰδίπους ‏)، تنها فرزند لایوس و یوکاسته.

وخشی به لایوس گفت در صورتی که از یوکاسته صاحب فرزندی شود، به دست آن فرزند کشته خواهد شد. پس لایوس او را به چوپانان سپرد تا در کوه رهایش کنند. اما چوپانان او را به مروپه، همسر پولوبوس سپردند. روزی اودیپ از کسی شنید که فرزند پولوبوس نیست. او برای یافتن حقیقیت نزد وخشی رفت و وخشی به جای پاسخ سوالش به او گفت که روزی پدرش را خواهد کشت و با مادر ازدواج خواهد کرد. اودیپ برآشفت، نزد پولوبس بازنگشت و راه تب در پیش گرفت. در راه به لایوس برخورد کرد و در نزاعی او را کشت و نادانسته با یوکاسته، مادرش ازدواج کرد.زمانی که حقیقت را دریافت، خود را کور کرد. یوکاسته نیز خود را کشت. اودیپ از یوکاسته دو پسر به نام‌های پولونیکس، اتئوکلس و دو دختر به نام‌های آنتیگونه و ایسمنه داشت.

اساطیر یونان باستان

اودیپ
فرانسوی: اودیپ
جنسیت: مذکر
پدر: لایوس
مادر: یوکاسته
همسر: یوکاسته
فرزندان: پولونیکس، اتئوکلس، آنتیگونه و ایسمنه

دیانا

دیانا معادل رومی نام الههٔ شکار و وحوش یونان، آرتمیس، است. در اسطوره‌های یونان او و برادر دوقلویش آپولو فرزندان زئوس و لتو بودند.

دیانا در اوستا به معنای نیکویی بخش و یا نیکویی دهنده است.(سایت ثبت احوال جمهوری اسلامی ایران)


پیکرهٔ رومی دیانا