نیمیان

شیر نیمیان (به یونانی:‎Λέων της Νεμέας، به انگلیسی: Nemean Lion ‏)، در اساطیر یونان یک هیولای بدسگال که در نیمیا می‌زیست و سرانجام به دست هراکلس کشته شد.

اولین خان هرکول، خلاص شدن از دست جانوری بزرگ و بی نهایت وحشی به نام شیر نیمیان بود. این جانور بزرگ جثه فرزند تایفون (دارای ۱۰۰ سر) و اکیدنا (هیولای مؤنث نیمه پری و نیمه مار) و برادر اسفینکس (Sphinx) بود. در بعضی از تفسیرات گفته شده که شیر نیمیان زادهٔ سلنه الههٔ ماه و در تفسیرات دیگر او توسط هرا پرستاری می‌شود.

هراکلس مجهز به تیر و کمان (در برخی از تفسیرات معمولاً در دورهٔ کلاسیک او همچنین دارای یک شمشیر برنزی نیز بود) و گرز او (ساخته شده از چوب درخت زیتونی که او آن را از ریشه کنده بود) شروع به جستجوی هیولا کرد، که در سرزمین آرگولیس پرسه می‌زد. با جستجو در جنگل‌های نیمیا سعی در پیدا کردن لانهٔ شیر را داشت که ناگهان با شنیدن غرش ترسناکی جستجویش را متوقف کرد. هراکلس برگشت و شیر بزرگی را دید که به سمت او در حال یورش است. مانند برق کمان خود را کشید و تیری رها کرد اما به شیر آسیبی نرسید. هیولا بر روی هراکلس افتاد، او به سرعت تیره دیگری رها کرد و دوباره به شیر آسیبی نرسید، سره از جنس برنز آن را خم کرد تا بتواند با سنگ سفتی به او ضربه بزند؛ تیزترین سلاح قادر به نفوذ در پوست این جانور نبود. شیر با چنگال خود حمله کرد، اما هراکلس با گرز سنگین خود ضربه‌ای به او وارد، و او را گیج کرد.

با دانستن اینکه هیچ سلاحی قادر به کشتن هیولا نیست، تمام سلاح‌های خود را کنار گزاشت و با دست‌های خالی به جنگ هیولا رفت. با قدرت باورنکردنی ای که داشت، بازوهایش را به دور گردن شیر پیچاند و گلوی آن را فشورد و او را کشت. بعد از اینکه هیولای بزرگ مرد، هراکلس شروع به کندن پوست آن جانور کرد، اما پوست بسیار محکم بود و او نمی‌توانست آن را ببرد یا پاره کند. در این هنگام او پنجه‌های بزرگ که بسیار تیز بودند را امتحان کرد، و این بار به داخل پوست نفوذ کرد و هراکلس غنیمت و نشان ظفر خود را برداشت. با دانستن اینکه پوست آن غیر قابل رسوخ است آن را به عنوان جامه‌ای بر تن کرد، سر آن را به عنوان کلاه خود بر روی سر خود انداخت و حتی از پوست آن به عنوان زره‌ای استفاده کرد که آن را قدرتمندتر ساخت. از آن موقع به بعد پوست شیر نیمیان به همراه گرز از جنس چوب زیتون یکی از نمادهای هراکلس شدند.

در هنر معمولاً پهلوانان پوست شیر نیمیان را به تن می‌کنند، آروارهٔ او نوک کلاه خود را تشکیل می‌دهد، در حالی که چنگال‌های او بر روی سینه آمده و مانند روپوشی عمل می‌کند.

اساطیر یونان باستان

هراکلس در حال نبرد با شیر نیمیان
شیر نیمیان
یونانی: Λέων της Νεμέας
پدر: تایفون
مادر: اکیدنا
مرگ: به دست هرکول

آپولو

آپولو (به یونانی:‎Ἀπόλλων, Apóllōn; یا Ἀπέλλων, Apellōn ‏)، خدای روشنایی (خورشید)، موسیقی، کمانداری (اما نه برای جنگ یا شکار)، هنرها و پیشگویی در اسطوره‌های یونان است.


وی پسر زئوس و لتو و برادر دوقلوی آرتمیس بود. محل تولّدش جزیرهٔ دلوس است. وی در دلفی معبدی داشت که یونانیان باستان، پیشگوی آن را روشن‌بین می‌دانستند.

آپولو اژدهایی به نام پیتون را کشت و در جای وی (دامنهٔ کوه هلیکون) با موزها (دختران زئوس و تميس، ایزدبانوان هنرهای نه‌گانه) که ملازمانش بودند مسکن گرفت. او چنگ را که اختراع هرمس بود، ساز مخصوص خود کرد و خدای موسیقی و آوازهای خوش گشت. او پدر آسکلپیوس (ایزد پزشکی) و محافظ شهر تروآ بود.

از القاب او می‌توان به لوکئوس، فویبوس و ناموئیس اشاره کرد.

آپولو که همیشه هوادار زئوس نبود، در دسیسه‌ای به سرکردگی هرا شرکت کرد و با پوزئیدون، زئوس را به زنجیر کشید، تنها برای آن که ببیند تتیس و بریارئوس Briareus او را آزاد می‌کنند. زئوس نیز برای تلافی، او و پوزئیدون را مأمور ساختن دیوارهای تروا کرد.

گرچه آپولو مجرد باقی ماند، ولی زن‌های فانی بسیاری را به ابتذال کشاند و عاشق و فاسق خود کرد، که عبارتند از : کورنه Cyrene، مادر آریستایوس Aristaeus، کورونیس ، مادر آسکلپیوس (که کفرش باعث مرگ او با تیر آرتمیس شد)، مانتو ، مادر موپسوس Mopsus پیشگو، آریا مادر میلتوس ( او دروئوپه Dryope پری را اغوا کرد و عشق او به مارپسا Marpessa بی پاسخ ماند، زیرا او ایداس Idas، رقیبش را ترجیح می‌داد ) و دافنه Daphne که با مغازله با وی اصرار می‌ورزید ولی دافنه از وی می‌گریخت. سرانجام دافنه پذیرفت با وی هم بستر شود ولی از او باردار نگردد. آپولو در ابتدا پذیرفت، اما وقتی که خواست با وی نزدیکی کند، دافنه از پدر خویش، خدای رودخانه، کمک طلبید و پدرش وی را به درخت غار تبدیل کرد.

آپولو همانند هرمس، گرایش‌های همجنس بازانه داشت و عاشق هوآکینتوس Hyacinthos، یک شاهزادهٔ اسپارتی شد. ولی این جوان زیبارو را رقیب حسود آپولو، زفیروس Zephrus باد غرب، کشت و آپولو گل هوآکینت را از خون وی به وجود آورد.

آپولو
یونانی: آپولو
فرانسوی: آپولون
عنوان: خدای روشنایی (خورشید)، هنرها و پیشگویی در یونان باستان بود
جنسیت: مذکر
پدر: زئوس
مادر: لتو
فرزندان: آسکلپیوس (خدای پزشکی)
وابستگان: برادر دوقلوی آرتمیس
در تروا: فرزندش اسکلپیوس محافظ شهر تروا بود.

پاریس

پاریس (به یونانی:‎Πάρις ‏)، پسر پریاموس و هکابه.

اساطیر یونان باستان
پاریس
فرانسوی: پاریس
جنسیت: مذکر
پدر: پریاموس
مادر: هکابه
همسر: اونیونه و هلن
وابستگان: برادر هکتور
در تروا: فرار او با هلن، موجب آغاز جنگ تروا شد.


پیش‌گویان قبل از تولدش گفتند او موجب نابودی تروا خواهد بود. پریاموس او را به چوپانی سپرد تا او را در کوه رها کند. چوپان او را بزرگ کرد. در جوانی زمانی که گاومیش محبوبش را به عنوان جایزه برای مسابقه‌ای که پریاموس ترتیب داده بود بردند، برای پس گرفتنش در مسابقه شرکت کرد و همهٔ پسران پریاموس را شکست داد. خواهرش کاساندرا او را شناخت و به جمع خانواده برگرداند. هنگامی که بر سر تصاحب سیب متعلق به زیباترین زن جهان میان هرا، آفرودیته و آتنه نزاع پیش آمد، او از سوی زئوس به عنوان زیباترین مرد داور شد تا زیباترین زن را معرفی کند. آفرودیته قول زیباترین زن جهان را به پاریس داد و او نیز به نفع آفرودیته حکم کرد. زیباترین زن جهان، هلن همسر منلائوس پادشاه اسپارت بود.پاریس به اسپارت رفت و هلن را دزدید. پس از چند سال یونانیان نیروی عظیمی فراهم کردند و برای باز پس گرفتن هلن به تروا حمله کردند. در این نبرد پاریس آخیلس را از پا درآورد و با تیر فیلوکنتس مجروح شد. وی را برای درمان نزد همسر اولش بردند. اما اونیونه از درمانش خودداری کرد. وی پس از مرگ پاریس پشیمان شد و خود را کشت.

آگاممنون

آگاممنون (به یونانی:‎Ἀγαμέμνων ‏)، در اسطوره‌های یونان، رهبر یونانیان در جنگ تروا است.
اساطیر یونان باستان

بازگشت آگاممنون از تروا
آگاممنون
فرانسوی: آگاممنون
جنسیت: مذکر
پدر: آترئوس
مادر: آناکسیبیا
همسر: کلوتایمنسترا
فرزندان: دختران: ایفیگنیا، الکترا، خروسوتمیس؛ پسر: اورستس.
وابستگان: پدر همسر: آیگیستوس؛
مرگ: با توطئه زنش به قتل رسید.
در تروا: رهبر یونانیان در جنگ تروا.


زمانی که آیگیستوس پدرش را کشت، به توندارئوس پناه برد و به یاری او قاتل پدر را بیرون راند و پادشاه موکنای شد و با دختر آیگیستوس، کلوتایمنسترا ازدواج کرد و صاحب سه دختر ایفیگنیا، الکترا و خروسوتمیس و یک پسر به نام اورستس شد. با توطئه زنش و آیگستوس کشته شد.

پاتروکلوس

پاتروکلوس (به یونانی:‎Πάτροκλος ‏)، دوست نزدیک اخیلس.

اساطیر یونان باستان

اخیلس در حال بستن زخم پاتروکلس
پاتروکلوس
جنسیت: مذکر
پدر: منویتیوس
در تروا: با هکتور مبارزه کرد و کشته شد.


فرزند منویتیوس بود. در کودکی به علت قتل غیرعمد تبعید شد و نزد پلئوس رفت و محبوب اخیلس، پسر وی شد. در جنگ تروا زمانی که اخیلس دست از جنگ برداشت، لباس وی را بر تن کرد، به میدان نبرد رفت و به جای اخیلس با هکتور جنگید و به دست او کشته شد. اخیلس برای انتقام او به جنگ بازگشت و دوازده تن از جمله هکتور را بر سر جسد وی کشت.

هکتور

هِکتور (به یونانی:‎Ἕκτωρ ‏)، فرزند بزرگ و محبوب پریام پادشاه تروا و هکابه یکی از شخصیت‌ها در اسطوره‌های یونان بود. او در جنگ تروا و ایلیاد هومر نقش مهمی داشت.

هکتور با اندروماخ ازدواج کرد. او در جنگ تن به تن با آیاس مساوی شد. او رهبری حملات بیشماری را به سربازان یونانی بر عهده داشت و او پتروکلوس پسر عموی آشیل را کشت، در جنگ تروا توسط آشیل که میخواست انتقام مرگ پتروکلاس را از او بگیرد کشته شد. پس از آن آشیل به جسد هکتور بی احترامی کرد و او را به ارابهٔ خود بست و جلوی دیوارهای تروا کشاند و از دادن جسد او برای مراسم تدفین اجتناب کرد. آشیل تنها در صورتی به جسد هکتور اجازهٔ تدفین داد که پریام شبانه به چادر او رفت و از او طلب جسد پسره خود را کرد.

اساطیر یونان باستان

هکتور
جنسیت: مذکر
پدر: پریام
مادر: هکابه
همسر: اندروماخ
فرزندان: آستیاناکس
وابستگان: برادرش پاریس
مرگ: به دست آشیل

آکونتیوس

آکونتیوس Acontius، در اسطوره‌های یونان، جوانی فقیر و عاشق کودیپه است.

اساطیر یونان باستان
آکونتیوس
فرانسوی: آکونتیوس
جنسیت: مذکر
همسر: کودیپه


او جوانی فقیر از جزیرهٔ کئوس بود و عاشق کودیپه، دختر آتنی شد. سیبی به کودیپه داد که رویش نوشته شده بود «قسم می‌خورم جز با آکونتیوس ازدواج نکنم». چون کودیپه نوشته را با صدای بلند خواند با وجود مخالفت پدر و مادرش مجبور به ازدواج با وی شد.

آینیاس

آینیاس (به یونانی:‎Αινείας, Aineías)، در اسطوره‌های یونان، پسر آنخیسس و آفرودیته است.

اساطیر یونان باستان

آینیاس
فرانسوی: آینیاس
جنسیت: مذکر
پدر: آنخیسس
مادر: آفرودیته
ویژگی‌ها: رومیان او را جد خود می‌دانستند.
در تروا: از قهرمانان تروا بود.


در جنگ تروا از قهرمانان تروا بود. پس از سقوط تروا پدر را به دوش گرفت و گریخت. به کارتاژ و بعد به ایتالیا رفت. روموکولوس، از نسل او شهر رم را بنیاد گذاشت و به همین دلیل رومیان او را جد خود می‌دانستند.

پولیفموس

پولیفموس (به انگلیسی: Polyphemus)، پسره پوزئیدون و توسا یکی از سیکلوپ‌ها (به یونانی "Kuklops" به معنی چشم گرد)، یک جانور افسانه‌ای نیمه انسان با جثه‌ای بزرگ و یک چشم در وسط پیشانی، که معمولاً به عنوان هیولای یک چشم توصیف می‌شود. جزیره‌ای که تصور می‌شود سیکلوپ‌ها در آن می‌زیستند جزئی از سیسیلی است، آن‌ها در غارها زندگی می‌کردند و از هر نوع گوشت تازه (شامل گوشت انسان) تغذیه می‌کردند، همچنین گوسفند و بز را نیز برای خود نگه می‌داشتند. نام او به معنی بلندآوازه و مشهور است.

پولیفموس به خاطره نقشی که در شعر حماسه‌ای اودیسه هومر دارد مشهور است. هنگامی که او اودیسه پهلوان یونانی را اسیر کرده بود. داستان روایت می‌کند اودیسه و دوازده خدمهٔ او که در حال بازگشت به خانه از جنگ تروا بودند برای یافتن توشه به جزیرهٔ سیکلوپ‌ها رفتند. اودیسه و یارانش از جلوی غار پولیفموس رد می‌شدند و هنگامی که پولیفموس برای نگهداری گله‌اش بیرون از غار بود به امید دزدیدن غذا وارده غار شدند. حس کنجکاوی در اودیسه باعث شد بخواهد ببیند سیکلوپ‌ها چه شکلی هستند، بنابراین آن‌ها در غار مخفی شدند تا اینکه پولیفموس بازگشت.

اساطیر یونان باستان

پولیفموس
یونانی: Πολύφημος
جنسیت: مذکر
پدر: پوزئیدون
مادر: توسا

هرکول

هرکول (به لاتین: Hercules) نام رومی او، یا هراکلس، نام قهرمان اسطوره‌ای یونان و روم باستان فرزند خدای زئوس و آلکمنه است. دشمن اصلی هرکول هرا بود. هنگام کودکی هرا دو مار را در گهوارهٔ هرکول قرار داد اما او با قدرت زیادی که داشت آن‌ها را خفه کرد. او بالاخره هرکول را دیوانه کرد. به سبب بی عقلی، هرکول همسره خود مگارا (Megara) و سه فرزندشان را بقتل رساند. او بسیار غمگین بود و بمحض بهبود یافتن و برای جبران کار خود با پیشگوی معبد آپولون مشورت و از او سوال کرد چگونه می‌تواند آن شرف و عزت خود را باز بیابد. پیشگو به او گفت نزد ائوروستئوس پادشاه میسینی (Mycenae) برو و به مدت دوازده سال به او خدمت کن. ائوروستئوس هیچ کار دشواری به ذهنش نمی‌رسید که پسره قدرتمند زئوس از پس آن بر نیاید، بنابراین هرا از کاخ خود در المپ پایین آمد تا به او کمک کند. با همکاری یکدیگر دوازده وظیفه را برای ناپسری فناپذیر هرا در نظر گرفتند که به دوازده خان هرکول معروف است. این دوازده خان عبارت بودند از:


۱- کشتن شیر نیمیان (Nemean Lion)، هرکول آن را بدون هیچ دردسری خفه کرد.

۲- کشتن مار نه سر هایدرا (Hydra). وقتی یک سره هایدرا بریده می‌شد دو سره جدید به جای آن می‌رویید و یکی از سرهای آن جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید. هرکول ۸ سره آن را سوزاند و سره جاودانه را زیره تخته سنگی قرارداد.

۳- گرفتن گوزن "Ceryneian". پس از چند ماه تعقیب و گریز بالاخره آن را در تله انداخت.

۴- کشتن گراز وحشی اریمنتوس (Erymanthus). یک جدال وحشیانه، اما فوق العاده آسان: هرکول برنده شد.

۵- تمیزکردن اصطبل شاه آوگیاس (Augeas). او بوسیلهٔ وصل کردن رودی در نزدیکی اصبل موفق به شستن آن شد.

۶- کشتن پرندگان گوشت‌خوار در استیمفالوس.

۷- کشتن گاو وحشی واقع در کریت.

۸- گرفتن جادوگر آدم‌خوار دایامیدیس.

۹- بدست آوردن کمربند هیپولیتا (Hippolyta)، ملکه آمازون‌ها (که در حقیقت کاره آسانی نبود).

۱۰- گرفتن گلهٔ "Geryon" جیریان.

۱۱- بدست آوردن سیب‌های زرین از باغ هسپریدس (Hesperides)، که همیشه بوسیله اژدهای صدسر لادون "Ladon" نگهبانی می‌شد. هرکول اطلس را با پیشنهاد نگه داشتن زمین فریب داد تا سیب‌ها را برایش بیاورد. وقتی او با سیب‌ها بازگشت، هرکول از او خواست که زمین را برای چند لحظه نگه دارد تا او بتواند بالینی برای درد شونه‌هایش بیاورد. اطلس این کار را کرد، و هرکول با سیب‌هایش آنجا را ترک کرد.

۱۲- آوردن سربروس، سگ سه سره هادس، بر روی سطح زمین.[۱]


بالاخره، بعد از دوازده سال و دوازده خان، هرکول یک انسان آزاد بود. همچنین او بعد از دوازده خان به آرگونوت‌ها برای پیدا کردن پشم زرین پیوست.

هرکول به روستای (Thebes) رفت و با دیانیرا (Deianira) ازدواج کرد. او فرزندان زیادی برایش به دنیا آورد. مدتی بعد یک سانتور مرد (Centaur) "حیوان افسانه‌ای با بالا تنهٔ انسان و پایین تنه اسب" به نام نسوز (Nessus) دیانیرا را ربود، اما هرکول با پرتاب یک تیره زهرآلود به نسوز او را آزاد کرد. نسوز هنگام مرگ به دیانیرا گفت قسمتی از خون او را نگه دارد و هنگامی که حس کرد هرکول را دارد از دست می‌دهد از آن به عنوان داروی عشق بر روی هرکول استفاده کند. بعد از گذشت چندین ماه دیانیرا فکر کرد زن دیگری وارد زندگی او و هرکول شده است، بنابراین دیانیرا یکی از لباس‌های هرکول را با خون نسوز شست و به او داد تا به تن کند. نسوز به او دروغ گفته بود و خون به مانند یک زهر بر روی هرکول اثر کرد، بعد از این ماجرا هرکول به المپ برده شد و به او وعده زندگی ابدی دادند و با دیگر خدایان زندگی کرد. او در المپ با هبه الههٔ جوانی، فرزند زئوس و هرا ازدواج کرد.


مجسمه رومی برنزی طلا کاری شده هرکول در سال ۱۸۶۴ در نزدیکی تئاتر پمپی پیدا شده

هرکول و شیر نیمیان در بشقاب نقره‌ای قرن شش پیش از میلاد