گیلگمش پادشاه اروک ( URUK )

ادامه نوشته

نشان شیر و خورشید

شیر و خورشید نشانی است که تا پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نماد ملی ایران بود. این نشان تلفیقی از سنن کهن میان‌رودان، ایران، عرب، ترک، یهودی و مغول است. شیر و خورشید در اصل نشان ستاره‌بینی، خورشید در صورت فلکیِ اسد (شیر) در منطقةالبروج بوده‌است.

در دوران حکومت سلسله‌های ترک و از حدود قرن ششم هجری، علامت شیر و خوشید از ستاره‌بینی وارد کارهای هنری در قلمرو اسلامی از مصر تا آسیای میانه شد. از دوران سلجوقیان روم سکه‌هایی با نقش شیر و خورشید می‌توان یافت و سپس این نشان از قرن نهم هجری/پانزده میلادی بطور ناپیوسته بر روی پرچم‌های ایران نقش بسته‌است.

نشان شیر و خورشید در هر دوره‌ای از تاریخ بصورت مختلفی تعبیر شده‌است. در ابتدا تنها نشانی ستاره‌بینی بوده‌است نه مظهر حکومت. در دوران صفویه این نشان تعبیری شیعی/ایرانی پیدا می‌کند. از زمان شاهان بعد از آغامحمدخان قاجار و همزمان با تحولات فکری و اجتماعی در آن زمان، تعبیر شیعی نشان به تدریج کمرنگ می‌شود. در این دوران است که این نشان به اشتباه به ایران قبل از اسلام نسبت داده‌می‌شود. این نشان پس از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان فعلی جمهوری اسلامی جایگزین می‌شود.
ریشه‌های نشان شیر و خورشید
حجم عظیم شواهد و متون ادبی و باستان شناسی، که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهد که نشان ستاره‌بینی خورشید در صورت فلکیِ اسد  در منطقة البروج از قرن ششم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان می‌دهد که این نشان از ستاره‌بینی وارد فرهنگ عام، نشان‌ها و نقوش هنری شده‌است و از آنجا به تدریج و در حدود قرن پانزده میلادی(نهم هجری) به نقش‌های روی پرچم‌ها وارد می‌شود.[۱]

بگفته شاپور شهبازی در ایرانیکا این نماد «تلفیقی از سنن کهن ایران و عرب و ترک و مغول بود.»[۱][۴] افسانه نجم آبادی، استاد دانشگاه هاروارد، بیان می‌کند که نشان شیر و خودشید موفقیت بی نظیری در میان نشان‌های موجود در ایران برای نشان دادن هویت امروزی ایرانی داشته‌است. این نشان از تمام فرهنگ‌های مطرح در تاریخ ایران تاثیر گرفته‌است، بطوریکه نشان‌ها و تعبیرهای زرتشتی، شیعه، ترکی، یهودی را یکجا جمع نموده‌است.[۵] تحول این نشان را می‌توان به اختصار چنین تشریح کرد:
ریشه در ستاره‌بینی

ستاره شناسان باستان قائل به وجود ارتباطی بین موقعیت ستارگان و پدیده‌های زمینی بودند. آن‌ها دوازده برج آسمانی را میان هفت جسم گردان آسمانی از جمله خورشید تقسیم می‌کردند و هر یک یا دو برج را ویژهٔ یکی از جرم‌ها و خانهٔ آن جرم آسمانی می‌پنداشتند. آن‌ها برج اسد را خانهٔ خورشید می‌دانستند. خواجه نصیر توسی در منظومه خود در ستاره‌شناسی می‌نویسد:[۶]
اولین از بروج با هشتم         نام آن بره و دگر کژدم
هر دو مریخ را شدند بیوت         همچو برجیس را کمان با حوت
زهره را خانه ثور و هم میزان         شمس را شیر و ماه را سرطان
تیر را خانه و شه و جوزا         مر زحل راست جدی و دلوعطا

در شعرهای شاعران ایران نیز چنین باوری را می‌توان یافت. قطران تبریزی دربارهٔ رفتن پادشاه آذربایجان بدیدن شاه گنجه چنین گفته‌است:[۶]
اگر به خانه شیر آمده‌است شید رواست         بدانکه خانه شیداست شیر بر گردون
ریشه در سنت‌های سامی

الکساندر کرَپ[پانویس ۱] طی مطالعاتی که بر روی تمدن‌های باستانی میان رودان، مصر و آناتولی انجام داده‌است به ارتباط نزدیک بین خورشید و شیر در باورها، اساطیر و خدایان در این تمدن‌ها اشاره می‌نماید. او ردپای ارتباط شیر و خورشید را از سنت‌ها خاور نزدیک به ستاره‌بینی در میان رودان و از ستاره‌بینی تا نشان شیر و خورشید مرسوم در ایران ردیابی می‌کند. از نمونه‌های پیوستگی نزدیک شیر و خورشید کرَپ به شَمَش خدای خورشید بابلیان اشاره می‌کند که بصورت شیر نمایش داده می‌شده‌است. یا آهی بزرگ فرعون مصر «شیر فرزند خدای خورشید» نامیده می‌شده‌است. در فلسطین، سامسون پهلوان کشنده شیر، خود در اصل شیری بوده‌است که فرزند بَعل شَمَش خدای خورشید بوده‌است.[۷]

بگفته کیندرمن در دانشنامه اسلام نشان شیر و خورشید در ایران بعد اسلام عمدتاً برگرفته از نشان ستاره‌بینی، خورشید در برج اسد است. واضح است که هنر اسلامی بسیاری از سنن را بدون تغییر آشکاری از تمدن‌های قبل به عاریت گرفته بود. ناممکن است که شروع چنین باوری را پیدا کرد. در دوران باستان از اشکال ستارگان برداشت‌ها و تفسیرهایی می‌کردند. بابلیان طالع سلاطین را درصورت فلکی شیر می‌دیدند. آن‌ها شیر را بعنوان سلطان حیوانات را در برجی که انقلاب تابستانی در آن بوقوع می‌پیوندد قرار دادند. این بعنوان نشانه غلبه خورشید بود و از همین رو است که عیسی شیر یهودا (بعنوان غلبه کننده بر مرگ) و علی شیر خدا نام داشت.[۲]
در سنت‌های ایرانی
در ایران پیش از اسلام، خورشید (به صورت یک مرد) همیشه سلطنت را در ایران تداعی می‌کرده‌است: «تصویر بلورین خورشید» سراپرده سلطنتی داریوش سوم را متمایز می‌نموده‌است. درفش اشکانیان با تصویر خورشید تزیین می‌شده‌است. بر بالای تاج سلاطین ساسانی  گویی قرار داشت که نماد خورشید بود. مالالاس رومی به نامه‌ای اشاره می‌کند که در آن شاه ایران را «خورشید شرق » و قیصر روم را «ماه غرب » نامیده‌اند. شیر نیز پیوند نزدیکی با شاهنشاهی در ایران داشته‌است: ردیف‌هایی از شیران زینت بخش تخت و ردای شاهان هخامنشی بوده‌است. تاج آنتیوخوس اول شاه پارسی تبار کوماژن (حک : ۳۴ـ ۶۹ پیش از میلاد) با تصویر شیر تزیین شده بود. در نقش برجسته مراسم اعطای مقام در نقش رستم، اردشیر اول زرهی با تصویر شیر به تن داشته‌است. شیر نقش تزیینی مشابهی برای عضدالدوله دیلمی داشته‌است. در برخی لهجه‌ها و گویش‌های شرق ایران، واژه شاه، شیر تلفظ می‌شود.[۴]
تاثیر سنت‌های اسلامی، ترکی و مغولی
بگفته شاپور شهبازی  در دانشنامه ایرانیکا سنن عربی و اسلامی و ترکی و مغولی همیشه بر پیوند نمادین شیر و پادشاهی تأکید می‌کردند. این سنن، جاذبه جادویی خورشید را نیز تأیید می‌کردند، و مغول‌ها حرمت نهادن به خورشید، بویژه در حال طلوع ، را دوباره در ایران رواج دادند.[۴]

در بین اعراب شبه جزیره عرب به مانند سایر نقاطی از آسیا و اروپا که شیر در آن وجود نداشت، شیر به مانند جانوری شبه افسانه‌ای که بود که شاه حیوانات بود و تعجبی نداشت که نماد قدرت پادشاهی باشد.[۲] بگفته کیندرمن در دانشنامه اسلام این جانور در فرهنگ اعراب سمبل دلیری، شجاعت و جوانمردی بود. در هنر دورهٔ اسلامی نقش شیر پرکاربردترین و مرسوم‌ترین از میان حیوانات بود.[۲] بجز معنای ستاره‌بینی که در نشان «شیر و خورشید» وجود داشت. در سایر کاربردها تنها جنبه‌ای تزئینی داشته و اهمیت و معنای خاصی نداشته‌است.[۲] از فرم‌های رایج می‌توان به بصورت گرد در فواره‌های الحمرا یا سرامیک‌های ایرانی قرن ۱۲ تا ۱۴ میلادی (عمدتا بعنوان وسایل ریختن مایعات یا عوددان)، بصورت تنها در حال حمله و یا حمله به جانوری دیگر (برگرفته از سنت‌های ایرانی قبل از اسلام) اشاره نمود. یکی از کاربردهای شیر، استفاده بصورت نشان حکومتی مانند آنچه مملوکان مصر و یا احتمالا سلجوقیان روم (بهمراه خورشید) استفاده می‌کردند که برگرفته از نشان‌های روی سکه که خود عمدتا برگرفته از نشان‌های طالع‌بینی و ستاره‌بینی و صورفلکی بوده‌است.[۲]
دوران سلسله‌های ترک

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیرآمده بود. اولین سکه موجود با نقش شیر و خورشید به دوران پادشاهی کیخسرو از سلاجقه روم می‌رسد. ابن عبری تاریخ نگار و دانشمند در کتاب مختصر تاریخ الدول روایتی عاشقانه از این سکه ارایه می‌دهد که افسانه نجم آبادی این داستان را دور از واقعیت و صحت تاریخی می‌داند. ابن عبری می‌نویسد که غیاث الدین کیخسرو فرزند علاءالدین کیکاووس، از شاهان خاندان سلجوقیان روم، دل به شاهزاده‌ای گرجی می‌بازد. کیخسرو چنان شیفته می‌شود که به درخواست دختر گرجی برای ضرب سکه‌ای با چهرهٔ او بر آن موافقت می‌کند اما نزدیکان کیخسرو برای پاس داشت دین اسلام، روا نمی‌دانند تا چهره زنی نامسلمان بر سکه‌ها نقش بندد. با پایفشاری کیخسرو، چاره‌ای اندیشیده می‌شود تا از این بن بست بیرون آیند. پیکرهٔ شیری بر سکه نگاشته می‌شود و بر فراز آن، خورشید که نشان از چهرهٔ زیباروی گرجی است جای می‌گیرد و بدین گونه خواستهٔ دلبر بر آورده می‌گردد.[۶]
اولین پرچم‌های شیر و خورشید دار
قدیمی‌ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (منظومه‌ای درباره جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است. این مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان می‌دهد. سربازان (مغول؟) را نشان می‌دهد که پرچمی مزّین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند.[۴]

فواد کوپریلی[پانویس ۲] در مورد پرچم‌های دوره ایلخانان و تیموریان می‌نویسد که آنان در سپاه از پرچم‌هایی به رنگ‌های زرد و قرمز نیز استفاده می‌کردند و بر روی آن‌ها تصاویر گوناگونی از قبیل اژدها، شیر، قره قوش (نوعی عقاب) و شیر و خورشید نقش می‌بسته‌است. احتمال زیاد وجود دارد که تمغاهای شخصی نیز روی پرچم‌ها به کار می‌رفته‌است. در نسخه‌ای از شاهنامه استنساخ شده در قرن نهم هجری (زمان مغول‌ها) نگاره‌ای وجود دارد که پرچمی را با تصویر شیر و خورشید در وسط آن نشان می‌دهد. این پرچم احتمالاً متعلق به ایلخانیان می‌باشد، زیرا آن‌ها این نقش را روی سکه‌های خود نیز به کار می‌بردند.[۴]

فواد کوپریلی همچنین می‌گوید:«تصویر شیر و خورشید در سکه‌های برخی از فرمانروایان این سلسله [آق قوینلوها] و بعضی سلسله‌های دیگر ترک فقط نقشی نجومی است نه مظهر حکومت.»[۴] با توجه به این پرچم و نمونه‌های مشابه آن در قرن نهم هجری قمری (پانزده میلادی)، مراجع معتبری مانند دانشنامه بریتانیکا و دانشنامه ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچم‌های ایران را این دوران می‌دانند.[۱][۱۰]
دوران صفوی
بگفته افسانه نجم‌آبادی در دوران صفوی نشان شیر و خورشید مظهر دو رکن جامعه بود: «حکومت و مذهب»[۱۱]  مشخص است که هر چند درفش‌های مختلفی در زمان شاهان صفوی بخصوص نخستین شاهان صفوی استفاده می‌شده‌است، تا زمان شاه‌عباس صفوی، نشان شیر و خورشید به نشانی رایج در درفش‌های ایران بدل شده‌بود.[۱] بگفتهٔ یحیی ذکا  در دوره صفوی «نشان خورشید» نشانگر نظام سال و ماه خورشیدی و «نشان شیر» در آن اشاره به امام علی، «شیر خدا» برگرفته از عبارت مشهور «اسدالله الغالب» است که در بعضی از نشان‌ها این جمله در زیر نشان شیر و خورشید به چشم می‌خورد و شمشیر در دست شیر نیز ذوالفقار شمشیر مشهور علی ابن ابیطالب امام اول شیعیان است.[۱۲]

تفسیر صفویان از این نشان برمبنای ترکیبی از اسطوره‌ها بخصوص شاهنامه فردوسی، داستان‌های محمد پیامبر مسلمانان و منابع اسلامی بود. شاهان صفوی برای خود دو نقش قائل بودند: «شاه و مقدس مرد.» این تفسیر دوگانه از نقش شاه به سبب شجره نامه‌ای بود که شاهان صفوی برای خود قائل بودند. دو شخص نقشی کلیدی در این میان داشتند. جمشید شاه اسطوره‌ای ایران به عنوان بنیانگزار شاهنشاهی در اسطوره‌های ایرانی و علی، امام اول شیعیان. در این پندار، خورشید سمبل جمشید و شیر سمبل علی امام بود.[۱۳] شاپور شهبازی به نقش کلیدی شاهنامه فردوسی در جهانبینی صفویان اشاره می‌نماید. او می‌نویسد که بکارگیری شیر و خورشید توسط صفویان می‌تواند برگرفته از شعرهایی از شاهنامه باشد که به خورشید ایرانیان در مقابل ماه تورانیان و یا سزار روم ماه غرب و شاه ایران خورشید شرق اشاره می‌کند. از آنجایی که درفش عثمانی‌ها به عنوان حاکمان سرزمین روم در آن زمان و به عنوان رقیب صفویان هلال ماه بود. صفویان، با الهام از این شعر شاهنامه نشان شیر و خورشید را بعنوان نشان ملی خود برگزیدند.[۱]

به گفته نجم‌آبادی خورشید علاوه بر استعاره بر جمشید، دو معنای استعاره‌ای دیگر نیز برای صفویان داشته‌است. مفهوم زمان برمبنای گاهشماری خورشیدی که متمایز از گاهشماری قمری عربی-اسلامی بود. همچنین معنای ستاره‌بینی و دخالت کیهان در تقدیر و تعبیری که ستاره‌بینی از حالت نجومی شیر در صورت فلکی خورشید (اسد) داشت. صورت فلکی شیر نیز خوش یمن‌ترین جایگاه خورشید بوده‌است. بنابراین نشان شیر و خورشید دو جفت آسمانی و زمینی را به هم پیوند می‌داد، شاهنشاه و مقدس مرد (جمشید و علی)، که به توسط نشان کیهانی خورشید در برج شیر(اسد) به هم پیوند داده شده بودند.[۱۴]

در جستجوی یافتن تعبیر صفویان از نشان شیر و خورشید، شاپور شهبازی چنین تحلیل می‌نماید که صفویان شیر را سمبل علی، امام اول شیعیان، می‌دانستند و خورشید سمبل انوار الاهی که همان تغییر یافته مفهوم باستانی «فرّ دین» بود. باز معرفی مفهوم فر ایزدی توسط صفویان برای توجیه و مشروعیت بخشی به حکمرانی صفویان بود. آن‌ها چنین مشروعیتی را با نسبت دادن فرّایزدی به علی و از طریق نسبت دادن خود به امام چهارم شیعیان و از طریق مادر امام چهارم شیعیان (شهربانو) به شاهان ساسانی بوجود آورده بودند.[۱]
دوران افشار و زندیه

مهر شاهنشاهی نادرشاه در سال ۱۷۴۶ منقش به شیر و خورشید بود. نشان همجنین مزین به عبارن «الملک الله» بود.[۹] دو شمشیر آب طلای متعلق به کریم‌خان زند دارای نشان نجومی شیر است که نشانگر نشان ستاره بین شیر در برج اسد دارد. از دیگر نمونه‌های مربوط به این دوران می‌توان به نقش شیر و خورشید بر روی سنگ قبر یک سرباز زند اشاره‌نمود.[۹]
دوران قاجار
اوایل قاجار
قدیمی‌ترین نشان شیر و خورشید شناخته‌شده، سکه‌ای است که بمناسبت تاجگزاری آغامحمدخان  بسال ۱۷۹۶ ضرب‌شده‌است. در این سکه در زیر شکم شیر علی، امام شیعیان ذکر شده‌است (یا علی) و در بالای نشان شاه وقت خوانده شده‌است (یا محمّد). این سکه می‌تواند بیانگر آن باشد که هنوز در این زمان شیر به مذهب و خورشید استعاره‌ای از شاه ایران است (ایرانیت و اسلامیت حکومت[پانویس ۳]).[۱۷]  در دوران قاجار این نشان کاربردی گسترده داشته‌است و از علم‌های عزاداری ماه محرم تا سندهای ازدواج یهودیان ایران (کِتوباس) از این نشان استفاده می‌شده‌است.[۱۸]

این نقش در اوایل دوره قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه‌ها، نشان‌ها و پرچم‌ها ظاهر شد. فتحعلی شاه قاجار به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلمات‌ها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی می‌نویسد: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است».[۱]
تغییرات گسترده در شکل و تعبیر شیر و خورشید

گاسپار دروویل که در ۱۸۱۲-۱۸۱۳ در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می‌دهد که پرچم‌ها و نشان‌های ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است. لویی دوبو گزارش می‌دهد که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته‌است: «یکی با نقش شمشیر علی، که دو لبه‌است» و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می‌کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود.[۱] دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده‌است. در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده‌است. بگفته شاپور شهبازی این نخستین باری است که با شیر شمشیر در دست روبه رو می‌شویم؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم شیر و خورشید و ذوالفقار علی با هم تلفیق می‌شود و شیر که مظهر علی بوده‌است شمشیر دریافت می‌کند.[۱]
افسانه نجم آبادی تغییرات نشان شیر خورشید از زمان فتحعلی‌شاه را متاثر از تغییراتی می‌داند که در عرصه اجتماعی سیاسی ایران از زمان فتحعلی شاه شروع می‌شود که بر نحوه تفسیر نشان شیر و خورشید نیز تاثیر می‌گذارد. افسانه نجم‌آبادی  می‌نویسد که از زمان فتحعلی شاه به تدریج جنبه مذهبی حکومت و شاهان ایران کمرنگ می‌شود و به دنبال آن تفسیر شیعی شیر و خورشید جایش را به تفسیری ملی گرایانه می‌دهد. نوشته‌های باز مانده از آن زمان از جمله شعری به قلم خود شاه ایران نشان می‌دهد که خورشید در آن زمان استعاره از شاه ایران است و اشاره به جمشید، شاه اسطوره‌ای ایران در شاهنامه فردوسی داشت. در این نوشتارهای برجامانده از آن زمان، به شیر نیز استعاره‌ای برگرفته از اسطوره‌های شاهنامه نسبت داده‌اند. شیر در آن زمان اشاره به رستم داشت که شیر نشان او بود و نشانگر پهلوانان و دلاوران ایرانی داشت که آماده برای پاسداری از ایران بودند.[۱۹]  شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می‌دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران با عظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می‌کند. محمدشاه در سال ۱۲۵۲ فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشان‌های شیر و خورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان ارائه می‌دهد و خاستگاه آنرا با ایران پیش از اسلام و زردشتیگری پیوند می‌زند. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری از سکه‌ها و نشان‌ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.[۱] هر چند پیوند شیر خورشید به ایران پیش از اسلام توسط محمد شاه یک نابهنگامی زمانی[پانویس ۴] و به اشتباه بوده‌است.[۲۰] در «دیوان غربی ـ شرقی» گوته  شاعر آلمانی قطعه‌ای شعر فارسی با نام «در درفش» موجود است که عیناً به خط فارسی نقل کرده‌اند. این قطعه را حاج میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی که نخست در ربیع الثانی ۱۲۲۴ قمری به سفارت انگلستان مامور شده و سپس در ۱۲۴۰ وزیر امور خارجه فتحعلی شاه شده بود، بر روی درفشی که با خود داشته رسم کرده بوده است و نقش این بیرق بنابر فحوای این قطعه، شیر و خورشید بوده است:[۲۱]
فتحِ علی شاه ترک، جمشید گیتی افروز         کشور خدای ایران، خورشید عالم افروز
چترش بصحن کیهان، افگنده ظل اعظم         گرزش به مغز کیوان، آکنده مشک سارا
ایران کنام شیران، خورشید شاه ایران         زانست «شیر و خورشید»، نقش درفش دارا


از تغییراتی که در زمان سلطنت فتحعلی شاه در درفش و علامت دولت ایران رخ داد، تغییرات در نژاد شیر بود، بدین معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه، همیشه شیری که در سکه‌ها و درفش‌های ایران نقش می‌گردید، شیر ایرانی بود، زیرا «شیرهای ایرانی چه نر و چه ماده، بی یال بوده‌اند نه همچون شیرهای آفریقا که نرهایشان یالدار و ماده شان بی یالست» از این زمان با تاثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می‌شود.[۲۱]
پس از انقلاب مشروطه

در پنجمین متمم قانون اساسی مشروطه نخستین قانون اساسی ایران (قانون اساسی مشروطه)، پرچم ایران به شکل شیر و خورشید بر روی سه رنگ سرخ و سفید و سبز تعیین شد. این قانون شکل نشان شیر و خورشید پرچم را ایستاده همراه با شمشیری در دست و خورشیدی در پس زمینه توصیف می‌کند.[۱] فرمانی به تاریخ ۴ سپتامبر ۱۹۱۰ توصیفی دقیق از این نشان شیر و خورشید ارائه می‌دهد. از جمله این فرمان دم شیر بصورت S ایتالیک تعیین می‌شود. همچنین موقعیت ر اندازه شیر و پنجه او و شمشیرش را و خورشید را بدقت توصیف می‌کند.[۲۲] نجم آبادی بر اساس یک پرده اوایل دوران رضا شاه تناظری دو به دو بین شیر-خورشید و رضا شاه و مادر وطن مشاهده می‌نماید. محتویات این پرده نشان می‌دهد که همانگونه که خورشید توسط شیر محافظت می‌شود، رضا شاه به مانند قهرمانی است که باید از مام وطن محافظت نماید.[۲۳]
دوران پهلوی

هرچند شاهان پهلوی نشان شیر و خورشید قاجارها را می‌پذیرند، اما آن‌ها تاج کیانی (تاج قاجارها) شیر و خورشید را با تاج پهلوی عوض می‌کنند.[۲۴] پهلوی‌ها تعبیر ایرانی شیر را دوباره رواج می‌دهند. شیر در ایران نشان سلطنت و همچنین سمبل رستم در شاهنامه فردوسی می‌باشد.[۲۵] شاهان پهلوی تعبیر ایرانی را دوباره رواج دادند، تعبیری که در آن شیر نشان پادشاهی و همچنین نشان رستم در شاهنامه بوده‌است.[۲۵] تعابیر متعدد نشان در طول تاریخ، هر چند بستر قدرتمندی برای شیر و خورشید بعنوان نشان ملی ایران بوجود آورده بود، اما زمینه مناسبی برای چالش این نشان نیز بوجود آورده بود.[۲۶] نمونه مهم این چالش‌ها زمانی بود که سفارت ایران در لندن از مجتبی مینوی گزارشی در مورد شیر و خورشید خواست. در این گزارش مینوی بر ریشه ترکی این نوشتار پای فشرده بود. مینوی به دولت ایران پیشنهاد نموده بود که نشان شیر و خورشید با درفش کاویانی جایگزین نماید که این پیشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت.[۲۷] این نشان پیش از این در زمان جنگ جهانی اول به چالش کشیده شد. زمانی که حسن تقی زاده نشریه کاوه را در برلین چاپ می‌کرد. در این زمان تقی زاده استدلال می‌کرد که نشان شیر و خودشید نه ریشه‌ای ایران دارد و نه آنچنان که پنداشته می‌شود نشانی قدیمی است. او اصرار داشت که نشان شیر و خورشید باید با نشانی ایرانی تر مانند درفش کاویانی جایگزین شود.[۲۸]
پس از انقلاب ۵۷
نشان شیر و خورشید تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بعنوان نشان ملی ایران باقی ماند. در این زمان این نشان با حکمی از مکان‌های عمومی و سازمان‌های دولتی برچیده شد و با نشان فعلی جمهوری اسلامی جایگزین شد.[۲۹]  با وجود آنکه این نشان مفهوم بسیار قدیمی شیعی داشت و شیر منسوب به علی امام اول شیعیان بود، در فضای انقلاب سال‌های اول پس از انقلاب، نشان شیر و خورشید سمبل یک «نظام سرکوبگر، غربزده شاهنشاهی» بود که باید جایگزین می‌شد.[۲۵]

در فضای هیجان زده روزهای نخست انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از نشان‌ها، یابودها و بناهایی که از نگاه انقلابیون مظهری از حکومت پهلوی تلقی می‌شدند تخریب یا به طرق گوناگون از دید عمومی پنهان شدند. حذف این نشان تاریخی با نارضایتی بسیاری از مورخان و چهره‌های فرهنگی ایران پس از انقلاب مواجه بوده‌است. در سال‌های اخیر اکنون ابراز تمایل به بازگشت این نشان در میان قانونگذاران جمهوری اسلامی نیز حس می‌شود. در سال ۱۳۸۷ تلاشی برای بازگرداندن سردر شیر و خورشید مجلس ایران صورت پذیرفت. اما با وجودی که این کار با استقبال افکار عمومی همراه بود و قانونگذاران ایران هم نسبت به این کار ابراز تمایل کرده بودند، این شیرها پس از دو روز دوباره به زیر کشیده شد.[۳۰][۳۱]

در ساله‌ای اخیر شیر و خورشید هنوز توسط بسیاری از ایرانیان خارج کشور بعنوان سمبل مخالفت با جمهوری اسلامی بکار می‌رود. بسیاری از گروه‌های مخالف نظام فعلی ایران مانند گروه‌های سلطنت طلب و سازمان مجاهدین خلق از این نشان بعنوان نشان رسمی خود استفاده می‌کنند. در لس آنجلس که دارای جمعیت بزرگی از ایرانیان است نشان شیر خورشید از روی لیوان‌ها تا روی چترها بکار می‌رود. میزان محبوبیت نشان شیر و خورشید در نزد ایرانیان خارج از کشور بسیار بیش از محبوبیت نشان در ایران قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در خود ایران است.[۲۹]
پذیرش بین‌المللی

از سال ۱۹۲۹ شیر و خورشید سرخ بعنوان یکی از نشان‌های رسمی جمعیت صلیب سرخ جهانی در کنار نشان‌های هلال احمر و صلیب سرخ پذیرفته شد.[۳] از ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ نظام جمهوری اسلامی ایران بطور رسمی اعلام نمود که از این به بعد از نشان هلال احمر استفاده می‌کند. هر چند حق خود را برای بازگشت به نشان شیر و خورشید محفوظ اعلام نمود. کنوانسیون ژنو همچنان شیر و خورشید را یکی از نشان‌های رسمی خود می‌داند.[۳]
یادداشت‌ها

   1. ↑ Krappe
   2. ↑ Fuad Koprulu
   3. ↑ "Iranization and Imamification of sovereignty"
   4. ↑ Anachronism

پانویس

   1. ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ Shahbazi ۲۰۰۱
   2. ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ Kindermann ۱۹۸۶
   3. ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Burchill, Richard, N. D. White, Justin Morris, H. McCoubrey ۲۰۰۵, pp. ۱۳۷
   4. ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ Fuat Köprülü ۱۹۹۰
   5. ↑ Joseph & Najmabadi ۲۰۰۲
   6. ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ کسروی ۱۳۵۶
   7. ↑ Krappe ۱۹۴۵
   8. ↑ نفیسی ۱۳۲۸
   9. ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ Khorasani ۲۰۰۶, pp. ۳۲۶
  10. ↑ Encyclopædia Britannica ۲۰۰۸
  11. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۹
  12. ↑ ذکاء ۱۳۴۴
  13. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۸-۹
  14. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۹
  15. ↑ Barker ۱۹۹۵, p. 137
  16. ↑ Hermitage Museum Website ۲۰۰۸
  17. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۷۰
  18. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۶۵
  19. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۷۰–۱
  20. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۷؟
  21. ↑ ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ذکاء ۱۳۴۴
  22. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۸۶
  23. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۸۸-۹۶
  24. ↑ Eskandari-Qajar ۲۰۰۹-۱۰-۱۰
  25. ↑ ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ Babayan ۲۰۰۲, p. ۷۸
  26. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, p. ۸۷
  27. ↑ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. ۸۶–۸۷
  28. ↑ Marashi ۲۰۰۸, p. ۷۸
  29. ↑ ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ Najmabadi ۲۰۰۵, pp. 87–8
  30. ↑ .. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۷).
  31. ↑ .. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۷).

جستارهای وابسته

    * نمادشناسی
    * پرچم ایران
    * شیر و خورشید سرخ ایران
    * ادعای مهر شیر و خورشید دوره هخامنشی

منابع
منابع فارسی

    * بازگشت شیرهای بدون خورشید مشروطه پس از ۲۹ سال. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ مهر ۱۳۸۷.
    * ذکاء، یحیی (در تاریخ ۱۳۴۴). تاریخچه تغییرات و تحولات درفش و علامت دولت ایران. وبگاه رسمی مرکز اسناد ومدارک میراث فرهنگی. بازدید در تاریخ خرداد ۱۳۸۷.
    * شیرهای مشروطه پس از ۲ روز برداشته شدند. بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ مهر ۱۳۸۷.
    * کسروی، احمد (در تاریخ ۱۳۵۶). تاریخچه شیر و خورشید. چاپ رشدیه. بازدید در تاریخ مهر ۱۳۸۷.
    * کوپریلی،فؤاد. «تاریخچه پرچم در جهان اسلام». دانشنامهٔ بزرگ اسلامی. [۱]
    * نفیسی، سعید. درفش ایران و شیر و خورشید. تهران: چاپ رنگین، ۱۳۲۹.

منابع غیرفارسی

    * Babayan, Kathryn (۲۰۰۲), Mystics, monarchs, and messiahs: cultural landscapes of early modern Iran, Harvard College, p. ۴۹۱, ISBN ۰۹۳۲۸۸۵۲۸۴, http://books.google.com/books?id=WLoUePLTdfgC&printsec=frontcover#v=onepage&q=lion%20and%20sun&f=false
    * Barker, Patricia L. (۱۹۹۵), Islamic Textiles, British Museum Press, p. ۱۳۷, ISBN ۰۷۱۴۱۲۵۲۲۹
    * “Battle Between Persians and Russians”. State Hermitage Museum Website. Retrieved on ۲۰۰۹-۰۹-۱۹
    * Flag of Iran. (۲۰۰۸). Encyclopædia Britannica, Retrieved November 22, 2008, Encyclopædia Britannica Online: [۲]
    * Fuat Köprülü, Daneshnameye Jahan-e Eslam(Encyclopaedia of the World of Islam From Encyclopedia of Turk) (۱۹۹۰) (in Persian), Bayrak, The Encyclopaedia Islamica Foundation, http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=2695
    * Burchill, Richard, N. D. White, Justin Morris, H. McCoubrey (۲۰۰۵), International conflict and security law: essays in memory of Hilaire McCoubrey, Vol. ۱۰, Cambridge University Press, p. ۹۲, ISBN ۰۵۲۱۸۴۵۳۱۹, ۹۷۸۰۵۲۱۸۴۵۳۱۱
    * Eskandari-Qajar, Manoutchehr M. (۲۰۰۹), Emblems of Qajar (Kadjar) Rulers: The Lion and the Sun, The Qajar(Kadjar) Pages, http://www.qajarpages.org/qajemblems.html, retrieved ۲۰۰۹-۱۰-۱۰
    * Joseph, Suad; Najmabadi, Afsaneh (۲۰۰۲), Encyclopedia of Women & Islamic Cultures: Family, law, and politics, Netherlands: Brill Academic Publisher, p. ۵۲۴, ISBN ۹۰۰۴۱۲۸۱۸۲, ۹۷۸۹۰۰۴۱۲۸۱۸۷
    * Kindermann, H. (۱۹۸۶), "Al-Asad", Encyclopedia of Islam, ۱, Leiden, the Netherlands: E.J.Brill, pp. ۶۸۱–۳
    * Khorasani, Manouchehr M. (۲۰۰۶), Arms and Armor from Iran: The Bronze Age to the End of the QajarPeriod. (First ed.), Germany: Verlag, ISBN ۳۹۳۲۹۴۲۲۲۱, ۹۷۸۳۹۳۲۹۴۲۲۲۸
    * Krappe, Alexander H. (Jul. - Sep., ۱۹۴۵), "The Anatolian Lion God", Journal of the American Oriental Society (American Oriental Society) Vol. ۶۵, (No. ۳): ۱۴۴–۱۵۴, http://www.jstor.org/stable/595818
    * Marashi, Afshin (۲۰۰۸), Nationalizing Iran: Culture, Power, and the State, ۱۸۷۰-۱۹۴۰, Published by University of Washington Press
    * Najmabadi, ‎Afsaneh. “Chapter II”. Gender and sexual anxieties of Iranian Modernity. University of California Press, ۲۰۰۵, ISBN 0-520-24262-9. ‏
    * Shahbazi, Shapur A. (۲۰۰۱), "Flags (of Persia)", in E. Yarshater et al., Encyclopaedia Iranica, ۱۰, http://www.iranica.com/newsite/articles/unicode/v10f1/v10f103a.html#i

پارک ملی گرند کنیون

نقاشی از گراند کنیون، اثر کلارنس دوتان، بسال ۱۸۸۲


گرند کنیون (به انگلیسی: Grand Canyon) یک پارک ملی در ایالت آریزونا در آمریکا است.

این پارک یک تنگه رنگارنگ بریده شده توسط رودخانه کلرادو واقع در ایالت آریزونا ایالات متحده است. محدوده زیادی از آن درون پارک ملی - که یکی از اولین پارک‌های ملی در ایالات متحده‌است - جای گرفته‌است. رئیس‌جمهور تئودور روزولت یکی از بزرگ‌ترین طرفداران حفاظت از منابع طبیعی اینجا بود، و چندین و چند مرتبه برای شکار به آنجا رفت و از منظره لذت می‌برد.

واژه انگلیسی «گرند کنیون» به معنای «درهٔ بزرگ» است. این پارک در سال ۱۹۱۹ به فهرست پارک‌های ملی آمریکا پیوست.[۱]

این پارک ملی ۴۹۲۷ کیلومتر مربع وسعت دارد و در سال ۲۰۰۶ تعداد بازدید کنندگان پارک ۴٬۳۹۴٬۲۷۹ نفر بودند.

این پارک بر روی فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌است.
تاریخچه

گراند کانیون توسط رودخانه کلرادو در شش میلیون سال پیش بوجود آمده‌است. [۲]

در دوران پیش از تاریخ، ساکنان بومی آمریکا این منطقه را با ساخت زیست‌گاه در دره و غارهای آن آباد کردند. گارسیا لوپر ده کاردناس از اسپانیا به‌عنوان نخستین اروپایی که دره بزرگ را دید شناخته می‌شود. او در سال ۱۵۴۰ میلادی (۹۱۸ یا ۹۱۹ خورشیدی) به آنجا رسید.

گرند کنیون تا پس از جنگ داخلی آمریکا زیاد شناخته نمی‌شد. به نظر می‌رسد که نام دره در سال ۱۸۶۸ به آن داده شده‌است. مقاله‌ای در هفته‌نامه معدنچی آریزونا، مربوط به کاوش قریب‌الوقوع دره، از کاوش‌گران خواست «آسوده 'دره بزرگ' را بکاوید...»

در ۱۸۶۹، جان وزلی پاول معروف، سرباز کهنه‌کار جنگ داخلی که یک دستش را در جریان این جنگ از دست داده بود، برای ماجراجویی و کسب علم، اولین سفر ثبت‌شده روی رود کلرادو در لابه‌لای دره را ثبت کرد. او این سفر را به همراه نه نفر که سوار بر چهار قایق بودند، به انجام رساند. ولی فقط شش نفر سفر را به اتمام رساندند. پاول در کتابی با عنوان «برگ‌ها در یک کتاب داستان بزرگ» به واحدهای سنگی رسوبی که در دره پیدا کرده، اشاره می‌کند.
وضعیت جغرافیایی

این دره، که رود کلرادو آن را بیش از ۶ میلیون سال پیش ساخته، ۴۴۶ ک‌م (۲۷۷ مایل) طول دارد، عرض آن از ۶٫۴ تا ۲۴ ک‌م (۴ تا ۱۸ مایل) متغیر است و عمق آن به بیش از ۱٫۶ ک‌م (۱ مایل) می‌رسد. تقریباً دو میلیارد سال از تاریخ کره زمین بصورت رود کلرادو و ریزابه‌های آن کانال‌هایشان را از میان لایه می‌برد پس از مادامی که لایه سنگی فلات کلرادو بود بالا ببرد.

گرند کانیون شکاف بزرگی در جلگه کلرادو است که لایه‌های بالاآمدهٔ مربوط به دوران پیشین‌زیستی (پروتروزوییک) و دیرینه‌زیستی را در معرض دید قرار داده‌است. دره بزرگ چشم‌اندازهای بی‌همتایی را به کسانی که از حاشیه بازدید می‌کنند، پیشکش می‌کند. این عمیق‌ترین دره جهان نیست - هردو دره‌های بارانکا دل کوبره در شمال مکزیک و دره جهنم روی مرز اورگن-آیداهو ژرف‌ترند - اما اینجا بدلیل وسعت بسیار زیادش و همینطور مناظر پیچیده و رنگارنگی که دارد شناخته شده‌است. از لحاظ زمین‌شناسی نیز به دلیل رشتهٔ ضخیم سنگ‌های باستانی که به زیبایی از دیواره‌های دره حفاظت و خودنمایی می‌کنند، دارای اهمیت است. این لایه‌های سنگی در دل خود مقدار زیادی از تاریخ اولیهٔ زمین‌شناسی قارهٔ آمریکای شمالی را نگهداشته‌است. دره بزرگ یکی از تماشایی‌ترین نمونه‌های فرسایش طبیعی در جهان است.

متن کامل سنگ‌نبشته بیستون

متن کامل سنگ‌نبشته بیستون توسط ال.دبلیو.کینگ (به انگلیسی: L.W. King) و آر.سی.تامپسون (به انگلیسی: R.C. Thompson) به زبان انگلیسی ترجمه شده است، که در این مقاله ترجمه پارسی امروزین متن انگلیسی نوشته شده توسط این دو نفر آورده شده است.
ستون اول
مقدمه: عناوین داریوش و وسعت شاهنشاهی وی

من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینها، پسر ویشتاسپ، نوه آرشام هخامنشی هستم.

داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ است. پدر ویشتاسپ آرشام بود؛ پدر آرشام آریارمنه بود؛ پدر آریارمنه چیش‌پیش بود؛ پدر چیش‌پیش هخامنش بود.

داریوش شاه گوید: برای این است که ما هخامنشی نامیده میشویم. از دیرباز ما نجیب‌زاده بودیم؛ از دیرباز دودمان شاهی داشته‌ایم.

داریوش شاه گوید: هشت نفر از دودمان من پیش از من شاه بوده‌اند؛ من نهمین هستم. نه نفر پشت سر هم ما شاه بوده‌ایم.

داریوش شاه گوید: به یاری اهورامزدا، من شاه هستم؛ اهورامزدا مرا شاه کرد.

داریوش شاه گوید: اینها سرزمینهایی هستند که من بر آنها حکم میرانم؛ و به یاری اورمزد من شاه آنها شدم: پارس، عیلام، بابل، آشور، عربستان، مصر، سرزمینهای دریایی، لیدیه، یونان، ماد، ارمنستان، کاپادوکیه، پارت، زَرَنگ، هریوا، خوارزم، باختر، سغد، گنداره، سکائستان، ثته‌گوش، رخج و مکا؛ روی هم رفته بیست و سه سرزمین.

داریوش شاه گوید: اینها سرزمینهایی هستند که من فرمانروای آنهایم؛ به یاری اورمزد آنها فرمانبردار من شدند؛ آنها خراجگزار من هستند. هر آنچه به ایشان فرمان دادم، در شب یا در روز، اجرایش کردند.

داریوش شاه گوید: در این سرزمینها آنی که دوست بود, او را پاداش دادم؛ آنی که دشمن بود کاملا نابود ساختم. به یاری اورمزد این سرزمینها به فرمانهای من گردن نهادند؛ هر آنچه به آنها گفتم, همان کردند.

داریوش شاه گوید: اورمزد به من این پادشاهی را داد. اورمزد مرا یاری رساند تا این شاهی را بدست آوردم. به یاری اهورامزدا من این شاهی را دارم.
قتل بردیا و شورش گئومات مغ

منبع

سهراب سپهری

سهراب سپهری
Sohrab.jpg
تولد ۱۵ مهر، ۱۳۰۷

/ ۷ اکتبر، ۱۹۲۸
کاشان، ایران

مرگ ۱ اردیبهشت، ۱۳۵۹ (۵۱ سال)

/ ۲۱ آوریل، ۱۹۸۰
تهران، ایران

مدفن امامزاده سلطان‌علی، مشهد اردهال
زمینه فعالیت شاعر، نقاش
ملیت Flag of Iran ایرانی
محل زندگی کاشان، تهران
نهاد مرتبط دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران
پیشه مدرّس هنرستان هنرهای زیبا


سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.


زندگی‌نامه

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دورهٔ دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول علمی نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد.

درگذشت
سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

زندگی سهراب به روایت خودش

سهراب سپهری نقاش و شاعر، ۱۵ مهرماه سال ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. خود سهراب میگوید : ...مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت ۱۲. مادرم صدای اذان را میشندیده است...(هنوز در سفرم - صفحه ۹)

پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر. وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد. ...کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد...(هنوز در سفرم - صفحه ۱۰)

درگذشت پدر در سال ۱۳۴۱

مادر سهراب، ماه جبین، اهل شعر و ادب که در خرداد سال ۱۳۷۳ درگذشت. تنها برادر سهراب، منوچهر در سال ۱۳۶۹ درگذشت. خواهران سهراب : همایوندخت، پریدخت و پروانه. محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود. سهراب از محل تولدش چنین میگوید : ...خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت.برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت...(هنوز در سفرم - صفحه ۱۰)

سال ۱۳۱۲، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان. ...مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب ... از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد....(اتاق آبی - صفحه ۳۳) ...در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم ...(هنوز در سفرم)

سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید : ...آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد...

خرداد سال ۱۳ ۱۹ ، پایان دوره شش ساله ابتدایی. ...دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم....(هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان. ...در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود...(هنوز در سفرم - صفحه ۱۲) از دوستان این دوره : محمود فیلسوفی و احمد مدیحی سال ۱۳۲۰، سهراب و خانواده به خانه ای در محله سرپله کاشان نقل مکان کردند. سال ۱۳۲۲، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد. ...در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم.اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود...(هنوز در سفرم- صفحه ۱۲) سال ۱۳۲۴ دوره دوساله دانشسرای مقدماتی به پایان رسید و سهراب به کاشان بازگشت. ...دوران دگرگونی آغاز میشد. سال ۱۹۴۵ بود. فراغت در کف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمینه برای تکانهای دلپذیر فراهم میشد...(هنوز در سفرم)

آذرماه سال ۱۳۲۵ به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد ۱۳۰۴) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد. ...شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت...(هنوز در سفرم) سال ۱۳۲۶ و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام "در کنار چمن یا آرامگاه عشق" در ۲۶ صفحه منتشر شد. ...دل به کف عشق هر آنکس سپرد جان به در از وادی محنت نبرد زندگی افسانه محنت فزاست زندگی یک بی سر و ته ماجراست غیر غم و محنت و اندوه و رنج نیست در این کهنه سرای سپنج... مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است. سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده‌ها یاد نمیکرد.

سال ۱۳۲۷، هنگامی که سهراب در تپه‌های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشنا شد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد. ...آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت. شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم...(هنوز در سفرم)

شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان. مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید. در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نمیا یوشیج میرفت.

در سال ۱۳۳۰ مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در "هشت کتاب" تجدید چاپ شد. بخشهایی حذف شده از " مرگ رنگ " : ...جهان آسوده خوابیده است، فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ چنان که من به روی خویش...

سال ۱۳۳۲، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه. ...در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی‌های این اتاق خوب است ؟ سهراب جواب داد : خیر قربان و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم.... (مرغ مهاجر صفحه ۶۷) اواخر سال ۱۳۳۲، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگی خوابها" با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در ۶۳ صفحه منتشر شد.

تا سال ۱۳۳۶، چندین شعر سهراب و ترجمه هایی از اشعار شاعران خارجی در نشریات آن زمان به چاپ رسید. در مردادماه ۱۳۳۶ از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.

فروردین ماه سال ۱۳۳۷، شرکت در نخستین بی ینال تهران خرداد همان سال شرکت در بی ینال ونیز و پس از دو ماه اقامت در ایتالیا به ایران باز میگردد.

در سال ۱۳۳۹، ضمن شرکت در دومین بی ینال تهران، موفق به دریافت جایزه اول هنرهای زیبا گردید. در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود. مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر می‌کند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.

سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد : ...از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن و روزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر. و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...

در آخرین روزهای اسفند سال ۱۳۳۹ به دهلی سفر میکند. پس از اقامتی دوهفته ای در هند به تهران باز میگردد. در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند. در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود. تیرماه سال ۱۳۴ ۱، فوت پدر سهراب ...وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم...

تا سال ۱۳۴۳ تعدادی از آثار نقاشی سهراب در کشورهای ایران، فرانسه، سوئیس، فلسطین و برزیل به نمایش درآمد. فروردین سال ۱۳۴۳، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت در پاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل. در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد. منظومه "صدای پای آب" در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.

تا سال ۱۳۴۸ ضمن سفر به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، ایتالیا و اتریش، آثار نقاشی او در نمایشگاههای متعددی به نمایش درآمد. سال ۱۳۴۹، سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند و پس از ۷ ماه اقامت در نیویورک، به ایران باز میگردد. سال ۱۳۵ ۱ برگذاری نمایشگاههای متعدد در پاریس و ایران.

تا سال ۱۳۵۷، چندین نمایشگاه از آثار نقاشی سهراب در سوئیس، مصر و یونان برگذار گردید.

سال ۱۳۵۸، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون. دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر می‌کند و اسفندماه به ایران باز میگردد.

سال ۱۳۵۹... اول اردیبهشت... ساعت ۶ بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران... فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید. آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد: به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

...کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد... و سهراب .... ماندگار شد.... 


نامه به مادر

دهلی ، ۲ فروردین مادر عزیزم پریشب با هواپیما وارد شدم یعنی شب عید به خاک هندوستان رسیدم. در توکیو بالاخره توانستم یک سفر بروم به کیوتو و نارا. این دو شهر سابقا پایتخت ژاپن بوده اند . بهترین آثار هنری در همین دو شهر است . بدون دیدن آنها ، انگار ژاپن را ندیده ام . یک سفر هم رفتم به کاما کورا که از توکیو دور نیست ، خلاصه ژاپن را آنطور که می خواستم دیدم.... ...قصد من این است سه ماه در هند بمانم... بعد از راه کشمیر و پاکستان و افغانستان به ایران می آیم.خوشبختانه به ایران نزدیک شده ام . اولا نامه زود می رسد.،ثانیا از راه هوا یا زمین مسافرت آسان است . با هواپیمای جت تا تهران سه ساعت راه است بنابراین غصه ای ندارد، (تا پول هست می‌شود ماند). اما راجع به این سرزمین ، هنوز چیزی نمی توانم بنویسم ، چون بیش از یک روز نیست که در اینجا هستم . دهلی شهر بزرگی است . دیروز همه اش در شهر گشتم. هیچ کجا به این اندازه باغهای بزرگ ندیده ام ، خیال دارم دو چرخه کرایه کنم و همه جا را بگردم . اینجا همه سحر خیز هستند ، حتی گنجشکها . صبح هنوز هوا تاریک بود که گنجشکها جیر جیر می کردند ، رنگ کلاغها یک کمی با رنگ کلاغهای ما فرق دارد، یعنی سر آنها دم به بنفشی می زند ، البته مهم نیست ، باید یک کمی گذشت داشت ، یک موش الان دارد وسط اطاق راه می رود. اینجا موجودات عجیب و غریب پیدا می‌شود ، مار فراوان است ، ولی من هنوز ندیده ام. گاوها وسط کوچه و خیابان هستند و هیچ کس حق ندارد آنها را کنار بزند ... دهلی قدیم وضع بسیار بدی دارد. به قدری مردم بد بخت و گرسنه و مریض هستند که تماشای آن اسفناک است. الان صبحانه آوردند و من خوردم. این کارها فداکاری لازم دارد... باری من خیال دارم یک چند وقت در اینجا بمانم . من با جدیت مشغول یاد گرفتن انگلیسی هستم . جون بدون دانستن این زبان نمی شود در اینجا زندگی کرد ، شاید یک اکسپوزیسیون ترتیب بدهم ، امروز می روم چند گالری را ببینم...


سفرهای خارج از کشور

    * سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛
    * سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛
    * سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛
    * سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛
    * سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛
    * سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
    * سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛
    * سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛
    * سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛
    * سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین‌المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛
    * سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛
    * سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).

نمایشگاه‌های نقاشی
از جمله نمایشگاه‌های نقاشی که سهراب سپهری در آن‌ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    * اولین دوسالانهٔ تهران (فروردین ۱۳۳۷)؛
    * دوسالانهٔ ونیز (خرداد ۱۳۳۷)؛
    * دو سالانهٔ دوم تهران (فروردین ۱۳۳۹، برندهٔ جایزهٔ اول هنرهای زیبا)؛
    * نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران (اردیبهشت ۱۳۴۰)؛
    * نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران (خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه گیل گمش (تهران، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان (تهران، تیر ۱۳۴۲)؛
    * دوسالانهٔ سان پاولو (برزیل، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران (موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه نیالا (تهران، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه صبا (تهران، ۱۳۴۲)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه بورگز (تهران، ۱۳۴۴)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه بورگز (تهران، ۱۳۴۴)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون (تهران، بهمن ۱۳۴۶)؛
    * نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران (۱۳۴۷)؛
    * نمایشگاه جشنوارهٔ روایان (فرانسه، ۱۳۴۷)؛
    * نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته (تهران، خرداد ۱۳۴۷)؛
    * نمایشگاه دانشگاه شیراز (شهریور ۱۳۴۷)؛
    * جشنوارهٔ بین‌المللی نقاشی در فرانسه (اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸)؛
    * نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا (۱۳۴۹)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه بنسن نیویورک (۱۳۵۰)؛
    * نمایشگاهانفرادی در نگارخانه لیتو (تهران، ۱۳۵۰)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیروس (پاریس، ۱۳۵۱)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۱)؛
    * اولین نمایشگاه هنری بین‌المللی تهران (دی ۱۳۵۳)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۴)؛
    * نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» (بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵)؛
    * نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۷).

آثار ادبی

سهراب در آغاز کار شاعری تحت تأثیر شعرهای نیما بود و این تأثیر در «مرگ رنگ» به خوبی مشهود است. بعدها سبک او دستخوش تغییراتی می‌شود و شعرش با دیگر شاعران هم دورهٔ خویش متمایز می‌گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می‌توان به این عنوان‌ها اشاره نمود:

    * مرگ رنگ (۱۳۳۰) ؛
    * زندگی خواب‌ها (۱۳۳۲) ؛
    * آوار آفتاب (۱۳۴۰) ؛
    * شرق اندوه (۱۳۴۰) ؛
    * صدای پای آب (۱۳۴۴) ؛
    * مسافر (۱۳۴۵) ؛
    * حجم سبز (۱۳۴۶) ؛
    * ما هیچ ما نگاه (۱۳۵۶) ؛
    * هشت کتاب (۱۳۵۶) ؛ که در واقع مجموعه همه هشت دفتر ذکر شده در بالاست که در یک مجلد در سال 56 به چاپ رسید و بارها تجدید چاپ شد. اکنون نیز در اکثر موارد دفترهای شعری وی به تنهایی به چاپ نمی رسند و عرضه نمی شوند بلکه به همین صورت یک مجلدی هشت کتاب در دسترس خوانندگان قرار گرفته اند.


    * برخی از اشعار وی در سال‌های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامهٔ آرش به چاپ رسید.

منابع

    * زندگی‌نامه سهراب سپهری. وب‌گاه آفتاب. بازدید در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۸۶.



نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا

نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا با سه میلیون عضو از بزرگترین نیروهای نظامی جهان به شمار می‌رود. شگل گیری آن به جنگ‌های استقلال آمریکا از بریتانیا ی کبیر (۱۷۷۵) باز می‌گردد. این نیرو تاکنون در جنگ‌های بزرگ و مهمی چون جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ کره، جنگ عراق و افغانستان حضور داشته‌است.

ریاست این نیرو بر عهده رئیس جمهور آمریکا به عنوان فرمانده کل قوا، و اداره آن برعهده وزیر دفاع آمریکا می‌باشد. بودجه این نیرو بالاترین بودجه در بین نیروی نظامی جهان و تشکیل دهنده نیمی از هزینه نظامی جهان می‌باشد. این نیرو دارای سه میلیون عضو است که نیمی از آنان را نیروهای ذخیره تشکیل می‌دهند، سربازگیری در زمان صلح وجود ندارد و این نیرو با عنوان یک ارتش با نیروهای حرفه‌ای شناخته می‌شود.


شاخه‌ها

نیروهای نظامی آمریکا به دسته‌های زیر دسته بندی می‌شوند:

    * نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا
    * نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا
    * نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا:
          o یگان فوق ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا
    * تفنگداران دریایی ایالات متحده آمریکا
    * نگهبان ساحلی ایالات متحده آمریکا
    * گارد ملی ایالات متحده آمریکا
هزینه‌های نظامی

۵۲۲ میلیارد دلار (اولین در جهان)

سهم هزینه‌های نظامی در تولید ناخالص داخلی: ۳٫۷٪ (بیست و ششمین در جهان)

سازمان نظامی

رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا فرمانده کل قوا است و برای اقدام نظامی از مشورت‌های مشاور امنیت ملی ایالات متحده آمریکا برخوردار است. در رده پایین‌تر، وزیر دفاع قرار دارد. رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده آمریکا هم به فرمانده کل قوا و هم به وزیر دفاع مشورت می‌دهد.

فرماندهی‌های ارتش
فرماندهی شمالی ایالات متحده (NORTHCOM) مقر: پایگاه هوایی پترسون، ایالت کلرادو، مأموریت: دفاع از خاک ایالات متحده و آمریکای شمالی

فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) مقر: پایگاه هوایی مک دیل، ایالت فلوریدا، مأموریت: دفاع از خاورمیانه از مصر تا آسیای مرکزی و همچنین مراقبت از آفریقا

فرماندهی اروپایی ایالات متحده (EUCOM) مقر: بروکسل بلژیک و اشتوتگارت آلمان، مأموریت: دفاع از اروپا و اسرائیل و همچنین مراقبت از آفریقا

فرماندهی پاسفیک ایالات متحده (PACOM) مقر: پایگاه نیروی دریایی کمپ اسمت ، ایالت هاوایی، مأموریت: دفاع از آسیا و پاسفیک

فرماندهی جنوبی ایالات متحده (PACOM) مقر: میامی، ایالت فلوریدا، مأموریت: دفاع از مرکز و جنوب آمریکا

فرماندهی آفریقا ایالات متحده (AFRICOM) مقر: اشتوتگارت آلمان، مأموریت: دفاع از آفریقا به استثنای مصر

فرماندهی نیروهای ویژه ایالات متحده (SOCOM) مقر: پایگاه هوایی مک دیل، ایالت فلوریدا، مأموریت: انجام عملیات ویژه برای نیروی زمینی، هوایی، دریایی و تفنگداران دریایی

فرماندهی نیروهای مشترک ایالات متحده (JFCOM) مقر: نورفولک، ایالت ویرجینیا، مأموریت: حمایت از دیگر فرماندهی‌ها

فرماندهی استراتژیک ایالات متحده (STRATCOM) مقر: پایگاه نیروی هوایی آفورت، ایالت نبراسکا، مأموریت: هماهنگی و کنترل نیروهای استراتژیک و فضایی

فرماندهی حمل و نقل ایالات متحده (TRANSCOM) مقر: پایگاه نیروی هوایی اسکات، ایالت ایلینوی، مأموریت: جابجایی نیروها در سرتاسر جهان
نیروهای خارج

تا سال ۲۰۰۵ ایالات متحده آمریکا بیش از ۷۰۰ پایگاه در ۳۶ کشور داشته‌است که برخی از بزرگ‌ترین آنان عبارت‌اند از:

در آلمان: ۷۰٬۰۰۰ نفر

در ژاپن: ۴۷٬۰۰۰ نفر

در کره جنوبی: ۳۲٬۷۴۴ نفر

در ایتالیا: ۱۲٬۲۵۸ نفر

در بریتانیا: ۱۱٬۰۹۳ نفر

در جنگ عراق: حدود ۱۶۰٬۰۰۰ نفر

در خاورمیانه شامل افغانستان: ۱۵٬۰۰۰ نفر
نیروها در داخل مرزها

کل نیروهای مستقر در داخل ایالات متحده آمریکا ۱٬۱۱۲٬۶۸۴ نفر است.

در سرزمین اصلی ایالات متحده آمریکا: ۹۰۰٬۰۸۸ نفر

در هاوایی: ۳۳٬۳۴۳ نفر

در آلاسکا: ۱۷٬۷۱۴ نفر

بر روی شناورها ۱۰۹٬۱۱۹ نفر

در گوام: ۳٬۷۸۴ نفر

در پورتوریکو: ۱٬۵۵۲ نفر
هزینه‌های نظامی

بودجه دفاعی سال ۲۰۰۶ (بدون هزینه جنگ عراق) کل: ۴۴۱٫۶ میلیارد دلار

عملیات و نگهداری: ۱۲۴٫۳

حقوق و دستمزد: ۱۰۸٫۸

تدارکات: ۷۹٫۱

تحقیقات، توسعه و آزمایش: ۶۹٫۵

ساخت و سازهای نظامی: ۱۲٫۲

فعالیت بخش انرژی دفاعی: ۱۷
سلاح‌ها و تجهیزات

    * موشک کروز

پرسنل

آمار طبق تاریخ ۳۰ نوامبر ۲۰۰۸. آمار زنان بر طبق ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۷

بخش نظامی اسم نویسی شده افسر زنان غیرنظامی
United States Department of the Army Seal.svg نیروی زمینی ۵۴۵٬۲۷۹ ۴۵۳٬۱۴۰ ۸۷٬۶۸۰ ۷۱٬۷۵۶ ۲۶۰٬۴۱۶
USMC logo.svg تفنگداران دریایی ۱۹۹٬۱۹۶ ۱۷۹٬۱۱۳ ۲۰٬۰۸۳ ۲۰٬۰۴۴
US-DeptOfNavy-Seal.svg نیروی دریایی ۳۳۲٬۱۳۰ ۲۷۶٬۴۲۸ ۵۱٬۲۶۶ ۴۹٬۷۷۵ ۱۸۰٬۳۲۳
Seal of the US Air Force.svg نیروی هوایی ۳۲۸٬۴۶۲ ۲۵۹٬۴۱۳ ۶۴٬۵۸۵ ۶۵٬۲۵۲ ۱۵۶٬۱۸۱
USCG S W.svg گارد ساحلی ۴۲٬۲۸۳



مجموع فعال ۱٬۴۴۷٬۳۵۰ ۱٬۱۵۵٬۸۹۸ ۲۲۴٬۸۸۷ ۱۹۸٬۴۹۰ ۵۹۶٬۹۲۰
US Army National Guard Insignia.svg گارد ملی ارتش ۳۵۱٬۳۰۰



United States AR seal.svg ذخیره ارتش ۲۰۵٬۰۰۰



Marine Forces Reserve high resolution emblem.jpg ذخیره تفنگداران ۳۹٬۶۰۰



United States NR Seal.svg ذخیره نیروی دریایی ۶۷٬۸۰۰



Air National Guard.png گارد ملی هوایی ۱۰۶٬۷۰۰



Air Force Reserve Command.png ذخیره نیروی هوایی ۶۷٬۵۰۰



United States Coast Guard Reserve emblem.png ذخیره نگهبان ساحلی ۱۰٬۰۰۰



مجموع ذخیره ۸۴۸٬۰۵۶



دیگر پرسنل وزارت دفاع



۹۴٬۴۶۰

منابع

    * حسین حمیدی نیا ، «ایالات متحده آمریکا» ، (دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی ، تهران ، ۱۳۸۲) ، چاپ اول

    * ویکی‌پدیای انگلیسی


god is one

Manes (king)

Manes (king)

Manes was the eponymous first king of Maeonia, and later came to be known as the first king in line of the primordial house of Lydia, the Atyad dynasty (see List of Kings of Lydia).

In Greek mythology Manes was the son of Gaia and Zeus. In his History, Herodotus mentions, around his discussion on how the name Asia was derived (Book 1:94), that Cotys was his son and Atys his grandson and this genealogy is preserved by Dionysius of Halicarnassus. The same Herodotus, however, in his account of the colonization of Tyrrhenia (Book 4:45), makes Manes the father of Atys, King of Maeonia [1]

The exact relationship between the names Maeonia and Lydia, named after Lydus, son of Atys and grandson or great-grandson of Manes, are also still a matter of debate, on whether these were successive names for one country and of differents parts of the same realm.

Furthermore, in what is likely to be an error rather than independent tradition, Strabo makes Atys, son or grandson of Manes, to be one of the descendants of Omphale and Heracles, the founders of the next dynasty of Tylonids (or Heraclids), the former having reigned as Queen of Lydia after the death of her husband Tmolus and the latter having been first her slave then her husband. All other accounts place Atys and Lydus and Tyrrhenus brother of Lydus among the pre-Tylonid kings of Lydia.

Footnotes

   1. ^ Herodotus, George Rawlinson, Sir Henry Creswicke Rawlinson, Sir John Gardner Wilkinson (1859-1861) (in English). The history of Herodotus: a new English version, ed. with copious notes and appendices, illustrating the history and geography of Herodotus, from the most recent sources of information; and embodying the chief results, historical and ethnographical, which have been obtained in the progress of cuneiform and hieroglyphical discovery. D. Appleton & Co., New York.

اربوس

اربوس (به یونانی: Έρεβος)، پسر خائوس.
با خواهر خود نوکس (شب)، ازدواج کرد. فرزندانش آیتر (فضا)، همرا (روز) و خارون بودند.

اربوس بیشتر اشاره به تاریک‌ترین قسمت جهان زیرزمین (هادس) است تا یک خدا.
منابع

    * دورانت، ویل. تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم). ترجمهٔ امیرحسین آریان‌پور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. چاپ ششم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ISBN 964-445-001-9. ‏