پان‌ایرانیسم عقیده‌ای سیاسی است مبتنی بر اتحاد کلیه اقوام و نژادهای ایرانی.شامل آذربایجانی‌ها، آسی‌ها، بلوچ‌ها، زازاها، کردها، پشتون‌ها،هزاره‌ها, تاجیک‌ها، قزلباش‌ها و به طور کلی تمامی اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران. پان ایرانیسم بر خلاف مکتب‌های فکری دیگر که دارای پیش‌وند "پان" هستند، یک مکتب عینی (اوبژکیتو) است که واقعیت تاریخی دارد. در حالی که مکتب‌هایی مانند پان‌عربیسم، پان‌ترکیسم، پان‌ژرمنیسم و پان‌اسلاویسم، مفاهیمی ذهنی (سوبژکیتف) هستند. یعنی بیان آرزوها و خواسته‌هااند.پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ژرمنیسم، اندیشه‌های مبتنی بر اتحادنژادی می‌باشند.

نام‌گذاری
پرچم پان‌ایرانیسم

واژه پان‌ایرانیسم برای نخستین باردر سال ۱۳۰۶، توسط محمود افشار یزدی بنیانگذار موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، وارد فرهنگ واژگان سیاسی ایران شد.روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی مکتب پان‌ایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد.

احزاب

تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پان‌ایرانیسم سه حزب تشکیل شد. پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر و حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور.

تجزیه ایران


پان‌ایرانیسم معتقد است طی یک صد سال گذشته و از سال ۱۱۹۲ خورشیدی (۱۸۱۳ میلادی‌)، ایران دچار یک رشته تجزیه‌شده‌است و به دنبال هر تجزیه، باقی ماندهٔ سرزمین، نام «ایران» را نگاه داشته‌است. پان‌ایرانیسم‌ها معتقد هستند که آنچه به نام ایران نامیده می‌شود، ایران نیست. باید ایران را در مفهوم واقعی آن به هم میهنان خود بشناسانیم. سبب ضعف و ناتوانی واحدی که امروز به عنوان ایران از آن نام می‌برند، واحدی که امروز به نام افغانستان از آن نام می‌برند، واحدی که امروز به نام قفقاز زیر چنگ روس‌ها افتاده، دلیل ضعف و ناتوانی مناطقی که آن‌ها را به نام جعلی «ترکستان روس» می‌نامند، این‌است که از یک دیگر جدا افتاده‌اند. پس راه نجات، رسیدن به وحدت و یگانگی است.

محمود افشار یزدی ایرانیسم را این‌گونه تعریف می‌کند:
«     پان‌ایرانیسم در نظر من باید «ایده‌آل» و هدف اشتراک مساعی تمام ساکنین قلمرو زبان فارسی باشد در حفظ زبان و ادبیات مشترک باستانی. منظورم اتحاد کلیه ایرانی‌نژادان - فارس‌ها، افغان‌ها، آذری‌ها، کردها، بلوچ‌ها، تاجیک‌ها و غیره - است برای حفظ و احترام تاریخ چند هزار سال مشترک و زبان ادبی و ادبیات مشترک. هیچ وقت عقلای ایران اندیشه اینکه به خاک کشورهای دیگر تجاوز کنند را در مخیله خود نداشته‌اند. همیشه حرف این بوده‌است که ما باید از لحاظ ارضی وضع کنونی خود را نگاه داریم و استوار کنیم.پان‌ایرانیسم ما باید جنبه دفاعی و فرهنگی داشته باشد نه تهاجمی. به این معنی که در برابر «پان»های دیگر، مانند پان‌تورانیسم یا پان‌عربیسم که قصد تجاوز از حدود ارضی خود دارند، مقاومت داشته باشیم     »

حزب پان ایرانیست جنبش را اینگونه معرفی می‌کند:
«     پان‌ایرانیسم وحدت و هماهنگی همهٴ تیره‌های ایرانی است در جهت استقرار حاکمیت ملت ایران.ملت بزرگ ایران دارای یک وطن، یک تاریخ، یک فرهنگ، و آداب و رسوم می‌باشد. پراکندگی، تفرقه و تشتت، و وضع کنونی به ملت ایران تحمیل شده‌است. پان‌ایرانیسم نهضت وحدت طلب ملت ایران است. پان‌ایرانیسم جنبشی است سازنده و خلاق. نظامی است نوین بر اساس هدف‌های پرفروز تاریخ ایرانزمین. پان‌ایرانیسم راهی است برای ملت ایران برای رهایی و وحدت.     »

نام نخستین کوشندگان مکتب پان‌ایرانیسم

آشتی (هوشمند)، آق بیاتی (هوشنگ)، ابوالهدی (جلال‌)، ارژنگی (آذر)، ارژنگی (اکرم‌)، ارژنگی (مهین‌)، اشرف (احمد)، اعزازی (بانو...)، افسرپور (عبدالله‌)، امیدی (پرویز)، امین صالحی (محمد)، ناصر انقطاع باوند (شهربانو)، بختیاری نژاد اصفهانی (قدرت الله‌)، بهره‌مند (مهدی‌)، بهزادی (امیرقاسم‌)، پروین (داریوش‌)، پروین (شاهپور)، محسن پزشکپور پسیان (جلال‌)، پورتراب (هادی‌)، پیشداد (امیرحسین‌)، تجدد (حسین‌)، تعاون (همایون‌)، تقی‌زاده (جواد)، توکلی کبریت ساز (تقی‌)، تهرانی (حسین‌)، تیمسار (منوچهر)، حسابی (حسن‌)، حقدادی (اسدالله‌)، حیرانی (مظفر)، خان مصدق (حسین‌)، خان نخجوان (خسرو)، خدابخشی‌(...)، خزاعی (کریم‌علی) خزعل (بانو)...، خطیر (علاءالدین‌)، خطیر (کاظم‌)، ذوالفقاری (...)، روح‌بخش خالق‌دوست (عباس‌)، رضوی (عباس‌)، روحانی (جواد)، زرشکی (محمدعلی‌)، زنوزی (...)، سالور (کامران‌)، سالور (مهرداد)، سپانلو (فرید)، سرخوش (پریوش‌)، سرخوش (مهوش‌)، سرشار (احمد)، سعادت‌نژاد (احمد)، سلحشور(...)، سندوزی (امیراسماعیل‌)، سورتیجی (فخرالدین‌)، شاکری (خسرو)، شاکری (علی‌)، شاکرین (محمود)، شمس توفیقی (پرویز)، صارم کلالی، صدیق (منوچهر)، صدیقی (مهدی‌)، صدری (...)، ظفری (اردشیر)، ظفری (ایرج‌)، طالع یزدی (هوشنگ‌)، طبیب (حسین‌)، عالی خانی (علی نقی‌)، عالی خانی (باقر)، عاملی تهرانی (محمدرضا)، عسکرکاشی (ناصر)، علی زاده خامنه‌ای (حسین‌)، علوی (مهدی‌)، غفوری غروی (حسن‌)، فریور (اسماعیل‌)، داریوش فروهر، قاسمی (رحمت الله‌)، قیصری‌(...)، کامبخش (حسن‌)، کامیار گیلانی (بهمن‌)، کمالی (منوچهر)، کیانوری (مرتضی‌)، کیانوری (مجتبی‌)، لشگری (علی محمد)، لشگری (عباس‌)، لشگری (محمد)، لطفی (علی‌)، مجلسی (محمد) محیط (بهزاد)، معدلت (محمدعلی‌)، معصومی (محمد حسین‌)، مقدسی (محمد)، ملکی (منوچهر)، منشی‌(...)، محمد مهرداد، نادری (عزت‌الله‌)، نطاق (باقر)، نطاق (جواد)، نکیسا (پرویز)، پرویز ورجاوند، هاشمی‌نژاد (علی اصغر)و...

حزب پان ایرانیست

حزب پان ایرانیست تشکیلاتی است که هدف خود را مبارزه با استکبار، استبداد، استعمار و نژادپرستی می‌داند. پایه‌های ایدئولوژیک این تشکیلات در ۱۵ شهریور ۱۳۲۰ گذاشته شد و در سال ۱۳۳۰ وارد مرحله حزبی و سیاسی شد. این سازمان در دوره‌های گوناگون مجلس شورای ملی نماینده داشت. پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) مرکز اصلی حزب به خارج از کشور منتقل شد و هم اکنون در داخل و خارج از ایران به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

تاريخچه پان‌ايرانيسم

 کوششهاى پان‌ايرنيست‌ها را می‌توان به سه دوره تقسيم نمود: نهضت، مکتب، و حزب.

نهضت

 با وجود آنکه دولت ايران در جنگ جهانى دوم اعلام بىطرفى نموده بود، در روز سوم شهريورماه ١٣٢٠، نيروهاى انگليس و روس، با همکارى همه جانبه آمريکا، به ايران يورش آوردند و اين کشور را باشغال درآوردند. در شامگاه هشتم شهريور، هنگامى که نيروهاى متجاوز به تهران سرازير شدند، گروهى نوباوهٴ ايرانى، با احساسات ميهن‌پرستانهٴ جريحه‌دار شده، قلوه سنگ‌هاى کنار خيابان را برداشته و به سوى تانک‌ها و نفربرها ى بيگانه پرتاب کردند.  تنى چند از اين نوباوگان، از جمله محسن پزشگپور و محمدرضاعاملى تهرانى، بعدها با همگامى و هميارى کسانى چون علينقى عاليخانى و داريوش همايون، باشگاه ايراندوست را تشکيل دادند.  در سال ١٣٢٢، باشگاه ايراندوست با همکارى محمود کشفيان،  نادر نادرپور، سياوش کسرايى و ديگران نهضت محصلين را بوجود آوردند.  خواستهاى نهضت محصلين  همه صنفى بود و فعاليت آن مدت زمان کوتاهى بيشتر به طول نيانجاميد.
گروه باشگاه ايراندوست در سال تحصيلى ٢٣-١٣٢٢، نخست رستاخيز ملى را بوجود آوردند و به دنبال آن، در سال ١٣٢٣، "انجمن" را پی‌ريزى کردند.  انجمن در اين زمان به کارهاى زيرزمينى و مبارزات عملى و انقلابى روى آورده بود.
در ظهر هشتم خرداد ١٣٢۵، عليرضا رئيس، يکى از ياران انجمن، در نتيجه انفجار يک نارنجک، جان خود را از دست داد.  با شهادت عليرضا رئيس، عزم ياران انجمن براى ادامهٴ مبارزه راسختر گشت.  محسن پزشگپور، که در اين زمان سال پنجم دبيرستان را می‌گذرانيد، فرمان رئيس را نوشت، و در آن براى نخستين بار، از پان‌ايرانيسم بصورت يک بنياد فکرى و ايدئولوژيکى، و تنها هدف و آرزوى انجمن،  نام برد.

مکتب

در شامگاه ١۵ شهريور١٣٢۶،  به پيشگامى محسن پزشگپور، محمدرضا عاملی‌ تهرانى، علينقى عاليخانى،  داريوش همايون، حسين طبيب، و گروهى ديگر از اندامان انجمن، مکتب پان‌ايرانيسم تشکيل شد. به دنبال آن، کلاس‌هايى براى مبلغان پان‌ايرانيسم برگذار شد و آموزش‌هاى لازم به منظور تبليغ اين انديشه به آنان داده می‌شد.
در سال تحصيلى ٢٧-١٣٢۶، داريوش فروهر، منوچهر تيمسار، محمد مهرداد، و مهدى صديقى به مکتب پان‌ايرانيسم پيوستند. داريوش فروهر و چند تن ديگر در آبانماه١٣٢٧ جدا شدند و حزب نبرد ايران را تشکيل دادند.  در اين هنگام، مبارزات پان‌ايرانيست‌ها وسعت بيشترى يافت.  مبارزهٴ سختى ميان پان‌ايرانيست‌ها و ناسيوناليست‌ها از يک سو، و برخى از افراد حزب توده از سوى ديگر، شکل گرفت.  در مبارزات ملى شدن نفت، هواداران حزب توده تنها خواهان لغو قرارداد نفت جنوب بودند، ولى پان‌ايرانيست‌ها از ملى شدن نفت در سراسر ايران طرفدارى می‌کردند.  کتاب "بنياد مکتب پان‌ايرانيسم"،  که تدوين و بحث در مورد مطالب آن از هنگام تشکيل مکتب شروع شده بود، در سال ١٣٢٩ منتشر شد  و کلاس‌هايى براى آموزش مطالب آن برگذار شد.

حزب

 در آبانماه ١٣٣٠، اکثريت اندامان مکتب موافقت کردند که با حزب نبرد ايران، به دبير مسئولى داريوش  فروهر، ائتلاف کنند و "حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم" را بوجود آورند.  داريوش فروهر دبير مسئول حزب شد و اندامان کميته موقت عالى رهبرى عبارت بودند از: محسن پزشگپور، محمدرضاعاملى تهرانى، جواد تقی‌زاده، و حسنعلى صارم کلالى.
گروهى از اعضاى مکتب نيز بودند که با ورود به مرحله حزبى مخالف بودند.  اين گروه به پيشگامى محمد مهرداد و منوچهر تيمسار، سازمان پان‌ايرانيست، يا پرچمداران پان‌ايرانيسم، را بوجود آوردند.
فعاليتهاى يکپارچهٴ حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم بيش از دو يا سه ماه به درازا نکشيد.  در هفدهم دیماه ١٣٣٠، گروهى از افراد مکتب پان‌ايرانيسم از تهران و شهرستان‌ها، که از خط مشى حزب به دبير مسئولى داريوش فروهر خشنود نبودند، تصميم به جدا شدن از اين حزب و تشکيل  حزب پان‌ايرانيست گرفتند.  محسن پزشگپور، محمدرضا عاملى تهرانى، اسماعيل فريور، و هوشنگ آقابياتى، به عنوان کميته موقت حزب پان‌ايرانيست، مسئول تدارک برگذارى نخستين کنگره اين  حزب گرديدند.  تا پيش از کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، تلاش‌هايى براى بهم پيوستن دو حزب ملت ايران  و پان‌ايرانيست صورت گرفت که به نتيجه دلخواه نرسيد.
حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم، به رهبرى داريوش فروهر، به فعاليت خود ادامه داد و به جبهه ملى پيوست. اين حزب، در بيستم دیماه ١٣٣٧، مرامنامه‌اى در چهارده بند ارائه نمود که در مجموع با انديشه‌هاى پان‌ايرانيسم تضادى نداشت. اين مرامنامه، در نخستين کنگره حزب در پانزدهم شهريور ١٣۴٠، مورد پذيرش قرار گرفت.  افزوده بر آن، در اين کنگره، پرچم پان‌ايرانيسم، عنوان "بر بنياد پان‌ايرانيسم" از نام حزب، و نيز کلمه "سرور" براى خطاب به اندامان حزب، حذف گرديد.
حزب پان‌ايرانيست به جبهه ملى نپيوست، ولى در مبارزه ملى شدن نفت و ديگر سياست‌هاى ملى دکتر محمد مصدق، نخست وزير وقت، از او حمايت می‌کرد.  در جريان دفاع دکتر مصدق از منافع ملت ايران در دادگاه لاهه، حزب پان‌ايرانيست کاملاً از او حمايت کرد.  در قيام ٣٠ تيرماه ١٣٣٠، هوشنگ رضيان، يکى از اعضاى حزب، در جريان اين قيام در حمايت از دولت کشته شد.  با بالا گرفتن اختلافات ميان دکتر مصدق و آيتﷲ  کاشانى، غالب گروه‌هاى سياسى از يکى عليه ديگرى جانبدارى می‌کردند. حزب پان‌ايرانيست، با وجود حمايت کامل از دکتر مصدق، از حمله به جناح طرفدار آيتﷲ  کاشانى خوددارى می‌کرد و همواره سعى در جلوگيرى از مخالفت‌هاى دو گروه می‌نمود.
کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢  با حمايت مستقيم آمريکا و انگليس و توافق ضمنى روس‌ها و سکوت حزب توده و عدم مقاومت گروه‌هاى ملى و هواداران مصدق به نتيجه رسيد؛ و دولت ملى دکتر مصدق ساقط شد.  اين کودتا سرنوشت همهٴ گروه‌ها و احزاب سياسى را دگرگون سا‌‌خت.  پس از کودتا، فعاليت‌هاى حزب پان‌ايرانيست به صورت مخفى ادامه پيدا کرد.
در اواخر دهه ١٣٣٠، اندکى از فشار سياسى بر روى گروههاى سياسى کاسته شد و امکان فعاليت بيشتر براى آنان پديد آمد.  در تيرماه ١٣٣٩، جبهه ملى دوم تشکيل شد که حزب ملت ايران نیز جزئى از آن بود.  جمعيت نهضت آزادى ايران، در ارديبهشت ١٣۴٠، توسط مهدى بازرگان و آيتﷲ سيد محمود طالقانى پایه‌گذاری شد، و آن نيز به جبهه ملى پيوست.
از همان آغاز اختلافاتى ميان رهبران نهضت آزادى و ديگر رهبران بنياد جبهه ملى از جمله دکتر غلامحسين صديقى، دکتر کريم سنجابى، الهيار صالح، بروز کرد.  اين اختلافات سرانجام به ازهمپاشى جبهه ملى دوم و تشکيل جبهه ملى سوم انجاميد.  با وجود آنکه در آن زمان جبهه ملى يک سازمان قوى و مورد اقبال مردم بود، در ميان اندامان آن، بر سر نحوه فعاليت تشکيلاتى و سازمانى، دو طرز فکر مختلف وجود داشت.  يک گروه خواستار اين بود که جبهه ملى از افراد تشکيل بشود و نه از احزاب،  و ديگرى خواستار حفظ شکل سنتى جبهه ملى بود.  اکثر اعضاء شوراى مرکزى جبههٴ ملى طرفدار طرز فکر اول بودند.
حزب پان‌ايرانيست نيز بر فعاليت خود افزود و در بهمن‌ماه آن سال کنگرهٴ دوم حزب برگزار گرديد.  از نيمهٴ اول مهرماه ١٣۴٠، نسل جوان، ارگان سازمان دانشجويان حزب پان‌ايرانيست، دورهٴ دوم انتشار خود را آغاز نمود.  در اروپا، ناسيوناليسم، نشريه دانشجويان پان‌ايرانيست خارج از کشور، منتشر می‌شد.  جزوهٴ "عصر بيدارى ملتها"، نوشتهٴ دکتر محمودى بختيارى؛ "مکتبهاى مشهور سياسى" و "دو جنبهٴ مبارزه با بلشويسم" ، نوشتهٴ دکتر عاملى تهرانى؛ و جزوهٴ "انجمنهاى ايالتى و ولايتى يا طرح تجزيه ايران" منتشر شد.  در اسفندماه ١٣۴٠، نشريهٴ تعليماتى شماره ١ حزب پان‌ايرانيست، با بحثهايى پيرامون موقع‌شناسى و وظايف و اختيارات مسئولان و رابطان حزب در شهرستانها منتشر گرديد.  در همين هنگام، بحث و بررسى گروههاى حزبى جهت تنظيم و تدوين برنامه‌هاى حکومتى حزب پان‌ايرانيست آغاز گشت.
کنگره سوم حزب پان‌ايرانيست در مهرماه ١٣۴١ برگزار شد و طى آن تصميم برآن گرفته شد که از حداکثر امکانات قانونى براى فعاليت علنى استفاده شود.  اعضاى کميته عالى رهبرى عبارت بودند از محسن پزشگپور، دکتر محمد رضا عاملى تهرانى، دکتر فضلﷲ صدر، دکتر عباس روحبخش، حسن کامبخش، دکتر هوشنگ طالع، و دکتر عبدﷲ افسرپور.  کميته عالى رهبرى، در نشست آبان ماه ١٣۴١، دکتر عاملى تهرانى را به دبير مسئولى حزب انتخاب نمود.
در اين هنگام، آن دسته از اعضاى حزب پان‌ايرانيست و حزب ملت ايران که از جدايى اين دو حزب خشنود نبودند، براى اتحاد دوبارهٴ  آنان تلاش‌هايى را آغاز کردند.  نشستى با حضور داريوش و پروانه فروهر، که تازه پيوند زناشوئى بسته بودند، محسن پزشگپور، دکتر محمد رضا عاملى تهرانى، و گروهى از اعضاى دوحزب بر گزار شد.  در اين جلسه پيشنهادهاى مختلفى براى وحدت مطرح شد که هيچيک مورد قبول هر دو طرف واقع نشد.  بدين ترتيب، فرصتى ديگر براى اتحاد اين دو حزب از دست رفت.
لوايح ششگانه، که در سال ١٣۴١ از سوى شاه پيشنهاد شده بود، و بعدها انقلاب سفيد نام گرفت، بويژه دو اصل اصلاحات ارضى و خلع يد از اربابان بزرگ، و همچنين شرکت زنان در انتخابات، از نظر حزب پان‌ايرانيست حائز اهميت ويژه‌اى بود.  اين حزب، اگر چه عضو جبهه ملى نبود، ولى همواره سعى داشت که دوشادوش آن فعاليت نمايد.  با توجه به اين امر، حزب پان‌ايرانيست با برخى سران  جبهه ملى، از  جمله دکتر صديقى، دکتر سنجابى، دکتر بقايى، و داريوش فروهر، تماس گرفت و به  آنان پيشنهاد کرد که دررفراندوم ششم بهمن شرکت کنند.  حزب پان ايرانيست معتقد بود که کسانى که در اطراف شاه بودند از اعتقاد و توان لازم براى اجراى چنين اصول مهمى برخوردار نبودند.  به اين ترتيب، نيروهای ملى می‌توانستند مبارزه‌اى همه جانبه با دست اندرکاران حکومت را آغاز کنند.  اين پيشنهاد مورد قبول و توجه چند تن از رهبران جبهه ملى قرار گرفت، ولى به سبب تنش‌هاى   درون-سازمانى نتوانست مورد بررسى درخور قرار گيرد.  داريوش فروهر لوايح ششگانه را عوام‌فريبى شاه  می‌دانست و با راٴى مثبت دادن به آن مخالف بود.
حزب پان‌ايرانيست، در اواخر دی‌ماه ١٣۴١، موافقت مشروط خود را پيرامون لوايح ششگانه اعلام کرد.  در اعلاميه اين حزب، مورخ ٢٧/١٠/١٣۴١، آمده است: " ... گو اينکه لايحه اصلاحات ارضى و ملحقات آن داراى پاره‌اى نواقص است، از جمله آنکه تحولات کشاورزى را در مسير رشد سريع اقتصادى تاٴمين نمی‌کند، ... و گو اينکه پنج طرح ديگرى که به تصويب ملى گذاشته شده است، آن چنان توانايى ايجاد تحول و دگرگونى در زمينه‌هاى اجتماع را ندارد، ... و گو اينکه خلع يد از عوامل فاسد و منحرف و کهنهٴ هيئت حاکمهٴ ايران و استقرار يک حکومت ناسيوناليستی و وصول به نظام شايستهٴ ملت ايران ممکن نيست ...، حزب پان‌ايرانيست، بخاطر حمايت و پشتيبانى از اين گامى که به جلو برداشته شده است، در امر تصويب ملى پاسخ آرى خواهد داد و موافق مشروط می‌باشد.  " جزوهٴ "نظرات انتقادى و تکميلى حزب  پان‌ايرانيست در باره لوايح ششگانه" نيز که بيانگر نظرات حزب بود، در همان زمان منتشر شد .
اختلافات درونى جبهه ملى از يک سو، و مخالفت سران جبهه با بنيانگذار آن، دکتر مصدق، بر سر اساسنامه آن از سوى ديگر، منجر به توقف فعاليت‌هاى جبهه ملى دوم در نيمه دوم سال ١٣۴٢ گرديد.  پس از متوقف شدن کوشش‌هاى جبهه ملى، گروهى از اندامان آن از دکتر مصدق خواستند که تشکيل جبهه ملى جديدى را، به صورتى که خود او مقتضى می‌دانست، به باقر کاظمى ارجاع کند.  دکتر مصدق به توصيه آنان عمل نمود.  به اين ترتيب، با نظارت باقر کاظمى و شرکت احزاب و جمعيتهاى: نهضت آزادى ايران، سازمان دانشجويان جبهه ملى، حزب ملت ايران، و جامعه سوسياليست‌هاى نهضت ملى، تلاش بر اين شد که جبهه ملى ديگرى به نام جبهه ملى سوم تشکيل گردد.  اما در عمل، جبهه ملى سوم هيچگاه به صورتى  که بايد پا نگرفت.
به دنبال رفراندوم ششم بهمن ١٣۴١، تحولات کشور هرچه بيشتر بر قدرت شاه می‌افزود.  تيمور بختيار، رئيس پر قدرت سازمان امنيت، برکنار و تيمسار پاکروان به جاى او نشست.  انتخابات  مجلس ٢١ در شهريور ماه ١٣۴٢ زير نظر اسدﷲ علم برگزار شد. از نمايندگان دوره‌هاى گذشته تنها ١٨  تن در اين مجلس حضور داشتند، و کارآيى اين مجلس عملاً سلب شده بود.  حزب پان‌ايرانيست در انتخابات شرکت نکرد.  جبهه ملی نيز اين انتخابات را تحريم کرد.
حزب پان‌ايرانيست که تدوين برنامه حکومتى خود را قبل از کنگره سوم، يعنى از سال ١٣۴٠ آغاز و اکنون به پايان رسانده بود، خود را آماده حضور در صحنه سياسى کشور می‌ديد.  کنگره چهارم حزب در تيرماه ١٣۴٣ تشکيل گرديد.  در اين کنگره، پيشنهاد  غير منتظره‌اى از سوى دکتر عاملى تهرانی، دکتر صدر، دکتر طالع، دکتر روحبخش، و محمد على زرشکى مطرح گرديد.  بموجب اين پيشنهاد، که با اکثريت نيز مورد تصويب قرار گرفت، کميته عالى رهبرى منحل شد.  همهٴ اختيارات اين کميته و همچنين اختيارات دبير مسئول به محسن پزشگپور، رهبر حزب، واگذار گرديد.  به اين ترتيب، از آن زمان تا کنگره هفتم که در بهمن ١٣٧۶ تشکيل شد، سيستم رهبرى فردى بر حزب پان‌ايرانيست حاکم گرديد.
برخى از اندامان حزب از اين تصميم ناخشنود بودند و تنى چند نيز از حزب کناره‌گيرى کردند.  اما حزب پان‌ايرانيست همچنان فعاليت علنى خود را در درون و برون از کشور دنبال مىکرد.  در آذرماه ١٣۴٣، شعارهاى ٣٩ گانه‌اى، به نام منشور سربلندى ايران، منتشر گرديد.  اين منشور راهنماى مبارزات حزب پان‌ايرانيست در آن برهه از زمان بود.
بندهايى از منشور سربلندى ايران: "بحرين، استان چهاردهم ميهن ما، بى ارزشتر از کشمير و قبرس نيست؛ آن را به مام ميهن بازگردانيد".  "در برابر دشمن مسلح، بايد تا دندان مسلح بود".  "درهاى دانشگاه‌ها و مدارس ايران را بر روى هم‌ميهنان ساکن خليج فارس و ايرانيان خارج از مرز باز کنيد".  "زمان، زمان وحدت است.  ايرانيان، بر ضد تجاوز و نفوذ بيگانگان متحد شويد".  "به فرزندان اين سرزمين نقطه حرکت واحد و امکان و فرصت مساوى بدهيد".  "اين سرزمين، ايرانزمين است.  در ايرانزمين، براى هيچ انديشه ضد ايرانى جایی نيست".  "هر سازمان ادارى بايد خشتى از بناى عظيم نظم ملى باشد".  "سکوت دشت‌ها و کوهستان‌هاى ايرانزمين را با فرياد پر خروش گردش چرخ کارخانه‌ها در هم شکنيد".
داريوش فروهر پس از انقلاب ١٣۵٧ وزير کار در دولت موقت مهدى بازرگان گرديد. او و همسرش، پروانه فروهر، در آذرماه ١٣٧٧ در خانهٴ خود به دست عوامل وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى کشته شدند.
ماٴخذ: عمدتاً "نگاهى گذرا بر تاريخ پان‌ايرانيسم" که توسط مهندس رضا کرمانى به صورت پاورقى در "ضداستعمار"، نشريه داخلى حزب پان‌ايرانيست، نوشته می‌شود.  نشریه "ضداستعمار" اکنون "حاکمیت ملت" نامیده می‌شود.
با انتشار هر بخش تازه از اين مجموعه، چکيدهٴ آن به اين صفحه افزوده خواهد شد.

آغاز فعالیت

مکتب پان ایرانیسم در سال ۱۳۲۶ به رهبری محسن پزشکپور بنیانگذاری گردید . افراد این مکتب در سال‌های ۱۳۲۰ به هنگام ورود نیروهای انگلیسی به ایران و در سال‌های ۱۳۲۴ و ۲۵ به هنگام اشغال آذربایجان بدست ارتش سرخ با تشکیل گروه‌های ضربت و زیرزمینی به مبارزه علیه بیگانگان پرداخته بودند. در سال ۱۳۳۰ خورشیدی مکتب پان ایرانیسم به مرحله نوینی گام گذاشت و حزب پان ایرانیست تشکیل گردید. اندامان حزب پان‌ایرانیست تا سال ۵۷ به گونه آشکار و نهان در میدان سیاسی و فرهنگی ایرانزمین حضور داشتند و چه در مجلس شورای ملی (دوره‌های ۲۲ و ۲۵) و چه در کابینه‌های وقت حضور داشتند؛ محسن پزشکپور و دکتر محمدرضا عاملی تهرانی دو تن از اندیشمندان و سیاستمدارانی هستند که به پایداری پایه‌های تئوریک نهضت پرداختند.

انتقال به خارج از ایران

پس از دستگیریهای اندامان و اعدام دکتر عاملی تهرانی ، کادر مرکزی حزب پان‌ایرانیست در سال ۱۳۵۹ به برون مرز انتقال یافت، و لیکن محسن پزشکپور در سال ۱۳۷۰ به ایران بازگشت و حزب کوششهای خود را از سرگرفت.
در بهمن ۱۳۷۶ با ادامه ی فعالیتها, کنگره هفتم حزب تشکیل شد. در سال ۱۳۸۱ کنگره ی نهم حزب برگزار گردید و اعضای شورای مرکزی برای مدت سه سال انتخاب شدند پس از آن در سال ۱۳۸۴ با یورش نیروهای انتظامی و امنیتی, کنگره ی دهم حزب ناکام ماند و فشار بر اندامان روزبه روز بیشتر شد و متعاقبا تعدادی از اعضا با احکام بازداشت و حبسهای طویل المدت مواجه شدند.

شورای موقت

تا تابستان ۱۳۸۹ حزب کماکان با همان کنگره ی قبل و با انجام تغییراتی در کادر رهبری به فعالیتهای خود ادامه می داد در شهریور ماه ۱۳۸۹ رضا کرمانی و حسین شهریاری اعضای بجا مانده از کنگره ی قبلی که به ترتیب در شرایط بازداشت موقت و زندانی زندان گوهردشت بودند, با انتشار بیانیه ای ادامه ی فعالیتهای کنگره نهم را مطابق با ماده ۱۰ اساسنامه ی حزب پان ایرانیست شهریور۱۳۸۱ به مصلحت ندانسته و خواستار تشکیل شورای موقت رهبری در برونمرز شدند.
متعاقبا بیش از صد تن از از اعضا با صدور بیانیه ای در شهریور ۱۳۸۹ اختتام دوران کنگره ی مصوب ۱۳۸۱ را اعلام کردند و حزب پان ایرانیست از آن تاریخ کماکان برای تشکیل کنگره ی موقت خود در تبعید تلاش می کند.

حزب پان ایرانیست در تبعید

در طول تمام سالهای پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) ,علاوه بر آن دسته اندامان و هواداران حزب پان ایرانیست که در بیشتر شهرهای بزرگ ایران فعالیت دارند ,بسیاری از ایشان در پایتختهای اروپایی و برخی شهرهای کانادا، استرالیا وآمریکا به کوشندگیهای خود ادامه می‌دهند.

ارگان حزب پان ایرانیست

ارگان حزب پان‌ایرانیست حاکمیت ملت است. از فروردین ۱۳۷۷ نشریه داخلی حزب پان‌ایرانیست به نام «ضد استعمار» منتشر شد و از شماره ۴۴ به «حاکمیت ملت» تغییر نام داد.

پان ایرانیسم به نقل حزب

پان‌ایرانیسم چیست و چه می‌گوید

 واژه پان‌ايرانيسم براى نخستين بار پیرامون سال ١٣٠۵ خورشيدى از سوی  دکتر محمود افشار يزدى در مجله کابل بکار برده شد.  در اين نوشته، دکتر افشار يزدى از هماهنگی و اتحاد ميان ايران و افغانستان سخن گفته و سختى‌هایی را که در این راه می‌دید بازگو کرده بود. اين کهنترين کاربرد واژه پان‌ايرانيسم است که از آن آگاهى داريم.  پان‌ايرانيسم، بمانند هر مقولهٴ اجتماعى-‌ سياسى ديگر، از ديدگاه‌هاى گوناگون تعريف‌هاى گوناگونى دارد.  ما اينجا به دو تعريف زير بسنده خواهيم کرد.

پان‌ايرانيسم از ديدگاه دکتر محمود افشاريزدى

پان‌ايرانيسم در نظر من بايد "ايده‌آل" و هدف اشتراک مساعى تمام ساکنين قلمرو زبان فارسى باشد در حفظ زبان و ادبيات مشترک باستانى.  منظورم اتحاد کليه ايرانی‌نژادان - فارس‌ها، افغان‌ها، آذری‌ها، کردها، بلوچ‌ها، تاجيک‌ها و غيره - است براى حفظ و احترام تاريخ چند هزار سال مشترک و زبان ادبى و ادبيات مشترک.  هيچ وقت عقلاى ايران انديشه  اينکه به خاک کشورهاى ديگر تجاوز کنند را در مخيله خود نداشته‌اند.  هميشه حرف اين بوده است که ما بايد از لحاظ ارضى وضع کنونى خود را نگاه داريم و استوار کنيم.
پان‌ايرانيسم ما بايد جنبه دفاعى و فرهنگى داشته باشد نه تهاجمى.  به اين معنى که در برابر "پان"هاى ديگر، مانند پان‌تورانيسم يا پان‌عربيسم که قصد تجاوز از حدود ارضى خود دارند، مقاومت داشته باشيم.
 پان‌ايرانيسم از ديدگاه حزب پان‌ايرانيست
پان‌ايرانيسم وحدت و هماهنگى همهٴ تيره‌هاى ايرانى است در جهت استقرار حاکميت ملت ايران.
ملت بزرگ ايران داراى يک وطن، يک تاريخ، يک فرهنگ، و آداب و رسوم می‌باشد.  پراکندگى، تفرقه و تشتت، و وضع کنونى به ملت ايران تحميل شده است. پان‌ايرانيسم نهضت وحدت طلب ملت ايران است.  پان‌ايرانيسم جنبشى است سازنده و خلاق.  نظامى است نوين بر اساس هدف‌هاى پرفروز تاريخ ايرانزمين.  پان‌ايرانيسم راهى است براى ملت ايران براى رهايى و وحدت.

محمود افشار یزدی

محمود افشار یزدی (۱۲۷۲-۱۳۶۲) دولت‌مرد، نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و نیکوکار ایرانی.
محمود افشار یزدی، فرزند محمدصادق، در سال ۱۲۷۲ ه‌.خ در یزد متولد شد. در سیزده سالگی مادر را از دست داد، و برای تحصیل نزد عمویش به شهر بمبئی در هند اعزام شد. محمود افشار یزدی در هند مقدمات علوم جدید و زبان انگلیسی را فراگرفت. و پس از سه سال به تهران آمد و در مدرسهٔ علوم سیاسی به تحصیل پرداخت. در نوزده سالگی به قصد ادامهٔ تحصیل راهی سویس شد و طی هفت سال در لوزان دورهٔ لیسانس و دکتری حقوق را به پایان برد و از دانشکدهٔ علوم سیاسی دانشگاه لوزان درجهٔ دکتری دریافت کرد. چون ایام اقامت وی در اروپا مقارن با ختم جنگ جهانی اول بود و موضوع قرارداد ۱۹۱۹ مطرح بود، در جراید سویس مقالاتی در دفاع از حقوق ایران نوشت. در همین دوره بین او و علی‌اکبر داور که او نیز در سویس مشغول به تحصیل بود، دوستی و نزدیکی ایجاد شد که در تمام مدت عمر ادامه یافت.
محمود افشار پس از به پایان رساندن دوره دکتری در سال ۱۳۰۰ به ایران بازگشت. چندی در مدرسهٔ علوم سیاسی به تدریس تاریخ اشتغال داشت. زمانی که علی‌اکبر داور عهده‌دار وزارت فواید عامه شد، او را به همکاری دعوت کرد و ریاست مدرسهٔ تجارت را که تازه تأسیس شده بود به وی سپرد. دکتر محمود افشار اساس مدرسهٔ مزبور را مطابق با مدارس اروپایی پی‌ریزی کرد. در سال ۱۳۰۵ به دعوت علی‌اکبر داور وارد تشکیلات نوین قضایی شد و به مستشاری استیناف تهران منصوب گردید. پس از چند سال بین وی و داور اختلاف سلیقه بوجود آمد و محمود افشار عدلیه را ترک کرد. در زمان وزارت دارایی سید حسن تقی‌زاده به آن وزارتخانه منتقل شد و ریاست ادارهٔ اقتصادی و حقوقی را که از مهم‌ترین ادارات بود به او سپردند و تا سال ۱۳۱۲ در آنجا خدمت می‏کرد. وقتی داور به وزارت مالیه رفت او به دادگستری بازگشت. ابتدا به مقام دادیاری دیوان عالی کشور رسید، و چندی بعد مقام مستشاری یافت. در سال ۱۳۲۲ از خدمت در وزارت دادگستری انصراف داد و به وزارت فرهنگ منتقل شد. در آبان ۱۳۲۳ در دورهٔ وزارت باقر کاظمی (مهذب‌الدوله) به معاونت وزارت فرهنگ منصوب شد و این سمت را درکابینهٔ بعدی در وزارت فرهنگ دکتر عیسی صدیق نیز حفظ کرد. اما در فروردین ۱۳۲۴ از این سمت استعفا کرد و این آخرین موقعیت اداری او بود.
دکتر محمود افشار یزدی از سال ۱۳۰۰ وارد عرصهٔ مطبوعات شد. در سال ۱۳۰۴ مجلهٔ آینده را تأسیس کرد که ابتدا دو سال (۲۴ شماره) منتشر شد. سپس از سال ۱۳۲۳ انتشار آن را از سر گرفت و ۱۶ شمارهٔ مجله طبع شد. انتشار مجلهٔ آینده را یک بار دیگر در سال ۱۳۳۸ تجدید کرد و تنها ۶ شماره انتشار داد. دورهٔ جدید مجلهٔ آینده در سال ۱۳۵۸ توسط فرزندش ایرج افشار آغاز به انتشار کرد.
از اقدامات دیگر وی ایجاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی است. همچنین قسمتی از مستغلات خود را در باغ فردوس شمیران وقف مؤسسه لغت‌نامه دهخدا کرد.
دکتر محمود افشار یزدی در ۲۸ آذر ۱۳۶۲ در ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

ايران کجاست؟ ايرانيان کدامند و راز سرفرازيشان درچيست؟

ايران کجاست؟ اين سرزمينى که ميهن ايرانيان است بر کدامين پهنه از گوى زمين گسترده است؟  ايرانيان کدامند؟  نام و نشانشان چيست، تاريخ و روزگارشان چگونه گذشته است و امروز چگونه می‌زيند؟  اگر اين مقوله را از ديدگاه‌هاى تاريخى وفرهنگى بررسى کنيم، می‌توانيم هدف‌ها وايده‌آل‌هاى خود را به وضوح و آشکارا معين سازيم.  اين هدف بايد، بدون توجه به امکانات ناچيز امروز ما، و فقط از روى راستی‌هاى ‌بی‌چون‌وچراى تاريخ و هستى ملت ما، معين و مشخص گردد.
ميهن ايرانيان فقط اين سرزمين به اصطلاح گربه‌مانندى نيست که امروز دولتى در تهران بر آن فرمان می‌راند، و ايرانيان تنها کسانى که در آن پهنه از زمين روزگار می‌گذرانند، نيستند.  در گردش روزگار، ميهن ايرانيان بارها جمع و تفريق شده‌است.  ميهن ايرانيان بارها مورد هجوم قرار گرفته‌است.  پيروزى‌هاى بزرگ، و شکست‌هاى بزرگ از سر ما گذشته‌اند.  ما بايد "ايران" را بشناسيم و ايرانيان را، در هرجاى جهان که باشند، شناسايى کنيم.  ايران ميهن همهٴ ايرانيان است.  فارس‌ها، کرمانی‌ها، مازندرانی‌ها، گيلانی‌ها، ترکمن‌ها، آذری‌ها، خراسانی‌ها، افغانستانی‌ها، خوزستانی‌ها، بلوچ‌ها، تاجيک‌ها، کردها، لرها و... همه ايرانى هستند.  فلات ايران، يا به قولى ايرانشهر، حوزهٴ فرهنگ ديرپاى ايرانى و ميهن همهٴ ما ايرانيان است.  هيچيک را به ديگرى فزونى نيست.  همهٴ ما اندامهاى يک پيکريم: پيکر ملى ايران.
اگر کرد ايرانى است، که هست، چگونه می‌توانيم پراکندگى او را و ستمى را که بر او می‌رود ناديده بگيريم.  کردها بايد در ميهن يگانهٴ خويش با سرافرازى زندگى کنند و زير ستم حکومتهاى غيرايرانى به تيره روزى نگذرانند.  اين آرزويى همه انسانى است که بايد چون آفتاب دل و جان ما را گرم بدارد.  اگر آذرى ايرانى است، که هست، نبايد جدايى ناخواستهٴ او را از ميهن بزرگش که نتيجهٴ ستم يک امپراتورى اروپايى است، واقعيت بى چون و چراى تاريخ شمرد و از سرنوشت او غافل ماند.
همه ما بايد یکبار ازنو تاريخ و گذشتهٴ خود را، و گشت زمانه را، مرور و مطالعه کنيم.  بايد مسيرى روشن براى حرکت آينده در نظر بگيريم.  استراتژى درستى براى سياست ملى ايران طراحى کنيم.  حقايق را از لابلاى تاريخ خود بشناسيم و بشناسانيم.  تشخيصِ هدف نخستين کار ماست.  براى رسيدن به آن بايد تجهيز کنيم و تاکتيک‌هاى مناسب اختيار نماييم.  نيرومندتران خود فرصت‌ها را می‌آفرينند.  هوشياران از فرصتهایی که روزگار پدید می‌آورد بهره می‌گيرند.  اما خواب‌آلودگان و بيم‌زدگان قادر به استفاده از هیچ فرصتی نخواهند بود.
بديهى است که رسيدن به هدف‌ها و ايده‌آل‌ها کار آسانى نيست که در مدتى کوتاه برآوردنى باشد.  برنامه‌ريزى‌هاى بلند مدت، ميان مدت و کوتاه مدت می‌خواهد.  راه دشواری است که پله پله بايد پيموده شود.  برنامه‌هاى دراز مدتِ ملى چه بسا که از عمر نسلى يا نسل‌هايى درگذرند، ولى وجود آنها، و زنده و پويا بودنشان، راز پيروزي‌هاى ملى را با خود دارد.  اگر قومى آرمانهاى خود را فراموش کند، اگر چه به تعداد انبوه باشد، ماندگار نخواهد بود.  ولى اگر افراد قبيله‌اى کشتار شوند و تنها اندکى از آنان بمانند، و روح و فرهنگ قبيله را پاس دارند، دوباره ا نبوهى خواهند گرفت.  نام و نشان قبيله را نگه خواهند داشت و زندگانى را در راهى که راه اوست خواهند پيمود.
راز پيروزى را در باهمى دريابيم و بازگوييم.  اگر نيرومند باشيم، فرصتها را خواهيم آفريد؛ و اگر هوشيار باشيم از فرصتهايى که به ما روى خواهند کرد سود خواهيم جست تا دوباره درفش فروافتاده را برافرازيم و سرود بزرگی‌ها را در ميهنى که خانهٴ همهٴ ماست به آسمان بفرستيم.
آرمان يگانگی‌جوى ايرانيان نبايد در چارچوب يک حزب يا سازمان خاص سياسى محصور و محبوس بماند. در دورانى که ملتهاى اروپايى که بزرگترين کينه‌ها و عداوتها را با هم داشته و به جنگ‌هاى بزرگ و کشتارهاى فجيع و ويرانيها دست یازیده‌اند، امروز بزرگى و سرافرازى و حفظ آزاديهاى خود را درکنارهم‌زيستن يافته‌اند؛ چرا ملت ما که سابقهٴ هزاران سال زندگى مشترک را دارد، و در دو قرن گذشته پيکرش به زخم اروپاييان خون آلود گشته، در انديشهٴ مداواى خود نباشد؟   ايرانيان، بدور از انديشه و تفکر سياسى خويش، بايد بر اصولى که مايهٴ حيات سرفراز همهٴ آنها است به توافق، يکدلى و هماهنگى برسند.  همچنانکه هر ايرانى از چپ و راست و ميانه، دلبستهٴ هر آئين و کيش و وابستهٴ هر مکتب و روش، خواستار هر نظام حکومتى و سيستم اجتماعى، بايد آزادى را براى همگان بخواهد و دست رد بر سينهٴ همهٴ زورمندان بزند.  برهمين منوال، زيستن ايرانيان در کنار هم، درون مرزهاى امن، بايد در حد يک آرمان ملى و بدور از اختلاف نظرهاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... پذيرفته شود و هدف غايى و نهايى سياست ملی قرار گيرد.
بر سر اين مسئله با هم توافق کنيم.  بدانيم که راه سرفرازى در تجزيه و جدايى نيست.  بيم و هراس خود را از جدايى بخش‌هايى از سرزمين کنونى ايران بدور بريزيم.  هيچ تجزيه‌اى بى خواست و ارادهٴ ما صورت نخواهد گرفت.  اين ما هستيم که بايد درفش يگانگى را بر بام تاريخ برافرازيم و سرودهاى همدلى را به آسمان بفرستيم.  بايد هرکس و هر گروه و دسته‌اى را که نداى جدايى سر می‌دهد از خود برانيم و اين نغمه‌هاى ناموزون را ناشنوا باشيم.  بدانيم که هيچ چيز ارزشمندتر از ميهن يگانه، مستقل، توانا و آزاد نيست.  و چنين ميهنى را جز ملتى آرمانخواه، آزاد و حاکم بر سرنوشت خويش پديد نخواهد آورد.  کوشش ما در اين راه اگر امروز آغاز شود سزاوارتر از فردا است.
اگر ما از پوسته‌هاى حقير تمايلات ناچيز و بی‌بها بيرون بياييم و بر قلهٴ شامخ انديشه‌هاى آزادگی‌جوى فرهنگ بلند خويش برآئيم، پوييدن راهى که دشوار می‌نمايد بسيار آسانتر خواهد بود.  من به جد می‌کوشم که در اين نوشتار خود را در پهنهٴ يک کوشش فرهنگى نگه دارم و به عرصهٴ در گيريهاى سياسى پا نگذارم.  زيرا می‌دانم که اگر بر سکوى استوار يک آرمان همه ايرانى جاى بگيريم، گرفت‌وگيرهاى سياسى رنگ خواهند باخت و در حد برخوردهاى برنامه‌اى، يعنى آنگونه که بايد باشد، محدود خواهند ماند.  براى انجام يک برنامهٴ سياسى کارآمد باید زمينهٴ مناسب انديشه‌اى-‌ فرهنگى فراهم آيد. و من با خوشوقتى می‌نگرم که سپيدهٴ فردا از پشت شب سياه در حال دميدن است.
سختی‌هايى که بر ما گذشته خودآگاهمان کرده و بسيارى را از کردهٴ يابوى لنگ خودکامگيها و خودمداريها بر پشت بارهٴ تيزتک هماهنگی‌ها و همبستگی‌ها راه می‌نمايد.
 بياييد تا بر سر شعار "آزادى براى ايرانيان" توافق کنيم.  بياييد تا با همبستگى برسراين شعار رهايى بخش، حاکميت را در مرزهاى کنونى، به ملت بسپاريم.  پيروزى در اين مهم، يعنى اجراى برنامهٴ کوتاه مدت، حرکت به سوى آرمانهاى بلند است.  يگانگى تيره‌هاى ايرانى را در ميهن بزرگمان استراتژى درازمدت خود قرار دهيم.
سازمانهاى فرهنگى و سياسى خود را بر پايه‌هاى دموکراتيک تغيير شکل داده و يا پديد آوريم.  درِ اين سازمان‌ها را به روى همهٴ ايرانيان گشوده نگه داريم.
  در بازشناسى خود و ميهن و ملت خود بی‌باکتر و ژرفتر شويم.
ستيزى سزاوار با بيگانه پرستى، جدايى خواهى، زورمدارى و خودکامگى بيآغازيم و پيش ببريم.  راه بازگشت به خويش را در خود و براى آنها که از ما جدا افتاده‌اند باز و هموار کنيم.
نوروزى که از راه می‌رسد، اين گرانبها دستاورد فرهنگ ايرانيان را، با هم جشن بگيريم.  يگانگى را از همينجا آغاز کنيم.
ايران بزرگ آرمان بزرگ می‌خواهد.

سوگندنامه

« پاینده ایران
آرمان و آرزوی من آزادی، آبادی، و سرافرازی ایران است. من به مردمسالاری باور دارم. من به یگانگی و یکپارچگی ایران بزرگ باور دارم. می‌دانم که تنها با مردمسالاری است که می توان یگانگی و یکپارچگی ایران را پایدار و استوار کرد.
می‌دانم که حزب پان‌ایرانیست پرچمدار این باورهاست. می دانم که حزب پان‌ایرانیست بنیاد‌‌گرفته بر اندیشۀ پان‌ایرانیسم است و پان‌ایرانیسم رستاخیز آزادیخواهی و آزادگی همۀ تیره‌های ایرانی است.
من آماده‌ام تا همه توان خود را در راه برپایی و استواری مردمسالاری در ایران بکار گیرم. من برای پیوستن به حزب پان‌ایرانیست آماده‌ام. من آماده‌ام که در کنار دیگر اندامان حزب پان‌ایرانیست تلاشی خستگی‌ناپذیر را در راه سرافرازی ایران بزرگ آغاز کنم.
من سوگند یاد می‌کنم که همیشه برای ایران، رستاخیز پان‌ایرانیسم، و حزب پان‌ایرانیست سربازی فداکار باشم. من سوگند یاد می‌کنم که برای دیگر یاران پان‌ایرانیست دوست و همگامی وفادار باشم.
خدای بزرگ در این راه یارم باد! »

منبع


Engheta, Naser (2001). 50 years history with the Pan-Iranists. Los Angeles, CA: Ketab Corp. ISBN 1-883819-56-3
تاریخچه مکتب پان ایرانیسم، هوشنگ طالع
حزب پان ایرانیست، علی اکبر رزمجو
حزب پان ایرانیست به روایت اسناد، شهلا بختیاری
http://fr.wikipedia.org/wiki/Parti_pan-iraniste_d'Iran *
http://en.wikipedia.org/wiki/Pan-Iranist_Party
مجلهٔ آینده، سال نهم، شمارهٔ دی و بهمن ۱۳۶۲ (ناموارهٔ دکتر محمود افشار)
زندگی‌نامه دکتر محمود افشار - سایت بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
کتاب:تاریخچه مکتب پان ایرانیسم - نویسنده:طالع، هوشنگ - ناشر: سمرقند - ISBN:X-9-92756-964 خانه کتاب