چند موجود افسانه ای
هاینشتسل مانش
هاینشتسل مانش یا (heinzelmännch) در افسانههای مردم آلمان چنین آمده که هاینشتسل مانشها موجودات کوچکی هستند که دوست داشتند به انسانها خدمت کنند و در بسیاری از نقاط آلمان از این موجودات داستانهایی نقل میشود ولی میگویند آنها بیش از هر جا در کلن زنگی میکردند واین شهر را بنا به دلایلی دوست داشتند و شبها بیآنکه دیده شوند، بیسر و صدا در کارها به مردم کمک میکردند، اما سرانجام به دلیل کنجکاوی بیش از حد مردم در مورد این موجودات همگی با هم این شهر را ترک کردند و هرگز به کلن باز نگشتند و این شهر هرگز رفاه و سعادت گذشتهی خود را باز نیافت.
آرگوس
آرگوس (Argus) یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهدهگر مشهور است. علت این نامگذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات ۴ چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای ۱۰۰ چشم بودهاست که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان آرمانی مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقهاش ایو، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.
آل
آل یا زائوترسان موجودی خیالی و افسانهای است. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه فارغ شده را تنها بگذارند، آل آمده و به او آزار رسانده یا او را از میان میبرد.
آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستانهای آویخته توصیف شده است. در صورت سرخ رنگ آل، بینیای از جنس گل قرار دارد. آل روبهروی زن زائو و نوزاد حاضر میشود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را میرباید. سپس به سرعت به طرف آب میرود و جگر زائو را به آب میزند. زائو بلافاصله میمیرد. طبق باورهای خرافی برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زدهاند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اطاق گذاشت. آل و از ما بهتران از چیزهای فلزی نوک تیز میترسند. فرو کردن سوزن به پارچهای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است. از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع میکند و ضد جادو است.
تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اطاق بودهاند نباید به دیدن او بیاید، چرا که شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده است. شب ششم باید در اطاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو و نوزاد را به حمام میبرند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر میگیرد و با جام چهل کلید روی او آب میریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد. پسربچهای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.
الف
اِلف یا Elf نام موجودی خیالی از افسانههای فولکلور ژرمنی است. الفها در اصل موجودات ریزاندامی خوشصورتی بودند که در جنگلها و غارها و کنار چشمهها زندگی میکردند. اما در گذر زمان انواع دیگری هم در نظر گرفته شد.
پس از شهرت اثر پروفسور تالکین که در آن الفها به صورت موجوداتی انسانوار و هوشمند و خردمند و بیمرگ تصویر شدهاند، الفها جای پای خود را در فانتزی امروزی محکم کردهاند و به صورت جز ثابت بسیاری داستانها درآمدهاند.
تایفون
تایفون یا Typhon نام هیولایی در اساطیر یونان بودهاست که در مورد منشاء آن روایتهای گوناگونی وجود دارد.
روایت هزیود
روایت هزیود که راجر لنسین گرین هم در کتاب اساطیر یونان خود به آن اشاره کردهاست، تایفون زادهی گایا بود. گایا او را پس از رانده شدن تیتانها و بندی کردن آنها، بدون یاری اورانوس از خود پدید آورد تا انتقامی از خدایانی که فرزندان او را رانده بودند بگیرد.
روایت هومری
هرا در برابر این امر که زئوس به تنهایی آتنا را پدید آورده بود (آتنا فرزند زئوس و همسر دیگر وی متیس بود) بسیار خشمناک شد و اراده کرد که او نیز بی یاری زئوس فرزندی پدید آورد. هرا میخواست این فرزند هماورد زئوس باشد، او با کمک تیتانهای محبوس، زمین و آسمان در شکل مینوی خود او را پدید آورد که در کارش به هیچ عنوان موفق نشد و تیفون را زاد که نه به ایزدان و نه به آدمیان شبیه بود، بلکه تازیانهای ابنا بشر به شمار میرفت.
توصیف تایفون
حدفاصل میان یک موجود بشری و یک حیوان بود، از حیث قامت و قدرت بر همه فرزندان زمین فزونی داشت و از همه کوهستانها بزرگتر بود و سر او اغلب به ستارگان بر میخورد و وقتی دستهایش را باز میکرد یکی به مشرق و دیگری به مغرب میرسید و بجای انگشتان یکصد سر اژدها داشت، از کمر به پایین بدن او از افعیها پوشیده شده و دارای بال بود و از چشمانش آتش بیرون میزد و تیفون آنقدر وحشتناک بود که وقتی خدایان متوجه حمله او به آسمان شدند از ترس همه به مصر گریخته و شکل حیوانها را به خود گرفتند.
او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد و پیهای مفصلهای او را بیرون میکشد و او را رها میکند تا پس از استراحت، او را از بین ببرد. هرمس به نجات زئوس میآید، به صورت نوازندهای دورهگرد نزدیک او میشود و تایفون را فریب میدهد و پیها را برای تعمیر سازش از او میگیرد. و زئوس هم با استفاده از تیرهای آذرخش، تایفویوس را از بین میبرد. در روایتی دیگر آپولوست که هیولا را میفریبد.
پیتون غول – اژدهایی ماده – که زادهی زمین بود، پرستار تیفون به شمار میرفت. گفته میشود که تایفوئیوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شدهاست.
حوری
حوری بر پایهی اسطورههای قرآنی-اسلامی زنانی بهشتی با چشمانی درشت و سیاه هستند که در بهشت موعود وظیفهی خدمت به انسان و فراهم آوردن لذت بهشتیان را بر عهده دارند.اینان هرگز بکارت خویش را از دست نخواهند داد.
نسناس
نسناس جانوری افسانهای و موهومی شبیه به انسان که هیکل مهیب دارد. به نوعی بوزینه هم اطلاق میشود.
نامرده
نامرده نامی است برای بیشتر ماهیتهای فراواقعی که در آن، مردهای از خود عملکرد زندهها را بروز میدهد. نامرده احتمالاً وابسته به روج و جان است، و از مثالهایش میتوان به ارواح و زامبیها اشاره کرد. نامردگان در بیشتر افسانههای فرهنگ ملل مختلف موجودند و در بسیاری از آثار داستانی، خصوصاً فانتزی و وحشت دخل یافتهاند.
برام استوکر، اولین شخصی بود که لغت «نا-مرده» را اولین بار در رمان دراکولای خود، بهکار برد. استوکر از این کلمه در رمانهای دیگرش نیز استفاده کرد.
مثالها
جسمی
نامردگان جسمی، ماهیتی فیزیکی دارند ولی از نظر بیولوژیکی مرده محسوب میشوند.
* آشواتاما، اساطیر هند
* دراگر، اساطیر نورس
* درواک و دستهای از موجودات مشابه، اساطیر جنوب اسکاندیناوی
* غول، فولکلور عربی.
* کوچی و مرگناپذیران، نامردگان تزار، که خدای تاریکی (کرنوبوگ) را میپرستیدند.
* از گور برخاستههای قرون وسطا، داستانهای نامردگان نوشتهی تاریخنویسان قرون وسطا. این دسته از نامردگان هوش کمی داشتند اما در جهت هدف خاص خود با پشتکار خاصی حرکت میکردند.
* خونآشام، در فرهنگهای مختلف. خونآشامان اغلب ساختار بسیار قدرتمند نامردگان به حساب میآیند و دیگر نامردگان را تحت کنترل دارند.
* زامبی، که یکی از سنتهای وودوو است. زامبیها اغلب هوش محدودی دارند.
روحی
نامردگان روحی هیچ شکل محسوسی ندارند و در دنیا بهعنوان عناصر معنوی زندگی میکنند.
* روح، در بسیاری از فرهنگها جریان دارد - تمام ساختارهای نامردگانِ غیر جسمی را میتوان انواع مختلفی از روح نامید.
* مایلینگ، در اساطیر اسکاندیناوی، روح بچهای است که کشته شده و تعمید داده نشده است.
* شبح، روحی که حس میشود، شنیده میشود و یا تجربه میشود اما دیده نمیشود.
* شبح، روحی با حضور دیدنی. میتواند بسیار قوی باشد.
* میل روشنایی، بعضی وقتها در بخشی از اروپا و آمریکای شمالی میگویند که نامرده است.
* وهم، تجسم شخص زنده، یا روح شخص مرده. قدرت آنها به قدرت شخص در دوران زندگیاش بستگی دارد.
نامرده در ادبیات داستانی
جسمی
* شهسوار مرگ، انحراف یک جنگجوی درستکار که سوگند افتخارش را میشکند و شیطان را میپذیرد. شهسواران مرگ اغلب در مقابل پالادین قرار میگیرند.
* دراکولا، موجود شرور رمانی از برام استوکر به همین نام.
* لیچ، جسد زندهی منحوس که اغلب جادوگری شیطانی است و نیروی جادویی هنگفتی دارد.
* مورگ، جسدی که در سری داستانهای دیوها و دخمهها دوباره زنده شده است.
* مومیایی، جسد مومیایی شدهی دوباره زنده شده که اخیراً در داستانهای وحشت مدرن دیده میشود.
* گورزاد، موجودی با احساسات که اغلب به هدف کامل کردن موضوعی یا نیازی تجسد مییابد. گورزادها در بازیهای نقشآفرینی و فیلمهای وحشت زیاد استفاده میشوند.
* اشباح حلقه، در ارباب حلقههای تالکین وجود داشت.
* اسکلت، که اغلب به کمک جادو تحرک مییابند. آنها اغلب بدون هوش هستند و به نیروی محرک آنها که اغلب جادوگر است، وابسته هستند.
* وایت، موجودی نامرئی، نه زنده است و نه مرده. قدرتی معمولی دارند و اغلب به مکان خاصی وابستهاند.
* زامبی، جسد متحرکی که در داستانهای مدرن (۱۹۵۴ تاکنون) بسیار بهکار رفته است.
نیمهجسمی
* وایتهای خاکی، ارواحی که میتوانند از حالت جسمی به غیرجسمی تغییر یابند.
غیرجسمی
* نیمهلیچ، لیچی که قدرتش افزون شده تا از کالبد ماده خارج شود و در قالبهای دیگری از حیات سکنی گزیند، با این وجود چهرهای فیزیکی بر خود میگیرد که اغلب شبیه اسکلت است. نابود کردن اسکلت تنها راه نابودکردن لیچ است.
* ارواح
* سایه
* سایه، (دخمهها و دیوها)
* شبح، موجودی روحی که از مرگ شخص زندهای به وجود میآید.
نامرده در فلسفه
ژاک دریدا از افسانهی نامرده برای ساختارشکنی تقابل دوگانهی مرگ و زندگی استفاده کرده است.
منابع
1. دانشنامه ویکی پدیا
2. وبگاه سیمرغ