خپره (خپری)

خپری

خپری یا خپره هم به معنی سوسک و هم به معنای قائم به ذات است. او در نزد شهروندان هلیوپولیس ، نمودار طلوع خورشید بود و مانند سوسک ، از جوهر خویش سر بر می آورد و زادهٔ خویشتن است. خپری ایزد دگرگونی های حیات بود و همیشه از نو زاده می شد. او به شکل انسانی با چهرهٔ سوسک یا انسانی که سری سوسک مانند داشت ، جلوه می یافت و گاه تنها به شکل سوسک کامل بود.

شو

ایزدی است از ایزدان 9 گانه مصر باستان (هلیوپولیتان‌ها) که با تفنوت -خواهر همزاد خویش - نخستین زوج گروه خدایان نه گانه به شمار میرفت و آفریده راع بود ، بی آنکه با زنی بیامیزد. نامش برگرفته از فعلی است به معنی "فراز آوردن" و می توان آن را به "کسی که فراز می آورد" ترجمه کرد. او هم چون اطلس در اساطیر یونان ،نگاه دار آسمان است. درباره اش گفته اند که به فرمان راع بین دو کودک ایزد -یعنی بین گب و نات - که پیش از آن کاملا یکی بودنداند ، رها شده است. شو زمین و آسمان را با خشونت از هم جدا کرد ، نات را بلند کرد و به فضا برد و با دست هایش او را در بالا نگه داشت.
ایزد هوا و جانشین راع

شو همچنین ایزد هوا و ایزد گونه بود. اما همانند دیگر ایزدان بزرگ طبیعت ، دارای آیین ویژه ای نیست. او همیشه به شکل انسان جلوه یافته است. انسانی که بر سرش معمولا نشانه ای مشخص ، یعنی پر شترمرغ که معنی نگار نام اوست ، به چشم می خورد. شو جانشین راع و شهریار زمین شد ، اما همانند پدر ، دگرگونی های قدرت را تجربه کرد . زیرا کودکان آپپ بر ضد او توطئه چیدند و در کاخ آت نوب با وی نبرد کردند. او آنان را نابود کرد ، اما بیماری بر او چیره گشت ، به طوری که حتی پیروان وفادارش نیز قیام کردند. سرانجام ، شو خسته از فرمان روایی ، به سود فرزندش گب کناره گرفت و پس از طوفانی موحش که 9 روز دوام داشت ، به آسمان ها پناه برد. .

تفنوت

تفنوت

تِفنوت این ایزد بانوی مصری (هلیوپولیتان‌ها) ظاهرا تصویری ایزدگونه است که شباهت زیادی با انسان ندارد. در هلیوپولیس او را خواهر ، همزاد و همسر شو میپنداشتند ، اما در زمان های دورتر با ایزدی به نام تفن زوجی را تشکیل می داد که از او چیزی بیش از نامش نمی دانیم. در نوشته ها او را تقریبا به صورت ایزد شو توصیف کرده اند که بدو یاری میرساند تا آسمان را نگاه دارد و هم راه اوست که هر روز نوزاد خورشید را که در کوهستان های خاور رها میشود ، هدایت میکند.

انریس (آنهور) Onouris

آنهور

آنهوراز ایزدان نه گانه مصر باستان به شمار میرود. گونه یونانی شده این ایزد، انریس، ظاهرا به معنی " او که رفتگان را هدایت میکند " است ، اما میتوان آن را " نگه دارآسمان " نیز معنی کرد. او خدای سبه نیتوس و تیس  بود و نماد قدرت آفرینندگی خورشید پنداشته میشد. به زودی او را با شو یکی گرفتند و نام آنهور-شو بر وی نهادند. او همچنین چهرهٔ جنگی شخصیت یافته راع بود و با آرس  یونانیان ، ایزد جنگ ، یکی پنداشته شد.آنهور را به گونهٔ جنگ جویی که کلاه خودی مزین به چهار نخل بلند راست قامت بر سر دارد ، نمایانده اند که ردای گل دوزی شده ای بر تن کرده و نیزهای در دست دارد. گاه ریسمانی در دست دارد که با آن خورشید را هدایت می کند. از افسانه ها بر می اید که راع از مصر گریخته بود و به دست آنهور از نوبیه بازگردانده شده ، ان گاه این چشم ایزدی چندان خشم گرفته بود که چشم دیگری جای گزین آن گردید. آن گاه راع آن چشم را یر پیشانی خود نهاد و تبدیل به اورائیوس (افعی) گردید که ایزد خورشید را از دشمنان در امان نگاه می داشت.


انهور در امپراتوری نوین مصر

آنهور در امپراتوری نوین بس محبوبیت یافت و منجی و جنگ جوی نیک لقب یافت. اورا با حرارت تمام علیه دشمنان و علیه جانوران آسیب رسان فراخواندند که بی درنگ آنان را از روی گردونهٔ خویش شکار میکرد. محبوبیت او دیرزمانی دوام یافت. هرودوت از جشن های بزرگی سخن گفته است که در پامپریس برای این ایزد برپا میداشتند و طی آن ، به افتخار این ایزد ، کاهنان و دیناوران ضربات بی شمار چماق را بر پیکر یک دیگر وارد می اورند. آنهور با مهیت ، که ظاهرا بسیار همانند تفنوت ، خواهر-همسر شو بود ، ازدواج کرد. او را در تیس میپرستیدند و به گونهٔ ایزدبانویی با سر شیر تصویر کرده اند.

گب

گب یکی از ایزدان 9 گانه مصر باستان (هلیوپولیتان‌ها) میباشد. نام او به گونه سب  و کب نیز آمده است . ایزدی که با نات ، دومین زوج ایزدستان نه گانه مصر را تشکیل می داد. پلوتارک او را با کرونوس یکی میداند. در واقع ، او ایزد زمین و پایگاه مادی جهان بود ، اما در اعصار دیرین ، به ندرت آیینی ویژهٔ او وجود داشته است. گب به دست شو از نات ، خواهر-همسر خویش جدا شده بود و از آن زمان به بعد ، تسلی ناپذیر گشت و شبانه روز شکوایه هایش به گوش می رسید.

نگاره گب

گب را تقریبا به گونه نشان داده شده که زیر پای شو دراز کشیده است . کسی که برای دفاع از همسرش سخت با او جنگیده است. آرنجش را بالا گرفته ، یکی از زانوانش خمیده است و بدین گونه ، نماد کوه و صخره های موج گونهٔ زمین است . بدنش نیز گاه از سبز پوشیده است. گب را تقریبا همیشه به گونهٔ مردی بدون صفات ویژه نمایانده اند ، اما گاه سرش به گونهٔ غاز است که معنی نگار نام اوست. از این گذشته ، در برخی افسانه ها او را همچون غاز نر - قدقد کنندهٔ بزرگ- توصیف کرده اند که ماده اش تخم خورشید را گذارده است. در افسانه های دیگر آمده که او ورزای بارور کنندهٔ ماده گاو آسمانی است. به هر حال ، گب تقریبا همواره پدر ( و نات مادر) ایزدان ازیریسی است و به همین سبب به پدر ایزدان آوازه یافته است.
پادشاهی گب و داستان جعبهٔ افعی

گب سومین فرعون ایزدی بود و پس از شو بر اورنگ نشست. پادشاهی او نیز دچار آشوب گشت. در یکی از نوشته ها آمده که گب باعث شد جعبهٔ زرینی که اورائیوس (افعی) راع در آن نگاه داشته می شد ، در حضور او باز شود . راع آن را به عنوان طلسم ، با عصا و یک حلقهٔ موی خویش در دژی واقع در مرز خاوری امپراتوری خود نهاده بود . چون باز شد ، دم افعی ایزدی همهٔ همراهان گب را در جا کشت و خود گب نیز شدیدا سوخت. تنها ، این بخش حلقهٔ موی راع برای زخم او به کار آمد و توانست گب را درمان کند. در واقع ، این بخش از موی ایزدی چندان فضیلت داشت که سال ها بعد چون آن را برای تطهیر به دریاچهٔ ٱ نوب افکندند ، بی درنگ به نمساح بدل شد. هنگامی که راع تن درستی را به گب باز می گرداند ، خردمندانه قلم رو شهریاری اش را اداره کرد و گزارش دقیقی از اوضاع ولایت ها و شهر های مصر برای او فراهم نمود. ان گاه گب فرمانروایی اش را به بزرگ ترین فرزند خویش ، ازیریس بخشید و بر فراز آسمان ها رفت و در آن جا ، جانشین توث ، پیک راع و میانجی ایزدان شد.

منابع
   1. ↑ اساطیر مصر، ژ.ویو. ترجمه دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور. ISBN 1-62-7033-964