یاجوج و ماجوج نام قوم یا اقوام اسطوره‌ای، در ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام است، که درقرآن و تورات از آنها ذکر شده‌است.

یاجوج و ماجوج چیست ؟

شاید بارها اسم یاجوج و ماجوج را شنیده باشید ولی آنها چه کسی یا چیزی هستند ؟
در قرآن آمده است که آنها در زمین بسیار فساد میکردند و خداوند به ذوالقرنین فرمان داد تا دیواری بنا کند تا آنان نتوانند به فساد ادامه دهند حتما در جاهای مختلف شنیده اید که یکی از پادشاهان ایران (فکر میکنم کورش باشد ) ذوالقرنین بوده و ...... ولی من خیلی به آن اعتقاد ندارم .
در جای دیگر هم آمده است که در آخر الزمان خداوند این دیوار را سوراخ میکند ! و یاجوج و ماجوج زندگی در زمین را نابود میکنند .
با توجه به معجزات علمی فراوانی که در قرآن وجود دارد به نظر من این یک معجزه علمی دیگر میباشد
حتما میپرسید چطور ؟
اگر اشتباه نکنم معنی لغوی یاجوج به معنی آتش زننده و معنای ماجوج به معنی آتش گیرنده میباشد ( البته عربی من زیاد جالب نیست چون مدرک من مهندسی برق میباشد ) با این حساب یاجوج اشعه های مضر خورشید میباشد و ماجوج سنگهای آسمانی میباشند که خطر هردوی آنها توسط لایه اوزون که دور زمین کشیده شده برطرف میگردد و لایه اوزون همان دیواری است که ذوالقرنین آنرا کشیده است
لطفا علما و اساتید گرامی نظرشان را در این مورد در این تاپیک ارایه دهند

قرآن و عهد عتیق

در قرآن در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده است، اول در سوره کهف آیات ۹۳ تا ۹۸، و دیگربار در سوره انبیاء آیهٔ ۹۶. آیـات قـرآن بـه خـوبـی گـواهی می‌دهند که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است، که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته اند.

در تورات در كتاب حزقيل فـصـل سـی و هـشـتـم و فـصـل سـی و نـهـم، و در کـتـاب رؤيـاى يـوحـنـا فـصـل بیستم، از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ یاد شده است، که معرب آن یاجوج و ماجوج می‌باشد. بـه گـفـتـه مفسر قرآن علامه طباطبایى در الميزان، از مجموع گفته‌های تورات استفاده مـی شـود کـه ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‌های بزرگی بودند که در دوردست ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند. بـعـضـی مـعـتـقـدنـد ایـن دو کـلمـه عـبـری اسـت، ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده است و در زبان یونانی گاگ و ماگاگ تلفظ مـی شـده، کـه در سـایـر لغـات اروپـایی نـیـز بـه هـمـیـن صـورت انتقال یافته است.

در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: «اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که پس از طوفان برای هر یک فرزندانی شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و مادای و باوان و نوبال و ماشک و نبراس».

در کتاب حزقیال اصحاح سی و هشتم آمده: «خطاب سخن رب به من شد که می‌گفت: ای فرزند آدم روی خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشک و نوبال، کن، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته: ای جوج رئیس روش ماشک و نوبال، علیه تو برخاستم، تو را برمی گردانم و دهنه‌هایی در دو فک تو می‌کنم، و تو و همه لشکرت را چه پیاده و چه سواره بیرون می‌سازم، در حالی که همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند، و جماعتی سترگ و با سپر باشند همه شان شمشیرها به دست داشته باشند، فارس و کوش و فوط با ایشان باشد که همه با سپر و کلاه خود باشند، و جومر و همه لشکرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشکرش شعبه‌های کثیری با تو باشند». می‌گوید: «به همین جهت ای پسر آدم باید ادعای پیغمبری کنی و به جوج بگویی سید رب امروز در نزدیکی سکنای شعب اسرائیل در حالی که در امن هستند چنین گفته: آیا نمی‌دانی و از محلت از بالای شمال می‌آیی».

در اصحاح سی و نهم داستان پیشین را دنبال نموده می‌گوید: «و تو ای پسر آدم برای جوج ادعای پیغمبری کن و بگو سید رب اینچنین گفته: اینک من علیه همراه‌ای جوج ای رئیس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهای شمال بالا می‌برم، و به کوه‌های اسرائیل می‌آورم، و کمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت می‌زنم، که بر کوه‌های اسرائیل بیفتی، و همه لشکریان و شعوبی که با تو هستند بیفتند، آیا می‌خواهی خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشیهای بیابان شوی؟ بر روی زمین بیفتی؟ چون من به سخن سید رب سخن گفتم، و آتشی بر ماجوج و بر ساکنین در جزائر ایمن می‌فرستم، آنگاه است که می‌دانند منم رب...».

در خواب یوحنا در اصحاح بیستم می‌گوید: «فرشته‌ای دیدم که از آسمان نازل می‌شد و با او است کلید دوزخ و سلسله و زنجیر بزرگی بر دست دارد، پس می‌گیرد اژدهای زنده قدیمی را که همان ابلیس و اهریمن باشد، و او را هزار سال زنجیر می‌کند، و به جهنمش می‌اندازد و درب دوزخ را به رویش بسته قفل می‌کند، تا دیگر امتهای بعدی را گمراه نکند، و پس از همه شدن هزار سال البته باید آزاد شود، و مدت اندکی رها گردد». آنگاه می‌گوید: «پس وقتی هزار سال تمام شد اهریمن از زندانش آزاد گشته بیرون می‌شود، تا امتها را که در چهار گوشه زمینند جوج و ماجوج همه را برای جنگ جمع کند در حالی که عددشان مانند ریگ دریا باشد، پس بر پهنای گیتی سوار شوند و لشکرگاه قدیسین را احاطه کنند و نیز مدینه محبوبه را محاصره نمایند، آنگاه آتشی از ناحیه خدا از آسمان نازل شود و همه شان را بخورد، و ابلیس هم که گمراهشان می‌کرد در دریاچه آتش و کبریت بیفتد، و با وحشی و پیغمبر دروغگو بباشد، و به زودی شب و روز عذاب شود تا ابد الا بدین». از این قسمت که نقل شده بهره گیری می‌شود که «ماجوج» و یا «جوج و ماجوج» امتی و یا امتهائی سترگ بوده‌اند، و در قسمت‌های بالای شمال آسیا از آبادیهای آن روز زمین می‌زیسته‌اند، و مردمانی جنگجو و سرشناس به جنگ و تاراج بوده‌اند.

سد یأجوج و مأجوج

سد یأجوج و مأجوج به یکی از دو دیواری گفته می‌شود که ایرانیان برای جلوگیری از تهاجم اقوام مختلف شمالی که در پشت کوه‌های قفقاز و شمال شرقی ایران پراکنده بودند، کشیده بودند تا از دستبرد و غارت این طوایف و تهاجم آنان در امان باشند.

این دو دیوار به نام های شرقی و غربی بود و دیوار غربی آن سد یأجوج و مأجوج نامیده می‌شد. این دیوار مهم‌تر از دیوار شرقی بود و ر سراسر کوههای قفقاز کشیده شده بود. این دیوار عظیم در طول کوههای مزبور امتداد می‌یافت تا می‌رسید به شمال شهر دربند و در آنجا تا بالای پیش آمدگی کوه و باز در بالای دریای خزر امتداد می‌یافت. در انتهای اتصال این دیوار به کوه معبری بود که دروازه ای بزرگ بر آن کار گذارده و در موقع لزوم آن را فرو می بستند و اعراب این شهر را دربند را باب الابواب یا الباب می نامیدند.

ازدیدگاه قرآن

 قرآن کریم هنگامی که داستان ذوالقرنین بیان می­کند در ادامه آن می­گوید ذوالقرنین در سفر سوم خود، به تنگه‏اى میان دو کوه رسید و با قومى روبه رو شد که زبان نمى‏دانستند. آن قوم از فتنه و فساد قوم یأجوج و مأجوج به ذو القرنین شکایت کردند و از وى خواستند که میان آن­ها و آن قوم سدّى ایجاد کند تا آن­ها از تهاجم آن قوم در امان باشند. آن­ها گفتند که حاضرند هزینه این کار را هم پرداخت کنند.

ذو القرنین پیشنهاد ساختن یک سدّ را پذیرفت؛ ولى کمک مالى آنان را نپذیرفت و گفت: آن­چه خدا به من داده است براى من بهتر است و از آنان خواست که با نیروى انسانى به او کمک کنند و گفت قطعه‏هاى آهن بیاورند و با آن، میان دو کوه را پر کرد و دستور داد که با کوره‏ها بر آن بدمند و آنان دمیدند و آهن کاملاً سرخ شد، سپس به شکاف‏هاى آن مس گداخته ریختند و چنان سدّ محکمى ایجاد شد که یأجوج و مأجوج نتوانستند از آن عبور کنند و ذوالقرنین شادمان از این موفقیت گفت: این رحمت پروردگار من است. وقتى وعده او فرا رسد، آن سدّ درهم ریخته مى‏شود و وعده پروردگار من حق است.به طورى که مورّخان و مفسران گفته‏اند، منظور از آن تنگه، تنگه‏اى است که در کوه‏هاى قفقاز وجود داشت، همان­جایى که رشته کوه‏هایى میان دریاى خزر و دریاى‏ سیاه مانند یک دیوار طبیعى کشیده شده و جنوب و شمال را قطع مى‏کند و فقط یک تنگه در میان آن وجود دارد که امروز به تنگه داریال معروف است و در نزدیکى تفلیس و ماوراى قفقاز قرار دارد. هم اکنون نیز بقایاى دیوار آهنى در این نواحى هست و مسلماً باید همان سدّ کورش باشد. در سدّ ذوالقرنین گفته مى‏شود که آهن زیاد به کار رفته و میان دو کوه ساخته شده است، معبر داریال هم میان دو کوه بلند واقع شده و این سدّ نیز که آهن زیادى در آن دیده مى‏شود، در همین درّه وجود دارد.شاید بتوان گفت که مورّخان‏ تقریباً اتفاق نظر دارند که سدّ یأجوج و مأجوج در شمال ایران و در منطقه قفقاز است و ذوالقرنین آن را براى مهار کردن اقوام وحشى شمال که یأجوج و مأجوج نامیده مى‏شدند بنا کرد.درباره یأجوج و مأجوج هم سخنان بسیارى گفته شده است. ظاهر این است که آن­ها اقوامى وحشى بودند که در شمال دریاى خزر زندگى مى‏کردند و از منطقه قفقاز به سوى آذربایجان و ایران سرازیر مى‏شدند و تاخت و تاز و غارتگرى و کشتار مى‏کردند. این اقوام را یونانیان «سیت» یا «سکا» مى‏نامیدند و آن­ها همان قوم «منگوک» یا «منچوک» یا «منغول» بودند که اصل آن­ها از مغولستان در شمال شرقى دنیاى آن روز بود. ظاهراً این اقوام از سواحل شمالى دریاى خزر عبور مى‏کردند و از ناحیه قفقاز به سوى ایران سرازیر مى‏شدند.

هرودوت مى‏گوید: قبایل سیت از بند قفقاز آمده و آبادى‏هاى دامنه را به غارت مى‏گرفتند.

با توجه به این که در عهد عتیق و جدید نام گوگ و مگوگ در نسخه عبرى و جوج و مأجوج در ترجمه فارسى آمده است و آن­ها قومى شرور معرّفى شده‏اند، نباید تردید کرد که دو کلمه یأجوج و مأجوج که در قرآن آمده ریشه عبرى دارند و درست کردن اشتقاق عربى براى آن­ها صحیح نیست و این که بعضى‏ها این کلمه را از «اجّ النار» به معناى شعله‏ور شدن آتش مشتق دانسته‏اند، نظرى دور از صواب است.شباهت روشنى که میان واژه مگوگ یا مأجوج با واژه مغول وجود دارد و نیز تصریح به این که این قوم از شمال سرازیر مى‏شدند و جمعیتى بسیار داشتند، تقریباً سخن کسانى را که این قوم را همان قوم مغول مى‏دانند تقویت مى‏کند. در تاریخ هم بارها قوم مغول به سرزمین‏هاى همسایه و حتى سرزمین‏هاى دور هجوم برده‏اند و تهاجم و تاخت و تاز در خوى آن­هاست.چنین مى‏نماید که قوم مغول از سرزمین اصلى خود که در شمال شرقى دریاى خزر است گاهى به چین و شبه قاره هند هجوم مى‏بردند و گاهى هم از دو طرف دریاى خزر به ما وراء النهر و آذربایجان و ارمنستان حمله مى‏کردند و دیوار چین در شرق و سدّ ذوالقرنین در غرب براى مهار کردن آن­ها ساخته شده است.مطلبى که در این­جا باقى مى‏ماند و تأمل بیش­ترى را مى‏طلبد، این است که در آیه آخر از آیات مربوطه به ذوالقرنین از زبان او سخنى نقل شده که از آن چنین بر مى‏آید که این سدّ تا قیامت که روز وعده الهى است پابرجا خواهد بود و در آن هنگام درهم کوبیده خواهد شد و یأجوج و مأجوج تا قیامت با این سدّ مهار شده‏اند.همچنین در آیه دیگرى از قرآن کریم چنین مى‏خوانیم: «حَتَّى إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا؛ تا وقتى که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنان از هر بلندى به شتاب بیرون آیند و آن وعده راست (رستاخیر) نزدیک شود. پس ناگهان دیدگان کافران خیره شود.»از این آیه فهمیده‏اند که یأجوج و مأجوج تا نزدیکى روز قیامت بسته شده‏اند و در آن هنگام باز خواهند شد و از هر سوى سرازیر خواهند شد.حال این سؤال پیش مى‏آید که اکنون همه جاى کره زمین شناخته شده است و به وسیله زمین و هوا همه جا با هم ارتباط دارند و ما جایى را سراغ نداریم که جمعیت انبوهى در پشت یک سدّ آهنى محصور شده باشند و نتوانند از آن­جا بیرون آیند.دیگر این که اگر یأجوج و مأجوج همان قوم مغول است، همان­گونه که بسیارى از محققان گفته‏اند، این قوم پس از برپایى سدّ ذوالقرنین، در طول تاریخ بارها به کشورهاى همسایه هجوم بردند که یک نمونه آن تهاجم آنان به ایران در قرن هفتم هجرى بود و به گفته یک مورّخ «کشورگشایى‏هاى مغول در قرن سیزدهم میلادى (یا قرن هفتم هجرى) جهان را زیر و زبر کرد. مغول‏ها کره زمین را از آلمان تا کره زیر پا گذاشتند و بخش بیش­ترى از دنیاى قدیم را به لرزه در آوردند و دگرگون ساختند.»  و اکنون قوم مغول در سرزمین اصلى خود مغولستان به آزادى زندگى مى‏کنند.در پاسخ این سؤال مى‏گوییم: به نظر مى‏رسد که این برداشت از آیات قرآنى که‏ گویا یأجوج و مأجوج تا قیامت در پشت آن سدّ محصور شده‏اند، برداشت درستى نیست و قرآن بر آن دلالت ندارد. این­که از قول ذوالقرنین نقل شده که این سدّ تا روز آمدن وعده الهى یعنى تا قیامت پا برجاست و در آن هنگام درهم خواهد ریخت، منظور این نیست که قوم یأجوج و مأجوج هم تا آن زمان پشت این سدّ خواهند ماند، بلکه منظور محکم بودن آن سدّ است که تا قیامت پابرجا خواهد بود و در قیامت که کوه‏ها از هم متلاشى مى‏شوند آن سدّ هم متلاشى خواهد شد و قوم یأجوج و مأجوج در آن عصر نمى‏توانستند از آن سدّ عبور کنند و این مانع از آن نیست که در عصرهاى بعدى از آن­جا یا جاى دیگر هجوم کنند و همان­گونه که گفتیم قوم مغول پس از عصر ذوالقرنین بارها به سرزمین‏هاى دیگر هجوم کرده‏اند.بنابراین، منظور ذوالقرنین فقط پابرجایى آن سدّ تا قیامت است و اکنون هم آن سدّ پابرجاست و اگر ما ن‏توانیم آن را پیدا کنیم شاید بدان جهت است که در طول زمان زیر خاک‏ها مدفون شده است.و اما درباره آیه سوره انبیاء باید بگوییم که منظور از گشوده شدن یأجوج و مأجوج شکسته شدن آن سدّ نیست و ضمیر «فتحت» به خود یأجوج و مأجوج بر مى‏گردد و صحبتى از سدّ در میان نیست و این پیشگویى قرآن به این معناست که نزدیکى‏هاى قیامت قوم یأجوج و مأجوج قدرت مى‏یابند و داراى جمعیتى انبوه مى‏شوند و به همه جا حمله مى‏کنند. بنابر این قوم یأجوج و مأجوج – که همان مغول هستند – تا قیامت وجود خواهند داشت و در نزدیکی­های قیامت باز قدرت پیدا می­کنند و همه جا حمله می­کنند.

هویت واقعی طایفه یأجوج و مأجوج

درباره طائفه یأجوج و مأجوج در دو مورد در قرآن کریم آمده است:
اول: در سوره کهف که داستان ذوالقرنین را بیان میکند.
دوم: در سوره أنبیاء، آیه 96 و 97: «حَتَی' إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُم مِن کُلِ حَدَبٍ یَنسِلُونَ * وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُ فَإِذَا هِیَ شَـ'خِصَةٌ أَبْصَـ'رُ الَذِینَ کَفَرُوا یَـ'وَیْلَنَا قَدْ کُنَا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَـ'ذَا بَلْ کُنَا ظَـ'لِمِینَ»؛ تا وقتی که (راه) یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنها از هر بلندی بتازند. و آن وعده راستین (قیامت) نزدیک می شود و به ناگاه چشمان کسانی که کافر شدند خیره می شود (و می گویند) ای وای بر ما که از این روز غافل بودیم! بلکه ما ستمگر بوده ایم.

در مواضعی از کتب عهد عتیق، نامی از این دو طائفه برده شده است. در تورات به «مأجوج» و «جوج و مأجوج» ذکر شده اند.
در إصحاح دهم از سِفر تکوین و کتاب حَزقیال، إصحاح 38 و 39، و در رؤیای یوحنا در إصحاح 20 مطالبی آمده است که دلالت دارد بر آنکه مأجوج یا جوج و مأجوج یک امت یا امتهائی بوده اند که در شمال آسیا در اراضی معموره ساکن و قاطن بوده اند، و آنان افرادی بودند که اهل جنگ و حرب بوده و به جنگ و فتنه و غارت اشتغال داشته اند.
و بنابراین، چنین به نظر میرسد که کلمه یأجوج و مأجوج عبری باشد ولیکن اصل این دو کلمه عبری نیست بلکه از لغات خارج به عبری وارد شده است، زیرا این دو کلمه در یونانی به گاگ و ماگاگ تلفظ میشود و در ترجمه سبعینی تورات و سائر لغات اروپائی نیز بدین قسم آمده است.

و از مسلمات تاریخ است که ناحیه شمال شرقی آسیا که دشتها و مرتفعات شمال چین است، محل توطن طوائف بزرگی از بیابانیهای وحشی بوده که پیوسته بر عددشان اضافه میشده و بر نفراتشان افزوده میگشته است. و آنگاه بر امتهای مجاور خود مثل چینیها حمله میکردند و چه بسا از چین گذشته و به کشورهای وسط آسیا و کشورهای نزدیک آسیا میرسیدند و از آنجا به شمال اروپا میرفتند. و بعضی از آنان در همان اراضی غارت شده توطن مینمودند مانند اغلب ساکنین اروپای شمالی که آنجا را شهر خود انتخاب نموده و کم کم متمدن شده و به زراعت و صناعت مشغول میشدند، و برخی دیگر پس از غارت مراجعت نموده و سپس حمله و غارت میکردند.

و بعضی گفته اند: یأجوج و مأجوج امتی هستند که در جزء شمالی از آسیا ساکن بوده اند، و شهرهای آنان از تبت و چین تا اقیانوس منجمد شمالی ادامه داشته و غرباً تا بلاد ترکستان می رسیده است.
و این قول از «فاکهة الخلفاء» و «تهذیب الاخلاق» ابن مِسکویه و «رسائل اخوان الصفا» نقل شده است.
اما از نقطه نظر بحث در تطورات الفاظ میتوان گفت که اصل چینی آن، مُنگوک یا مُنچوگ بوده است و سپس به عبرانی و عربی به یأجوج و مأجوج درآمده و در یونانی به گوک و ماگوگ آمده است.
و از مشابهت کامل بین ماگوگ و منگوگ میتوان حکم کرد که این کلمه از لفظ چینی منگوگ تطور یافته است، همچنانکه منغول و مغول از تطورات آنست.

پس یأجوج و مأجوج همانا طائفه مغول هستند که از روزگاران قدیم در شمال شرقی آسیا سکونت داشته و این امت بزرگ گاهی بر چین هجوم میبردند و گاهی از طریق داریال قفقاز به ارمنستان و شمال ایران حمله می آوردند، و گاهی بعد از بنای سد به شمال اروپا حمله ور میشدند و در نزد آنها به سِیت معروفند. و از ایشانند جماعتی که به روم حمله می بردند و در این مرتبه دولت رومان ساقط شد و یونانیان آنها را سِی تِهین میگویند و همین نام در کتیبه داریوش در استخر فارس ذکر شده است.
از کتب عهد عتیق استفاده میشود که این امت مفسد از سکنه دورترین نواحی شمالی بوده اند.

منابع


کتاب معادشناسی، جلد 4، صفحه 92 تا 94
. مضمون آیات 93-98سوره کهف.

 . کورش کبیر، ابو الکلام آزاد ، ص 279

 . همان، ص 273.

 . تاریخ هرودوت، ج 1، ص 104.

 . انبیاء؛ آیه96- 97.

. ج، ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ترجمه ابو القاسم حالت، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1361، ص 13.

 . بقایای این سد را پیدا کرده­اند و تصاویر آن هم موجود است.

 . تفسیر کوثر؛ یعقوب جعفری، ج6، ص465-470.

    * تفسیر نمونه، جلد ۱۲، صص ۵۵۶ و ۵۵۲، ناصر مکارم شیرازی.
    * قاموس قرآن، ج ۶، صص ۲۳۷ و ۲۳۸، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیه.
    * تطبیقی پیرامون کیستی ذوالقرنین

  • صفوی، حسن. اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، چاپ اول . تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴

      وبلاگ کتاب آسمانی

     کانون گفتگوی قرآنی