خدایان و آفرینش جهان در ایران باستان


SuperStock_1746-695.jpg
 
خدایان:
اهورامزدا و انگره مینیو:
اهورامزدا، سرور دانا، خدای غایی و نهایی(اصلی)،  نیکی، خرد و دانش مطلق، آفریننده خورشید و ستارگان، روشنایی و تاریکی، انسان ها و حیوان ها و همه فعالیت های مادی و معنوی است. او مخالف تمام بدی ها و رنج ها است. همستار او، انگره مینیو(اهریمن) است، روح شر و بدی، که دائماً در تلاش است تا دنیای راستی  را خراب کند و به انسان ها و جانوران آسیب برساند. بنابراین زندگی در این دنیا، انعکاس نبردی کیهانی بین اهورامزدا و انگره مینیو است. آموزه های زرتشتی می گوید که اهورامزدا مظهر نیکی است و همه انسان ها باید بین خوبی و بدی گزینش کنند. انگره مینیو، دیو شر، در تاریکی شمال، سکونتگاه همه دیوان، می زید و تواناست ظاهرش را به شکل مارمولک، مار یا یک جوان تغییر دهد.  با این تغییر قیافه با همه خوبی ها می جنگد و می کوشد همه را، حتی خود زرتشت را بفریبد و آنها را به جهان تاریکی فریب و دروغ  بکشاند. در نبرد همیشگی اش بر علیه خوبی که شامل آفرینش های اهورامزدا است، شماری از دیوان یاریش می کنند. مهم ترین آنها«ائشمه»، دیو خشم و غضب و اژی دهاک، هیولای سه سر و سه پوزه و شش چشم  با تنی پر از سوسمار و عقرب، هستند. بر طبق متن های زرتشتی، انگره مینیو در پایان جهان شکست خواهد خورد.
 
اردویسورا آناهیتا:
اردویسورا آناهیتا، خدای تمام آبهای روی زمین و سرچشمه اقیانوس کیهانی است. او ارابه ای      4 اسبه از  باد، باران، ابر و بوران را(برف توأم با باران) می راند. او به عنوان منبع باروری( زندگی) مورد احترام است، نطفه همه نران و زهدان همه مادگان را پاک می کند و شیر را در سینه مادران تطهیر می گرداند. به خاطر پیوندش با زندگی، جنگجویان هنگام نبرد، از او درخواست بقا و پیروزی می کنند. آبان یشت به او(آناهیتا) و شرح نزول او به زمین اختصاص دارد. بدین نحو:«سپس اردویسورا آناهیتا جلو آمد، زرتشت! از ستاره ها به زمینی که توسط مزدا ساخته شده پایین آمد»( یشت 5، 88).
زمانی که زرتشت پرسید که او(آناهیتا) چگونه پرستیده می شود، الهه پاسخ داد:« ای پاک، سپنتمان مقدس ! از زمان بالا آمدن خورشید تا زمان پایین رفتن آن، تو به عنوان پرستش قربانی کرده و آن را به من تقدیم می کنی. از شراب مقدس من تو بنوش...»(یشت91،5).
درتوصیفی روشن تر، اردویسورا آناهیتا با یک دوشیزه زیبا با بدن قوی، بلند و پاک و ... مقایسه شده است: «نجیب زاده یک نژاد باشکوه، یک ردای کاملاً آراسته با طلا پوشیده؛ در دستش برسم نگه داشته است(برسم= دسته شاخه های متبرک شده)، بر طبق قانون ها، گوشواره های مربعی از جنس طلا و یک گردنبند زرین پوشیده، روی سر اردویسورا آناهیتا یک تاج طلایی وجود دارد، با صد ستاره و 8 اشعه، یک تاج خوش ساخت با سربندهایی که نوارهایی از آن آویخته است»(یشت5، 126-8).
آناهیتا توسط جنگاوران و ضد قهرمان ها پرستیده می شود، آنگونه که در اوستا آمده است- آنها از او تقاضا کرده و قربانی هایی پیشکش می کنند. به نظر می رسد بهترین حالتی که می توان این ایزدبانو را شناخت، شکست دادن ستیز خیر و شر و رویارویی پادشاهان ایرانی و حاکمان تورانی- منطقه ای در شمال شرقی ایران- است.
 
ورثرغنه:
ورثرغنه خدای جنگ است، ستیزه جو، نیروی فاتح بر ضد شر. بهرام یشت،  سرودی در وقف اوست که در آن  به سیمایی ده گانه، یعنی، باد قوی؛ گاو نر با گوش های زرد و شاخ های زرین؛ اسب سفید با یراق طلایی؛ شتر بارکش؛ گراز نر؛ جوانی به سن آرمانی پانزده سالگی؛ پرنده ای سریع(شاید کلاغ)؛ قوچ وحشی؛ بز کوهی وحشی؛  مردی که شمشیری با تیغه های طلایی نگه داشته، تجسم می شود. زمانی که زرتشت از اهورامزدا می پرسد چه کاری انجام دهد تا نفرین او بر دشمنان تأثیر بگذارد، سرور دانا به او می آموزد که پر ورثرغنه را هنگام تجسم  به شکل پرنده  بگیرد:
«با پر پرنده تو بدنت را پاک می کنی، با آن دشمنانت را شکست می دهی، اگر  مردی استخوان آن پرندۀ قوی را نگه دارد، هیچ کس نمی تواند او را شکست داده یا خوشبختی را از او بگیرد، پر پرنده به او کمک می رساند»(یشت14، 35-6).
اینجا  شباهتی جالب با داستان سیمرغ در شاهنامه وجود دارد که پرهایش اثر شفا بخشی دارند. همچنین گزارش شده که ورثرغنه حمل کننده: «ارابه های خدایان...ارابه های پادشاهان» (یشت14، 39) است.
در توصیف ایزد میترا، ورثرغنه به عنوان کسی یاد می شود که: «توسط اهورا به شکل گرازی، گراز تیز دندانی، با پوزه تیز که مخالفت دشمنان را می راند، با یک ضربه می کشد، دنبال می کند، خشمگین است با یک صورت عبوس؛ قوی با پاهای آهنی، پنجه های پیشین آهنی، سلاح های آهنی، دم و فک آهنی»(یشت10، 70).
 
میترا:
میترا شناخته شده ترین ایزد در میان ایزدان ایرانی است، بخشی از این شهرت مدیون میترائیسم در امپراطوری روم است.   mitraدر زبان اوستایی، به معنی «پیمان، قرارداد و عهد» است. در یشت دهم -مهر یشت- به نظر می رسد میترا ناظر بر همه مردم، کردارها، توافق ها و قراردادهایشان است. او  راهبر به نظم درست(اشه) است. همچنین، او مسئول حفاظت کردن در برابر حمله است. به عنوان ایزدی  که نظم کیهانی را کنترل می کند- یعنی شب و روز و تغییر فصول- به آتش و خورشید مرتبط است؛ از این رو، سرانجام به عنوان خدای خورشید در ایران و هند شناخته شد. او این گونه توصیف شده:« او اولین خدای آسمانی است که قبل از خورشید جاودان تیز اسب به فراز هرا(کوه البرز) می رسد. در ردیف اول آرایش طلایی، قله های زیبا را می گیرد و از آنجا به منازل آریاها (مردم ایران) با چشم نیکوکار(بخشنده) نگاه می کند»(یشت10، 13).
از میان ویژگی های بسیارش، یکی حس عدالت خواهی اوست:  میترا حامی وفاداری است وجفاکاری را مجازات می کند. در این ارتباط  او با جنگجویان در پیوند قرار می گیرد و به سان سواری بر ارابه ای که با اسبهای سفید کشیده می شود، توصیف می شود. او  نیزه ای نقره ای حمل می کند و زرۀ طلایی می پوشد و بیشتر با پیکان های دسته طلایی، تبرها،کوپال ها و خنجرها مسلح است. میترا «صاحب چراگاه های وسیع است، کسی که از راستی سخن می گوید با هزاران گوش، با ده هزار چشم، قوی، بیخواب و همیشه بیدار»(یشت10، 7).
کوپال یا گرز میترا اسلحه ای تواناست  هم بر ضد انسان های دروغ منش  و هم بر ضد روح شر، انگره مینیو: «یک گرز با صد گره و صد لبه، به جلو حمله می کند و شخص را به زمین می زند، یک گرز ساخته شده با برنج قرمز...؛ قوی ترین سلاح، پیروزترین سلاح؛ بر ضد انگرا مینیو، که سراسر مرگ است، از ترس فرار می کند»( یشت 10، 96-7).
 تا امروز، موبدان جدید زرتشتی، گرز میترا را دریافت می کنند تا به آنها در نبرد با شر کمک کند. جشن میترا، میترا کانا (مهرگان امروزی)، جشن اعتدال شب و روز پاییزی بود. ماه مهر کنونی( اکتبر) به نام میترا نامگذاری شده است. یکی از مهمترین وظایف میترا،  حفظ طالع شاهی یا فره ایزدی ( فره یا خورنه) است. تنها حاکمان مشروع ایرانی امتیاز دارا بودن فره ایزدی را داشتند، اما اگر پادشاهی از راه راست منحرف می شد، فرَ پادشاهی از او گرفته می شد(نمونه آن را در مورد شاه جمشید = یمه داریم). اپام نپات، ایزد آب ها، میترا را در حفظ خورنه یاری می کرد.  
شاید برای غربی ها این ایزد ایرانی در ارتباط با آیین میترا در روم، به خوبی شناخته شده باشد. در خاستگاه ایرانی میترائیسم تردیدی نیست، اما ممکن است ارتباط آن  با دین زرتشتی روشن نباشد. به نظر نمی رسد که دیگر نزد آنان صحنه های کشتن گاو نر توسط میترا به عنوان جنگ نیکی بر شر در نظر گرفته نمی شد . هیچ کدام از این صحنه ها به صورت کشته شدن اولین گاو نر و آفرینش جهان به واسطه نطفه تطهیر شده حیوان مرده تفسیر نشده است. در عوض، نقش برجسته های آشنای میترائیسم در سراسر جهان غرب با یک زمینه نجومی تفسیر شده اند.
 
وایو ((Vayu:
وایو، ایزد باد، به عنوان ایزد جنگاوران، با نیزه تیز و افزارهای زرین مجسم شده که روح شر و بدی را تعقیب می کند و آفریده های خوب اهورامزدا را محافظت می نماید. او بین قلمرو اهورامزدا و انگره مینیو، بین تاریکی و روشنایی، فرمانروایی می کند.
 
تیشتر( Tištar):
تیشتر ایزد باران  تجسمی از ستارۀ سهیل  یا شعرای یمانی است. مخالفانش، جادوگربدسالی (محصول بد) و بدتر از آن، اپوش (دیو خشکسالی) است. بهتر بگوییم او ایزدی است که از سرچشمه همل آب ها، دریای وروکشه، برمی خیزد و آبها را بین کشورها  بخش می کند. در نبردش با اپوش: «تیشتر با شکوه و درخشان به شکل اسب سفید و زیبا، با گوشهای طلایی و یراق زرین به درون دریای وروکشه رفت. اما در حرکتش به سمت پایین با دیو اپوش برخورد کرد به شکل اسب سیاه با گوشها، بدن و دم سیاه، مشخص شده با نشان وحشت و بلا. آنها با هم برخورد کردند، سم مقابل سم،ای زرتشت سپنتمان ! تیشتر درخشان و با شکوه و دیو اپوش» (یشت8، 20-2.)
زمانیکه دیو خشکسالی در حال پیروز شدن بود، تیشتر از دریای وروکشه گریخت و شکایت کرد (به اهورا مزدا) چون آدم ها به روش مناسب او را نپرستیده اند(برای او قربانی نکرده اند): «او باید بگیرد... نیروی دهها اسب، دهها شتر، دهها گاو نر، دهها کوه، دهها رودخانه» (یشت8،24).
سرانجام زرتشت خودش به تیشتر قربانی ای پیشکش کرد. آن ایزد دوباره به صورت اسب سفید به درون دریا رفت تا با دشمنش برخورد کند. یک بار دیگر آنها سم مقابل سم جنگیدند اما این بار: «تیشتر درخشان و باعظمت نیرومندتر از دیو اپوش شد و پیروز گردید»(یشت8،28).
ایزد باران موفق شد باران را روی زمین ها جاری کند، بر فراز تمام دنیا. بخار از دریا بالا رفت، به شکل ابر درآمد و به وسیله باد به پیش رفت. ماه چهارم در تقویم ایرانیان به یاد خدای تیشتر، تیر نامیده شده است و جشن تیرگان به عنوان جشن باران  برگزار می شد.
 
آتر(Atar):
آتر یا آتش در دین زرتشتی به عنوان پسر اهورامزدا، سرور دانا، در نظر گرفته می شود. انتظار می رفته است انسان ها به عنوان قربانی به آتش گوشت پیشکش کنند، درحالیکه  دسته ای از شاخه های کوچک مقدس(برسم) در دست نگه می داشتند. انتظار می رفت که همه خانه ها اجاقی برای قربانی کردن داشته باشند، در برابر آن نیایشگران می توانستند بگویند:« ای آتش، پسر اهورامزدا! هنر شایسته تو قربانی و نیایش است: شاید تو به آن قربانی و نیایش در خانه های مردم برسی. تو قربانی و نیایش را در خانه های مردمان دریافت کن»(آتش نیایش 7).
آتر در پیوند تنگاتنگی با میترا است: برای نمونه آنها با هم در رهانیدن فره ایزدی از دیو اژی دهاک پیروز شدند.آتر به عنوان سواری بر پشت ارابۀ میترا توضیح داده شده است. بخش ستیز آتر با اژی- دهاک بر سر فره ایزدی در زامیاد یشت، یکی از چند اسطوره درباره آتر است: «اما آتر، پسر اهورامزدا پشت سر او می رفت در حالیکه با این کلمات سخن می گفت: آن را به من بازگردان، اژی دهاک سه پوزه. اگر تو آن فره دست نیافتنی را به تصرف درآوری، بر پشت تو زبانه می کشم و در دهان تو شعله می افکنم که دیگر هرگز نتوانی بر روی زمین آفریده اهورا گام برداری»(یشت19،49-51).
امروزه، هنوز آتش نقش عمده ای  در دین زرتشتی ایفا می کند و در آتشکده ها بزرگ داشته می شود. آتش، نماد زرتشتی گری است. در زمان ساسانیان سه آتش جاویدان،آذر فرنبغ (طبقه روحانیان)، آذر گشنسپ (طبقه جنگجویان)، آذر برزین مهر (طبقه کارگران) وجود داشت، که هرکدام  یکی از سه طبقه جامعه را نمایش می دادند. آذر گشنسپ در تخت سلیمان در شمال غربی ایران ساخته شده بود. امروزه آتش بهرام، مقدس ترین همه آتش ها است، برای جنگ با نیروهای تاریکی و شر لازم است و به عنوان نماد صداقت و درستی مورد توجه است.
 
هومه( Haoma):
هومه(در ودا سومه) خدایی است که سلامتی و قدرت می دهد و  فرزندان و محصولات پر برکت را تأمین می کند.
هومه نام گیاهی با نیروی شفابخشی است معتقدند از نوع افدرا( Ephedra). عصاره این گیاه قدرت فوق العاده می دهد و مستی آور است. تصور بر این است که این ایزد برای پیروز شدن در برابر همه دشمنان قدرت می دهد. در واقع زمانیکه کاوی هوسرو (= کیخسرو)، فرانراسیان (افراسیاب) پادشاه تورانیان را شکست داد از هومه قدرت جسمی گرفت.
 
آفرینش جهان:
ایرانیان باستان معتقد بودند، آسمان اولین بخش جهان بود که آفریده شد. در آغاز این گونه توصیف شده بود که آسمان به عنوان یک پوسته خالی کروی شکل ساخته از بلورهای صخره از بالا و زیر زمین می گذرد. بعدها تصور بر این بود که  از فلز ساخته شده است. پس از آسمان، آب آفریده شد و در زمین جاری گردید. پس از آن، گیاهان و جانوران آفریده شدند. انسان، ششمین آفریده بود و آتش احتمالاً هفتمین و آخرین آفریده. تصور بر این بود که کوه ها در آغاز ازسطح زمین که در اصل صفحه گرد هموار از غرب تا شرق جهان را احاطه کرده بود، روئیدند. به طور حتم نام مکان ها با آفرینش جهان پیوند یافته بودند. برای نمونه در اوستا(یشت1،19) توضیح داده شده البرز(کوه هرا یا هربرز) نخستین کوه جهان بود که رشدش 800 سال ادامه یافت؛ ریشه هایش به عمق زمین     می رسد و قله اش به آسمان می پیوندد. البرز مهمترین کوه است. ایرانیان مانند هندی ها بر این باور بودند که جهان به 7 سرزمین یا کّرشور ( کشور در فارسی جدید که هم معنی country است) تقسیم شده بود. این سرزمین ها زمانی آفریده شد که اولین باران به زمین فرو ریخت. سرزمین مرکزی، خونیرث، که انسان ها در آن ساکن شدند به وسعت 6 کشور دیگر بود. در بندهشن به صورت زیر توصیف شده: «در دین گوید که روی زمین طبیعی 33 نوع خشکی وجود داشت. روزی که تیشتر(خدای باران) باران تولید کرد، از آنجا دریاها به وجود آمد. همه جا تا نیمه از آب پوشیده شد و به 7 ناحیه تقسیم شد؛ یک ناحیه در وسط و 6 ناحیه دیگر اطراف آن هستند، بنابراین مجموع 6 ناحیه برابر خونیرث است. نام کشور برای آنها به کار می رود و کنار هم قرار دارند. این هفت ناحیه مفید در خونیرث آفریده شدند. کیانیان و قهرمانان در خونیرث آفریده شدند، و مذهب خوب مزدیسنان نیز در خونیرث آفریده شد و بعد از آن به نواحی دیگر برده شد.(1x ،1-6)
قله هرا(البرز) در خونیرث(خوانیرات) است که معتقد بودند از ریشه های کوه های البرز رشد کرده؛ فکر می کردند ستاره ها، ماه و خورشید اطراف این قله می چرخند. البرز در بندهشن این گونه توضیح داده شده: «در مورد کوه های طبیعی در دین گفته شده، ابتدا کوه ها تا 18 سال رشد کردندد و البرز همیشه رشد می کند، رشدش در 800 سالگی کامل می شود. 200 سال رشد می کند تا به جایگاه ستارگان برسد، 200 سال تا جایگاه ماه، 200 سال تا جایگاه خورشید و 200 سال تا روشنایی بی- پایان. کوه های دیگر رشدی متفاوت با البرز دارند و تا 2244 سال رشد می کنند»(11x ،1-2).
در حالیکه البرز یا کوه هرا منبع روشنایی و آب بود، در اوستا دریای وروکشه به عنوان محل گردآوری آب توصیف شده است. این دریای مهم یک سوم زمین را اشغال کرده، به سمت جنوب تا دامنه های البرز ادامه دارد(وندیداد16،21) و توسط  رودخانه ای بزرگ به نام هرهویتی تغذیه می شود. دو رودخانه بزرگ از این دریا به سمت شرق و غرب جریان پیدا کرده اند، و از این رو مرزهای جهان مسکون را شکل دادند. این رودخانه ها در جریان عبورشان از اطراف زمین تمیز    می شدند و زمانیکه به وروکشه برمی گشتند آب تمیزشان در قله هرا ذخیره می شد.
در میان وروکشه، مادر همه درخت ها، منبع همه گیاهان رشد کرده بود که در اوستا(یشت17،12‌) به عنوان درخت سئنا، درخت تمام گیاهان دارویی یا بذر تمام گیاهان خوانده شده است. بر این درخت نخستین، آشیانه سئنا( سن مورو در پهلوی، سیمرغ در فارسی) پرندۀ افسانه ای بود. این درخت همچنین بذر تمام گیاهان را تولید می کرد. گیاه مهم دیگری به نام«گئوکرنَ»ی پر قدرت در نزدیک آن رشد کرد که خوردن آن برای زندگان خاصیت شفابخشی و برای مردگان رستاخیز ابدی داشت.
نخستین جانور جهان، گاو نر یکتاآفریده به رنگ سفید و درخشان تر از ماه بود. بر طبق سنت زرتشتی، آن(گاو) توسط انگره مینیو، روح شر و بدی کشته می شود و نطفه اش به سمت ماه می رود. این نطفه کاملاً پاک می شود و انواع حیوانات را به وجود می آورد. همچنین قسمتی از این نطفه روی زمین می ریزد و به صورت یک گیاه جوانه می زند. خانه گاو یکتاآفریده کنار رودخانه «وه دایتی» (وه رود) است که از شرق دریای وروکشه جاری می شود. آن سوی دیگر رودخانه گیومرتن (در پهلوی گیومرد، در شاهنامه کیومرث) زندگی می کرد. در یشت(87،13) او به عنوان نخستین انسان، به پهنا و بلندایی یکسان، درخشان چون خورشید توصیف شده است. کیومرث توسط انگره مینیو کشته شد، اما خورشید نطفۀ او را پاک کرد و بعد از 40 سال از نطفه او یک گیاه ریواس رویید. این گیاه به تدریج رشد کرد و به صورت مشی و مشیانه، نخستین مرد و زن فانی درآمد. انگره مینیو آنها را فریب داد، و آنان از آفریدگارشان رویگردان شده و مرتکب نخستین گناه شدند. به جای آرامش و هماهنگی، جهانشان با فساد و شر و بدی پر شد. بعد از 50 سال آنها صاحب فرزند شدند، اما آنان نخستین فرزندان دوقلوی خود را خوردند. بعد از یک دوره طولانی که بدون فرزند بودند، سرانجام دوقلوی دیگری به دنیا آمدند و از این ها نه تنها نژاد بشر بلکه به ویژه ایرانیان به وجود آمدند.
«در مورد انسان در دین گفته شده که از گیومرد، هنگام مرگ نطفه ای می ماند: آن نطفه با اشعۀ خورشید کاملاً پاک شد. در طول 40 سال به شکل یک ساقه گیاه ریواس درآمد و در سال پنجاهم با 50 برگ، مشی و مشیانه از زمین رشد کردند به گونه ای که بازوهای آنها به پشت شانه های دیگری متکی بود و پیوسته و به هم متصل و شبیه هم بودند. هر دوی آنها از شکل گیاه به شکل انسان تغییر یافتند و نفس روحانی(مقدس) که همان روح است به درون آنها نفوذ کرد. اهورامزدا می گوید: شما انسان هستید، شما نیای این جهان هستید، شمارا با پارسایی کامل آفریدم. با علاقه به قانون خدمت کنید، سخنان نیک بگویید و کردار پسندیده داشته باشید، دیوها را پرستش نکنید. و بعد از ضدیت به ذهنشان هجوم آورد و فکرشان آلوده شد، تا اینکه اعلام کردند که روح بدی(اهریمن) آفریدگار است، او آب و زمین و گیاهان و حیوانات را آفریده است»(بندهشنxv ،1-9)

الف ها

الف ها فرزندان الوواتار و جاودانه هستند هر چه قدر که زمان می گذشت انها مسن و یا به بیماری مبتلا نمی شدند. اما حتی اگر انها مجبور بودند تا انتهای دنیا زندگی کنند آنها مجبور نبودند در سرزمین میانه بمانند آنها می توانستند خطی راست را تا به انتهای  غرب طی کنند و سفر کنند راهی که برای فانیان  مسدود بود  (در عصر سوم الف ها بطرف غرب هجرت کردند زیرا در بین آنها افسردگی بیشتر و بیشتر شده بود)

 

الف ها چشم های بسیار قوی دارند به طوری که  هیچ  قومی مانند ان را ندارد و همچنین انها در عواطف و احساسات  بسیار برترند. آنها همه زیبا و دانا هستند. انها به همه چیز نام دادند حتی هر درخت نام مخصوص خود را دارد و افسانه ها می گویند که در ابتدا الف ها به درختان یاد داده اند که صحبت کنند. موسیقی هنر و علم مفهومی بالاتر از قدرت و  ثروت دارد اما هنوز گاهی آنها متبکر و مغرور هستند.

 

آنها تشنگی خود را برای عمل از دست دادند چیزی که در ابتدای جهان داشتند. و آنها از این که آیا سائورون شکست ناخوردنیست وحشت داشتند. بزرگترین ضعف آنها سوگواری برای گذشته است. آنها تغییر را دوست ندارند. این که الف ها جاودان اند به این معنا نیست که انها را نمی توان کشت. وقتی که آنها کشته نمي شوند. تنها بدن خود را از دست می دهند و می توانند توسط جسمی تازه به زمین برگردند. روح آنها به هال های ماندوس در والینور باز می گردد.

منبع

قدیس

قدیس و یا سَنت (به انگلیسی: Saint)، لقبی بسیار مقدس و مذهبی در کلیسای کاتولیک است که بر مبنای آن لقب «مقدس» به نام فرد تقدیس شده، پیشوند می‌گردد. برای رسيدن به مقام "قديسی" شواهدی مبنی بر حداقل دو مورد «معجزه» مورد نياز است.


در عالم مسیحیت معمولا در نقاشی‌های کشیده شده از قدیسین، هاله‌ای از نور قرار دارد.

شرایط قدیسیت

در شرايط عادی بايد ميان مرگ کسی که برای تقديس پيشنهاد می‌شود و آغاز اين روند، پنج سال فاصله باشد تا از تاثيرگذاری عواطف و احساسات جلوگيری شود.

همچنین ميزان اعتقاد و پايبندی شخص به دين سنجيده می‌گردد تا اطمينان حاصل شود که او هيچ ديدگاه بدعت گذارانه و ارتدادی به مسیحیت و مذهب کاتولیک ابراز نکرده است.


یاجوج و ماجوج

قرآن و عهد عتیق

در قرآن در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده است، اول در سوره کهف آیات ۹۳ تا ۹۸، و دیگربار در سوره انبیاء آیهٔ ۹۶. آیـات قـرآن بـه خـوبـی گـواهی می‌دهند که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است، که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته اند.

در تورات در كتاب حزقيل فـصـل سـی و هـشـتـم و فـصـل سـی و نـهـم، و در کـتـاب رؤيـاى يـوحـنـا فـصـل بیستم، از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ یاد شده است، که معرب آن یاجوج و ماجوج می‌باشد. بـه گـفـتـه مفسر قرآن علامه طباطبایى در الميزان، از مجموع گفته‌های تورات استفاده مـی شـود کـه ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‌های بزرگی بودند که در دوردست ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند. بـعـضـی مـعـتـقـدنـد ایـن دو کـلمـه عـبـری اسـت، ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده است و در زبان یونانی گاگ و ماگاگ تلفظ مـی شـده، کـه در سـایـر لغـات اروپـایی نـیـز بـه هـمـیـن صـورت انتقال یافته است.

در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: «اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که پس از طوفان برای هر یک فرزندانی شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و مادای و باوان و نوبال و ماشک و نبراس».

در کتاب حزقیال اصحاح سی و هشتم آمده: «خطاب سخن رب به من شد که می‌گفت: ای فرزند آدم روی خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشک و نوبال، کن، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته: ای جوج رئیس روش ماشک و نوبال، علیه تو برخاستم، تو را برمی گردانم و دهنه‌هایی در دو فک تو می‌کنم، و تو و همه لشکرت را چه پیاده و چه سواره بیرون می‌سازم، در حالی که همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند، و جماعتی سترگ و با سپر باشند همه شان شمشیرها به دست داشته باشند، فارس و کوش و فوط با ایشان باشد که همه با سپر و کلاه خود باشند، و جومر و همه لشکرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشکرش شعبه‌های کثیری با تو باشند». می‌گوید: «به همین جهت ای پسر آدم باید ادعای پیغمبری کنی و به جوج بگویی سید رب امروز در نزدیکی سکنای شعب اسرائیل در حالی که در امن هستند چنین گفته: آیا نمی‌دانی و از محلت از بالای شمال می‌آیی».

در اصحاح سی و نهم داستان پیشین را دنبال نموده می‌گوید: «و تو ای پسر آدم برای جوج ادعای پیغمبری کن و بگو سید رب اینچنین گفته: اینک من علیه همراه‌ای جوج ای رئیس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهای شمال بالا می‌برم، و به کوه‌های اسرائیل می‌آورم، و کمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت می‌زنم، که بر کوه‌های اسرائیل بیفتی، و همه لشکریان و شعوبی که با تو هستند بیفتند، آیا می‌خواهی خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشیهای بیابان شوی؟ بر روی زمین بیفتی؟ چون من به سخن سید رب سخن گفتم، و آتشی بر ماجوج و بر ساکنین در جزائر ایمن می‌فرستم، آنگاه است که می‌دانند منم رب...».

در خواب یوحنا در اصحاح بیستم می‌گوید: «فرشته‌ای دیدم که از آسمان نازل می‌شد و با او است کلید دوزخ و سلسله و زنجیر بزرگی بر دست دارد، پس می‌گیرد اژدهای زنده قدیمی را که همان ابلیس و اهریمن باشد، و او را هزار سال زنجیر می‌کند، و به جهنمش می‌اندازد و درب دوزخ را به رویش بسته قفل می‌کند، تا دیگر امتهای بعدی را گمراه نکند، و پس از همه شدن هزار سال البته باید آزاد شود، و مدت اندکی رها گردد». آنگاه می‌گوید: «پس وقتی هزار سال تمام شد اهریمن از زندانش آزاد گشته بیرون می‌شود، تا امتها را که در چهار گوشه زمینند جوج و ماجوج همه را برای جنگ جمع کند در حالی که عددشان مانند ریگ دریا باشد، پس بر پهنای گیتی سوار شوند و لشکرگاه قدیسین را احاطه کنند و نیز مدینه محبوبه را محاصره نمایند، آنگاه آتشی از ناحیه خدا از آسمان نازل شود و همه شان را بخورد، و ابلیس هم که گمراهشان می‌کرد در دریاچه آتش و کبریت بیفتد، و با وحشی و پیغمبر دروغگو بباشد، و به زودی شب و روز عذاب شود تا ابد الا بدین». از این قسمت که نقل شده بهره گیری می‌شود که «ماجوج» و یا «جوج و ماجوج» امتی و یا امتهائی سترگ بوده‌اند، و در قسمت‌های بالای شمال آسیا از آبادیهای آن روز زمین می‌زیسته‌اند، و مردمانی جنگجو و سرشناس به جنگ و تاراج بوده‌اند.

تیتان

تیتان یا تایتان (به یونانی:‎ Τιτάν ‏) نام یکی از نژادهای ایزدان در اساطیر یونانی است. تیتان‌ها ایزدان نیرومندی بودند که در عصر طلایی فرمانروایی می‌کردند.

تایتان‌ها فرزندان اورانوس و گایا هستند. البته اورانوس و گایا فرزندان دیگری هم به نام‌های سیکلوپ‌ها و هکاتونکایرها داشتند. ۱۲ تایتان اصلی و بعضی فرزندان آن‌ها تایتان نامیده می‌شوند.

تایتان‌های اصلی

کرونوس

رئا

اکئانوس

تتیس

هیپريون

منه‌موسین

تميس

یاپتوس

کئوس

کریوس

فوبه

تئا

(در برخی منابع تایتان سیزدهمی به نام دیونه نیز آورده شده‌است)

تایتان‌های نسل دوم

متیس فرزند اوکئانوس

فرزندان هیپريون شامل

هلیوس

سلنه

ائوس

فرزندان یاپتوس شامل

پرومتئوس

اپی متئوس

اطلس

جنگ بزرگ تایتان‌ها

تایتان‌ها به سبب جنگ با ایزدان المپ‌نشینان مشهور هستند، بسیاری از این ایزدان در درون شکم پدر خود کرونوس اسیر شده بودند. بعد از اینکه زئوس آن‌ها را آزاد کرد نبرد میان تایتان‌ها آغاز شد. بعد از گذشت ده سال از این جنگ زئوس از گایا درخواست کمک کرد. گایا به زئوس کمک‌های زیادی کرد و دلیل آن زندانی شدن فرزندان او سیکلوپ‌ها و هکاتونکیرها توسط کرونوس بود. در این جنگ بیشتر تایتان‌ها در برابر المپی‌ها (بعد از به قدرت رسیدن المپی شدند) قرار گرفتند. البته بسیاری از تایتان‌ها در طرف المپی‌ها قرار گرفتند مثل رئا، تميس و متیس و فرزندان هیپريون و پرومتئوس و اپی متئوس.

المپی‌ها در این جنگ پیروز گشتند و تایتان‌ها را تنبیه کردند و آن‌ها به تارتاروس تبعید شدند.

فروهر

نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی است.

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی هخامنشی فْـرَوَتی (fravati)، و در زبان پهلوی فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

بایسته‌است که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.


فروهر، نشان شاهنشاهی هخامنشی و آیین زرتشت

نماد میهنی


نشان فروهر Farvahar تخت جمشید.

از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلندپروازی نشان می‌دهد که آن‌را نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماد دین زرتشتی

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او می‌رود به انگره مینو پشت کرده‌است و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است

ویژگی‌ها

۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد.

۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.



هوم

هوم نام نوعی شراب است كه بنا به برخی روايات، زرتشت با نوشيدن آن، در حالت خلسه به الهاماتی دست يافت.

هوم نامِ نوشابه‌ای مقدس بود که دینداران زرتشتی در زمانهایی ویژه می‌نوشیدند. همچنین هوم در زمان ساسانیان نامِ معمولی اشخاص بوده‌است. در هوم یشت از پارسایی بنامِ هوم نام برده شده که به ظنِ ابراهیم پورداوود می‌توان وی را از پیامبرانِ پیش از عهدِ زرتشت شمرد

بررسی ریشه واژه هوم

هوم را در زبان اوستایی هَئومه haoma می‌گفتند. این نام در زبانِ سانسکریت سومَ suma بوده‌است.

چیستی هوم

موبدانِ عهدِ ساسانی بر این باور بودند که این گیاه انسان‌های پاک را می‌تواند به جهان دیگری رهنمون شود، چنانکه کرتیر موبد بلندپایه زرتشتی با نوشیدن این نوشابه به دیدار جهان پس از مرگ رفت. از اینرو امروزه می‌انگارند که شاید این نوشابه را از گیاه شاهدانه به دست می‌آورده‌اند. تا کنون بطورِ یقین نمی‌توانیم هوم را با یکی از گیاههای معروف در علمِ گیاهشناسی مطابق کنیم.

هوم در دنیای مینوی ایزد است و در گیتی گیاه است و درمان بخش است. هوم آسمانی، پسر اهورا مزدا است. فشردن این گیاه (کوبیدن در هاون برای به دست آوردن شیره گیاه) نوعی قربانی غیر خونین است. قربانی شدن او موجب شکست شر است. او ایزدی است که در مراسم قربانی، قربانی می‌شود تا مردم به زندگی برسند

مراسم هوم

مراسمِ هوم از مهم‌ترین مراسمِ مزدیسنا است و با آدابِ شست و شوی خاصی با سرودِ اوستا در مقابلِ مجمرِِ آتش، پنج تا هفت ساقه از هوم با قدری آب زور و شاخه‌ای اورورام در هاون فشرده شده و قطراتِ حاصل از این مراسم را که از گیاهانِ فشرده شده بدست آمده پراهوم می‌گویند. در اوستا، یشتِ کوتاهی برای هوم سروده شده‌است. هوم و شیره یا افشره آن، خاصیت‌هایی دارد که موجب رویکرد مردمان به آن شده است. افدرین یا آندرنالین گیاهی موجود در آن خاصیت تسکین‌بخشی به هنگام درد دارد و نوعی مسکن طبیعی و نیرومند است. برخی پژوهشگران نیز گمان داده‌اند که منظور از دارویی که در داستان زایش رستم به یاری سیمرغ برای بیهوشی و شکافتن پهلوی رودابه بکار رفته، هوم بوده است. نوشیدن افشره هوم که طبیعتی سرد دارد، موجب نوعی سرخوشی و شادی و احساس توانایی بیشتر می‌شود. نوشیدن مقدار زیاد یا غلیظ از افشره هوم، موجب تنگی عروق، بالارفتن فشار خون و سرگیجه و خواب‌آلودگی شدید می‌شود.

برای تهیه افشره هوم، مقدار کمی از ساقه‌های تازه یا خشک آنرا با اندکی آب در هاون می‌ریزند و می‌کوبند. برای بهترین نتیجه، معمولاً کوبیدن را تا چند روز و با فاصله‌های چند ساعته تکرار می‌کنند. سپس عصاره به دست آمده را بار دیگر با میزانی از آب یا شیر رقیق می‌کنند تا نسبت نهایی نوشیدنی آماده شده، برابر با دو تا پنج در هزار باشد. یعنی دو تا پنج گرم ساقه هوم برای یک لیتر نوشیدنی.

بازي انلاين ايراني

سلام دوستان

من اینجا بازی جنگ خان ها رو معرفي مي كنم (اولين بازي تحت وب ايراني) .

خوب این بازی یه بازی استراتژیک آنلاین و البته رایگان هستش که در اون شما در دوران قرون وسطی امپراطوری خودتون و درست می کنین و شروع به تسخیر قلعه های دیگر بازیکنان می کنین . خوب تا اینجاش که مثله بقیه بازی ها بود  اما از این جا به بعدشه که قشنگ میشه ، این بازی یه سری ویژگی های منحصر به فرد خودشو داره و واسه همینه که بهترین بازی آنلاین استراتژیک 2009 شده مثلاً یکی از این ویژگی ها اینه که شما می تونید تا 10 تا آرایش برای ارتش خودتون ذخیره کنید که این یعنی شاهکاره مگه نه ؟

هتمن مي گين نه.مگه نه؟

اما مهمترین چیزی که می خوام بگم اینه که این بازی یک نژاد پارس هم داره که جذابیت بازیو برای ما بیشتر می کنه ما می تونیم نژاد خودمونو انتخاب کنیم و به همه دنیا نشون بدیم که ما نژاد برتر هستیم ، مگه نیستیم ؟(البته نژاد پرست هم نيستيم البته حقيت تلخه مگه نه)

اینجا هم براتون چند تا اسکرین شات از بازی میزارم

تصویر قلعه شما

سبک ارتش شما

ساختمان های بازی

 

خوب دیگه الان وقت بازیه ، منتظره نظراتون اینجا هستم

لينك بازي



فراطبیعی

فراطبیعی یا فراسرشتی یا ماوراء الطبیعی به مسائل یا پنداشته‌های جادویی، دینی یا نیروهای ناشناخته‌ای اطلاق می‌گردد که در شرایط عادی دریافتنی نباشند و تنها از روی آثار شان تشخیص‌پذیر باشند. واژه دیگری که گاه برای رساندن این معنی به کار می‌رود واژه فراهنجار است.

بر خلاف نیروهای طبیعی، وجود چنین نیروهای فراطبیعی (که در اذهان بسیاری باورپذیر قلمداد می‌شوند)، از طریق روش علمی بازنمودنی و اثبات‌پذیر نیست.

مابعدالطبیعه


متافیزیک یا مابعدالطبیعه (به انگلیسی: Metaphysics)، تفاوت آشکاری با «فراطبیعی» (ماوراءاطبیعه) دارد. اما در بسیاری موارد به اشتباه به جای یکدیگر به کار می‌روند.

متافیزیک که در واقع ریشه و موضوع اصلی فلسفه محسوب می‌شود، به بحث در مورد مطلق وجود یا وجود بدون هیچ قید و شرط می‌پردازد. محققان متافیزیک به بررسی علل اولیه می‌پردازند.

نباید مابعدالطبیعه را با ماوراءالطبیعه اشتباه گرفت چرا که مابعدالطبیعه علم به احوال موجودات «از جهت وجود داشتن آنها» است، صرفاٌ از آن جهت که هستند و وجود دارند. اما «ماوراءالطبیعه» مرتبه‌ای از عالم هستی است که ورای طبیعت و جهان مادی و محسوس در نظر گرفته می‌شود.

پاگنده

پاگُنده یا ساسکوآچ یکی از موجودات خیالی در باور گروهی از مردم در آمریکا و کانادا است.بنا بر این باورها پاگنده شکلی گوریل‌وار دارد و در جنگل‌های دورافتاده آمریکا و کانادا، منطقه دریاچه‌های بزرگ و کوه‌های راکی زندگی می‌کند.

قد پاگنده میان ۲٫۱ تا ۲٫۷ متر گفته شده، چشم‌های او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوک‌تیز گزارش شده. پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده می‌دانند.


پاگُنده