خدایان و آفرینش جهان در ایران باستان


الف ها فرزندان الوواتار و جاودانه هستند هر چه قدر که زمان می گذشت انها مسن و یا به بیماری مبتلا نمی شدند. اما حتی اگر انها مجبور بودند تا انتهای دنیا زندگی کنند آنها مجبور نبودند در سرزمین میانه بمانند آنها می توانستند خطی راست را تا به انتهای غرب طی کنند و سفر کنند راهی که برای فانیان مسدود بود (در عصر سوم الف ها بطرف غرب هجرت کردند زیرا در بین آنها افسردگی بیشتر و بیشتر شده بود)
الف ها چشم های بسیار قوی دارند به طوری که هیچ قومی مانند ان را ندارد و همچنین انها در عواطف و احساسات بسیار برترند. آنها همه زیبا و دانا هستند. انها به همه چیز نام دادند حتی هر درخت نام مخصوص خود را دارد و افسانه ها می گویند که در ابتدا الف ها به درختان یاد داده اند که صحبت کنند. موسیقی هنر و علم مفهومی بالاتر از قدرت و ثروت دارد اما هنوز گاهی آنها متبکر و مغرور هستند.
آنها تشنگی خود را برای عمل از دست دادند چیزی که در ابتدای جهان داشتند. و آنها از این که آیا سائورون شکست ناخوردنیست وحشت داشتند. بزرگترین ضعف آنها سوگواری برای گذشته است. آنها تغییر را دوست ندارند. این که الف ها جاودان اند به این معنا نیست که انها را نمی توان کشت. وقتی که آنها کشته نمي شوند. تنها بدن خود را از دست می دهند و می توانند توسط جسمی تازه به زمین برگردند. روح آنها به هال های ماندوس در والینور باز می گردد.
در شرايط عادی بايد ميان مرگ کسی که برای تقديس پيشنهاد میشود و آغاز اين روند، پنج سال فاصله باشد تا از تاثيرگذاری عواطف و احساسات جلوگيری شود.
همچنین ميزان اعتقاد و پايبندی شخص به دين سنجيده میگردد تا اطمينان حاصل شود که او هيچ ديدگاه بدعت گذارانه و ارتدادی به مسیحیت و مذهب کاتولیک ابراز نکرده است.
در قرآن در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده است، اول در سوره کهف آیات ۹۳ تا ۹۸، و دیگربار در سوره انبیاء آیهٔ ۹۶. آیـات قـرآن بـه خـوبـی گـواهی میدهند که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است، که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته اند.
در تورات در كتاب حزقيل فـصـل سـی و هـشـتـم و فـصـل سـی و نـهـم، و در کـتـاب رؤيـاى يـوحـنـا فـصـل بیستم، از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ یاد شده است، که معرب آن یاجوج و ماجوج میباشد. بـه گـفـتـه مفسر قرآن علامه طباطبایى در الميزان، از مجموع گفتههای تورات استفاده مـی شـود کـه ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروههای بزرگی بودند که در دوردست ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند. بـعـضـی مـعـتـقـدنـد ایـن دو کـلمـه عـبـری اسـت، ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده است و در زبان یونانی گاگ و ماگاگ تلفظ مـی شـده، کـه در سـایـر لغـات اروپـایی نـیـز بـه هـمـیـن صـورت انتقال یافته است.
در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: «اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که پس از طوفان برای هر یک فرزندانی شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و مادای و باوان و نوبال و ماشک و نبراس».
در کتاب حزقیال اصحاح سی و هشتم آمده: «خطاب سخن رب به من شد که میگفت: ای فرزند آدم روی خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشک و نوبال، کن، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته: ای جوج رئیس روش ماشک و نوبال، علیه تو برخاستم، تو را برمی گردانم و دهنههایی در دو فک تو میکنم، و تو و همه لشکرت را چه پیاده و چه سواره بیرون میسازم، در حالی که همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند، و جماعتی سترگ و با سپر باشند همه شان شمشیرها به دست داشته باشند، فارس و کوش و فوط با ایشان باشد که همه با سپر و کلاه خود باشند، و جومر و همه لشکرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشکرش شعبههای کثیری با تو باشند». میگوید: «به همین جهت ای پسر آدم باید ادعای پیغمبری کنی و به جوج بگویی سید رب امروز در نزدیکی سکنای شعب اسرائیل در حالی که در امن هستند چنین گفته: آیا نمیدانی و از محلت از بالای شمال میآیی».
در اصحاح سی و نهم داستان پیشین را دنبال نموده میگوید: «و تو ای پسر آدم برای جوج ادعای پیغمبری کن و بگو سید رب اینچنین گفته: اینک من علیه همراهای جوج ای رئیس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهای شمال بالا میبرم، و به کوههای اسرائیل میآورم، و کمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت میزنم، که بر کوههای اسرائیل بیفتی، و همه لشکریان و شعوبی که با تو هستند بیفتند، آیا میخواهی خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشیهای بیابان شوی؟ بر روی زمین بیفتی؟ چون من به سخن سید رب سخن گفتم، و آتشی بر ماجوج و بر ساکنین در جزائر ایمن میفرستم، آنگاه است که میدانند منم رب...».
در خواب یوحنا در اصحاح بیستم میگوید: «فرشتهای دیدم که از آسمان نازل میشد و با او است کلید دوزخ و سلسله و زنجیر بزرگی بر دست دارد، پس میگیرد اژدهای زنده قدیمی را که همان ابلیس و اهریمن باشد، و او را هزار سال زنجیر میکند، و به جهنمش میاندازد و درب دوزخ را به رویش بسته قفل میکند، تا دیگر امتهای بعدی را گمراه نکند، و پس از همه شدن هزار سال البته باید آزاد شود، و مدت اندکی رها گردد». آنگاه میگوید: «پس وقتی هزار سال تمام شد اهریمن از زندانش آزاد گشته بیرون میشود، تا امتها را که در چهار گوشه زمینند جوج و ماجوج همه را برای جنگ جمع کند در حالی که عددشان مانند ریگ دریا باشد، پس بر پهنای گیتی سوار شوند و لشکرگاه قدیسین را احاطه کنند و نیز مدینه محبوبه را محاصره نمایند، آنگاه آتشی از ناحیه خدا از آسمان نازل شود و همه شان را بخورد، و ابلیس هم که گمراهشان میکرد در دریاچه آتش و کبریت بیفتد، و با وحشی و پیغمبر دروغگو بباشد، و به زودی شب و روز عذاب شود تا ابد الا بدین». از این قسمت که نقل شده بهره گیری میشود که «ماجوج» و یا «جوج و ماجوج» امتی و یا امتهائی سترگ بودهاند، و در قسمتهای بالای شمال آسیا از آبادیهای آن روز زمین میزیستهاند، و مردمانی جنگجو و سرشناس به جنگ و تاراج بودهاند.
تایتانها فرزندان اورانوس و گایا هستند. البته اورانوس و گایا فرزندان دیگری هم به نامهای سیکلوپها و هکاتونکایرها داشتند. ۱۲ تایتان اصلی و بعضی فرزندان آنها تایتان نامیده میشوند.
(در برخی منابع تایتان سیزدهمی به نام دیونه نیز آورده شدهاست)
تایتانها به سبب جنگ با ایزدان المپنشینان مشهور هستند، بسیاری از این ایزدان در درون شکم پدر خود کرونوس اسیر شده بودند. بعد از اینکه زئوس آنها را آزاد کرد نبرد میان تایتانها آغاز شد. بعد از گذشت ده سال از این جنگ زئوس از گایا درخواست کمک کرد. گایا به زئوس کمکهای زیادی کرد و دلیل آن زندانی شدن فرزندان او سیکلوپها و هکاتونکیرها توسط کرونوس بود. در این جنگ بیشتر تایتانها در برابر المپیها (بعد از به قدرت رسیدن المپی شدند) قرار گرفتند. البته بسیاری از تایتانها در طرف المپیها قرار گرفتند مثل رئا، تميس و متیس و فرزندان هیپريون و پرومتئوس و اپی متئوس.
المپیها در این جنگ پیروز گشتند و تایتانها را تنبیه کردند و آنها به تارتاروس تبعید شدند.
این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی هخامنشی فْـرَوَتی (fravati)، و در زبان پهلوی فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده میشود.
بایستهاست که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.
از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلندپروازی نشان میدهد که آنرا نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه میدانستند و پرچمهای خود را به نما و سیمای شاهین میآراستند.
ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکرهای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بنمایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.
در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کردهاست و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است
۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد.
۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.
۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختیها و پستی برای آدمی میدانند.
۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شدهای دیده میشوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشتهها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.
۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.
۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.
۷- در دست دیگر گردی (حلقهای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.
هوم نامِ نوشابهای مقدس بود که دینداران زرتشتی در زمانهایی ویژه مینوشیدند. همچنین هوم در زمان ساسانیان نامِ معمولی اشخاص بودهاست. در هوم یشت از پارسایی بنامِ هوم نام برده شده که به ظنِ ابراهیم پورداوود میتوان وی را از پیامبرانِ پیش از عهدِ زرتشت شمرد
هوم را در زبان اوستایی هَئومه haoma میگفتند. این نام در زبانِ سانسکریت سومَ suma بودهاست.
موبدانِ عهدِ ساسانی بر این باور بودند که این گیاه انسانهای پاک را میتواند به جهان دیگری رهنمون شود، چنانکه کرتیر موبد بلندپایه زرتشتی با نوشیدن این نوشابه به دیدار جهان پس از مرگ رفت. از اینرو امروزه میانگارند که شاید این نوشابه را از گیاه شاهدانه به دست میآوردهاند. تا کنون بطورِ یقین نمیتوانیم هوم را با یکی از گیاههای معروف در علمِ گیاهشناسی مطابق کنیم.
هوم در دنیای مینوی ایزد است و در گیتی گیاه است و درمان بخش است. هوم آسمانی، پسر اهورا مزدا است. فشردن این گیاه (کوبیدن در هاون برای به دست آوردن شیره گیاه) نوعی قربانی غیر خونین است. قربانی شدن او موجب شکست شر است. او ایزدی است که در مراسم قربانی، قربانی میشود تا مردم به زندگی برسند
مراسمِ هوم از مهمترین مراسمِ مزدیسنا است و با آدابِ شست و شوی خاصی با سرودِ اوستا در مقابلِ مجمرِِ آتش، پنج تا هفت ساقه از هوم با قدری آب زور و شاخهای اورورام در هاون فشرده شده و قطراتِ حاصل از این مراسم را که از گیاهانِ فشرده شده بدست آمده پراهوم میگویند. در اوستا، یشتِ کوتاهی برای هوم سروده شدهاست. هوم و شیره یا افشره آن، خاصیتهایی دارد که موجب رویکرد مردمان به آن شده است. افدرین یا آندرنالین گیاهی موجود در آن خاصیت تسکینبخشی به هنگام درد دارد و نوعی مسکن طبیعی و نیرومند است. برخی پژوهشگران نیز گمان دادهاند که منظور از دارویی که در داستان زایش رستم به یاری سیمرغ برای بیهوشی و شکافتن پهلوی رودابه بکار رفته، هوم بوده است. نوشیدن افشره هوم که طبیعتی سرد دارد، موجب نوعی سرخوشی و شادی و احساس توانایی بیشتر میشود. نوشیدن مقدار زیاد یا غلیظ از افشره هوم، موجب تنگی عروق، بالارفتن فشار خون و سرگیجه و خوابآلودگی شدید میشود.
برای تهیه افشره هوم، مقدار کمی از ساقههای تازه یا خشک آنرا با اندکی آب در هاون میریزند و میکوبند. برای بهترین نتیجه، معمولاً کوبیدن را تا چند روز و با فاصلههای چند ساعته تکرار میکنند. سپس عصاره به دست آمده را بار دیگر با میزانی از آب یا شیر رقیق میکنند تا نسبت نهایی نوشیدنی آماده شده، برابر با دو تا پنج در هزار باشد. یعنی دو تا پنج گرم ساقه هوم برای یک لیتر نوشیدنی.
من اینجا بازی جنگ خان ها رو معرفي مي كنم (اولين بازي تحت وب ايراني) .
خوب این بازی یه بازی استراتژیک آنلاین و البته رایگان هستش که در اون شما در دوران قرون وسطی امپراطوری خودتون و درست می کنین و شروع به تسخیر قلعه های دیگر بازیکنان می کنین . خوب تا اینجاش که مثله بقیه بازی ها بود اما از این جا به بعدشه که قشنگ میشه ، این بازی یه سری ویژگی های منحصر به فرد خودشو داره و واسه همینه که بهترین بازی آنلاین استراتژیک 2009 شده مثلاً یکی از این ویژگی ها اینه که شما می تونید تا 10 تا آرایش برای ارتش خودتون ذخیره کنید که این یعنی شاهکاره مگه نه ؟
هتمن مي گين نه.مگه نه؟
اما مهمترین چیزی که می خوام بگم اینه که این بازی یک نژاد پارس هم داره که جذابیت بازیو برای ما بیشتر می کنه ما می تونیم نژاد خودمونو انتخاب کنیم و به همه دنیا نشون بدیم که ما نژاد برتر هستیم ، مگه نیستیم ؟(البته نژاد پرست هم نيستيم البته حقيت تلخه مگه نه)
اینجا هم براتون چند تا اسکرین شات از بازی میزارم



خوب دیگه الان وقت بازیه ، منتظره نظراتون اینجا هستم
بر خلاف نیروهای طبیعی، وجود چنین نیروهای فراطبیعی (که در اذهان بسیاری باورپذیر قلمداد میشوند)، از طریق روش علمی بازنمودنی و اثباتپذیر نیست.
متافیزیک یا مابعدالطبیعه (به انگلیسی: Metaphysics )، تفاوت آشکاری با «فراطبیعی» (ماوراءاطبیعه) دارد. اما در بسیاری موارد به اشتباه به جای یکدیگر به کار میروند.
متافیزیک که در واقع ریشه و موضوع اصلی فلسفه محسوب میشود، به بحث در مورد مطلق وجود یا وجود بدون هیچ قید و شرط میپردازد. محققان متافیزیک به بررسی علل اولیه میپردازند.
نباید مابعدالطبیعه را با ماوراءالطبیعه اشتباه گرفت چرا که مابعدالطبیعه علم به احوال موجودات «از جهت وجود داشتن آنها» است، صرفاٌ از آن جهت که هستند و وجود دارند. اما «ماوراءالطبیعه» مرتبهای از عالم هستی است که ورای طبیعت و جهان مادی و محسوس در نظر گرفته میشود.
قد پاگنده میان ۲٫۱ تا ۲٫۷ متر گفته شده، چشمهای او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوکتیز گزارش شده. پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده میدانند.