دراکولا

دراکولا نام کتابی نوشتهٔ برام استوکر نویسندهٔ ایرلندی است که در سال ۱۸۹۷ منتشر شده و همچنین نام شخصیت اول این کتاب که یک خون‌آشام است. کتاب دراکولا به صورت یک رشته مکاتبات و صفحاتی از دفتر خاطرات شخصیت‌های داستان روایت می‌شود.

شخصیت دراکولا مشهورترین خون‌آشام در ادبیات و سینما است و در آثار بسیاری که پس از کتاب برام استوکر به وجود آمده‌اند ظاهر شده‌است.

اصلیت افسانه دراکولا از کشور رومانی نشات می‌گیرد که به دلیل هیجان و وحشت خاص این روایت به تمام نقاط دنیا منتقل شده‌است. اين کتاب توسط جمشيد اسکندانی به فارسی ترجمه و در سال 1376 منتشر شده است.

زامبی

زامبی یا زومبی (در زبان‌های اروپایی: zombie) به جسدهای متحرکی گفته می‌شود که روح ندارند. زامبی‌ها امروزه در فیلم‌های ترسناک غربی زیاد دیده می‌شوند.

داستان زامبی‌ها از وودو یعنی نظام اعتقادی آفریقایی‌تباران دریای کارائیب سرچشمه می‌گیرد.

مطابق داستان‌ها، زامبی‌ها با گاز گرفتن و وارد کردن بزاق خود به بدن قربانیانشان آنها را همانند خود به یک زامبی تبدیل می‌کنند. در نتیجه، در فیلم‌ها تعداد زامبی‌ها همچنان رو به افزایش است. همچنین بر پایهٔ داستان‌ها، انسان باید در دهان زامبی‌ها نمک بریزد زیرا آن‌ها بدینوسیله به یاد می‌آورند که مرده‌اند و به گور خود بازمی‌گردند.

در فرهنگ‌های فارسی واژه زامبی به «مارخدا» ترجمه شده و اصل آن از سرخ‌پوستان دانسته شده‌است.

در فلسفه

در فلسفه و بویژه در مباحث خودآگاهی در فلسفه ذهن، یک زامبی به سیستمی گفته می‌شود که همانند انسان عمل می‌کند اما خودآگاهی، فهم روانی، و قصد و نیت ندارد.


گروهی هنرپیشه (در فیلم بازار گوشت ۳) که نقش زامبی‌ها را بازی می‌کنند.

کایوتی

کایوتی نیروی خداگونهٔ حیله‌ورز (Trickster) در اسطوره‌های سرخ‌پوستان آمریکایی است. کایوتی در این داستان‌ها در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شود.

این ایزد که بین چندین قبیلهٔ سرخپوستان مشترک بود معمولاً شکلی انسانی با اعضای کایوتی داشت. در برخی داستان‌ها هم به صورت حیوانی ظاهر می‌شود.

داستانی از قوم ناواهو

«وقتی جهان آفریده می‌شد، قوم مقدس گرد ایزد ظلمت جمع شده بودند تا ستاره‌ها را در آسمان بکارند. کایوتی از کندی کار در خشم شد. تصمیم گرفت ستارهٔ خود را (که ستارهٔ سرخی است و ناواخویان آن را ماٰییو می‌نامند و آن را مظهر دردسر می‌دانند.) کار بگذارد. اما باز از کندی کار قوم مقدس چنان در عذاب شد که کیسهٔ ستارگان را برداشت و به پشت سرش پرتاب کرد و به این صورت راه شیری ساخته شد.»

کایوتی در حال پارو زدن در یک داستان قدیمی.




ترانسیلوانیا

ترانسیلوانیا ((به رومانیایی: Ardeal) یا (به رومانیایی: Transilvania); به مجارستانی:Erdély;(به آلمانی: Siebenbürgen))یک بخش تاریخی در رومانی است و در جنوب و شرق کوهستان کارپتیان به وجود آمده است.

این شهر همچنین مرکز پادشاهی داسیا (82 BC - 106 AD) بوده‌است که در سال ۱۰۶ توسط امپراطوری روم از بین برده شد.

محل رویدادهای دراکولای برام استوکر این شهر است.

الهیات

اِلهیات یا خداشناسی یا یزدان‌شناسی ادای برهان درباره خدا است. این عنوان می‌تواند به خوانش دیگر موضوعات دینی نیز اشاره کند.

الهیات در یونان

پیشینه الهیات در یونان به دوران قبل از سقراط برمی‌گردد. در زمان پارمنیدس که او را پدر متافیزیک می‌نامند الهیات و متافیزیک در هم ادغام شده بود و بحث متافیزیک پارمنیدس با الهام از عالم غیب بود. افلاطون و ارسطو به ترتیب با مبنا قراردادن ایده و واقعیت و نیز با جدا کردن مباحث عالم غیب از متافیزیک الهیات یونانی را از متافیزیک به طور جزیی جدا کردند اما مفاهیم استعلایی هنوز در متافیزیک افلاطون وجود داشت. در قرنهای بعد با بحث صرف درباره وجود در معنای کلی آن متافیزیک به طور کامل از الهیات جدا شد.

الهیات در اسلام

الهیات یعنی آنچه مربوط به اله باشد و علم الهی یکی از اقسام حکمت می‌باشد چون حکمت شامل ریاضیات، طبیعی، و علم الهی می‌شود. علم الهی یعنی علم خداشناسی و خداشناسی در اسلام به معنی شناخت الله و مقربان اوست (لغت نامه دهخدا؛ واژه اله). علم الهیات به معنای مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و کلام، مباحثی است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود او و صفات جلال و جمال او، از صفات ثبوتیه و سلبیه و صفات ذات و فعل.

موضوع و مباحث الهیات اسلامی

مباحث و مسائل علم الهی یکی از متون حکمت است، حکمت الهی به معنی اعم حکمت مابعدالطبیعه است. علم اعلی شامل عقل و آثار آن در عالم جسمانی و روحانی، واجب الوجود، وحدانیت و نعوت جلال و فضل و عنایت او، ماوراء الطبیعه می‌گردد و می‌توان گفت در الهیات از اثبات خدا و ادله‌ای که بر وجود او اقامه شده‌است و نیز صفات کمالیه او و افعال تکوینی و تشریعی او که بر حسب حکمت و لطف، صدور آن از او به اراده و اختیار واجب است، بحث می‌کنیم. و همچنین از سنتهای الهی در عالم خلقت و تکوین و عالم تشریع و تکلیف و نتایج و غایات افعال الهی و از افعالی که از او صادر نمی‌شود و عنایات عامه و خاصه او نسبت به بندگان بحث می‌کنیم. در این مفهوم تمام مباحث توحیدی، نبوت و شرایع و فلسفه تشریع و معاد و هر چه از جنود غیبی و ظاهری اوست، یعنی تمام علوم اسلامی وارد می‌شود.

سیر تاریخی علم الهیات اسلامی

الهیات به معنای اخص در اسلام از ابتدای حیات دین اسلام شروع شده‌است و به گواه تاریخ علی اولین عالم علم الهیات بعد از پیامبر بود چنانکه ابن ابی‌الحدید که از دانشمندان اهل سنت می‌باشد می‌نویسد: حکمت و بحث در امور الهی فن احدی از عرب نبود و در کوچک و بزرگ آنها سابقه نداشت و نخستین کس از عرب که در این علوم خوض کرد علی بود که مباحث دقیق توحید و عدل در سخنانش پراکنده‌است. (نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ؛ ج۱۳ ؛شرح خطبه ۲۳۱ ؛ص۴۸). در فلسفه، علم الهیات به دو قسمت تقسیم می‌شود: الهیات به معنی اعم و الهیات به معنی اخص.

الهیات در مسیحیت

الهیات به معنی خداشناسی است که مبین تعریف، توصیف و شناخت خدا در یک دین می‌باشد. در الهیات مسیحی بحث محدود به وجود خدا نمی‌ماند بلکه موضوعات دیگری نیز مورد مطالعه و تحقیق قرار می‌گیرند. موضوعات عمده الهیات مسیحی عبارت اند از: خداشناسی، مسیح شناسی، تثلیث، نجات شناسی، کتابمقدس و آخرت شناسی.

مسیحیت در اوایل ظهور طی چهار قرن، دین یکه تاز میدان نبود و می‌بایست با اندیشه‌های فلسفی و عقاید دینی سراسر امپراتوری روم، مصر و فارس مبارزه کند. در جریان این کشمکشها الهیات مسیحی بنا شده، رشد کرد و شکل گرفت. بعد از قرن شانزدههم نیز دستخوش اندیشه‌های دوران روشنگری Enlightenment و آزاداندیشی بوده و به همین دلیل است که الهیات مسیحی بطور خیلی گسترده روی جوامع شرق و غرب پهن شده‌است. آزادی بیان و فکر در دنیای امروز غرب امکان اینرا فراهم آورده تا هرفرقه و حتی هرکلیسا الهیات مختص و منحصر بخود را ترتیب دهد. به همین دلیل ناممکن است که تعریف واحد از الهیات مسیحی ارایه کنیم که دربرگیرنده دیدگاه‌های تمام کلیساها باشد. ولی این به معنای اختلاف و تضاد کلی میان کلیساها نیست. همه کلیساها در موضوعات عمده دین مسیحیت باهم همنظر اند. آنچه الهیات کلیساها را از هم جدا میسازد، ختلاف نیست بلکه تفاوتها است.

مناسب است الهیات مسیحی را از دو جنبه بطور فشرده مورد بررسی قرار میدهیم یعنی از دیگاه الهیات محافظه کار و الهیات لیبرال یا آزاداندیش.

موضوعات مورد بررسی ما اینها اند:

خداشناسی Theology

مسیح شناسی Christology

تثلیث Trinity

نجات شناسی Soteriology

کتابمقدس Bible

آخرت شناسی Eschatology


الهیات محافظه کار، الهیات رسمی تقریباً همه فرقه هاست (ارتودکس، کاتولیک، پروتستانت و فرقه‌های غیروابسته).محافظه کاران، چه عنعنوی باشند و یا مدرن، الهیات و تعلیم پدران کلیسا را حفظ می‌کنند. الهیات لیبرال آنگونه که از نامش پیداست، بیانگر دیدگاهای آزاد کلیساها و افرادیست که الهیات رسمی مسیحی را نمی‌پذیرند. آنها طرفدار مکتب اصالت عمل Pragmatism هستند که ادعا دارد ایمان باید در چوکات جهان ایده و ایدالیسم مطالعه شود که در جهان ایده هیچ چیزی ثابت و قطعی نیست بلکه نسبی. همچنان ایمان باید در محدوده فریضه‌های معقول و استدلال منطقی باقی ماند.


خدا در الهیات مسیحی

خدا در الهیات مسیحی صرفاً یک قدرت نامحدود نیست بلکه خدا دارای شخصیت است. خدا در ماهیت اش درای صفا ذاتی و اخلاقی است. بحث ماهیت خدا وحدانیت را نیز دربر می‌گیرد. وحدانیت خدا در الهیات مسیحی به این معناست که فقط و فقط یک خدا وجود دارد. یک موجود الهی که شایسته پرستش و عبادت است. خدا آفریدگار و معمار تمام کاینات و خلقت است. تمام خلقت، در نهایت، تحت فرمان و اراده‌ای او می‌باشد. خدا حکمفرمای مطلق در خلقت است که هیچ نیازی ندارد.

اول ذات خدا: - خدا روح است. خدا جسم ندارد و به چشم بشری ما دیده نمی‌شود.

- خدا قایم به ذات است. خدا علت العلل است و خودش علتی ندارد.

- خدا نامحدود است. البته برای انسان که دانش محدود دارد ممکن نیست تا نامحدود بودن خدا را درک کند. در این قسمت بحث‌های الهیاتی و فلسفی هنوز جریان دارند.

- خدا ازلی و ابدی است. خدا در قید زمان نیست و مانند ما گذشته، حال و آینده ندارد.

دوم صفات اخلاقی خدا: - خدا کاملاً قدوس است. خدا از تمام خلقت اش جدا است. در خدا هیچ گناه، زشتی اخلاقی و اشتباه وجود ندارد.

- خدا کاملاً عادل است. عدالت خدا در رفتارش با مخلوقات دیده می‌شود. خدا بلآخره هر عمل انسان را مورد قضاوت عادلانه قرار خواهد داد. در خدا هیچ بی انصافی نیست.

- خدا کاملاً نیکو است. در خدا هیچ بدی و یا ظلم وجود ندارد. هرآنچه خدا می‌کند، می‌اندیشد و یا میفرماید همه خوب اند. محبت، رحمت، احسان و فیض خدا نشانده نیکویی خدا هستند.

سوم صفات طبیعی خدا: - خدا حاضر مطلق است. در این بخش بحث‌های زیادی جریان داشته و دارند. اگر به این باور باشیم که خدا در هرچیز حاضر است پس عقیده مسیحی بسیار شبیه پنتاایزم می‌گردد. پنتاایزم اصرار دارد که خدا طبیعت است یعنی هرچیز خدا است و خدا هرچیز.

- خدا دانای مطلق است. خدا از هرآنچه اتفاق می‌افتد آگاه است. خدا از گذشته، حال و آینده باخبر است.

- خدا قادر مطلق است. برای خدا هیچ چیز ناممکن نیست. این عقیده نیز قابل بحث است. بعضی دانشمندان الهیات چنین اظهار کرده‌اند که خدا قادر مطلق است بر هر آنچه برایش منطقی و اخلاقی ممکن باشد. مثلاً خدا نمی‌تواند گناه کند، زیرا اگر گناه کند دیگر او نمی‌تواند خدای قدوس باشد. خدا قادر به هرکاری است بشرط اینکه با دیگر صفات خدا در تضاد نباشد.

- خدا تغییر ناپذیر است. ذات خدا، صفات اخلاقی و طبیعی خدا غیرقابل تغییر اند.

متافیزیک

متافیزیک لغتی است یونانی و مرکب است از دو کلمهٔ «متا» یعنی مابعد و «فیزیک» یعنی طبیعت و متافیزیک یعنی «مابعداطبیعه» و تفاوت آشکاری با «ماوراءاطبیعه» دارد. اما در بسیاری موارد به اشتباه به جای یکدیگر به کار می‌روند.

متافیزیک را ریشه فلسفه می‌دانند. محققان متافیزیک به بررسی علل اولیه می‌پردازند. پارمنیدس اولین کسی است که در زمینه متافیزیک بحث کرده‌است. امروزه باز هم تحقیق درباره متافیزیک ادامه دارد. فلسفه مدرن چون مبتنی بر تجربه بود انتقادات زیادی را متوجه آن دانسته‌است.

ارسطو برای چنین دانشی از سه نام بیشتر استفاده کرده ‌است :حکمت /فلسفهٔ اولی/خداشناسی

ابن‌سینا این دانش را به بخش الهیات به معنای اعم و الهیات به معنای اخص تقسیم کرد.

کریستیان ولف اصطلاح هستی شناسی را برای معنای اعم در نظر گرفت و معنای اخص را متشکل از سه بخش دانست : خداشناسی و کیهان شناسی و روان شناسی. که موضوع آنها به ترتیب خدا، جهان و نفس است.

دلیل نامگذاری

این مباحث به این دلیل مابعدالطبیعه نام گرفت که در قرن اول پیش از میلاد، شخصی به نام آندرونیکوس رودسی، آثار ارسطو را جمع آوری و تنظیم می‌کرد. او کتابی را که امروزه به مابعدالطبیعه یا متافیزیک معروف است، بعد از کتاب طبیعت یا فیزیک قرار داد و به این جهت، اسم آن را متافیزیک گذاشت که در یونانی یعنی آنچه بعد از فیزیک (کتاب فیزیک) می‌آید. (وبه همین ترتیب، مابعدالطبیعه که لغتی عربی است، یعنی آنچه بعد از طبیعت می‌آید و هر دو واژه به یک معنا ست.) از آن پس، این نوع مباحث، مابعدالطبیعه یا متافیزیک و اصطلاحاتش، اصطلاحات مابعدالطبیعی نام گرفت. به طور کلی به تمام پدیده‌هایی که غیر قابل توضیح بوسیلهٔ قوانین حاکم بر دنیای مادی و فیزيکی باشند، متافیزيک گفته می‌شود. یعنی فراتر از قانون طبیعی. ممکن است پدیده‌هایی در گذشته وجود داشتند که از نظر عقلی محال به نظر می‌رسیدند، برای مثال سوراخ کردن فلزات بوسیلهٔ نور ولی محال بودن آن پدیده به خاطر عدم رشد کافی علم درآن زمان بود. به اینگونه پدیده‌ها متافیزیک گفته نمی‌شود. پدیدهٔ متا فیزیک، پدیده‌ای است که ماهیت و منشأ نیروی آن مشخص نباشد. اتفاق هر پدیده‌ای منوط به وجود نیرو و فاعلی است. نیروها در فیزيک مشخص هستند، ولی در متافیزیک نامشخص و مبهم. به عبارت بهتر نیروی متافیزیکی را نمی‌توان فرمول‌بندی کرد. سوال مهمی که در اینجا ممکن است پیش بیاید این است که: پس چگونه یک نیروی متافیزیک در دنیای طبیعی بروز می‌کند و می‌تواند بر روی محیط اطرافش که مادی است تاثیر بگذارد، به گونه‌ای که قابل مشاهده برای ما باشد.

اساس متافیزیک

در تاریخ متافیزیک فیلسوفان مختلف مبانی متفاوتی را برای متافیزیک در نظر گرفته‌اند. افلاطون، دکارت، اسپینوزا و لایپ ‌نیتز عقل را ولی لاک و هیوم حس را مبنای متافیزیک خود قرار دادند. این که اساس متافیزیک عقل است یا حس یک ویژگی به فلسفهٔ یک متافیزیسین می‌دهد اما این که او متافیزیک خود را براساس یکی از این مبانی چگونه تغییر دهد یا مبانی دیگری به متافیزیک خود اضافه کند باعث می‌شود که متافیزیک او از آنچه قبلا مطرح شده تفاوت پیدا کند.

تفاوت متافیزیک و الهیات

متافیزیک را ریشهٔ فلسفه می‌دانند و آن را از الهیات جدا می‌کنند. متافیزیک با الهیات تفاوت دارد. در الهیات مباحث مذهبی مطرح می‌شود و استناد به کتابهای مذهبی صورت می‌گیرد اما در متافیزیک توضیح پیدایش هستی بنابر استدلال‌های متافیزیسین است و مبتنی بر بحث‌های فلسفی است.

جدایی متافیزیک از الهیات

در زمان پارمنیدس که او را پدر متافیزیک می‌نامند الهیات و متافیزیک در هم ادغام شده بود و بحث متافیزیک پارمنیدس با الهام از عالم غیب بود. افلاطون و ارسطو به ترتیب با مبنا قراردادن ایده و واقعیت و نیز با جدا کردن مباحث عالم غیب از متافیزیک الهیات یونانی را از متافیزیک به طور جزئی جدا کردند اما مفاهیم استعلایی هنوز در متافیزیک افلاطون وجود داشت. در قرنهای بعد با بحث صرف درباره وجود در معنای کلی آن متافیزیک به طور کامل از الهیات جدا شد.

تنوع مباحث در متافیزیک

متافیزیک مبحثی دارای تنوع بسیار است که دیدگاه‌های فلسفی درباره وجود را شامل می‌شود اما از یک سو پیشینه در ادغام با الهیات دارد و از سوی دیگر جدا شدن از آن، متافیزیک را به سمت مباحث دیگری در فلسفه از جمله منطق گزاره‌ها، فلسفه ذهن، فلسفه زبان و فلسفه تاریخ سوق داده است. نمونه این کوشش‌ها را می‌توان در بررسی هستومندی زبان و تاریخ در آثار ویتگنشتاین و هگل یافت. گرایش مباحث متافیزیکی به این حوزه‌ها به قدری زیاد است که امروزه واژه‌های متافیزیک تاریخ (Metaphysics of History) و متافیزیک زبان (Metaphysics of Language) در مباحث فلسفی بسیار رایج است. از آن‌جایی که مباحث متافیزیک دیگر از الهیات جدا شده نظرات ضد خدایی و ضد مذهبی فیلسوفانی مثل نیچه هم امروزه نوعی خاص از متافیزیک محسوب می‌شود.

فیلسوفانی که در زمینه متافیزیک کارکرده‌اند

فیلسوفانی که در زمینه متافیزیک کارکرده‌اند متافیزیسین نامیده می‌شوند. برخی از آنها:

این فیلسوفان مبانی متفاوتی برای متافیزیک پیشنهادی خود مطرح کردند. متافیزیک برخی از آنها متافیزیک عقلانی (برمبنای عقل) و متافیزیک برخی دیگر از آنها متافیزیک حسّی (برمبنای حسّیات)‌است.


فراطبیعی

فراطبیعی یا فراسرشتی یا ماوراء الطبیعی به مسائل یا پنداشته‌های جادویی، دینی یا نیروهای ناشناخته‌ای اطلاق می‌گردد که در شرایط عادی دریافتنی نباشند و تنها از روی آثار شان تشخیص‌پذیر باشند. واژه دیگری که گاه برای رساندن این معنی به کار می‌رود واژه فراهنجار است.

بر خلاف نیروهای طبیعی، وجود چنین نیروهای فراطبیعی (که در اذهان بسیاری باورپذیر قلمداد می‌شوند)، از طریق روش علمی بازنمودنی و اثبات‌پذیر نیست.

مابعدالطبیعه


متافیزیک یا مابعدالطبیعه (به انگلیسی: Metaphysics)، تفاوت آشکاری با «فراطبیعی» (ماوراءاطبیعه) دارد. اما در بسیاری موارد به اشتباه به جای یکدیگر به کار می‌روند.

متافیزیک که در واقع ریشه و موضوع اصلی فلسفه محسوب می‌شود، به بحث در مورد مطلق وجود یا وجود بدون هیچ قید و شرط می‌پردازد. محققان متافیزیک به بررسی علل اولیه می‌پردازند.

نباید مابعدالطبیعه را با ماوراءالطبیعه اشتباه گرفت چرا که مابعدالطبیعه علم به احوال موجودات «از جهت وجود داشتن آنها» است، صرفاٌ از آن جهت که هستند و وجود دارند. اما «ماوراءالطبیعه» مرتبه‌ای از عالم هستی است که ورای طبیعت و جهان مادی و محسوس در نظر گرفته می‌شود.




داسفیل(dasfail)

داسفیل ها از جمله موجوداتی هستند که در مکانهای تاریک و مرطوب زندگی میکنند.هدف آنها فقط ایجاد وحشت در میان بشر میباشد.حملات موجودات نامرئی که در جنگل ها و کوهستان ها برای انسان ها رخ میدهد،از طرف این موجودات  و گونه های دیگر آنها میباشد.مانند گلوف ها(glophs).و.... .داسفیل ها و گلوف ها همگی گونه هایی از (دازارو)ها (dazaroo)میباشند که همه جز ارواح شرور هستند.اگر کسی میخواهد با یکی از گونه های دازارو رابطه داشته باشد باید در یک نیمه شب مهتابی به عمق یک جنگل برود( که بهتر است نزدیک رودخانه باشد).وبا صدای بلند بخندد.آنگاه است که خود را در میان انبوهی از این موجودات میبیند و تا پایان عمر صدا و چهره ی آنها از گوش و ذهنش خارج نمیشود.

آشنایی با زیگوراف ها(zigoraphs)

زیگورافها(zigoraphs) از جمله موجوداتی هستند که همواره در حال گردش و پرواز در اطراف زمین اند.آنها موجوداتی ناشناخته هستند که اصل و ذات آنها از عنصر آتش میباشد.در بعضی کتب جادوگری قدیمی که به زبان انگلیسی میباشد اسامی مختلفی برای این موجود بیان کرده،ماننده:meskafite و sckaliph. تابه حال بسیاری از مردمان در سراسر جهان زیگوراف ها را به چشم دیده اند و تمام آنها نشانه های مشخصی را برای این موجودات بیان کرده اند.از جمله:بدن نارنجی،که برخی کم رنگ و برخی پررنگ تعریف کرده اند-دم بلند-بالدار-چشمانی سفید و صدایی سوت مانند که هنگام پرواز از خود به وجود میاورند....زیگوراف ها محل مشخصی برای زندگی ندارند ولی همواره در آسمان بیابان ها و جنگل های خلوت دیده شده اند.در قدیم مردم به آنها عنوان "پرنده ی آتشین" راداده بودند.تا بحال تمام زیگوراف های دیده شده در حال پرواز بوده اند.به جز موارد احضار آنها که بدون بال بوده اند. آنها در حالت طبیعی نامرئی هستند و با خواست خودشان مرئی میشوند.زیگورافها توانایی های زیادی دارند که انسان میتواند با احضار آنها از توانایی آنها بهره مند شود. از جمله میتوانند صاحب خود را به هرجایی ببرند و یا باعث تغییر شکل صاحبشان بشوند.

آشنایی با زافیراها(xafiiras)

زافیرا ها(xafiiras)،موجوداتی هستند شبیه به انسان با چهره ای زیبا . زافیراها همیشه لباسی سبز و بلند به تن دارد و به دو جنس زن و مرد تقسیم میشوند.آنها چه مرد و چه زن همگی موهایی بلند دارند که مانند انسان ها بنا به نژادهایشان رنگ پوست،موها و چشمهایشان هم متفاوت است.آنها به ندرت توسط انسان های معمولی دیده شده اند،چون زافیراها هیچگاه خود را به انسان های معمولی نشان نمیدهد.بعضی افراد این گونه را با (پری)ها اشتباه میگیرند.به خصوص در ایران که مردم هر چیز غیر ارگانیک را که میبینند به جن و یا پری نسبت میدهند.باید بگویم گونه ها و نوع های موجودات ماورایی آنقدر زیاد است که فقط خدا که آنها را آفریده میداند.آنها همیشه در کنار رودخانه هایی که عمق و عرضشان زیاد باشد زندگی میکنند.